حقوق

آنچه که در مورد حقوق باید بدانیم

وصف تجریدی بودن اسناد تجاری


بسمه تعالی
عنوان تحقیق : وصف تجریدی در اسناد تجاری
قانون تجارت قانوني خاص است و موخر بر ماده 282 قانون مدني به تصويب رسيده است. از طرفي، اسناد تجاري ويژگي خاص خود را دارد كه در ديون مدني چنين امتيازاتي موجود نيست مثلا در اسناد تجاري مسئوليت تضامني حاكم است،‌ قرار تامين خواسته بدون توديع خسارت احتمالي صادر مي‌شود و مطابق ماده 269 قانون تجارت محاكم نمي‌توانند بدون رضايت طلبكار براي تاديه وجه به مديون مهلت دهند و چك علاوه بر مسئوليت مدني داراي مسئوليت كيفري نيز هست در حالي كه در ديون مدني چنين مزايايي وجود ندارد و به صراحت مواد 277 و 652 قانون مدني محكمه مي‌تواند به بدهكار مهلت پرداخت دهد ولو اينكه طلبكار راضي نباشد.
از طرف ديگر نظر به اينكه از اوصاف اصلي اسناد تجاري من‌جمله چك، وصف تجريدي بودن و تنجيزي بودن و اصل عدم توجه به ايرادات را مي‌توان نام برد. اين اوصاف در جهت حفظ حقوق اشخاص ثالث كه ممكن است دارنده چك باشند و از رابطه خصوصي صادركننده چك و دارنده اوليه اطلاع نداشته باشد ايجاد شده‌‌اند.
منظور از سند تجاری:
هر چند در مفهوم عام و وسیع ، هر سند یا نوشته ای از قبیل سفته ، چك ، برات ، اوراق سهام، اوراق قرضه ، اعتبارات اسنادی ، ضمانت نامه بانكی ، سیاهه تجارتی ، انواع بارنامه و امثال اینها كه در امر تجارت كاربرد داشته باشد میتواند سند تجارتی قلمداد گردد؛ ولی اسنادی كه در این مقاله موضوع بحث ما است، فقط شامل اسناد تجاری به مفهوم خاص یعنی چك ، سفته و برات می باشد.
در این مقاله مهمترین اصول حاكم بر اسناد تجاری، شامل اصل عدم توجه ایرادات، اصل استقلال امضاءها، اصل استقلال تعهد، اصل اشتغال ذمه و اصل مدیونیت و حدود اجرای این اصول می باشند.
یکی از اوصاف سند تجاری، وصف تجریدی است. به موجب این وصف، امضای سند تجاری موجب تعهدی مستقل از منشاء صدور خود می شود. به عبارت دیگر، سند تجاری مستقلاً و به اتكای خود متضمن حقوق و تعهدات برای طرفین است. از اوصاف دیگر سند تجاری، قابلیت انتقال آن است. به این معنا كه سند تجاری به صرف امضاء در ظهر آن، به دیگری منتقل می شود. انتقال گیرنده سند تجاری تكلیفی ندارد كه به روابط خصوصی ایادی قبلی، یا به منشاء صدور یا ظهر نویسی سند تجاری توجه كند و نباید نگران ایرادات احتمالی صادركننده سند و ایادی قبل از خود باشد.
به همین دلایل گفته می شود، ایراداتی كه مربوط به منشاء صدور یا ظهرنویسی است، پذیرفته نیست.
اصل عدم استماع ایرادات بدون اینكه بر وصف تجریدی اسناد تجاری لطمه ای وارد سازد، فقط حد اجرای اصل را قدری محدود می كند.
وصف تجریدی از اوصاف ویژه اسناد تجاری است. سند تجاری نیز فقط به اسنادی اطلاق می شود كه با داشتن شرایط شكلی خاص به این عنوان شناخته شده باشد. فقدان شرایط شكلی در مواردی موجب خروج سند از مقررات خاص اسناد تجاری می شود. بنابراین ایراد شكلی نسبت به سند نه تنها قابل استماع است؛ بلكه در صورت اثبات ایراد، موجب خروج سند از زمره اسناد تجاری می شود.
سفته و چک سند عادی هستند نه رسمی ولیکن طبق قانون دارای مزایای ویژه هستند .
وصف تجریدی
مفهوم : هر سندی مسبوق به یک تعهد است که به مناسبت آن معامله سفته یا چک صادر شده است. اسناد جنبه طریقت و حکایت از یک تعهدی دارند مگر سفته و چک که مستقل دارای هویت و اعتبار هستند .
نتیجه وصف تجریدی دو اصل دیگر است
اولین: اصل عدم توجه ایرادات
هیچ یک از مسئولان سفته و چک نمی توانند در برابر دارنده اسناد با حسن نیت متوسل به ایراداتی بشوند که فی مابین خودشان ایرادات قابل طرح است .
دومین: اصل استقلال امضائات
که چک دارای امضاء اشخاص فاقد اهلیت یا جعل یا هر دلیل دیگر مسئول شناخته نشوند مابقی امضائات صحیح مسئول هستند .

تقاضای تأمین
به موجب ماده 108 قانون آئین دادرسی مدنی ، خواهان می تواند تقاضای تأمین کند .
اما اسناد تجاری طبق مواد 292 قانون تجارت و بند ج ماده 108 و 110 قانون آئین دادرسی مدنی دارنده می تواند بدون پرداخت خسارت احتمالی تقاضای تأمین نماید.
مسئولیت تضامنی امضاء کنندگان
مفهوم: مسئولیت وقتی تضامنی است که نص قانونی یا قراردادی باشد .
طبق ماده 249 قانون تجارت مسئولیت تضامنی در بروات راپذیرفته است. دارنده باید ابتدا به مسئولین اصلی مراجعه بکند و اگر پرداخت نشد حق رجوع به سایر ضامنین را دارد.
قلمرو : قلمرو مسئولیت تضامنی کجاست ؟اصل مبلغ یا شامل خسارات هم می شود ؟
بدیهی است که شامل خسارات هم می شود که در مواد250-251 و314 ق ت از جمله مستنداتی است که خسارات را قابل مطالبه می داند.


 

به نام یکتای بی همتا
موضوع : وصف تجریدی

هر سندي كه در قلمرو مدني تنظيم مي شود مبتني بر يك رابطه حقوقي است وقتي اين رابطه حقوقي زايل شد سند نيز اثرش زايل مي گردد بعنوان مثال اسناد اجاره، بيع گوياي يك رابطه حقوقي است كه با فسخ يا اقاله آنها اين اسناد نيز آثار حقوقي خود را از دست مي دهند؛ اما در قلمرو حقوق تجارت همين كه سند تجاري تنظيم شد و به ذينفع تسليم گرديد؛ با زوال رابطه حقوقي سابق، سند از بين نمي رود و اثر آن نيز زايل نمي شود اعم از اينكه رابطه حقوقي منشأ سند تجاري يا مدني باشد و به همين دليل است كه بر خلاف اسناد مدني كه جنبه طريقيت دارند، اسناد تجاري خاص جنبه موضوعي دارند يعني فارغ از رابطه حقوقي سابق خودشان موضوع مي شوند. به اين موضوعيت يافتن اسناد تجاري وصف تجريدي گفته مي شود وصف تجريدي به اين معنا مي باشد كه فعل و انفعالات حادث شده در رابطه حقوقي، تأثيري بر سند ندارد و اساسا رابطه حقوقي طرفين قابل تسري به شخص يا اشخاص ثالث نيست و اين حفظ شدن اعتبار به دليل موضوعيت داشتن سند تجاري است.
بعنوان مثال اگر اتومبيلي فروخته شود و در قبال ثمن معامله چك يا سفته يا برات داده شود و دارنده سند تجاري آن را به شخص ثالث منتقل نمايد و متعاقب آن فسادي در معامله پديد آيد بايد اتومبيل به بايع و وجوه پرداختي به مشتري استرداد گردد كه اين امر بيانگر طريقيت رابطه حقوقي در قلمرو مدني است ولي سند تجاري منتقل شده بلحاظ موضوعيتش اعتبار خود را حفظ كرده و اساسا روابط طرفين قابل تسري به شخص ثالث نيست. در حالي كه در قلمرو حقوق مدني انفعالات ايجاد شده، بر روي سند سايه مي اندازد و اين به خاطر طريقيت داشتن اسناد مدني است. به همين دليل عدم توجه به تعهد سابق و اصالت به تعهد ايجاد شده به محض امضاء سند تجاري از نتايج وصف تجريدي اسناد تجاري قلمداد مي گردد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1391ساعت 17:10  توسط محمدعلی میرزاخانی اندریان  | 

قانون تجارت - باب چهارم: برات، فته طلب و چك , فصل اول: برات

فصل اول: برات

مبحث اول: صورت برات

ماده 223. برات علاوه بر امضاء يا مهر برات دهند بايد داراي شرايط ذيل باشد:

(1) قيد كلمه (برات) در روي ورقه.

(2) تاريخ تحرير (روز و ماه و سال).

(3) اسم شخصي كه بايد برات را تأديه كند.

(4) تعيين مبلغ برات.

(5) تاريخ تأديه وجه برات.

(6) مكان تأديه وجه برات اعم از اينكه محل اقامت محال عليه باشد يا محل ديگر.

(7) اسم شخصي كه برات در وجه يا حواله كرد او پرداخته مي‌شود.

(8) تصريح به اين كه نسخه اول يا دوم يا سوم يا چهارم الخ است.

ماده 224. برات ممكن است به حواله كرد شخص ديگر باشد يا به حواله كرد خود برات دهنده.

ماده 225. تاريخ تحرير و مبلغ برات با تمام حروف نوشته مي‌شود. اگر مبلغ بيش از يك دفعه به تمام حروف نوشته شده و بين آنها اختلاف باشد مبلغ كمتر مناط اعتبار است اگر مبلغ با حروف و رقم هر دو نوشته شده و بين آنها اختلاف باشد مبلغ با حروف معتبر است.

ماده 226. در صورتي كه برات متضمن يكي از شرايط اساسي مقرر در فقرات (2)، (3)، (4)، (5)، (6)، (7) و (8) ماده (223) نباشد مشمول مقررات راجعه به بروات تجارتي نخواهد بود.

ماده 227. برات ممكن است به دستور و حساب شخص ديگري صادر شود.

مبحث دوم: در قبول و نكول

ماده 228. قبولي برات در خود برات با قيد تاريخ نوشته شده امضاء يا مهر مي‌شود. در صورتي كه برات به وعده از رؤيت باشد تاريخ قبولي با تمام حروف نوشته خواهد شد. اگر قبولي بدون تاريخ نوشته شد تاريخ برات تاريخ رؤيت حساب مي‌شود.

ماده 229. هر عبارتي كه محال عليه در برات نوشته امضاء يا مهر كند قبولي محسوب است مگر اين كه صريحاً عبارت مشعر بر عدم قبول باشد.

اگر عبارت فقط مشعر بر عدم قبول يك جزء از برات باشد بقيه وجه برات قبول شده محسوب است. در صورتي كه محال عليه بدون تحرير هيچ عبارتي برات را امضاء يا مهر نمايد برات قبول شده محسوب مي‌شود.

ماده 230. قبول كننده برات لازم است وجه آن را سر وعده تأديه نمايد.

ماده 231. قبول كننده حق نكول ندارد.

ماده 232. ممكن است قبولي منحصر به يك قسمت از وجه برات باشد در اين صورت دارنده برات بايد براي بقيه اعتراض نمايد.

ماده 233. اگر قبولي مشروط به شرط نوشته شده برات نكول شده محسوب مي‌شود ولي معهذا قبول كننده به شرط در حدود شرطي كه نوشته مسئول پرداخت وجه برات است.

ماده 234. در قبولي براتي كه وجه آن در خارج از محل اقامت قبول كننده بايد تأديه شود تصريح به مكان تأديه ضروري است.

ماده 235. برات بايد به محض ارائه يا منتهي در ظرف 24 ساعت از تاريخ ارائه قبول يا نكول شود.

ماده 236. نكول برات بايد به موجب تصديق نامه‌اي كه رسماً تنظيم مي‌شود محقق گردد تصديق نامه مزبور موسوم است به اعتراض (پروتست) نكول.

ماده 237. پس از اعتراض نكول ظهرنويس‌ها و برات دهنده به تقاضاي دارنده برات بايد ضامني براي تأديه وجه آن در سر وعده بدهند يا وجه برات را به انضمام مخارج اعتراض‌نامه و مخارج برات رجوعي (اگر باشد) فوراً‌ تأديه نمايند.

ماده 238. اگر بر عليه كسي كه براتي را قبول كرده ولي وجه آن را نپرداخته اعتراض عدم تأديه شود دارنده براتي نيز كه همان شخص قبول كرده ولي هنوز موعد پرداخت آن نرسيده است مي‌تواند از قبول كننده تقاضا نمايد كه براي پرداخت وجه آن ضامن دهد يا پرداخت آن را به نحو ديگري تضمين كند.

مبحث سوم: در قبولي شخص ثالث

ماده 239. هرگاه براتي نكول شد و اعتراض به عمل آمد شخص ثالثي مي‌تواند آن را به نام برات دهنده يا يكي از ظهرنويس‌ها قبول كند، قبولي شخص ثالث بايد در اعتراض‌نامه قيد شده و به امضاء او برسد.

ماده 240. بعد از قبولي شخص ثالث نيز تا برات تأديه نشده كليه حقوقي كه براي دارنده برات از نكول آن در مقابل برات دهنده و ظهرنويس‌ها حاصل مي‌شود محفوظ خواهد بود.

مبحث چهارم: در وعده برات

ماده 241. برات ممكن است به رؤيت باشد يا به وعده يك يا چند روز يا يك يا چند ماه از رؤيت برات، يا به وعده يك يا چند روز يا يك يا چند ماه از تاريخ برات. ممكن است پرداخت به روز معيني موكول شده باشد.

ماده 242. هرگاه برات بي‌وعده قبول شد بايد فوراً پرداخته شود.

ماده 243. موعد پرداخت براتي كه يك يا چند روز يا يك يا چند ماه از رؤيت وعده دارد به وسيله تاريخ قبولي يا تاريخ اعتراض‌نامه نكول معين مي‌شود.

ماده 244. اگر موعد پرداخت برات با تعطيل رسمي تصادف كرد بايد روز بعد از تعطيل تأديه شود.

تبصره: همين قاعده در مورد ساير اوراق تجارتي نيز رعايت خواهد شد.

مبحث پنجم: ظهرنويسي

ماده 245. انتقال برات به وسيله ظهرنويسي به عمل مي‌آيد.

ماده 246. ظهرنويسي بايد به امضاء ظهرنويس برسد ممكن است در ظهرنويسي تاريخ و اسم كسي كه برات به او انتقال داده مي‌شود قيد گردد.

ماده 247. ظهرنويسي حاكي از انتقال برات است مگر اين كه ظهرنويس وكالت در وصول را قيد نموده باشد كه در اين صورت انتقال برات واقع نشده ولي دارنده برات حق وصول و لدي‌الاقتضاء حق اعتراض و اقامه دعوي براي وصول خواهد داشت جز در مواردي كه خلاف اين در برات تصريح شده باشد.

ماده 248. هرگاه ظهرنويس در ظهرنويسي تاريخ مقدمي قيد كند مزوّّر شناخته مي‌شود.

مبحث ششم: مسئوليت

ماده 249. برات دهنده و كسي كه برات را قبول كرده و ظهرنويس‌ها در مقابل دارنده برات مسئوليت تضامني دارند.

دارنده برات در صورت عدم تأديه و اعتراض مي‌تواند به هر كدام از آنها كه بخواهد منفرداً يا به چند نفر يا به تمام آنها مجتماً رجوع نمايد.

همين حق را هريك از ظهرنويس‌ها نسبت به برات دهنده و ظهرنويس‌هاي ماقبل خود دارد.

اقامه دعوي برعليه يك يا چند نفر از مسئولين موجب اسقاط حق رجوع به ساير مسئولين برات نيست - اقامه كننده دعوي ملزم نيست ترتيب ظهرنويسي را از حيث تاريخ رعايت كند ضامني كه ضمانت برات دهنده يا محال عليه يا ظهرنويس را كرده فقط با كسي مسئوليت تضامني دارد كه از او ضمانت نموده است.

ماده 250. هريك از مسئولين تأديه برات مي‌تواند پرداخت را به تسليم برات و اعتراض‌نامه و صورتحساب متفرعات و مخارج قانوني كه بايد بپردازد موكول كند.

ماده 251. هرگاه چند نفر از مسئولين برات ورشكست شوند دارنده برات مي‌تواند در هريك از غرما يا در تمام غرما براي وصول تمام طلب خود (وجه برات و متفرعات و مخارج قانوني) داخل شود تا اينكه طلب خود را كاملاً وصول نمايد. مدير تصفيه هيچ يك از ورشكستگان نمي‌تواند براي وجهي كه به صاحب چنين طلب پرداخته مي‌شود به مدير تصفيه ورشكسته ديگر رجوع نمايد مگر در صورتي كه مجموع وجوهي كه از دارايي تمام ورشكستگان به صاحب طلب تخصيص مي‌يابد بيش از ميزان طلب او باشد در اين صورت مازاد بايد به ترتيب تاريخ تعهد تا ميزان وجهي كه هر كدام پرداخته‌اند جزء دارايي ورشكستگاني محسوب گردد كه به ساير ورشكسته‌ها حق رجوع دارند.

تبصره: مفاد اين ماده در مورد ورشكستگي هر چند نفري كه براي پرداخت يك دين مسئوليت تضامني داشته باشند مرعي خواهد بود.

مبـحث هفـتم: در پرداخـت

ماده 252. پرداخت برات با نوع پولي كه در آن معين شده به عمل مي‌آيد.

ماده 253. اگر دارنده برات به برات دهنده يا كسي كه برات را به او منتقل كرده است پولي غير از آن نوع كه در برات معين شده است بدهد و آن برات نتيجه نكول يا امتناع از قبول و يا عدم تأديه اعتراض شود دارنده برات مي‌تواند از دهنده برات يا انتقال دهنده نوع پولي را كه داده يا نوع پولي كه در برات معين شده مطالبه كند ولي از ساير مسئولين وجه برات جز نوع پولي كه در برات معين شده قابل مطالبه نيست.

ماده 254. برات به وعده بايد روز آخر وعده پرداخته شود.

ماده 255. روز رؤيت در برواتي كه به وعده از رؤيت است و روز صدور برات در برواتي كه به وعده از تاريخ صدور است حساب نخواهد شد.

ماده 256. شخصي كه وجه برات را قبل از موعد تأديه نموده در مقابل اشخاصي كه نسبت به وجه برات حقي دارند مسئول است.

ماده 257. اگر دارنده برات به كسي كه قبولي نوشته مهلتي براي پرداخت بدهد به ظهرنويسي‌هاي ما قبل خود و برات دهنده كه به مهلت مذبور رضايت نداده‌اند حق رجوع نخواهند داشت.

ماده 258. شخصي كه در سر وعده وجه برات را مي‌پردازد بري‌الذمه محسوب مي‌شود مگر آنكه وجه برات قانوناً در نزد او توقيف شده باشد.

ماده 259. پرداخت وجه برات ممكن است به موجب نسخه ثاني يا ثالث يا رابع الخ - به عمل آيد در صورتي كه در روي آن نسخه قيد شده باشد كه پس از پرداخت وجه به موجب اين نسخه نسخ ديگر از اعتبار ساقط است.

ماده 260. شخصي كه وجه برات را بر حسب نسخه‌اي بپردازد كه در روي آن قبولي نوشته نشده در مقابل شخصي كه نسخه قبولي شده را دارد مسئول پرداخت وجه آن است.

ماده 261. در صورت گم شدن براتي كه هنوز قبول نشده است صاحب آن مي‌تواند وصول وجه آن را بر حسب نسخه ثاني يا ثالث يا رابع الخ تقاضا كند.

ماده 262. اگر نسخه مفقود نسخه‌اي باشد كه قبولي روي آن نوشته شده تقاضاي پرداخت از روي نسخه‌هاي ديگر فقط به موجب امر محكمه پس از دادن ضامن به عمل مي‌آيد.

ماده 263. اگر شخصي كه برات را گم كرده اعم از اينكه قبولي نوشته شده يا نشده باشد مي‌توان نسخه ثاني يا ثالث يا رابع الخ را تحصيل نمايد پس از اثبات اينكه برات متعلق به او است مي‌تواند با دادن ضامن تأديه وجه آن را به موجب امر محكمه مطالبه كند.

ماده 264. اگـر بـا وجـود تقـاضـايـي كـه در مـورد مـواد (261)، (262) و (263) به عمل آمده است از تأديه وجه برات امتناع شود صاحب برات مفقود مي‌تواند تمام حقوق خود را به موجب اعتراض‌نامه محفوظ بدارد.

ماده 265. اعتراض‌نامه مذكور در ماده فوق بايد در ظرف بيست و چهار ساعت از تاريخ وعده برات تنظيم شده و در مواعد و ترتيبي كه در اين قانون براي ابلاغ اعتراض‌نامه معين شده است به برات دهنده و ظهرنويس‌ها ابلاغ گردد.

ماده 266. صاحب برات مفقود براي تحصيل نسخه ثاني بايد به ظهرنويسي كه بلافاصله قبل از او بوده است رجوع نمايد. ظهرنويس مزبور ملزم است به صاحب برات اختيار مراجعه به ظهرنويس ماقبل خود داده و راهنمايي كند و همچنين هر ظهرنويسي بايد اختيار رجوع به ظهرنويس ماقبل خود بدهد تا به برات دهنده برسد - مخارج اين اقدامات بر عهده صاحب برات مفقود خواهد بود.

ظهرنويس در صورت امتناع از دادن اختيار مسئول تأديه وجه برات و خساراتي است كه بر صاحب برات مفقود وارد شده است.

ماده 267. در صورتي كه ضامن برات مفقود (رجوع به مواد 262 و 263) مدتي براي ضمانت خود معين نكرده باشد مدت ضمان سه سال است و هرگاه در ظرف اين سه سال رسماً مطالبه يا اقامه دعوي نشده باشد ديگر از اين حيث دعوي بر عليه او در محكمه مسموع نخواهد بود.

ماده 268. اگر مبلغي از وجه برات پرداخته شود به همان اندازه برات دهنده و ظهرنويس‌ها بري مي‌شوند و دارنده برات فقط نسبت به بقيه مي‌تواند اعتراض كند.

ماده 269. محاكم نمي‌توانند بدون رضايت صاحب برات براي تأديه وجه برات مهلتي بدهند.

مبحث هشتم: تأديه برات به واسطه شخص ثالث

ماده 270. هر شخص ثالثي مي‌تواند از طرف برات دهنده يا يكي از ظهرنويس‌ها وجه برات اعتراض شده را كارسازي نمايد دخالت شخص ثالث و پرداخت وجه بايد در اعتراض‌نامه يا در ذيل آن قيد شود.

ماده 271. شخص ثالثي كه وجه برات را پرداخته داراي تمام حقوق و وظايف دارنده برات است.

ماده 272. اگر وجه برات را شخص ثالث از طرف برات دهنده پرداخت تمام ظهرنويس‌ها بري‌الذمه مي‌شوند و اگر پرداخت وجه از طرف يكي از ظهرنويس‌ها به عمل آيد ظهرنويس‌هاي بعد از او بري‌الذمه‌اند.

ماده 273. اگر دو شخص متفقاً هريك از جانب يكي از مسئولين برات براي پرداخت وجه حاضر شوند پيشنهاد آن كس پذيرفته است كه تأديه وجه از طرف او عده زيادتري از مسئولين را بري‌الذمه مي‌كنند. اگر خود محال عليه پس از اعتراض براي تأديه وجه حاضر شود بر هر شخص ثالثي ترجيح دارد.

مبحث نهم: حقوق و وظايف دارنده برات

ماده 274. نسبت به برواتي كه وجه آن بايد در ايران به رؤيت يا به وعده از رؤيت تأديه شود اعم از اين كه برات در ايران صادر شده باشد يا در خارجه دارنده برات مكلف است پرداخت يا قبولي آن را در ظرف يك سال از تاريخ برات مطالبه نمايد و الا حق رجوع به ظهرنويس‌ها و همچنين به برات دهنده كه وجه برات را به محال عليه رسانيده است نخواهد داشت.

ماده 275. اگر در برات اعم از اين كه در ايران صادر شده باشد يا د خارجه براي تقاضاي قبولي مدت بيشتر يا كمتري مقرر شده باشد دارنده برات بايد در همان مدت قبولي برات را تقاضا نمايد و الا حق رجوع به ‌ظهرنويس‌ها و برات دهنده كه وجه برات را به محال عليه رسانيده است نخواهد داشت.

ماده 276. اگر ظهرنويسي براي تقاضاي قبولي مدتي معين كرده باشد دارنده برات بايد در مدت مزبور تقاضاي قبولي نمايد و الا در مقابل آن ظهرنويس نمي‌تواند از مقررات مربوطه به بروات استفاده كند.

ماده 277. هرگاه دارنده برات به رؤيت يا به وعده كه در يكي از شهرهاي ايران صادر و بايد در ممالك خارجه تأديه شود در مواعد مقرر در مواد فوق قبولي نوشتن يا پرداخت وجه را مطالبه نكرده باشد مطابق مقررات همان مواد حق او ساقط خواهد شد.

ماده 278. مقررات فوق مانع نخواهد بود كه بين دارنده برات و برات دهنده و ظهرنويس‌ها قرارداد ديگري مقرر گردد.

ماده 279. دارنده برات بايد روز وعده وجه برات را مطالبه كند.

ماده 280. امتناع از تأديه وجه برات بايد در ظرف ده روز از تاريخ وعده به وسيله نوشته‌اي كه اعتراض عدم تأديه ناميده مي‌شود معلوم گردد.

ماده 281. اگر روز دهم تعطيل باشد اعتراض روز بعد آن به عمل خواهد آمد.

ماده 282. نه فوت محال عليه نه ورشكستگي او نه اعتراض نكولي دارنده برات را از اعتراض عدم تأديه مستغني نخواهد كرد.

ماده 283. در صورتي كه قبول كننده برات قبل از وعده ورشكست شود حق اعتراض براي دارنده برات باقي است.

ماده 284. دارنده براتي كه به علت عدم تأديه اعتراض شده است بايد در ظرف ده روز از تاريخ اعتراض عدم تأديه را به وسيله اظهارنامه رسمي يا مراسله سفارشي دو قبضه به كسي كه برات را به او واگذار نموده اطلاع دهد.

ماده 285. هريك ازظهرنويس‌ها نيز بايد در ظرف ده روز از تاريخ دريافت اطلاع‌نامه فوق آن را به همان وسيله به ظهرنويس سابق خود اطلاع دهد.

ماده 286. اگر دارنده براتي كه بايستي در ايران تأديه شود و به علت عدم پرداخت اعتراض شده بخواهـد از حقي كـه مـاده (249) براي او مقرر داشته استفاده كند بايد در ظرف يك سال از تاريخ اعتراض اقامه دعوي نمايد.*

تبصره: هرگاه محل اقامت مدعي عليه خارج از محلي باشد كه وجه برات بايد در آنجا پرداخت شود براي هر شش فرسخ يك روز اضافه خواهد شد.

ماده 287. در مورد براتي كه بايد در خارج تأديه شود اقامه دعوي بر عليه برات دهنده و يا ظهرنويس‌هاي مقيم ايران در ظرف دو سال از تاريخ اعتراض بايد به عمل آيد.

ماده 288. هر يك از ظهرنويس‌هـا بخواهد از حقي كه در مـاده (249) به او داده شده استفاده نمايد بايد در مواردي كه به موجب مواد (286) و (287) مقرر است اقامه دعوي كند و نسبت به موعد از فرداي ابلاغ احضاريه محكمه محسوب است و اگر وجه برات را بدون اين كه برعليه او اقامه دعوي شده باشد تأديه نمايد از فرداي روز تأديه محسوب خواهد شد.

ماده 289. پس از انقضاء مواعد مقرره در موارد فوق دعوي دارنده برات بر ظهرنويس‌ها و همچنين دعوي هريك از ظهرنويس‌ها بر يد سابق خود در محكمه پذيرفته نخواهد شد.

ماده 290. پس از انقضاء مواعد فوق دعوي دارنده و ظهرنويس‌هاي برات بر عليه برات دهنده نيز پذيرفته نمي‌شود مشروط بر اين كه برات دهنده ثابت نمايد در سر وعده وجه برات را به محال عليه رسانيده و در اين صورت دارنده برات فقط حق مراجعه به محال عليه خواهد داشت.

ماده 291. اگر پس از انقضاي موعدي كه براي اعتراض و ابلاغ اعتراض‌نامه يا براي اقامه دعوي مقرر است برات دهنده يا هريك از ظهرنويسها به طريق محاسبه يا عنوان ديگر وجهي را كه براي تأديه برات به محال عليه رسانيده بود مسترد دارد دارنده برات برخلاف مقررات دو ماده قبل حق خواهد داشت كه بر عليه دريافت كننده وجه اقامه دعوي نمايد.

ماده 292. پس از اقامه دعوي محكمه مكلف است به مجرد تقاضاي دارنده براتي كه به علت عدم تأديه اعتراض شده است معادل وجه برات را از اموال مدعي عليه به عنوان تأمين توقيف نمايد.

مبحث دهم: در اعتراض (پروتست)

ماده 293. اعتراض در موارد ذيل به عمل مي‌‌آيد:

(1) در مورد نكول.

(2) در مورد امتناع از قبول يا نكول.

(3) در مورد عدم تأديه.

اعتراض‌نامه بايد در يك نسخه تنظيم و به موجب امر محكمه بدايت به توسط مأمور اجراء به محل اقامت اشخاص ذيل ابلاغ شود:

(1) محال عليه.

(2) اشخاصي كه در برات براي تأديه وجه عندالاقتضاء معين شده‌اند.

(3) شخص ثالثي كه برات را قبول كرده است.

اگر در محلي كه اعتراض به عمل مي‌آيد محكمه بدايت نباشد وظايف او با رعايت ترتيب به عهده امين صلح يا رئيس ثبت اسناد يا محاكم محل خواهد بود.

ماده 294. اعتراض‌نامه بايد مراتب ذيل را دارا باشد:

(1) سواد كامل برات با كليه محتويات آن اعم از قبولي و ظهرنويسي و غيره.

(2) امر به تأديه وجه برات. مأمور اجرا بايد حضور يا غياب شخصي كه بايد وجه برات را بدهد و علل امتناع از تأديه يا از قبول و همچنين علل عدم امكان امضاء يا امتناع از امضاء را در ذيل اعتراض‌نامه قيد و امضاء كند.

ماده 295. هيچ نوشته‌اي نمي‌تواند از طرف دارنده برات جـاي‌گيـر اعتـراض‌نـامـه شـود مگـر در مـوارد مندرجـه در مـواد (261)، (262) و (263) راجع به مفقود شدن برات.

ماده 296. مأمور اجرا بايد سواد صحيح اعتراض‌نامه را به محل اقامت اشخاص مذكور در ماده (293) بدهد.

ماده 297. دفتر محكمه يا دفتر مقاماتي كه وظيفه محكمه را انجام مي‌دهند بايد مفاد اعتراض‌نامه را روز به روز به ترتيب تاريخ و نمره در دفتر مخصوصي كه صفحات آن توسط رئيس محكمه يا قائم مقام او نمره و امضاء شده است ثبت نمايند. در صورتي كه محل اقامت برات دهنده يا ظهرنويس اولي در روي برات قيد شده باشد دفتر محكمه بايد آنها را توسط كاغذ سفارشي از علل امتناع از تأديه مستحضر سازد.

مبحث يازدهم: برات رجوعي

ماده 298. برات رجوعي براتي است كه دارنده برات اصلي پس از اعتراض براي دريافت وجه آن و مخارج صدور اعتراض‌نامه و تفاوت نرخ به عهده برات دهنده يا يكي از ظهرنويس‌ها صادر مي‌كند.

ماده 299. اگر برات رجوعي به عهده برات دهنده اصلي صادر شود تفاوت بين نرخ مكان تأديه برات اصلي و نرخ مكان صدور آن به عهده او خواهد بود و اگر برات رجوعي به عهده يكي از ظهرنويس‌ها صادر شود مشاراليه بايد از عهده تفاوت نرخ مكاني كه برات اصلي را در آنجا معامله يا تسليم كرده است و نرخ مكاني كه برات رجوعي در آنجا صادر شده است برآيد.

ماده 300. به برات رجوعي بايد صورت حسابي (حساب بازگشت) ضميمه شود - در صورت حساب مزبور مراتب ذيل قيد مي‌گردد:

(1) اسم شخصي كه برات رجوعي به عهده او صادر شده است.

(2) مبلغ اصلي برات اعتراض شده.

(3) مخارج اعتراض‌نامه و ساير مخارج معموله از قبيل حق‌العمل صراف و دلال و وجه تمبر و مخارج پست و غيره.

(4) مبلغ تفاوت نرخ‌هاي مذكور در ماده (299)‌.

ماده 301. صورت حساب مذكور در ماده قبل بايد توسط دو نفر تاجر تصديق شود، به علاوه لازم است برات اعتراض شده و سواد مصدقي از اعتراض‌نامه به صورت حساب مزبور ضميمه گردد.

ماده 302. هرگاه برات رجوعي به عهده يكي از ظهرنويس‌ها صادر شود علاوه بر مراتب مذكور در مواد (300) و (301) بايد تصديق‌نامه كه تفاوت بين نرخ مكان تأديه برات اصلي و مكان صدور آن را معين نمايد ضميمه شود.

ماده 303. نسبت به يك برات صورت حساب بازگشت متعدد نمي‌توان ترتيب داد و اگر برات رجوعي به عهده يكي از ظهرنويس‌ها صادر شده باشد حساب بازگشت متوالياً به توسط ظهرنويس‌ها پرداخته مي‌شود تا به برات دهنده اولي برسد. تحميلات برات‌هاي رجوعي را نمي‌توان تماماً بر يك نفر وارد ساخت هر يك از ظهرنويس‌ها و برات دهنده اولي فقط عهده‌دار يك خرج است.

ماده 304. خسارت تأخير تأديه مبلغ اصلي برات كه به واسطه عدم تأديه اعتراض شده است از روز اعتراض و خسارت تأخير تأديه مخارج اعتراض و مخارج برات رجوعي فقط از روز اقامه دعوي محسوب مي‌شود.

مبحث دوازدهم: قوانين خارجي

ماده 305. در مورد برواتي كه در خارج از ايران صادر شده شرايط اساسي برات تابع قوانين مملكت صدور است.  در هر قسمت از ساير تعهدات براتي (تعهدات ناشي از ظهرنويسي ضمانت قبولي و غيره) نيز كه در خارجه به وجود آمده تابع قوانين مملكتي است كه تعهد در آنجا وجود پيدا كرده است معذالك اگر شرايط اساسي برات مطابق قانون ايران موجود و يا تعهدات براتي موافق قانون ايران صحيح باشد كساني كه در ايران تعهداتي كرده‌اند حق استناد به اين را ندارند كه شرايط اساسي برات يا تعهدات براتي مقدم بر تعهدات آنها مطابق خارجي نيست.

ماده 306. اعتراض و به طور كلي هر اقدامي كه براي حفظ حقوق ناشيه از برات و استفاده از آن در خارجه بايد به عمل آيد تابع قوانين مملكتي خواهد بود كه آن اقدام بايد در آنجا بشود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1391ساعت 19:58  توسط محمدعلی میرزاخانی اندریان  | 

مالکیت فکری

اهداف نظام مالکیت فکری چیست؟

   چرا باید از مالکیت فکری حمایت شود و چه کسی از آن نفع می برد؟ حمایت از مالکیت فکری مخالفینی هم دارد. چرا که معتقدند اگر اتفاق بیافتد،ایجاد انحصار می شود و دانش،اطلاعات و صنعت در انحصار شخص یا شرکتهای خاصی قرار می گیرد و بقیه نمی توانند از آن بهره ببرند و یا انحصار موجب شود تا آن را گران کنند و به دست دیگران نرسانند و یا هر قیمتی به آن بدهند. اما موافقین ، یکی از کارکردهای اصلی مالکیت را ایجاد انگیزه می دانند.افراد سرمایه مادی و ذهنی خود را به کار می برند نوآوری می کنند و اگر ببینند که از حاصل فکر آنها ،قانون حمایت می کند و با ناقض قانون برخورد می کند انگیزه ای برای نوآوری و توسعه بیشتر در علم و فناوری خواهند داشت. اگر حمایتی از طرف قانون نباشد افراد دلسرد می شوند و انگیزه کار از بین می رود. این انگیزه نه تنها برای فرد بلکه برای جمع مفید نیز است و توازنی بین نیازهای خالق اثر و جامعه به وجود می آورد. از سوی دیگر جامعه هم به اشکال مختلفی از حمایت مالکیت فکری می تواند بهره مند شود؛ به طور مثال حمایت از مالکیت فکری باعث رقابت سالم در بازار می شود در صورتی که اگر این حمایت وجود نداشته باشد رقابت مکارانه ای ایجاد می شود که مشتریان فریب می خورند و منجر به رواج کالاهای تقلبی در بازار خواهد شد.پس این حمایت موجب رقابت سالم افزایش کیفیت کالاها،رشد تکنولوژی و فناوری خواهد شد.

 

قوانین مالکیت فکری در ایران

در ایران تصور عمومی این است که در زمینه مالکیت فکری هیچ قانونی نداریم در صورتی که ایران دارای بیش از 80 سال پیشینه در زمینه قوانین مالکیت فکری است. اولین قانون ما به نام قانون علامات صنعتی و تجاری در سال 1304 به تصویب رسید.در سال 1310 قانون ثبت علائم و اختراعات ،در سال 1337 آئین نامه اصلاحی اجرای قانون ثبت علائم تجاری و اختراعات تصویب شده است. قانون حمایت حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان در سال 1348،قانون ترجمه و تکثیر کتب،نشریات و آثار صوتی در سال1352،قانون حمایت از حقوق پدیدآورندگان نرم افزارهای رایانه ای سال 1379،قانون اجارت الکترونیک سال 1382،قانون نشانه های مبدا جغرافیایی کالا سال 1383 و قانون جدید ثبت اختراع،طرح صنعتی و علائم تجاری در سال 1386به تصویب رسید.حمایت قانونی از مالکیت فکری طرح صنعتی در ایران با قانون اخیر آغاز شده است چند سازمان هم متولی مالکیت فکری در حوزه کپی رایت و ثبت اختراع و طرح صنعتی هستند؛اداره مالکیت صنعتی زیر نظر سازمان ثبت اسناد که دارای سه دفتر است ؛دفتر ثبت اختراع،طرح صنعتی و علائم تجاری، برای ثبت این موارد باید به این دفاتر مراجعه شود.بحث کپی رایت یا حق مولف مربوط به وزارت ارشاد است که متولی مالکیت حقوق ادبی-هنری است و حقوق نرم افزار هم مربوط به شورای عالی انفورماتیک است.

 

چه حقی قابل حمایت است؟

   در حقوق مالکیت فکری از ایده حمایت نمی شود،ایده تا زمانی که تجلی پیدا نکرده و بیان نشده است از آن حمایت نمی شود. ایده با توجه به این که به چه حوزه ای وابسته است متفاوت است،گاهی ایده یک رمان است تا زمانی که در ذهن نویسنده است و بیانش نکرده جایی برای حمایت ندارد اما همین که بیان شد ،انتشار یافت،از آن ایده اظهار شده حمایت می شود در اختراع هم ایده ای که قابل حمایت است که سه شرط داشته باشد؛جدید، قابل کاربرد صنعتی باشد و دارای خلاقیت،ابتکار و نوآوری باشد. با شرایط خاصی تجلی پیدا کند تا قانون از آن حمایت کند.

   برای مثال ایده چراغ روشنایی اگر در ذهن ادیسون می ماند،حقوقی هم نداشت ولی زمانی که اظهار می شود و قابلیت اجرا پیدا می کند ،قانون از آن حمایت می کند. مدت حمایت هم محدود است. مدت حمایت از هر اختراع ،20 سال است و بعد از آن وارد دارایی های عمومی (public domain) می شود یکی از دفاع هایی که موافقین مالکیت فکری در قبال مخالفینشان دارند ، همین بحث محدودیت زمانی در حمایت است . حمایت محدود از اختراع موجب می شود تا مخترع با خیال راحت اختراعش را فاش و ثبت کند و بیست سال هم از آن بهره برداری کند و پس از آن همه می توانند از آن استفاده کنند.

  بایدبدانیم که قانون بخشی از کار را انجام میدهد و در حیطه خود میتواند حمایتی را انجام دهد.اگر طرحی ثبت شده باشد و ببینید که شخص دیگری آن را تولید کرده می توانید شکایت کنید و قانون مانع تولید آن می شود انتظاری که از چیزی داریم باید در حوزه خودش باشد. بنابراین توصیه حقوقدانان این است که قبل از ارائه،طرح را ثبت کنید.

قانون معجزه نمی کند! قانون برای شما این حق را می شناسد که اثبات کنید و جلوی متخلف را بگیرید و مطالبه خسارت کنید که کار آسانی هم نیست و در کشور ما دردسر بیشتری هم دارد،مثلا در کشورهای پیشرفته آنقدر ریسک و هزینه تخلف بالاست که معمولا کسی به دنبال آن نمی رود.              

 

روند حمایت از حقوق مالکیت فکری در سطح ملی و بین المللی

قلمرو حمایت از حقوق مالکیت فکری به 3دوره قابل تقسیم است:

1-     دوره حمایت داخلی (Territorial Period) (تقریباً از 1470 تا 1850) که کشورها فقط از حقوق مالکیت فکری در خاک خود و اتباع خود حمایت میکردند.

2-     دوره حمایت بین المللی(International Period) (تقریبا از 1850 تا 1994) که حمایت از مالبکیت فکری از سطح داخلی به سطح بین المللی توسعه یافت. این دوره به نوبه خود به دو مقطع قابل تقسیم است: اول- دوره حمایت های بین المللی دو جانبه(Bilateralism) که کشورها با عقد معاهده های دوجانبه بصورت متقابل متعهد به حمایت از حقوق اتباع خود در خاک یکدیگر می شوند. دوم- حمایت های بین المللی چندجانبه (Multilateralism) که کشورها با عقد معاهده های بین المللی چند جانبه در زمینه های مختلف مالکیت فکری بر اساس اصل رفتار ملی (National treatment) مکلف به حمایت از حقوق اتباع یکدیگر در خاک خود شدند. اولین معاهده بین المللی چند جانبه کنوانسیون مالکیت صنعتی پاریس مصوب 1883 است که راجع به حمایت از اختراع، علامت تجاری، طرح صنعتی ومقابله با رقابت غیر منصفانه است. دومین معاهده کنوانسیون مالکیت ادبی و هنری برن مصوب 1886 است که ناظر به حمایت از حقوق خالقان آثار ادبی و هنری است. از آن پس بیش از بیست معاهده بین المللی دیگر در زمینه های مختلف مالکیت فکری به توصیب رسید که این امر نشانه اهمیت ویژه مالکیت فکری در روابط بین المللی است.

3-     دوره حمایت جهانی(Global Period). در دهه 1980 همزمان با مذاکرات گات و دور اوروگوئه در خصوص رفع موانع تجارت جهانی موضوع مالکیت فکرری و اهمیت آن در روابط تجاری بین المللی مورد توجه کشورهای مذاکره کننده قرار گرفت. این مذاکرات سرانجام به تاسیس سازمان جهانی تجارت       (World Trade Organization) در سال 1994 منتهی شد. این سازمان دارای سه سند و موافقت نامه اصلی که عضویت در این سازمان منوط به عضویت در این موافقت نامه ها است. یک موافقت نامه ناظر به تجارت خدمات و دیگر راجع به جنبه های تجاری حقوق مالکیت فکری(موسوم به TRIPs) است. موافقت نامه تریپس حاوی استاندارهای حداقلی است که در تمام معاهدات گذشته وجود داشت و کشورهای عضو ملکف به تطبیق قوانین داخلی خود با این استانداردها هستند. در این موافقت نامه برای اولین بار ضمانت اجراهای موثری برای تضمین اجرای حقوق مالکیت فکری در سطح بین المللی پیش بینی شده است. در جریان مذاکرات مربوط به تدوین این موافقت نامه اختلاف نظرهای فراوانی به ویژه بین کشورهای در حال توسعه و کشورهای صنعتی وجود داشت. کشورهای صنعتی مخصوصاً ایالات متحده امریکا خواهان وضع حمایت های قوی‌تر و موثرتری در تمام حوزه ها بود. در مقابل کشورهای در حال توسعه خواهان سطح پایین تری از حمایت ها به ویژه در حوزه های مرتبط با دارو و بهداشت و سلامت همگانی بودند. از سال 2000 دوره ای شروع می شود که آن را  Post-TRIPs نامیده اند. در این دوره کشورهای صنعتی به ویژه امریکا از طریق انعقاد قراردادها چندجانبه بین المللی درصدد افزایش سطح حمایت ها و تقویت ضمانت اجراهای حمایت از مالکیت فکری هستند. کشورهای در حال توسعه نگران تحمیل این استاندارها به خود هستند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1391ساعت 18:43  توسط محمدعلی میرزاخانی اندریان  | 

مالکیت فکری

چطور از مالکیت فکری حمایت می شود؟

   قانون به کسی که خالق یک اثر ادبی-هنری یا مخترع است حقوق اختصاصی می دهد که بتوان از اثر یا اختراع خود بهره برداری تجاری کند.حقوق مالکیت فکری می تواند فروخته شود، لیسانس شود و یا بخشیده شود.یعنی خالق اثری می تواند خودش از آن استفاده کند یا از طریق فروش امتیاز یا لیسانس از آن بهره برداری کند. لیسانس(license)مثل یک قرارداد اجاره است مالکیت محفوظ است ولی در مدت محدودی اجازه بهره برداری به دیگری داده می شود. یک محصول واحد همزمان میتواند با بیش از یک یا چند مالکیت فکری حمایت شود.به عنوان مثال در مورد یک لپ تاپ ،در آن واحد انواع و اقسام حقوق مالکیت فکری حضور دارد. از لحاظ فنی و سخت افزاری یک اختراع است. در عین حال نرم افزارهای آن به عنوان کپی رایت،دیزاین آن به عنوان طرح صنعتی و علامت روی آن به عنوان علامت تجاری قابل حمایت است.بنابراین یک محصول میتواند همزمان موضوع چندین نوع مالکیت فکری قرار بگیرد.

   حقوق مالکیت فکری را قانون اجرا می کند که با توجه به قانون هر کشوری سطح حمایت از مالکیت فکری میتواند کم یا زیاد باشد.البته به غیر از قانون های داخلی ، قوانین بین المللی و موافقت نامه ها یا عهدنامه های بین المللی وجود دارد که چند کشور عضو آن هستند و متعهد می شوند در روابطشان از حقوق اتباع یکدیگر در خاک یکدیگر حمایت کنند.مثلا در کنوانسیون مالکیت صنعتی پاریس (مصوب 1883) که ایران هم در سال 1337 عضو آن شد،هر یک از کشورهای عضو متعهد شده اند تا از اختراع،علامت تجاری و طرح صنعتی اتباع خود در خاک یکدیگر حمایت کنند.

اهداف نظام مالکیت فکری چیست؟

   چرا باید از مالکیت فکری حمایت شود و چه کسی از آن نفع می برد؟ حمایت از مالکیت فکری مخالفینی هم دارد. چرا که معتقدند اگر اتفاق بیافتد،ایجاد انحصار می شود و دانش،اطلاعات و صنعت در انحصار شخص یا شرکتهای خاصی قرار می گیرد و بقیه نمی توانند از آن بهره ببرند و یا انحصار موجب شود تا آن را گران کنند و به دست دیگران نرسانند و یا هر قیمتی به آن بدهند. اما موافقین ، یکی از کارکردهای اصلی مالکیت را ایجاد انگیزه می دانند.افراد سرمایه مادی و ذهنی خود را به کار می برند نوآوری می کنند و اگر ببینند که از حاصل فکر آنها ،قانون حمایت می کند و با ناقض قانون برخورد می کند انگیزه ای برای نوآوری و توسعه بیشتر در علم و فناوری خواهند داشت. اگر حمایتی از طرف قانون نباشد افراد دلسرد می شوند و انگیزه کار از بین می رود. این انگیزه نه تنها برای فرد بلکه برای جمع مفید نیز است و توازنی بین نیازهای خالق اثر و جامعه به وجود می آورد. از سوی دیگر جامعه هم به اشکال مختلفی از حمایت مالکیت فکری می تواند بهره مند شود؛ به طور مثال حمایت از مالکیت فکری باعث رقابت سالم در بازار می شود در صورتی که اگر این حمایت وجود نداشته باشد رقابت مکارانه ای ایجاد می شود که مشتریان فریب می خورند و منجر به رواج کالاهای تقلبی در بازار خواهد شد.پس این حمایت موجب رقابت سالم افزایش کیفیت کالاها،رشد تکنولوژی و فناوری خواهد شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1391ساعت 18:42  توسط محمدعلی میرزاخانی اندریان  | 

گونه های مختلف مالکیت فکری:

 

1-     Copyright : که در فارسی به حقوق مؤلف ترجمه می شود و حقوق مرتبط با آثار ادبی- هنری است.

2-     Patents : به اختراعات مربوط است. به گواهینامه ثبت اختراع Patent  گفته می شود.

3-     Industrial designs : طرح های صنعتی. در مالکیت فکری منظور طرح صنعتی ویژگی های ظاهر و زیبایی شناختی کالا است که جنبه خلاقانه و ابتکاری دارد و موجب چشم نوازی و مشتری پسند شدن محصول می شود.

4-     Trademarks: علائم تجاری که نشانه ها و علامت هایی هستند که کالاها و خدمات یک شخص یا شرکت را از کالاها و خدمات یک شخص و شرکت دیگر متمایز می کنند که در بازار به عنوان شناسنامه یک کالا یا خدمات است. در خدمات هم علامت تجاری داریم که  Mark Service نامیده می شود.

5-     Geographical indications: نشانه های مبداء جغرافیایی کالا. برخی از کالاها هستند که به علت مبداء جغرافیایی شان کیفیت و ارزش خاصی پیدا می‌کنند. قانون با ضوابطی از این اسامی حمایت می کن مثل دارجلینگ که اسم منطقه خاصی است که در آن این چای معروف با آن طعم و بوی مخصوص تولید می شود. در ایران هم مثل زعفران قائنات یا گلاب قمصر که نام جغرافیایی آنها کیفیت خاصی را در ذهن مصرف کننده ایجاد می کند وجود دارد و بر طبق قانون تنها کسی می تواند از این نشان استفاده کند که کالایش را در آن منطقه جغرافیایی تولید کرده باشد و دیگری در جایی دیگر چنین نشان منطقه ای را نمی تواند انتخاب کند.

6-     Trade secrets: رازهای تجاری که مربوط به اطلاعات محرمانه ای است که ارزش تجاری دارند و قانون ارز این اطلاعات حمایت می کند.

7-     New plant varieties: گونه های جدید گیاهی، در حوزه کشاورزی در کنار گونه های جدیدی که از طریق پیوند و یا امروزه مهندسی ژنتیک تولید می شود، به پیوند زننده با تولید کننده حقوقی تعلق می گیرد و تولید محصول تا مدت خاصی در انحصار او قرار می گیرد.

8-     Protection against unfair competition:رقابت غیر منصفانه که یک عنوان کلی است در واقع از نظر قانونی تجارت، باید منصفانه باشد و مکارانه نباشد تاجران در بازار باید رفتار منصفانه داشته باشند و اگر رقابت و رفتار غیرمنصفانه وجود داشته باشند قانون با آن برخورد میکند.مثلا اگر شرکتی علیه رقیب خود اطلاعات دروغی را در بازار پخش کند یا از رقیب خود تقلید غیرمجاز کند و مشتری را فریب دهد به آن رقابت غیرمنصفانه گفته می شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1391ساعت 18:41  توسط محمدعلی میرزاخانی اندریان  | 

مالکیت فکری

 

مالکیت فکری

به طور کلی ابداع یک محصول و ورود آن به بازار سه مرحله دارد:

1)     مرحله تولید و خلق محصول (creation)

2)     مرحله حمایت قانونی و حقوقی از محصول (protection)

3)     مرحله ی سازی (commercialization)

اگر این سه حلقه وجود داشته باشد یک تولیدکننده می تواند چه در عرصه اختراعات چه در عرصه طراحی صنعتی و سایر حوزه ها در بازار موفق شود. یعنی ابتدا چیزی باید تولید شود، سپس یک چتر حمایت قانونی دور آن کشیده و سپس وارد بازار شود. اگر بدون این چتر محصول وارد عرصه بازار شود، حمایت کافی و لازم از ان به عمل نمی آید و ممکن است از محصول یا طرح تقلید شود و ثمره، شاید یک عمر تلاش مخترع و تولیدکننده و آفریننده اثر ادبی و هنری بر باد رود. حقوق مالکیت فکری عهده دار این حمایت است.

مفهوم مالکیت فکری

به جای مالکیت معنوی، بهتر است از اصطلاح مالکیت فکری استفاده شود این واژه ترجمه ی Intellectual Property است Intellectual به معنی ذهنی و فکری، Property هم به معنای دارایی یا مالکیت است. Intellectual Property مالکیتی است که ناشی از فکر است. مالکیت محصولاتی که فیزیکی و ملموس هستند مثل صندلی، خانه که Physical Property است، اینها دارایی های محسوس و قابل لمس به شمار می روند، ولی یک موزیک، فیلم یا طرح صنعتی یا اختراع، از جنس فکر هستند که قابل لمس نیستند گرچه در یم شی قابل لمس تجلی پیدا می کنند اما چیزی که آفریده ی پدیده آورنده است یک امر غیرمحسوس است و به این خاطر مالکیت یا دارایی فکری نامیده می شود. شاید اصطلاح معنوی از این باب است که در ایران با امور معنوی بیشتر انس داریم! دلیل دیگری هم وجود دارد ، در بحث کپی رایت یک مولف دوگونه حق دارد یک حق مادی و اقتصادی و دیگری حق اخلاقی که حق اخلاقی را می توانیم بگوییم حق معنوی بخشی از حقوق مالکیت فکری است. به هر حال جدای از این بحث ها مالکیت فکری عبارت است از حقوق قانونی که از فعالیت ذهنی و فکری در عرصه های مختلف صنعتی، علمی و ادبی و هنری به وجود آمده باشد و در واقع مالکیت فکری محصول ذهن است که این محصول ذهن می تواند تحت حمایت یک فرد یا موسسه درآید. شخص حقیقی یا حقوقی دارنده مالکیت فکری می تواند محصول فکری خود را آزادانه در اختیار همه بگذارد یا اینکه آن را کنترل کند و در انحصار خود قرار دهد. مثل کسی که کتابی را تدوین می کند، می تواند چاپ آنرا در انحصار خود بگیرد، کنترل کند و آنطور که خودش می خواهد از آن استفاده کند. یا به همگان اجازه دهد به رایگان یا در ازای پرداخت حق الامتیاز از آن بهره برداری کنند. Intellectual Property Rights که به اختصار به آن IPRs گفته می شود نسبت به شی یا محصول فیزیکی بیرونی اعمال نمی شود بلکه نسبت به آفرینشی که اثر وجود دارد اعمال می شود. به عنوان مثال مالکیت فکری به خود کتاب مربوط نمی شود. مثلا اگر کتابی را خریداری می کنید مالک یک شی می شوید، ولی مالک فکری کتاب، خالق محتوای آن کتاب است. در فیلم یا موسیقی هم همینطور است. بنابراین مالکیت فکری به محتوا و نفس اثر تعلق پیدا می کند. خالق اثر مالک آن است. به طور کلی حق مالکیت دو جنبه دارد. یکی اینکه به مالک اختیار تصرف در مال را می دهد. دیگر اینکه مانع تصرف دیگران در آن می شود. بطور مثال کسی که مالک یک دستگاه اتومبیل است می تواند این اتومبیل را هرگونه که دوست دارد استفاده کند. همینطور می تواند دیگران را از استفاده مال منع کند و اجازه استفاده ندهد. پس در واقع این مساله دو بعد دارد یک بعد " ایجابی" یعنی خودتان هر استفاده ای بخواهید می توانید بکنید و یک بعد منفی و "سلبی" که می توانید مانع استفاده دیگران شوید. مالکیت فکری هم همینطور است به عنوان مثال اگر می گوییم طرح صنعتی ثبت شد و شما مالک قانونی آن شناخته شدید. شما هستید که می توانید این طرح صنعتی را اجرا کنید و در جایی به کار ببرید و به بازار عرضه کنید که همان بعد ایجابی است و همینطور می توانید مانع استفاده دیگران شوید یعنی در واقع دیگران بدون اجازه شما می توانند طرح شما را پیاده و به بازار عرضه کنند که همان بعد سلبی است.

انواع و اقسام محصولاتی که مالکیت فکری برای آنها مطرح هست را می توان نام برد: کتاب، انواع اجراها (اجرای هنری خوانندگی، نوازندگی و ...)، نقاشی، برنامه های رادیو تلویزیونی، فیلم های ویدئویی، برنامه های رایانه ای، طرح ها، تصاویر، علائم تجاری، اختراعات، نشانه های جغرافیایی، نام شرکت ها، فرمول های شیمیایی، گونه های گیاهی، عطرها و ... محصولاتی هستند که هر کدام به نوعی در آنها مالکیت فکری حضور دارد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1391ساعت 18:41  توسط محمدعلی میرزاخانی اندریان  | 

110(یکصدو ده)قاعده فقهی ،حقوقی

10(یکصدو ده)قاعده فقهی ،حقوقی
۱-قاعده ائتمان
متن : « الامین لا یضمن » یا « لیس علی الامین الاالیمین »
یعنی: امین ضامن نیست . یا بر امین چیزی جز سوگند لازم نیست .
( القواعد الفقهیه ، ج 2، صص 4 تا 16- ماده 614 و613 قانون مدنی )
 
 2-قاعده اتلاف
متن: « من اتلف مال الغیر فهوله ضامن »
یعنی : هر کس مال دیگری را تلف کند ضامن آن خواهد بود.
( القواعد الفقهیه ،ج2، صص 17 تا 39- ماده 238قانون مدنی
 
3-احترام مال مسلمان
متن: « حرمه مال المومن کحرمه دمه » ( حد یث نبوی )
یعنی : مال مومن همانند خون وی محترم است .(اصل 46و47 قانون اساسی )
 
4- قاعده احسان
متن: « ما علی المحسنین من سبی .( سوره توبه/91)
یعنی بر نیکوکاران ایرادی نیست .
(دکتر ابوالحسن محمدی ، قواعد فقه ، ص41 – ماده 306 قانون مدنی – ماده 55 مجازات اسلامی )
 
5-قاعده ارشاد
متن : « اعلام الجاهل علی العالم واجب .»
یعنی : اقدام انسان در جهت ضرر خود ، مسقط ضمان است .
( دکتر محمدی، قواعد فقه ، ص235- 1215قانون مدنی )
 
7-  قاعده اقرار عقلا
متن : « اقرار العقلا علی انفسهم جائز »
یعنی : اقرار انسان عاقل به ضرر خود نافذ است .
(تحریرالجمله ، ج1،ص99 ، ش 64 – ماده 1275 قانون مدنی – ماده 202 آیین دادرسی مدنی مصوب 1379 )
 
8- « الاقرب یمنع الا بعد »
متن: « الزموهم بما الزموا انفسهم .»
یعنی : به هر آنچه که غیر خودتان ( پیروان مذاهب اسلامی ملتزم هستند ، شما نیز آنان را ملزم کنید .
(توضیح المسائل، بحث قاعده الزام ، آیه الله خوبی )
 
10- « البینه علی المدعی و الیمین علی من انکر »
یعنی : آوردن شاهد بر عهده مدعی و سوگند خوردن بر عهده خوانده است .
( القواعد و الفوائد ، ج1، قاعده 154 ، ص 417- ماده  1257 و 1325 قانون مدنی – ماده 197 و 272 قانون آیین دادرسی مدنی )
 
11- « تصد یق الامین فیما ائتمن علیه »
یعنی : صاحب مال باید قول امینی را که مال را نزد او امانت گذارده بپذ یرد .
 
12- تعیین
اگر امر دایر بین تعیین و تخییر در انجام وظیفه ای شد، اصل بر حقیقت است .
 
13- التلف زمن الخیار من مال من لا خیار له .
 یعنی : تلف شدن مال در زمان خیار ، از کیسه آن که حق خیار ندارد محسوب می شود .
( القواعد الفقهیه ، ج2 صص 62 تا 84 – ماده 387 قانون مدنی )
 
15- قاعده حل
 متن : کل شی کان مشتبها بین الحلال و الحرام بحمل علی الحلال .»
 یعنی : اگر چیزی مشکوک بین حلال و حرام بود آن را جزء حلال ها محسوب می کنیم .
 
16- الدین مقدم علی الارث .
یعنی ادای دین ، مقدم بر ارث بردن است .( ماده 868 قانون مدنی ) .
( القواعد الفقهیه ، ج 1 ، ص 240 – ماده 740 قانون مدنی )
 
17الزعیم غارم .( حدیث نبوی)
یعنی : کفیل باید از عهده مورد کفالت بر آید .( القواعد الفقهیه ، ج 1 ص 240 – ماده 740 قانون مدنی )
 
18 قاعده تسلیط
متن : « الناس مسلطون علی اموالهم و انفسهم .» ( حدیث نبوی )
یعنی : مردمبر جان و مال خویش ، سلطه و اختیار دارند . ( ترمینو لوژی حقوقی ، ص 258 ، ش 2083 – اصل 46 و 47 قانون اساسی )
 
19- قاعده سوق
 یعنی: آنچه در بازار و جامعه مسلمانان عرضه می شود پاک و حلال است مگر خلافش ثابت شود .
 
20- اصل صحت
متن : « حمل فعل المسلم علی الصحه.»
یعنی : اعمال شخص مسلمان ،محمول بر صحت و درستی می باشد .( القواعد الفقهیه ، ج 1، ص239)
 
21 – عدل و انصاف
یعنی : اگر در تعلق مالی به یکی از دو نفر مردد باشیم بین آن دو بالمنصفاته تقسیم می شود .
 
22- عدم سماع الا انکار بعد الا قرار .
 
( ماده 1277 قانون مدنی )
 
23- قاعد ه تبعیت عقد از قصد
متن : « العقود تابعه للقصود .»
یعنی : عقدها تابع قصدهای متعاقدین است .
( القواعد الفقهیه ، ج 4 ، ص 212 – ماده 191 و 194 قانون مدنی )
 
24- قاعده علی الید
متن : « علی الید ما اخذت حتی تودیه .»
یعنی : بر صاحب ید است تا آنچه را که گرفته به ذی حقش تحویل دهد .
( القواعد الفقهیه ، ج 4، ص21 – ماده 308 قانون مدنی )
 
25 – قاعده غرور
متن: « المغرور یرجع علی من غره .»
یعنی : فریب خورده به کسی که فریبش داده مراجعه می کند ( تا خسارت بگیرد)
( القواعد الفقهیه ، ج 1، ص225 )
 
26- قاعده فراش
 متن :  «الولد للفراش و للعاهر الحجر .»( حدیث نبوی )
یعنی : فرزند به صاحب فراش ملحق است وزانی باید سنگسار شود .
( القواعد الفقهیه ، ج 4 ص25 – التهذیب ، ج 8ص 168 – ماده 1158 قانون مدنی )
 
27 – قاعده قرعه
 متن : « لکل امر مشکل قرعه .»
 یعنی : در هر امرغیر قابل حل باید به قرعه متوسل شود .
( ناصر مکارم شیرازی ، القواعد فقهیه ، ج 2 ، ص 155 )
 
28 – کل رهن فانه غیر مضمون .
یعنی : در عقد رهن نباید شرط ضمان قرارداد .
( ماده 789 قانون مدنی )
 
29- قاعده لا یضمن
متن :  « کل عقد لا یضمن بصحیحه لا یضمن بفاسده »
 یعنی: هر عقدی که صحیحش ضمان آور نباشد فاسدش هم ضمان آور نیست .
 
30- کل عقد یضمن بصحیحه یضمن بفاسده .
 یعنی : هر عقدی که صحیحش ضمان آور باشد فاسدش هم ضمان آور است .
 ( سبکی ، الا شباه و الانضائر ، ج2، ص 45 )
 
31- کلما کان له منفعه محلله مقصوده تصح اجاره .
یعنی : هر چیزی که دارای منافع حلال مورد نظر باشد اجاره دادنش درست است .
( ماده 467و 466 قانون مدنی )
 
32- قاعده لا ضرر
متن :  « لا ضرر و لا ضرار فی الا سلام » 
یعنی : حکم ضرری در اسلام وضع نشده است .
( القواعد الفقهیه ،ج 6، صص9، 12، 78- اصل 40و بند 5 اصل 43 قانون اساسی )
 
33- لا ضمان علی المستعیر .
 یعنی : عاریه گیرنده ضامن نیست .( القواعد الفقهیه ، ج 7 ص 5- ماده 640 قانون مدنی )
 
34- الممنوع شرعا کال ممتنع عقلا .
یعنی : چیزی که شرعاً ممنوع است گویا عقلا هم ممکن نیست . ( تحریر الجمله ، ص 43 )
 
35- لا مسا محه فی التحد یدات .
یعنی چیزهایی که شرعاً اندازه خاصی دارند ( آب کر ، مقدار سفر ، بلوغ و ...) قابل مسامحه از جهت کم وزیاد شدن نیستند .
 
36- لا میراث للقلتل . 
 یعنی : قاتل از ارث مورث ، محروم است . ( ماده 880 قانون مدنی )
 
37- اصل لزوم
متن : « الاصل فی العقود لزوم .»
یعنی : اصل در عقدها لزوم آنها است ( مگر خلافش ثابت شود ) ( القواعد الفقهیه ، ج 4 ، ص 163 – ماده 219 قانون مدنی )
 
38- من احیی ارضا فهی له .
یعنی: هر کس که زمینی را اهیا کند از آن اوست .
( مواد 140، 141،143 قانون مدنی )
39- من استخرج ماء فهی له .
 یعنی : هر کس آبی را استخراج کند از آن اوست .( ماده 150 قانون اساسی )
 
40- من حاز ملک
یعنی :هر کس که حیازت ملکی را نماید مالک آن خواهد شد .( ماده 142و 143 قانون مدنی )
 
41- قاعده من ملک .
 متن : « من ملک شیئاً  ملک الا قراربه .»
یعنی : هر که مالک چیزی شد می تواند به آن نیز اقرار نماید .
( القواعد الفقهیه ، ج 1 ص 78 )
 
42- من له الغنم فعلیه العزم .
یعنی : آن که منافع را می برد ، زیان را هم باید تحمل کند . ( التحریر الجمله ، ص 56 )
 
43- نفی سبیل
یعنی: خداوند هرگز کافران را بر مومنان تسلطی نداده است( نساء /141)
متن :« و لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا» 
(القواعد الفقهیه ، ج 1 ، ص 157 – اصول 81، 82، 153، بند 5 اصل 3 وبند 8 اصل 43 قانون اساسی )
 
44- قاعده نفی عسر و حرج
متن : « و ما جعل علیکم فی الدین من حرج »
( حج / 78) ترجمه : و خداوند در دین کار سنگین و سختی بر شما قرار نداد .
یعنی : هیچ کمکی نباید موجب عسر و حرج مکلف شود.
( دانشنامه حقوقی ، ج 3 ، ص 144 به بعد – ماده 1130 قانون مدنی )
 
45- وجوب اعلام الجاهل فیما یعطی .
یعنی : اگر کسی چیزی را که خطرناک است به دیگری که جاهل بر آن است بدهد ، باید او را از آن خطر آگاه کند و گرنه ضامن است .46- و جوب التخلیه بین المال و ملکه
 یعنی : بایع باید موانع تملک و سلطه مشتری بر مبیع را بر طرف کند .
( ماده 362 قانون مدنی )
 
47- وجوب دفع الضرر المحتمل
یعنی : دفع ضرر احتمالی واجب است (و نیز دفع افسد به فاسد جایز است )
 
48- الوقف حسب ما یو قفها اهلها .
یعنی : وقف ها بر اساس آنچه واقفین معین کرده اند عمل می شود .
( مستدرک الوسائل ، ج 2 ، ص 511- ماده 61 قانون مدنی )
 
49- یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب .
 
 یعنی : هر آنچه که بر اثر خویشاوندی نسبی حرام است ، تر اثر خویشاوندی رضاعی هم حرام خواهد بود .
 ( وسائل الشعبه ، ج 14، ص 280،- ماده 1046 قانون مدنی )
 
50- الزرع للزارع و لو کان غاصبا .
یعنی : زراعت و کشت از آن زارع است ولو در زمین غصبی باشد .( ماده 33 قانون مدنی )
 
51- لا مهرلبغیه .
یعنی : زن زانیه ، مهریه ندارد ( قیاس اولویت و مفهوم مخالف ماده 1099 قانون مدنی )
 
52- الغاصب یوخذ باشق الاحوال .
 یعنی : با غاصب به شدیدترین احکام رفتار می شود .( جواهر الکلام ، کتاب غصب ، ص 10)
 
 53- لا ینسب للساکت قول .
یعنی به شخص سکوت کننده چیزی منسوب نمی شود . ( سبوطی ، الاشباه والنظایر ، صص142 و 143- ماده قانون مدنی )
 
54-الحاکم ولی الممتنع .        
یعنی دادرس بر شخص امتناع کننده از انجام تکالیف ، ولایت دارد .( ماده 237 و 833 قانون مدنی )
 
55- الجاکم ولی من لا وای له .
یعنی :  دادرس بر کسی که فاقد ولی ات ولایت دارد .
( ماده 1218 قانون مدنی – ماده 266 قانون مجازات اسلامی )
 
56- الجاکم وارث من لا وارث له .
 
یعنی : حاکم وارث شخص بدون وارث است . ( ماده 866 قانون مدنی )
 
57- الغائب علی حجه .
یعنی: شخص غائب در دادرسی حق اقامه دلیل دارد .
( القواعد الفقهیه ، ج 3 ، ص 86- ماده 305به بعد قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1376 )
 
58- البیعان بالخیار ما لم یفترقا .
( حدیث نبوی )
یعنی : متبایعین تا زمانی که از هم جدا نشده اند حق خیار دارند .
( مجله الا احکام العدلیه ، ماده 4- کاتو زیان، عقود معین ، ص 46 – ماده 397 قانون مدنی )
 
59- الکتاب کالخطاب .
یعنی: نوشته مثل گفته است .(  القواعد و الفوائد ، ج 1 ص 198-  دانشنامه حقوق ، ج 4 ، ص 422-437 )
 
60- الحرام لا یحرم الحلال .
 یعنی : عمل حرام بعدی ، حلال قبلی را حرام نمی کند (تهذیب الا حکام ، ج 2 ، ص 208 – ماده 1055 قانون مدنی ) 
 
61- الحق القدیم لا یبطله شی
یعنی: چیزی نمی تواند حق به وجود آمده قبلی را از بین ببرد . ( ماده 97 قانون مدنی )
 
62- الحق للمتقدم .
 یعنی : اگرکسی ابتدا اقدام به ایجاد حقی نماید نسبت  به آن بر دیگران اولویت دارد .( ماده 142 قانون مدنی )
 
63- الخراج با لضمان .
یعنی: منافع در مقابل ضامن بودن است .( شرح الجمله ، ج 1، ص 56 و 57 )
 
64- الساقط لا یعود کما ان المعدوم لا یعود .
 یعنی : حق ساقط شده باز نمی گردد همچنان که چیز از بین رفته حیات نمی یابد .
( تحریر الجمله ،  ج 1، صص36 و 38 – بند 3 ماده 264 و مواد 289، 290 و 291 قانون مدنی )
 
65- الصلح جائز بین المسلمین الا صلحاً احل حراماً و حرم حلالاً .
یعنی: عقد صلح بین مسلمانان جایز است مگر صلحی که بخواهد حرامی را حلال کند یا حلالی را حرام نماید .
( القئاعد الفقهیه ، ج 5 ، صص8 و 39 ماده 754 قانون مدنی )
 
66- الشرط جائز بین المسلمین الا شرطاً احل حراماً او حرم حلالاً .
جایز یعنی : شرط کردن بین مسلمانان است مگر شرطی که حرامی را حلال کند یا حلالی را حرام نماید .
 ( تحریر الجمله ، صص 75 و 76- ماده 232 قانون مدنی )
 
67- الشرط الفاسد لیس بمفسد .
یعنی : شرط فاسد عقد را باطل نمی کند .
( القواعد الفقهیه ، ج 4 ، صص 200 ، 217 ، 218 – ماده 232 قانون مدنی )
68- الطلاق بید من اخذ بالساق .
( حدیث نبوی ) یعنی : طلاق به دست کسی است که عقد به دست اوست .( مرد )                                                                                                                                    
( حقوق خانواده ، محقق داماد ، صص136 و 137 – ماده 1133 قانون مدنی )
 
69- اکل مال به باطل .
 متن : یا ایها الذین امنو لا تا کلو اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجاره عن تراض منکم...(  نساء /29 )
یعنی : امال یکدیگر را به ناحق نخورید مگر این که بر اساس تجارتی رضایت آمیز باشد .
 
70- المومنون عند شروطهم . ( حدیث نبوی )
یعنی : مومنان به شرطهایشان پایبندند . ( محقق داماد ، قواعد فقه ، بخش مدنی 2 ، ص 37 )
 
71- نهی النبی عن الغرور . ( حدیث نبوی )
یعنی معامله غرری ( زیان آوری که نتیجه آن نامعلوم است ) باطل است .
( دکتر محمدی ، مبانی استنباط حقوق اسلامی ، ص 94)
 
72- اوفوا بالعقود . ( متنده /1 )
یعنی : به پیمانها و قراردادهای خود وفا کنید . ( ماده 10 قانون مدنی )
 
 
 
قواعد کیفری
 
73- لا تقیه فی الدما ء .
یعنی : جایی که پای جان در میان است تقیه جایز نیست .
( وسائل الشعبه ، ج 11 ، ص 483- مکاسب ، ج 4 ، ص 356 )
 
74- عمد الصبی بمنزله الخطا-
یعنی : فعل عمدی کودک همانند فعل خطایی محسوب می شود .
( القواعد  و الفوائد ، ج 1، ص 223 )
 
75- لا کفاله فی الحد . ( حدیث نبوی )
یعنی : شفاعت کردن و درخواست به تأخیر انداختن ، در حدود جایز نیست .
( ترمینو لوژی حقوق ، ش 4508 )
 
76- قاعده جب .
متن : الاسلام یجب ما قبله . ( حدیث نبوی )
یعنی : مسلمان شدن ، گناهان پیش از آن را پاک می کند .
( القواعد الفقهیه ، ج 1 ، صص36،39 ، 46- اصا 169 قانون اساسی – ماده 11 قانون مجازات اسلامی – ماده 4 قانون مدنی )
 
77- اقامه الحدود الی من الیه الحکم .
 یعنی : اجرای حدود و مجازلت ها به دست حاکم است . ( اصل 36 قانون اساسی )
 
78- الامتناع با لا ختیار لا ینا فی الاختیار .
یعنی : از روی اختیار و قدرت اگر باعث  تحقق  چیزی  شویم ، موجب نمی شود که فاعل را مسلوب الاختیار تلقی کرد .
( دائره المعارف حقوق ، ج 5 ، ص 50، - ماده 53 قانون مجازات اسلامی )
 
79- قاعده درا .
متن : الحدود تدرا بالشبهات .
 یعنی : اجرای حدود با حصول شبهه متوقف می شود .
( الا شباه و النظائر ، صص122 و 123- مواد66  و67 قانون مجازات اسلامی )
 
80- دم المسلم لا یذهب هدرا .
 یعنی : خون مسلمان نباید پایمال شود . ( مواد 312 و313 قانون مجازات اسلامی )
 
81- الضرورات تتقدر تقدرها .
 یعنی : در موارد ضروری باید به حداقل اکتفا کرد . ( ماده 55 قانون مجازات اسلامی )
 
82- الضرورات تبیح المحظورات . ( حقوق رم legemetnacessitas non bab  )
یعنی : ضرورتها باعث مباح شدن امور ممنوعه می شود .
( سوره مائده /3-سبوطی ، الشباه و النظایر ، ص60- ماده 55 قانون مجازات اسلامی )
 
83- قاعده ارش .
متن :کل جنایه لا مقدر لها ففیها ارش .
یعنی :بر هر جنایتی که دیه اش معین نشده ، ارش تعلق می گیرد .
( ماده 367 قانون مجازات اسلامی )
 
84- کل عضو تقتص منه مع وجوده توخذ الدیه مع فقده .
یعنی : هر عضوی که موجود است باید قصاص شود و در صورت فقدان ، به جایش دیه گرفته می شود .
( ماده 293 قانون مجازات اسلامی )
 
85- قاعده اضطرار
متن : کل محرم اضطر ، الیه فهو حلال .
یعنی : در حال اضطرار ،هر حرامی حلال می شود .( ماده 55 قانون مجازات اسلامی )
 
 
86- کل من لم یباشر بالقتل لم یقتص منه
یعنی: هر فردی که مباشر قتل نباشد قصاص نمی شود.  ( تبصره 1 ماده 269 و ماده 207 قانون مجازات اسلامی )
 
 
87- لا دیه لمن قتله الحد
یعنی: دیه به کسی که بر اثر اجرای حد کشته شده باشد ، تعلق نمی گیرد. ( ملاک ماده 332 قانون مجازات اسلامی )
 
 
88- لا ربا الا فیما یکال او یزون
یعنی: ربا جز در اموال مکیل و موزون جاری نیست  .( ماده 595 قانون مجازات اسلامی )
 
 
قواعد اصولی و مشترک
 
89- قاعده اذن .
متن : الاذن فی الشیئی اذن فی لوازمه .
یعنی : اذن دادن در چیزی ،اذن در لوازم آن نیز هست .
( القواعد و الفوائد ،ج 2، ص70، قاعده 167 )
 
90- قاعده اشتراک
متن : همه مسلمانان  در همه عصرها و زمانها نسبت به تکلیف شرعیه بکسانند .
 
91- قاعده تساقط
متن: اگر دو دلیل با هم معارض بودند هر دو از درجه اعتبار ساقطند.
 
92- و ان الظن لا یغنی عن الحق شیئا ً ( سوره نجم /28)
یعنی: وگمان ، هیچ گاهچیزی از حق را بر ما روشن نمی سازد.
 
93- الولد یلحق باشرف الوالدین
یعنی: فرزند به والد شریف تر (مسلمان) تعلق می گیرد.( از حیث مسلمان بودن )
94- عدل و انصاف
متن: اگر در تعلق مالی به یکی از دو نفر مردد باشیم بین آن دو بالمناصفه تقسیم می گردد
 
95- فحوا
رعایت مفهوم موافق در جمله یا دستور و سرایت دادن حکم از فرد ضعیف به فرد قوی.
مثل آیه ( لا تقل لهمااف ) که به طریق اولی ، ضربو شتم والدین را هم نهی می کند .
 
96- مقدمه واجب ، واجب است ولی مقدمه حرام ، حرام نیست مگر موصل به حرام باشد.
97- قاعده تلازم
متن: کلما حکم به العقل حکم به الشرع و کاما حکم به الشرع حکم به العقل
یعنی: بر هر چه که عقل حکم کند ، و بر هر چه که شرع حکم می کند ، عقل هم حکم می نماید .
 
98- الممنوع شرعا کالممتنع عقلا
یعنی: چیزی که شرعاً ممنوع است گویا عقلاً هم قابل انجام نیست. ( تحریر الجمله ، ص 34)
 
99- اجتهاد در مقابل نص جایز نیست. ( تحریر الجمله ، ج 1، ص21- اصل 167 قانون اساسی )
 
100-المیسور لا یسقط بالمعسور
یعنی: کار قابل انجام دادن به واسطه حدوث کار غیر ممکن ، از گردن ساقط نمی شود .(القواعد الفقهیه ج4، ص 121)
 
101- اعمال الکلام اولی من اهماله
برای کلام و عبارت به کار رفته ، معنی و مفهوم قایل شدن ، بهتر از بیهوده پنداشتن آن است.
 
102- الاصل دلیل حیث لا دلیل
اصل در جایی قابل استناد است که دلیل قانونی موجود نباشد .
( عوائد الایام ، ص 73- مواد 197و 198 قانون آیین دادرسی مدنی )
 
103- المطلق ینصرف الی فرد شائع
معنی و مفهوم موضوع مطلق ، به فرد شایع و رایج آن منصرف است .
 
104- قبح تأخر بیان در وقت حاجت
بیان نکردن مراد ومقصود در موقع نیاز بدان ناپسند است ،ولی سکوت در وقت بیان خود نوعی بیان است .
 
105- ما من عام الاو قد خص
هیچ عامی نیست که تخصیص نخورده باشد .
 
106- وصف به موصوفنزدیک تر بر می گردد.
اگر چند موصوف با یک وصف بیان شده باشند آن وصف ، متعلق به موصوف آخر خواهد بود .
 
107- مورد ، مخصص نیست .
 اگر چیزی برای مورد خاصی ذکر شده باشد ، دلیل بر آن نیست که فقط به آن مورد خاص اعلق دارد.
 
108 - الاجتهاد لا ینقض بمثله
اجتهاد را اجتهاد دیگر نقض نمی کند . ( الاشبا ه و النظایر ، ص 41- تحریر الجماه ، ج 1 ، ص22 )
 
109- اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال 
اگر احتمال به جایی وارد شود استدلال فایده ای ندارد. ( دکتر محمدی ، قواعد فقه ، ص 161 )
 
110- اذا زال المانع عادالممنوع
اگرمانع بر طرف شود موضوع منع شده به جای خود بر می گردد. ( دانشنامه  حقوقی ، ج 4 ، صص432-437 )
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1391ساعت 18:16  توسط محمدعلی میرزاخانی اندریان  | 

متون حقوقی

1. ويژگي، خصوصيت(characteristic): هر خصوصيت مميزه؛ ويژگي يا كيفيت خاص
الف. چه ويژگي‌هايي حقوق مدني را از حقوق عرفي (كامن‌لا) متمايز مي‌سازد؟
ب. جهاني‌سازي نبايد بعنوان ويژگيِ غالبِ نظامِ بين‌الملليِ فعلي، تلقي گردد.
ج. وكلاي انگليسي واجد برخي از خصوصيات وكلاي تحصيل‌كرده و وكلاي تجربي مي‌باشند.


2. تمدن(civilization): جامعه‌ي پيشرفته و سازمان‌يافته؛ جامعه، فرهنگ آن و شيوه‌ي زيست آن در يك زمان
الف. واژه‌ي «تمدن» كاربرد وسيعي دارد اما معناي واحد و معيني ندارد.
ب. آيا مفهوم آزادي در ذات تمدن غرب نهفته است؟
ج. ليبراليسم، بنيان تمدن غرب است.
3. حقوق مدني (civil law): نظام حقوقيِ رايج در كشورهاي قاره‌ي اروپا كه مبتني بر حقوق رم مي‌باشد.
الف. حقوق مدني، نظام حقوقي متمايز از حقوق عرفي مي‌باشد.
ب. حقوق مدني واژه‌اي است كه در مقابل حقوق عمومي نيز بكار مي‌رود.
ج. حقوق مدني برخلاف حقوق عرفي، در قالبِ نوعي حقوقِ نوشته اجرا مي‌شود.
4. تشكيل مستعمره دادن (colonize): برقراري مستعمره در يك منطقه؛ به مستعمره تبديل كردن
الف. هندوستان توسط بريتانياي كبير استعمار مي‌شد.
ب. كشورهاي غربي، بسياري از بخشهاي آفريقا را استعمار كردند.
ج. هم چين و هم كره، توسط ژاپن استعمار مي‌شدند.
5. حقوق عرفي (common law): نظامي حقوقي برآمده از عرفها و آراي صادره از سوي قضات
الف. حقوق عرفي را، نخستين مهاجران انگليسي به آمريكا آوردند.
ب. مستعمره‌نشين‌هاي انگليس، حقوق عرفيِ انگلستان را در استراليا و كانادا برقرار كردند.
ج. گفته مي‌شود حقوق عرفي، حقوق وضع شده توسط قاضي است.
6. معاصر (contemporary): جديد؛ در حال حاضر موجود؛ متعلق به زمان واحد
الف. فرايند تبديل جوامع سنتي به دنياي تكنولوژي معاصر، به مدرنيته معروف است.
ب. كفايت نمي‌كند كه دانشجويان حقوق فقط از تفسيرهاي معاصرِ متون حقوقي اطلاع داشته باشند.
ج. آموزش حقوق معاصر، تقريبا بر مهارت واحد استدلال حقوقي تمركز دارد.
7. پديدار شدن (emerge): به منصه‌ي ظهور رسيدن؛ ظاهر شدن
الف. چند حقيقت جديد راجع به جرم نمايان شد.
ب. معلوم شد كه نخست وزير رشوه گرفته بود.
ج. در طول تحقيقات، هيچ مدرك جديدي آشكار نشد.
8. اثر گذاشتن، نفوذ (influence): نيرو يا قدرتي كه در چيز ديگر يا كس ديگر اثر مي‌گذارد يا تغيير ايجاد مي‌كند؛ تحت تاثير قرار دادن
الف. بسياري از كشورها هنوز تحت نفوذ قدرتهاي بزرگ هستند.
ب. مذهب، يكي از عوامل موثر در رفتار خوب او در زندگي بوده است.
ج. تاثير گروههاي فشار بر فرايند قانونگذاري، با متفاوت شدن ساختار قدرت، تغيير مي‌كند.
9. سنت، عرف (tradition): عقيده يا رسمي كه از نسلي به نسل بعدي منتقل مي‌شود.
الف. تفاوتهاي ميان حقوق مدني و حقوق عرفي نبايد آن درجه از سنتهاي مشتركي را كه دارند، تحت‌الشعاع قرار دهد.
ب. مستعمره‌نشين‌هاي انگليس در آمريكا، با خود اصولِ عرفِ قضاييِ كامن‌لا را آوردند.
ج. فرهنگ حقوقي، در سنتِ حقوقي كامن‌لا، حين انجام كار محقق مي‌شود.
10. ارزش‌ها (values): هر گونه آرمان، هدف يا معياري كه اقدامات يا باورها بر اساس آن‌ها مبتني مي‌باشند؛ اصول
الف. اين نسل، مجموعه ارزشهاي متفاوتي از والدين خود دارند.
ب. كرامت بشري، حقوق و آزادي‌هاي اتباع، و تكثر سياسي بايد ارزشهاي برتر جامعه‌ي ما باشد.
ج. سنتها و ارزشهاي فرهنگيِ گروه‌هاي قومي بايد به هنگام پيش‌نويس كردن قوانين، مد نظر قرار گيرد.
نظام‌هاي حقوقي Legal Systems
نظامهاي حقوقي جهان ِمعاصر ِ غرب، معمولا به دو گروه تقسيم مي‌شود: حقوق عرفي و حقوق مدني. حقوق عرفي كه ابتدائا در انگلستان ايجاد شد، مبناي كلي نظم حقوقي ايالات متحده را شكل مي‌دهد. حقوق مدني از قاره‌ي اروپا سربرآورد و امروزه در كشورهايي مثل فرانسه، آلمان و ايتاليا در حال اجراست.
اين دو نظام حقوقي بزرگ از موطن اصلي خود فراتر رفته و از طريق تلاش‌هاي استعمارگري و همچنين قدرت اقتصادي و سياسي غرب منتقل شدند. امروزه، نظام حقوقي آمريكاي لاتين، بخش‌هايي از آفريقا، و بسياري از آسيا، در چارچوب (يا شديدا تحت تاثير) سنت حقوقي حقوق مدني، مورد مطالعه قرار مي‌گيرد.
طبقه‌بندي به حقوق مدني و حقوق عرفي، بعنوان يكي از اوصافِ حقوق در حال اجرا در جهان معاصر، كامل نيست. برخي نظام‌هاي حقوقي مثل { نظام‌هاي حقوقي منطقه‌ي} اسكانديناوي، به آساني در هيچ‌يك از اين دو مقوله جاي نمي‌گيرند. وانگهي، با ظهور دولت‌هاي كمونيستي در اروپاي شرقي، نظام‌هاي حقوق مدني اين كشورها، دستخوش تغييرات شگرفي شد. با اين وجود، اگر در ذهن، نياز به توصيفِ شايسته‌اي داشته باشيم، شناختِ ويژگي‌هاي نظام‌هاي حقوق عرفي و حقوق مدني مي‌تواند بعنوان مقدمه‌اي بر نظم حقوقي بسياري از جوامع معاصر بكار رود. بايد خاطرنشان ساخت، هر دو نظام كه در فرهنگ اروپاي غربي شكل گرفته‌اند، واجد ارزشهاي مشترك بسياري مي‌باشند. هر دو محصولات تمدن غرب هستند.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. دو نظام حقوقي عمده كه از تمدن غربي سر برآوردند، كدامند؟
They are Civil Law and the Common Law.
2. اين دو نظام امروزه چه مقدار گسترش يافته‌اند؟
Today, the common law has been extended to the United States and the Civil Law is prevailing in Latin America, parts of Africa, and much of Asia as well as in most European countries such as France, Germany and Italy.
3. كداميك از نظام‌هاي اروپايي، با اين دو نظام دقيقا تناسب ندارد؟
Some legal systems such as the Scandinavian do not fit readily into either category.
4. چرا درك اين دو نظام مفيد است؟
Because it can be serve as an introduction to the legal orders of many contemporary societies.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Contemporary (2)    influence (6)    civil law (4)    values (10)
Common law (3)    colonized (8)    tradition (1)    emerge (5)
Characteristic (7)    civilization (9)
1. هر چند كشورهاي قاره‌ي اروپا، سنت حقوقي مشتركي دارند، اما تفاوت‌هاي بسياري در نظام‌هاي حقوقي معاصرشان وجود دارد.
2. شرايط اقتصادي كنوني، اصلاح حقوق معاصر قراردادها را در ايران ضرورت مي‌بخشد.
3. بسياري از دادگاه‌هاي انگلستان، مصوبات پارلمان را نوعي عدول از حقوق عرفي تلقي كردند.
4. تمام موضوعات حقوق خصوصي در كبك  از طريق مجموعه‌اي از قواعد كه ريشه در سنت قاره‌اي حقوق مدني دارد، اداره مي‌شود.
5. شكل جديد ديكتاتوري با انقلاب فرانسه شروع به پيدايش كرد.
6. مجموعه قانون ژوستينين  تاثير بسيار شديدي بر قوانين حقوقي وضع شده در اروپا در پايان قرون وسطي داشت.
7. ويژگي بارز قانون مدني فرانسه، روح مدرنيته بود كه {اين قانون} با آن تدوين شد.
8. تمام قلمروهاي مسلمين مستعمره نبودند، ولي تقريبا تمام آنها نوعي وابستگي {عدم استقلال} را تجربه كردند.
9. تاريخ حقوق مصر از هر تمدن ديگر قدمت بيشتر دارد.
10. دادگاه‌ها بايد حكم مخالف قانونگذار بدهند زماني كه بدنبال تقويت يا دفاع از ارزشهاي مشاركت مردمي يا نمايندگي مي‌باشند.
درس دو        Lesson Two
بررسي كلمه
1. گمنام، ناشناس (anonymous): فاقد نام شناخته شده؛ ناشناخته
الف. خريدار مي‌خواست ناشناس باقي بماند.
ب. يك تماس تلفني ناشناخته، كارآگاهان را از محل خرابكارها مطلع ساخت.
ج. شايعه، با يك تماس تلفني ناشناخته به روزنامه آغاز شد.
2. تطابق، توافق (consistency): هر گونه توافق يا سازگاري بين اشياء
الف. اظهارات او هيچ تطابقي با آنچه قبلا گفت ندارد.
ب. شما ممكن است با نظرات او موافق نباشيد، اما حداقل آنها ارزش توافق دارند.
ج. كانون نگرش‌هاي حقوقي او، راجع به موافقت با آزادي همه‌ي افراد است.
3. عرف (custom): شيوه‌ي سنتي يا عمومي پذيرفته‌شده در رفتار يا انجام كار؛ رويه‌ي معمول
الف. قبل از غلبه‌ي نرمن‌ها،  حقوق در انگلستان براساس عرفهاي محلي آنگلوساكسون اجرا مي‌شد.
ب. عادت كردن به رسوم كشوري ديگر، زمان مي‌برد.
ج. يكي از منابع اصلي حقوق تجارت، عرف مي‌باشد.
4. تفوق، تسلط (domination): عمل حكمراني يا اِعمال كنترل
الف. تسلط ايالات متحده بر ايران با انقلاب اسلامي پايان يافت.
ب. ملتهاي در حال توسعه، از نابرابري و تسلط كشورهاي توسعه‌يافته در روابط بين‌المللي نگران هستند.
ج. هواداران آزادي زنان، مدتها عليه تفوق مردان در رشته‌ها و زمينه‌هاي مختلف، مشاجره مي‌كرده‌اند.
5. قواعد انصاف (equity): بخشي از حقوق كه توسط دادگاه انصاف ايجاد شد؛ اجراي اصول عدالت
الف. از لحاظ نظري، قواعد انصاف، حقوق {موجود} در كامن‌لا را پذيرفت اما بر اين اصرار داشت كه حقوق مزبور بايد به سبكي عادلانه به اجرا درآيند.
ب. قواعد انصاف، اصالتا مجموعه قواعد يكپارچه‌اي نبوده‌اند.
ج. امروزه اين امكان وجود دارد كه در هر دادگاه حقوقي، به يكي از اصول كامن‌لا يا انصاف استناد كرد.
6. رشد كردن، شكوفا شدن (flourish): موفق يا فعال بودن؛ در سلامت رشد كردن يا تندرست بودن
الف. در اين وضعيت اقتصادي، تنها تعداد اندكي از مشاغل به خوبي در حال رشد هستند.
ب. عقايد مذهبي سنتي هنوز در سبك زندگي جديد رو به رشد است.
ج. استثمار كارگران كودك مي‌رود كه در سراسر جهان گسترش يابد.
7. رويه‌ي قضايي (precedent): تصميم قبلي در خصوص حكمي كه بايد بعدا در شرايط مشابه اتباع شود.
الف. اين پرونده ايجاد رويه‌ي قضايي خواهد كرد.
ب. تصميم قاضي در يك پرونده‌ي خاص تشكيل رويه‌ي قضايي مي‌دهد.
ج. در كامن‌لا، قضات ملزم به تبعيت از قواعد خاصي هستند و اين قواعد است كه نظام رويه‌ي قضايي را شكل مي‌دهد.
8. تفوق داشتن، حاكم بودن، رواج داشتن (prevail): شايع بودن؛ چيره شدن
الف. حقوق جامعه‌ي اروپا بخشي از حقوق اعضا را تشكيل داده و بر قوانين داخلي آنها تفوق دارد.
ب. اين كنوانسيون بر معاهده‌اي كه قبلا منعقد شده باشد، حاكميت ندارد.
ج. مقررات خاص يك قانون مصوب، بر مقررات كلي‌تر آن، حاكميت دارد.
9. قانون، قانون موضوعه (statute): مصوبه‌ي پارلمان
الف. مصوبه‌ي پارلمان كه به امضاي رييس جمهور رسيد، قانون موضوعه نام دارد.
ب. چنانچه قانوني انجام چيزي را ضروري بداند، هيچ مسئوليتي در قبال انجام آن وجود ندارد.
ج. پارلمان مي‌تواند قوانين قبلي را ملغي سازد.
10. يكپارچگي (unification): عمل يا فرايند يكنواخت كردن و متحد ساختن
الف. هدف برخي كنوانسيون‌هاي بين‌المللي، يكپارچه ساختن برخي حوزه‌هاي حقوق است.
ب. وظيفه‌ي يكپارچه‌سازي قوانين در اوايل سال 1968 به عهده‌ي آنسيترال  گذاشته شد.
ج. در اوايل قرن جاري، جنبش عظيمي به هواداري از يكپارچه‌سازي كليه‌ي نظام‌هاي حقوقي متمدن بوجود آمد.
حقوق عرفي {كامن‌لا} Common Law
كامن‌لا، بخشي از حقوق عرفي است كه مبتني بر آراي دادگا‌ه‌ها بوده و در گزارش‌هاي مربوط به پرونده‌هاي مختومه‌اي منعكس بوده كه توسط دادگاه‌هاي كامن‌لاي انگلستان از قرون وسطي اجرا مي‌شده است. حقوق عرفي در نقطه‌ي مقابل قواعد ايجاد شده توسط دادگاه‌هاي مختلفِ انصاف، {نقطه‌ي مقابل} حقوق موضوعه و نظام حقوقي مستنبط از حقوق مدني كه امروزه در قاره‌ي اروپا و جاهاي ديگر رايج است، قرار دارد.
شكل‌گيري حقوق عرفي زماني بوقوع پيوست كه قوانين مصوب يا ديگر اشكالِ حقوق نوشته بسيار اندك بودند. بنابراين، قضات براي راهنمايي و براي حفظ ثبات راي، به آراي قبلي رجوع مي‌كردند. به عبارت ديگر، دكترينِ رويه‌ي قضايي در دادگاه‌هاي كامن‌لا شروع به پيدايش كرد. چنانچه تبعيت از آراي قبلي لازم مي‌آمد، ضرورت داشت كه تصميمات قاضي ثبت مي‌شد و ما مي‌بينيم كه اين گزارش‌نويسي حقوقي، اولين بار توسط وكلاي ناشناس آغاز شد. بنابراين، جريان اصلي حقوق انگلستان با يكپارچه‌سازي عرف‌هاي محلي آغاز شد تا {بدين وسيله} كامن‌لا شكل بگيرد و توسط قضات تا دوران كنوني بسط پيدا كند.
كامن‌لا واژه‌اي است دال بر نظام حقوقي كه در انگلستان ايجاد، و سپس به بسياري از بخش‌هاي ديگر جهان كه تحت سلطه‌ي بريتانيا بود، گسترش يافت. در حال حاضر، كامن‌لا مي‌رود كه حتي در جاهايي هم كه فرمانروايي بريتانيا ديگر رواج ندارد -‌از همه مهمتر در ايالات متحده و بسياري از كشورهاي مشترك‌المنافع از جمله كانادا و استراليا‌- توسعه يابد.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. مهمترين جنبه‌ي حقوق عرفي چيست؟
The most significant aspect of common law is that it is based upon the courts decisions and embodied in reports of decided cases.
2. چگونه دكترين رويه‌ي قضايي به ظهور رسيد؟
The formulation of the common law took place when there were few statutes or other forms of written law. The judges accordingly looked to previous decisions for guidance in order to maintain consistency.
3. آيا حقوق عرفي قابليت پيش‌بيني دارد؟
I think is not possible to predict the common law, because we must stay to have some decisions from the various judges in various courts all over the country, then we can say there is a common law on a particular matter.
4. سواي انگلستان، كدام كشورها هنوز از كامن‌لا استفاده مي‌كنند؟
Today, apart from England, the United States of American, Canada, Australia and some other parts of the World use Common Law.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Domination (7)    anonymous (9)        statute (1)    custom (5)
Unification (4)    precedent (8)        prevail (6)    equity (2)
Consistency (3)    flourishes (10)
1. هيچ پارلماني نمي‌تواند به گونه‌اي وضع قانون كند كه مانع پارلمان بعدي از تغيير قانون موضوعه شود.
2. تفاوتهاي ميان حقوق عرفي و قاعده‌ي انصاف ريشه در تحولات تاريخي آنها دارد.
3. توجيهِ تصميمات جديد از طريق اثباتِ انطباقِ آنها با تصميمات قبلي، {يك عمل} قضايي خاص است.
4. آنسيترال براي ارتقاي هماهنگي و يكپارچگيِ تدريجي حقوق تجارت بين‌الملل تاسيس شد.
5. انقلاب فرانسه اين باور را ايجاد كرد كه پايه و اساس حقوق، قانون موضوعه است نه عرف.
6. تفسير لفظي عبارات يك قانون اگر نتيجه‌ي آن مخالفت با قصد ظاهري تدوين‌كنندگان باشد، قابل اجرا نخواهد بود.
7. بسياري از ملتها داراي تاريخ مفصلي از مبارزات عليه سلطه‌ي فرهنگي، اقتصادي و سياسي ايالات متحده مي‌باشند.
8. در انگلستان، حقوق اساسي تركيبي از قانون، رويه‌ي قضايي، و رفتارهاي پذيرفته‌شده‌ي عرفي مي‌باشد.
9. منبع اطلاعات سياسي وي هنوز نامعلوم باقي مانده است.
10. عليرغم پيدايش سكولاريزم، شيوه‌هاي اسلامي زندگي همچنان در تركيه شكوفا و توسعه مي‌يابد.
درس سه        Lesson Three
بررسي كلمه
1. جامع (comprehensive): كلي يا مفصل از لحاظ مضمون؛ چيزي كه شامل تمام اجزا يا تقريبا تمام اجزا مي‌شود.
الف. او بيمه‌نامه‌ي جامع دريافت مي‌كند.
ب. كشورها بايد مسابقه‌ي توليد سلاح‌هاي هسته‌اي جديد را با امضاي معاهده‌ي واقعا جامعِ منع آزمايش‌هاي هسته‌اي خاتمه دهند.
ج. اين مجله گزارش‌هاي كاملي راجع به مسايل حقوقي ارايه مي‌كند.
2. تنوع ايجاد كردن (diversify): در چيزي تنوع ايجاد كردن؛ متفاوت كردن
الف. مدير شركت، از هيات مديره خواست در سرمايه‌گذاري‌ها تنوع ايجاد كنند.
ب. به منظور ايجاد تنوع در اقتصاد، گردش‌گري بايد مورد تشويق قرار بگيرد.
ج. انتخاب فراروي شركت ساده است: ايجاد تنوع و يا اعلام ورشكستگي.
3. قرار، حكم (injunction): دستور قضايي كه شخصي را ملزم به انجام يا عدم انجام كار معيني بنمايد.
الف. دولت براي منع روزنامه از انتشار داستان، بدنبال حكم {قضايي} است.
ب. براي متوقف ساختن مزاحمت، حكم موقت اعطا مي‌شود.
ج. شيوه‌اي كه براي الزام به ايفاي تعهد {به نحو} خاص بكار مي‌رود، حكم كامن‌لا نام دارد.
4. طرف دعوي، دادخواه (litigant): شخصي كه در يك دعوي يا اختلاف اقامه شده نزد دادگاه دخيل مي‌باشد؛ فرد درگير در دادخواهي.
الف. وكيل مدافع در معيت مشاور حقوقي {تعيين شده از سوي} طرف دعوي فعاليت مي‌كند.
ب. از لحاظ سنتي، در ديوان‌هاي عالي، تنها وكلاي مدافع مي‌توانند وكالت اصحاب دعوي را داشته باشند.
ج. دادخواه مي‌تواند پرونده‌اش را شخصا به دادگاه ارايه كند.
5. تدليس (misrepresentation): اظهارات يا رفتاري كه غير واقعي باشد.
الف. در صورتي رفتار طرف {قرارداد} متقلبانه خواهد بود كه تدليس به قصد به اشتباه انداختن طرف ديگر بوده باشد.
ب. دادگاه تاييد كرد كه هيچ تدليسي در كار نبوده است.
ج. شخصي كه نسبت به ديگري، تدليس منجر به خسارت انجام دهد، ملزم به جبران خسارت مي‌شود.
6. دادخواست (petition): تقاضاي رسمي بعمل آمده از يك دادگاه حقوقي؛ تقاضاي كتبي رسمي
الف. تقاضاي براي جبران خسارت حقوقي، دادخواست ناميده مي‌شود.
ب. از سوي زوجه دادخواست طلاق تنظيم شده است.
ج. من براي خسارات، به دادگاه دادخواست خواهم داد.
7. مال، زمين (property): شيء يا اشياء تحت تملك؛ زمين و ساختمان
الف. كمبود زمين ساختماني، بهاي زمين را بالا خواهد برد.
ب. اگر او بدون وارث بميرد، اموال او به دولت انتقال مي‌يابد.
ج. او موافقت كرد از تمام ادعاهايش راجع به اموال صرفنظر  كند.
8. اعاده، جبران، بازپس‌گيري (recovery): كسب حق بر چيز از طريق دادگاه حقوقي؛ بازپس‌گيري چيزي كه گرفته شده است.
الف. جاييكه خسارت ببار آمد، نبايد از جبران خسارت صرفا به دليل مشكل بودن تعيين مقدار واقعي {خسارت} استنكاف شود.
ب. بسياري از قوانين ادعاي جبران خسارت {از سوي} خواهان را به دليل آسيب رواني وي نمي‌پذيرند.
ج. خواهان بعنوان تنبيه رفتار متخلفانه‌اش، اجازه‌ي جبران خسارت نيافت.
9. جبران (relief): راه جبراني كه توسط خواهان تعقيب مي‌شود مثل {دريافت} خسارت يا {اخذ} حكم؛ جبران حقوقي
الف. قاضي دادگاه انصاف درخصوص ماهيت هر قضيه تصميم‌گيري كرد و اين حق را داشت تا بدون هيچ‌گونه دليلي جبران خسارت را پذيرفته يا رد كند.
ب. با نفي ادعاي خوهان براي جبران خسارت، حكم ممكن است به نفع خوانده {صادر} شود.
ج. چنانچه خواهان در دعوي برنده نشود، مي‌تواند رسيدگي ديگري را براي جبران خسارت در دادگاه تجديد نظر جستجو كند.
10. جبران خسارت، غرامت (remedy): جبراني كه از سوي دادگاه به خواهان پيروز {در دعوي} اعطا مي‌شود؛ غرامت در ازاي خطا
الف. راه‌حل رايجي كه در دسترس متضرر، بخاطر نقض قرارداد مي‌باشد، اقامه‌ي دعواي خسارت است.
ب. هيچ شيوه‌ي جبران قانوني براي نقض اين قرارداد وجود ندارد.
ج. با اينكه ايفاي قرارداد محقق نشد، هيچ {اقدامي} براي جبران خسارات صورت نگرفت.
قاعده‌ي انصاف Equity
اصولا، قاعده‌ي انصاف در شرايطي قايل به جبران خسارت مي‌شد كه رويه‌ي قضايي يا حقوق موضوعه قابل اعمال و يا منصفانه نبود. تا اواخر قرن سيزدهم، دادگاه‌هاي كامن‌لاي پادشاهي انگلستان تا حد وسيعي جبران خسارت ممكن در دعاوي حقوقي را به پرداخت خسارات و اعاده‌ي تصرف مال، محدود ساخته بودند. آنها انواع راه‌حلهايشان را توسعه و تنوع نداده بودند تا پاسخگوي نيازهاي جديد و شرايط پيچيده‌تر باشد. اصحاب دعواي نااميد، با دادخواست عدالت به پادشاه مراجعه مي‌كردند؛ زيرا دادگاه‌ها يا هيچ جبراني پيشنهاد نمي‌كردند و يا {اگر پيشنهاد مي‌كردند} غيرموثر بود. دادخواست‌هاي مزبور به لُردِ اعظم  كه وزير اصلي پادشاه بود، ارجاع مي‌شد. تا سال‌هاي اوليه‌ي قرن چهاردهم، دادخواست‌ها مستقيما به لرد اعظم ارسال مي‌شد، و در اواسط اين قرن، مقر لرد اعظم  بعنوان دادگاه جديد و مجزا به رسميت شناخته شد.
قاعدةي انصاف، هرگز مثل كامن‌لا، نظام حقوقي جامعي نشد، بلكه بيشتر مجموعه‌اي از قواعد و اصول فردي بود. با اين وجود، قاعده‌ي انصاف نقش مهمي در توسعه‌ي جنبه‌هاي خاصي از حقوق ايفا كرد. بعنوان مثال، قاعده‌ي انصاف جايي كه قراردادي منعقد مي‌شد، در نتيجه‌ي تدليس يك طرف از طريق اجازه به طرف ديگر براي لغو قرارداد و بازگشت به حالت اوليه، قايل به جبران خسارت بود.  قاعده‌ي انصاف شيوه‌هاي جبران ديگري نيز مقرر مي‌داشت مثل حكم به عدم اجراي عملي كه مورد توافق طرفين واقع شده است.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. هدف اصلي قاعده‌ي انصاف چيست و چگونه مقر لرد اعظم تبديل به دادگاه شد؟
Administration of justice was the main purpose of Equity. Because the English King s common law courts had largely limited the relief and had not extended their types of relief, so disappointed litigants had turned to the king with petitions for justice who directly referred to the Lord Chancellor and by the middle of 14th century the Chancery recognized as a new and distinct court.
2. وظيفه‌ي اوليه‌ي دادگاه انصاف بعنوان يك دادگاه چه بود؟
The early function of the Chancery was to offer a suitable remedy for the party who was not in breach of an agreement.
3. قاعده‌ي انصاف چه نوع نظامي بود؟
Equity was never been a comprehensive system of law as was common law, but was for the most part a collection of individual rules or principles.
4. قاعده‌ي انصاف قايل به چه نوع شيوه‌هاي جبران بود؟ پرداخت خسارت يا اعاده‌ي مال؟
Equity gave recovery of property not to payment of damages. Because the payment of damages was the function of the English King s Common Law Courts as mentioned in the text.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Injunction (8)            property (1)    diversifies (4)    remedy (9)
Comprehensive (6)        recovery (2)    petition (7)    relief (3)
Misrepresentation (10)    litigants (5)
1. اجاره‌نامه مقرر مي‌دارد كه مستاجران بايد مال {مورد اجاره} را در شرايط مناسب حفظ كنند.
2. اعاده {به حال سابق} بموجب مسئوليت مطلق {در قبال} توليدات، بر وضعيت محصول تمركز مي‌كند نه بر قصور خوانده از انجام مراقبتهاي متعارف.
3. جبران اعطا شده از سوي دادگاه انصاف، شامل ايفاي تعهد به نحو خاص و قرارهاي {دادگاه} مي‌شود.
4. طي يك اقدام، به جهت ايجاد تنوع در اقتصاد و كاهش وابستگي به صادرات نفت، صنعتي شدن مورد تشويق قرار مي‌گيرد.
5. دادن فرصتي به دادخواهان در دعاوي خصوصي تضمين شده است كه به قضات توضيح دهند كه چگونه قانون نسبت به حقايق پرونده اعمال شود.
6. مردم ايران خواستار يك اصلاح سياسي و اقتصادي جامع مي‌شوند.
7. شخصي كه دادخواهي مي‌كند مدعي و شخصي كه دادخواهي نسبت به او صورت گرفته، مدعي‌عليه ناميده مي‌شود.
8. يك قرار {قضايي} بيشتر دستوري است به خوانده براي امتناع از ارتكاب برخي اعمال و كمتر انجام برخي فعلها.
9. شيوه‌ي جبران، مشتمل بر خسارات، صدور يك قرار و يك حكم مربوط به ايفاي تعهد به نحو خاص مي‌شود.
10. قانون طلاق فسخ نكاح را با تدليس از سوي يكي از زوجين مجاز مي‌شمار {در صورتيكه} توسط ديگري مورد مخالفت قرار نگيرد.
درس چهار        Lesson Four
بررسي كلمه
1. آيين دادرسي مدني (civil procedure): مراحل رسمي كه بايد در يك دعواي حقوقي طي شود.
الف. امسال قانون جديد آيين دادرسي مدني لازم‌الاجرا شد.
ب. در حال حاضر، آيين دادرسي مدني در هنگ‌كنك از آيين دادرسي مدني دادگاه‌هاي بريتانيا الگو مي‌گيرد.
ج. آيين دادرسي مدني جديد براي جبران خسارت در دعاوي حقوق عمومي، به قاعده‌ي انصاف توجه دارد.
2. تصويب كردن، وضع كردن (enact): وضع يا گذراندن قانون؛ به صورت قانون درآوردن.
الف. قانون جديد عبور و مرور، براي كليه‌ي رانندگان به تصويب رسيده است.
ب. توسط پارلمان لايحه‌اي به تصويب رسيده است كه تاسيس بانك‌هاي خصوصي را اجازه مي‌دهد.
ج. چنين تصويب شده است كه متخلفين بايد نزد شورا برده شوند.
3. صلاحيت (jurisdiction): حدود اختيار قانوني؛ اختيار يك دادگاه براي استماع و تصميم‌گيري يك دعوي
الف. اين دعوي خارج از صلاحيت اين دادگاه قرار دارد.
ب. ديوان عالي ايالات متحده، علاوه بر صلاحيت بدوي خود، مي‌تواند به تجديد نظرخواهي از دادگاه‌هاي عالي ايالتي نيز رسيدگي كند.
ج. منظور از صلاحيت دادگاه اهليت آن، براي اتخاذ اقدام قانوني معتبر مي‌باشد.
4. مقنن، مجلس (legislature): ركن داراي اختيار وضع و تغيير قوانين؛ پارلمان
الف. ديروز جلسه‌ي اضطراري پارلمان برگزار شد.
ب. آيين‌هاي بررسي يك لايحه در مجلس، بطور قابل‌توجهي از كشوري به كشور ديگر متفاوت است.
ج. در ايالات متحده‌ي آمريكا، هر ايالت جهت تصويب قوانين ايالتي، داراي پارلمان مخصوص به خود است.
5. يكپارچه‌كردن، ادغام كردن (merge): متحد ساختن؛ تركيب كردن؛ دو يا چند چيز را تبديل به يكي كردن
الف. اين بانك با رقيب اصلي خود ادغام شده است.
ب. ما مي‌توانيم اين دو حرفه را به يك حرفه‌ي گسترده‌تر كه سودآوري بيشتري دارد، تبديل كنيم.
ج. دو شركت مي‌توانند از طريق تبادل سهام ادغام شوند.
6. پرداخت نشده، عقب افتاده (overdue): تاخيردار؛ انجام يا پرداخت نشده در موعد لازم يا مقرر
الف. قسط دوم ماشين لباس‌شويي به تاخير افتاده است.
ب. اجاره‌ي شما شش ماه عقب افتاده است.
ج. دولت قادر به جمع‌آوري مالياتهاي داخلي و پرداخت حقوق معوقه‌ي كارمندان دولت نيست.
7. رضايت‌بخش، قانع‌كننده (satisfactory): داراي معيار قابل قبول؛ كاملا بسنده؛ برآورده كردن تمام مطالبات و شرايط {لازم}
الف. مديرعامل شركت آرزو مي‌كند كه پيشنهاد در نظر شما رضايت‌بخش باشد.
ب. نتيجه‌ي دادخواهي براي خواهان رضايت‌بخش بود.
ج. قرارداد با پيمانكار  تماما رضايت‌بخش مي‌باشد.
8. ماهوي، اساسي (substantive): اصيل و واقعي؛ حقيقي
الف. حقوق ماهوي همان حقوق عيني است كه در مقابل حقوق شكلي قرار دارد.
ب. حقوق شكلي عموما در نقطه‌ي مقابل حقوق ماهوي قرار دارد.
ج. از يك دانشجوي فارغ‌التحصيل حقوق انتظار نمي‌رود كه تمام متن اصلي حقوق ماهوي را مطالعه كرده باشد.
9. يكسان، يكپارچه (uniform): داراي شكل، كيفيت يا خصوصيت واحد؛ يكسان بودن
الف. در هندوستان، يك قانون واحد راجع به طلاق اجرا نمي‌شود.
ب. در آلمان، دادگاه‌هاي فدرال، اعمال يكپارچه‌ي قوانين را به صورت ملي از سوي دادگاه‌هاي ايالتي تضمين مي‌كنند.
ج. كانون وكلاي آمريكا به منظور وضع قوانين يكدست و بهبود حقوق و آيين دادرسي، تشكيل شده است.
10. دفاع كردن، ادعا كردن، خواستار شدن (vindicate): ادعا كردن؛ معتقد بودن؛ اثبات كردن؛ دفاع كردن
الف. دادگاه از تقاضاي وي براي غرامت دفاع كرد.
ب. حقوق مسئوليت مدني  قبل از هرچيز براي دفاع از سياست اجتماعي موجود مي‌باشد.
ج. قانون براي دفاع از انتظارات مشروع وجود دارد نه براي ممانعت {از آنها}.
رابطه‌ي بين حقوق عرفي و قاعده‌ي انصاف The relation between Common Law and Equity
پس از قرن‌ها، آشكار شد كه داشتن دو نوع دادگاه كه مجري دو مجموعه قواعد ماهوي مستقل {آنهم} از طريق دو آيين دادرسي متفاوت باشند، راه‌حل قانع‌كننده‌اي نيست. گاهي اوقات شاكي مجبور بود براي دفاع كامل از حقوق قانوني خويش به هر دو دادگاه مراجعه كند و گاهي {نيز} او به يكي مراجعه مي‌كرد تا بفهمد كه بايد به ديگري مراجعه مي‌كرد. اين {عمل} كلا و بيهوده سبب اتلاف وقت، تلاش، و پول مي‌شد. راه برون‌رفت از اين معضل، ادغام كردن صلاحيت‌هاي اين دو دادگاه بود.
اصلاحات (هر چند بسيار با تاخير) به كندي در حال انجام بود. در واقع، اصلاحات تا قرن نوزدهم به تاخير افتاد و اولين بار در ايالات متحده به وقوع پيوست. در سال 1848، پارلمان نيويورك قانون جديدي آيين‌دادرسي مدني را تصويب كرد. اين قانون، به نظام واحدي از دادگاه‌ها صلاحيت‌هايي اعطا كرد كه پيش از آن توسط دادگاه‌هاي مستقل انصاف و كامن‌لا اعمال مي‌شدند. بعدا مقرر كرد كه يك آيين‌دادرسي واحد بايد در تمامي انواع دعاوي مورد استفاده قرار گيرد.
بايد خاطرنشان كرد كه عبارت «حقوق عرفي» امروزه گاهي براي توصيف كل مجموعه قواعد حقوقي وضع‌شده توسط قاضي بكار مي‌رود؛ اعم از اينكه اين قواعد ريشه در قاعده‌ي انصافِ موجود در دادگاه انصاف داشته باشد يا {ريشه} در قواعد حقوق عرفي كه ريشه در دادگاه‌هاي قديم كامن‌لا دارند. حقوق عرفي در اين مفهوم وسيع‌تر، نقطه‌ي مقابل حقوق موضوعه است كه توسط پارلمان وضع مي‌شود. گاهي كامن‌لا در نقطه‌ي مقابل حقوق مدني بكار مي‌رود.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. مشكل وجود دو مجموعه مستقل حاكم بر قلمرو‌هاي ماهوي حقوق چيست؟
The problem is that sometimes a litigant had to go to both bodies in order to fully vindicate his legal rights, and sometimes he went to one only to learn he should have gone to the other. This caused a wholly unnecessary waste of time, effort, and money.
2. اصلاحات از كجا شروع و چگونه محقق شد؟
Reform occurred first in the United States. In 1948, the New York legislature enacted a new code of civil procedure. The code vested in a single system of courts the jurisdiction previously practiced by separate courts of equity and common law. It further provided that a uniform procedure should be used in all types of cases.
3. يكي از توصيف‌هاي مربوط به نوع حقوق ايجاد شده توسط قضات كدام است؟
Common law is one of the descriptions for the kind of law made by judges. Whether it originated in equity in the court of Chancery or were common law rules flowing from the old common law courts.
4. براي قوانين مصوب پارلمان از چه اصطلاحي غالبا استفاده مي‌شود؟
The basic term often uses for laws made by Parliament is "statute".
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Jurisdiction (3)    legislature (5)        uniform (7)    merged (10)
Substantive (1)    satisfactory (2)        overdue (4)    enact (6)
Civil procedure (8)    vindicate (9)
1. قاعده‌ي ماهوي بخشي از قانون است كه به حقوق، تكاليف و ساير مسايلي مي‌پردازد كه رويه‌ي محض و آيين‌دادرسي نمي‌باشند.
2. معمولا از كارگران انتظار مي‌رود ساعات طولاني‌تري كار كنند كه جهت انجام يك شغل، در حد يك معيار رضايت‌بخش، كافي باشد.
3. اين دادگاه هيچ صلاحيتي بر ديپلمات‌هاي خارجي ندارد.
4. بانك‌هاي غربي مبالغ هنگفتي به ملت‌هاي درحال توسعه وام داده‌اند و تاخير در پرداخت ديون معلوم است كه مشكل‌ساز مي‌شود.
5. هيچ قانونگذار بين‌المللي جهاني وجود ندارد و لذا اجرا و تفسير حقوق بين‌الملل ممكن است مشكلاتي را بروز دهد.
6. اصل و اساس صلاحيت قانونگذاري، وضع قوانين است.
7. بسياري از ملت‌هاي در حال توسعه در آفريقا و جاهاي ديگر از ملت‌هاي غربي متفاوت هستند چرا كه هيچ قانون يكدستي {راجع به} طلاق وجود ندارد.
8. دانشجويان حقوق قانون اساسي، قانون مدني، قوانين جزايي، قانون تجارت، قانون آيين دادرسي مدني و قانون آيين دادرسي كيفري را فرا مي‌گيرند.
9. قرباني توقيف بموجب قانون ماهوي مغاير با قانون اساسي، فرصت دارد از حقوق خود در دادگاه بخاطر جرم مزبور دفاع كند.
10. بانگ دموكراسي سياسي، با ادعاي دموكراسي اقتصادي توأم گشت.
درس پنج        Lesson Five
بررسي كلمه
1. تعديل كردن، تغيير دادن (adapt): اصلاح كردن؛ تعديل كردن؛ تغيير دادن؛ چيزي را مناسب كاربرد يا وضعيت جديد نمودن
الف. سيستم اطلاعاتي به جهت سازگاري با نيازهاي در حال شكل‌گيري، تغيير يافت.
ب. نقش وكلا بايد متناسب شرايط جديد گردد.
ج. او خود را سريعا با شرايط جديد وفق داد.
2. بهبود بخشيدن، تغيير دادن (amend): عوض كردن؛ تغيير دادن؛ بهبود بخشيدن يا اصلاح كردن
الف. اين قانون به منظور پيشگيري از مشكلات بيشتر، اصلاح شده است.
ب. اكثريت دو سوم براي اصلاح قانون اساسي لازم مي‌باشد.
ج. قوانين اساسي نوشته، معمولا شامل شيوه‌هاي اصلاح قانون اساسي نيز مي‌باشند.
3. متمركز ساختن (centralize): قرار دادن مديريت، تصميم‌گيري و غيره تحت كنترل مركزي
الف. دولت بيش از حد در حال متمركز شدن است.
ب. عليرغم سياست دولت، مديريت اجرايي همچنان در حد زيادي متمركز مي‌باشد.
ج. قانون جديدي به منظور متمركز كردن نظارت بر سازمان‌هاي دولتي، به تصويب رسيده است.
4. حفاظت، نگهداري (conservation): پيشگيري از زيان، اتلاف، خسارت يا تخريب منابع؛ مراقبت و مديريت محيط زيست طبيعي
الف. ما نيازمند يافتن شيوه‌هاي جديد مديريت و ارتقاي حفظ آبها مي‌باشيم.
ب. به منظور ارتقاي حفاظت و آبادي محيط زيست، يك سازمان تاسيس شده است.
ج. امروزه، حفظ منابع جاندار يك ضرورت است.
5. مبتني بر قانون اساسي (constitutional): مطابق، مجاز يا محدود به قانون اساسي
الف. آنها ادعا كردند كه قانون جديد مطابق قانون اساسي نبود.
ب. انگلستان يك حكومت مبتني بر قانون اساسي است.
ج. در ايالات متحده‌ي آمريكا، بموجب قانون اساسي در اكثر مسايل مدني، حق دادرسي توسط هيات منصفه وجود دارد.
6. اختيار دادن، تفويض كردن (delegate): اعطاي اختيار، تكليف يا حقوق به شخص ديگر
الف. او كار را به دستيارش واگذار كرد.
ب. به مدير جديد اختيار داده شد تا اداره را مجددا سازمان‌دهي كند.
ج. تمام قوانين تفويضي،  تحت نظارت قضايي قرار دارند.
7. صنعتي سازي (industrialization): فرايند وسعت بخشيدن به قلمرو صنعت
الف. بسياري از مشكلات اجتماعي به‌واسطه‌ي افزايش جمعيت، شهرنشيني، و صنعتي‌سازي به وجود آمده است.
ب. صنعتي‌سازي بسيار با شهرنشيني در ارتباط است.
ج. اينجا، فرايند صنعتي‌سازي نيازمند اصلاح وابستگي بيش از حد به فراوري مواد اوليه است.
8.     زيردست، مطيع، فرعي، (subordinate): متعلق به يك مقام، جايگاه يا وضعيت پايين‌تر
الف. جايگاه وي نسبت به رييس وزارت‌خانه در رتبه‌ي دوم است.
ب. كشورها به هيچ وجه و در هيچ‌يك از جنبه‌هاي امور داخلي يا خارجي خود، مطيع يكديگر نيستند.
ج. نيروهاي مسلح بايد منحصرا در خدمت مردم و مطيع اراده‌ي آنها باشند.
9. تكميل كردن، افزودن (supplement): اضافه كردن يا كامل كردن چيزي با چيز ديگر
الف. او جهت افزايش درآمدش بعنوان راننده تاكسي {نيز} كار مي‌كند.
ب. حقوق كارگران بايد با ديگر شيوه‌هاي تامين اجتماعي تكميل گردد.
ج. ممكن است براي تفسير يا تكميل يك قرارداد بين‌المللي، از حقوق بازرگاني استفاده شود.
10. حمل و نقل (transport): سيستم يا شيوه‌ي حمل افراد يا كالا از مكاني به مكان ديگر
الف. سيستم حمل و نقل نمي‌تواند از عهده‌ي اينهمه مسافر برآيد.
ب. مناطق روستايي به دليل فاصله از كلان‌شهرها، مشكلات حمل و نقل بسيار متفاوتي دارند.
ج. يك سيستم حمل و نقل بايد {به‌گونه‌اي} طراحي شود كه براي مسافران راحت باشد.
قانون موضوعه statute
با ايجاد ايالت‌هاي جديد، اختيار وضع قانون در حكومت ملي متمركز مي‌شد. حقوق موضوعه يا تقنين، مشتمل بر قواعدي است كه رسما توسط ركن داراي صلاحيت تصويب، از سوي قانون اساسي به تصويب مي‌رسند. امروزه بموجب قانون اساسي بسياري از كشورها، پارلمان تنها ركن داراي صلاحيت قانونگذاري است.
طي 150 سال اخير، دولت خودش را تا حد بي‌سابقه‌اي متوجه مسايلي از قبيل بهداشت عمومي، آموزش، حمل و نقل، استفاده و حفظ منابع طبيعي، مديريت اقتصاد و مفهوم دولت رفاه نموده است. صنعتي‌سازي، انفجار جمعيت، و رشد كلان‌شهرها، مشكلات اجتماعي، اقتصادي و انساني ايجاد كرد كه حقوق عرفي و قاعده‌ي انصاف با آنها نمي‌توانست تطابق كند.
موسسات جديد و قواعد و مفاهيم حقوقي تازه‌اي مي‌بايست سريعا ايجاد مي‌شدند كه اين امر توسط پارلمان تحقق يافت. شمار عديده‌اي از قوانيني به تصويب رسيده كه ايجاد كننده‌ي حوزه‌هاي جديد حقوق بوده و قانون منبع مهم قواعد حقوقي جديد شد. بنابراين، همانطور كه انتظار مي‌رود دولت‌هاي جديد نقش فعال روزافزوني در تنظيم حيات اقتصادي و اجتماعي ايفا كنند، حقوق موضوعه در مقايسه با حقوق عرفي اهميت بيشتري مي‌يابد. اين امر در مورد ايالات متحده و بريتانيا صادق است. گاهي اختيار وضع قانون به اركان فرعي واگذار مي‌شود. قوانين جديد ممكن است قواعد حقوق عرفي و قاعده‌ي انصاف را تكميل و يا اصلاح نمايند.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. حقوق موضوعه چيست؟
Statute law or legislation consists of rules which are formally enacted by a body that has constitutional power to do so.
2. حقوق موضوعه چگونه ايجاد مي‌شود؟
As the government develops, the authority for legislation centralizes in a competent authority depends on the structure of the country and in accordance of the principles set forth in the Constitution. In most countries the power of enacting the statutes delegated to the Parliament. Then Parliament taken into account the various needs of the society starts legislation. And this is the way that statute law creates.
3. چرا به حقوق موضوعه نياز است؟
Industrialization, the population explosion, and the growth of large cities created social, economic and human problems to which the common law and equity could not adapt. So the statute law is needed to resolve the abovementioned problems.
4. آيا ركن ديگري غير از پارلمان قادر به تصويب قوانين موضوعه مي‌باشد؟
No, there is no body other than the Parliament can able to enact statutes. In other words, Parliament is now the only body with power to legislate under the Constitutional law of many countries.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Conservation (10)        transport (4)    supplement (9)    adapted (6)
Constitutional (3)        centralized (2)    delegated (7)    amended (1)
Industrialization (5)        subordinate (8)
1. يك لايحه ممكن است قبل از اينكه نهايتا بعنوان قانون تصويب شود، مورد اصلاح قرار بگيرد.
2. تمام جنبه‌هاي زندگي اجتماعي، سياسي، صنعتي و اقتصادي متمركز شده و توسط دولت كنترل مي‌شوند.
3. قوانين توسط مرجعي وضع مي‌شود كه بموجب قانون اساسي داراي صلاحيت وضع قانون شناخته شده باشد.
4. بخش خدمات شامل بانكداري، بيمه، و حمل و نقل مي‌شود.
5. ساخت كارخانجات و توليد كالاهاي ارزان‌تر به كشور در نيل سريع به صنعتي‌شدن و رشد صادرات كمك مي‌كند.
6. يك سند رسمي مثل وصيت‌نامه، ممكن است بعنوان الگو يا شيوه‌اي براي پيش‌نويس ديگر اسناد مورد استفاده يا اقتباس قرار گيرد.
7. قانون تفويضي در پرتو قانون مادر تفسير مي‌شود.
8. دولت‌‌هاي محلي مجموعه‌اي از موسسات سياسي هستند كه از لحاظ قانون اساسي، تابع دولت ملي مي‌باشند.
9. علي‌الاصول، خواهان مي‌تواند ادعاي خود را حداكثر تا پايان اولين جلسه‌ي رسيدگي اصلاح كرده و يا تكميل نمايد.
10. استفاده‌ي منطقي از منابع طبيعي كره‌ي زمين مثل آب، خاك، حيات وحش، جنگل‌ها، و كاني‌ها، هدف اصلي حفظ {منابع طبيعي} مي‌باشد.
درس شش        Lesson Six
بررسي كلمه
1. انگليسي آمريكايي  (Anglo-American): مربوط به انگلستان و آمريكا؛ حقوق عرفي
الف. ديدگاه انگليسي آمريكايي در آموزش‌هاي حقوقي اين است كه حقوق عموما در سطح تحصيلات تكميلي مطالعه شود.
ب. بسياري از نظام‌هاي حقوقي غيرغربي، به شدت تحت تاثير رويه‌ي قضايي انگليسي آمريكايي است.
ج. سنت حقوقي حقوق عرفي، مدتها بر اين اعتقاد بود كه قراردادها مخلوق اجراي توافق متقابل است.
2. تدوين (codification): فرايند خودكار گردآوري و تنظيم قوانين و مقررات ناظر بر يك موضوع حقوقي خاص
الف. پس از اواسط قرن نوزدهم، كشورها حقوق موجود را به شكلي منسجم كه تدوين ناميده مي‌شد، تنظيم كردند.
ب. معروفيت ژوستينين  امروزه عمدتا بخاطر تدوين حقوق است.
ج. هنري ماين مسئول تدوين حقوق هندوستان بود.
3. تجاري (commercial): مربوط به تجارت
الف. ايران با استراليا روابط تجاري برقرار كرد.
ب. كشور نياز به توسعه‌ي روابط تجاري خود با دولتهاي همسايه  دارد.
ج. وكلا بايد شناخت خوبي از مباني حقوق تجارت داشته باشند.
4. عرفي (customary): مبتني بر عرف؛ معمول؛ عادي
الف. عرف بر اين است كه زنان از مردان جدا بنشينند.
ب. حقوق بين‌الملل عرفي بر دولتها تعهدات حقوق بشري تحميل مي‌كند.
ج. زناني كه مشمول حقوق عرفي هستند، همچنان اهليت حقوقي كامل نداشته و بعنوان صغير با آنها رفتار مي‌شود.
5. ارباب رعيتي، زمين‌سالاري (feudal): مربوط به شيوه‌اي از زندگي كه در آن مردم عادي در زمين اشراف زندگي و از آن استفاده مي‌كردند و در عوض به وي خدمات نظامي و ساير خدمات ارايه مي‌كردند.
الف. شيوه‌ي رفتار صاحبان املاك با مستاجران خود، شبيه فئودال است.
ب. نظام فئودالي به تدريج {باعث} توقف كار شد.
ج. حقوق مالكيت فئودالي، با ناديده گرفتن استقلال اشخاص، آنها را فاقد اختيار و وابسته ساخت.
6. حقوق بين‌الملل (international law): حقوق ناظر بر روابط دولتها با يكديگر
الف. حقوق بين‌الملل ممكن است بوسيله‌ي معاهدات ايجاد شود.
ب. حقوق بين‌الملل، حقوق فيمابين دولتهاي داراي حاكميت است.
ج. كشورها، تابعان اصلي حقوق بين‌الملل هستند.
7. حقوق داخلي (municipal law): حقوق ملي؛ حقوق داخلي
الف. حقوق داخلي از حقوق بين‌الملل متمايز است.
ب. كنوانسيون‌هاي بين‌المللي ممكن است بعنوان ابزار گريز از اجراي قوانين داخلي تلقي شوند.
ج. اغلب شروط مربوط به انتخاب قانون حاكم، به بخشي از حقوق داخلي بعنوان حقوق مناسب قرارداد اشاره دارد.
8. جامع، فراگير (pervasive): حاضر، مشهود يا محسوس در هر جا؛ گسترده
الف. فعاليت‌ها و نفوذ او همه جا گسترده است.
ب. حقوق رم تاثير قوي و گسترده بر توسعه‌ي حقوق مدني معاصر داشته است.
ج. حقوق اسلام تاثير قوي و گسترده‌اي بر حقوق كنوني ايران دارد.
9. حقوق خصوصي (private law): بخشي از حقوق كه به جنبه‌هايي از روابط بين اشخاص مي‌پردازد بدون اينكه ارتباط مستقيم به دولتها داشته باشد.
الف. حقوق خانواده، بخشي از حقوق خصوصي است.
ب. در انگلستان، هيچ تمايزي بين حقوق عمومي و حقوق خصوصي وجود ندارد.
ج. حقوق خصوصي معاصر، كمتر به طبقه‌ي {اجتماعي} اشخاص پرداخته است.
10. حقوق عمومي (public law): بخشي از حقوق كه به قانون اساسي و اشتغالات نهادهاي حكومتي و ارتباط بين اشخاص با دولت مي‌پردازد.
الف. حقوق عمومي، بر ارتباط بين دولت و قوه‌ي مجريه در اعمال اقتدار حكومتي آن {قوه} ناظر است.
ب. حقوق ماليه، در قلمرو حقوق عمومي قرار مي‌گيرد.
ج. حقوق جزا، بخشي از حقوق عمومي است.
حقوق مدني                            Civil Law
حقوق مدني كه حقوق رومن‌ژرمن نيز ناميده مي‌شود، حقوق قاره‌ي اروپاست كه مبتني بر آميزه‌اي از حقوق رومن، ژرمن، فئودالي، بازرگاني و حقوق عرفي مي‌باشد. حقوق مدني اروپا بطور گسترده‌اي در بسياري از كشورهاي آمريكاي لاتين و بخش‌هايي از آسيا و آفريقا پذيرفته شده و بايد از حقوق عرفي {رايج} در كشورهاي انگليسي‌آمريكايي متمايز شود.
در مقايسه‌ي حقوق مدني با حقوق عرفي، معمولا بر سه مورد تفاوت تاكيد مي‌شود. اول اينكه، در نظام‌هاي حقوق مدني، بخش‌هاي وسيعي از حقوق خصوصي تدوين مي‌شوند. تدوين خصوصيت حقوق عرفي نيست. دوم اينكه، حقوق مدني به طرق گوناگون، شديدا توسط حقوق عرفي تحت تاثير واقع شده است. تاثير حقوق رومن در حقوق عرفي،‌ كمتر به چشم مي‌خورد و اصلا گسترده نيست. سوم اينكه، وجود يا عدم وجود رويه‌ي قضايي، عمده‌ترين تفاوت بين حقوق عرفي و نظام‌هاي حقوق مدني است. با اين وجود،‌ اين موارد تفاوت، مانع از اين نيست كه حقوق مدني و حقوق عرفي تا حدودي سنت‌هاي مشتركي داشته باشند.
واژه‌ي حقوق مدني، معاني ديگري هم دارد. اين واژه همچنين براي تمايز بين حقوق خصوصي ناظر بر روابط فيمابين اشخاص از حقوق عمومي و حقوق جزا بكار مي‌رود. بالاخره اينكه، حقوق داخلي يك كشور بعضا حقوق مدني ناميده مي‌شود كه در نقطه‌ي مقابل حقوق بين‌الملل است. امروزه معمولا حقوق هر كشور خاص حقوق داخلي ناميده مي‌شود.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. منظور از حقوق رومن‌ژرمن چيست؟
It is the law of continental Europe, based on an admixture of Roman, Germanic, feudal, commercial, and customary law which also called Civil Law.
2. در كدام نظام حقوقي از همه بيشتر حقوق مدني تدوين مي‌شود؟
In civil law systems large areas of private law are codified. So, codification mostly is typical of the civil law systems.
3. معاني متعدد اصطلاح «حقوق مدني» را بيان كرده توضيح دهيد.
The term civil law has some meanings. The term has been used to distinguish private law, governing the relations among individuals, from public law and criminal law. Finally the national law of a country is sometimes called civil law, in contrast to international law.
4. منظور از حقوق داخلي چيست؟
The law of any particular state is, now usually called municipal law.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Municipal law (10)    public law (6)    private law (7)    pervasive (1)
Anglo-American (4)    commercial (3)    customary (9)    feudal (2)
International law (8)    codification (5)
1. يكي از شايع‌ترين مسايل رويكرد جهاني به حفظ محيط زيست، تفاوت‌هاي اقتصادي بين كشورهاي توسعه‌يافته و در حال توسعه مي‌باشد.
2. نظام حقوقي فئودال چين باستان، شديدا به تعيين تعهدات مي‌پرداخت تا حقوق اشخاص.
3. كنوانسيون بيع وين بدنبال هماهنگ‌ساختن قوانين ملي بازرگاني كشورهاي امضاءكننده نمي‌باشد.
4. براساس قواعد انگليسي‌آمريكايي تعارض {دادگاه‌ها}، قانون خارجي در دادگاه‌ها يك امر موضوعي است كه به منظور اقناع قاضي بايد به اثبات برسد.
5. بعلت تفاوت در تاريخ تدوين و تفاوت در سبك‌هاي آموزش حقوقي در اروپا، حقوق مدني اين قاره به دو شاخه‌ي فرانسوي و آلماني تقسيم شده است.
6. حقوق عمومي شامل اين موارد مي‌شود: حقوق اساسي، حقوق اداري، حقوق ماليه، و حقوق جزا.
7. حقوق خصوصي شامل اين موارد مي‌شود: حقوق مالكيت، حقوق خانواده، حقوق قرارداد، حقوق مسئوليت مدني، و حقوق تجارت.
8. حقوق بين‌الملل به معناي حقوق بين‌الملل عمومي است كه از حقوق بين‌الملل خصوصي متمايز مي‌باشد.
9. حقوق انگليسي‌آمريكايي، بخشي از حقوق عرفي است كه مبتني بر تصميمات قضايي مندرج در گزارشات مربوط به پرونده‌هاي مختومه مي‌باشد.
10. طرفين يك قرارداد تجاري بين‌المللي مي‌توانند بر قانون داخلي بعنوان قانون حاكم بر قراردادشان توافق نمايند.
درس هفت        Lesson Seven
بررسي كلمه
1. قانون كليسا، قانون مذهبي (canon law): حقوق الهي؛ بخشي از حقوق كه در برخي كليساهاي مسيحي ساخته شده و ناظر بر كليسا مي‌باشد.
الف. قانون كليساي مسيحي، حقوق تعهدات انگلستان را تحت‌الشعاع قرار داد.
ب. قانون مذهبي در اسلام، تحت عنوان «شريعت» شناخته مي‌شود.
ج. قانون كليساي مسيحي، طلاق را فقط در صورت رابطه‌ي نامشروع مي‌پذيرد.
2. قرارداد (contract): توافق رسمي قانوني؛ يك توافق الزام آور حداقل بين دو طرف
الف. شما بايد شروط قراردادتان را ايفا نماييد.
ب. قراردادي براي تامين مصالح  منعقد شده است.
ج. آنها طبقِ قرارداد، ملزم به تسليم كالا در موعد مقرر مي‌باشند.
3. مايملك، ماترك (estate): اموالي كه در تملك يك شخص مي‌باشد، بويژه اموالي كه در زمان مرگ به جا مي‌ماند؛ اموال متوفي
الف. ارثيه‌ي او بين چهار فرزندش تقسيم شد.
ب. پسرش مايملك را به ارث خواهد برد.
ج. ماليات بر ارث عموما فقط نسبت به ارثيه‌اي اعمال مي‌شود كه بيش از مقدار معين تقويم شود.
4. يكي شدن، پيوستن (fuse): تركيب شدن؛ پيوستن؛ شيء واحد تشكيل دادن
الف. تلاش براي پيوند دادن جمعيت شرق و غرب به شكست انجاميد.
ب. بردگان و اربابان سابق نهايتا با هم متحد مي‌شدند.
ج. قانونگذار تلاش كرد تا قانون و قاعده‌ي انصاف را از طريق وضع شيوه‌هاي حقوقي ارزشمند و منصفانه در تمامي دادگاه‌ها، به هم پيوند دهد.
5. هجوم (invasion): عمل نيروهاي مسلح و ورود به يك كشور يا سرزمين
الف. همه‌ي كشورها حمله‌ي عراق به كويت را محكوم كردند.
ب. ملل متحد هيچ مجازاتي بر عراق بدنبال حمله‌اش به ايران تحميل نكرد.
ج. شوراي امنيت ملل متحد قطع‌نامه‌هايي در محكوميت حمله‌ي عراق به تصويب رساند.
6. تاهل، نكاحي (marital): مربوط به ازدواج
الف. وضعيت نكاحي به حالت تجرد، تاهل يا طلاق اشاره دارد.
ب. زنا بعنوان فساد اخلاقي يا تهديدي براي ثبات خانوادگي و وضعيت تاهل قلمداد مي‌شود.
ج. اين مركز بهداشتي، راهنمايي و ديگر كمك‌هاي زباني و رفتاري به منظور حل و فصل و اجتناب از درگيري‌هاي خانوادگي و نكاحي ارايه مي‌دهد.
7. ملي‌گرايي (nationalism): احساس شديد عشق و افتخار فرد به كشور خود
الف. ملي‌گرايي يك جنبش جديد است.
ب. در آسيا و آفريقا، ملي‌گرايي به سرعت و عمدتا بعنوان واكنش در برابر استعمارگرايي رشد مي‌كند.
ج. ملي‌گرايي جنبشي سياسي براي بيان حق يك كشور بر استقلالِ كامل مي‌باشد.
8. جايگزين شدن (replace): جاي چيز را گرفتن؛ تغيير يافتن
الف. اتحاد جماهير سابق در شوراي امنيت در سال 1991 جاي خود را به روسيه داد.
ب. ماشين‌آلات در بسياري از بخش‌هاي صنعت، جايگزين انسان شده‌اند.
ج. معاونش بعنوان رهبر جايگزين او شد.
9. فرهيخته، متخصص (scholar): شخصي كه از يك رشته‌ي دانشگاهي، اطلاعات عميق دارد؛ شخصي كه در يك رشته‌ي مطالعاتي متخصص است.
الف. علماي حقوق در صدد بودند تا سازوكاري براي تنظيم قواعد تجارت بين‌الملل ايجاد كنند.
ب. جامعه‌ي فرهيختگان، وكلا و قضات حقوق عرفي و بسياري از حقوق مدني را ايجاد مي‌كنند.
ج. علماي حقوق، توقيف مطبوعات را محكوم كردند.
10. جانشيني، توارث (succession): عمل يا فرايندي كه يك شخص از لحاظ منافع، بر اموال يا منافع اموال متوفي ذيحق مي‌شود.
الف. نظام‌هاي حقوق مدني در مورد جانشيني با نظام‌هاي كشورهاي آنگلوامريكن تفاوت دارد.
ب. در بسياري از كشورهاي مسلمان، حقوق اسلام به موضوعاتي مثل حقوق خانواده و حقوق ارثيه محدود مي‌شود.
ج. نظام‌هاي حقوقي غرب، جانشيني نسبت به اموال را، توسط بستگان شخص متوفي، بعنوان يك امر طبيعي دارند مورد ملاحظه قرار مي‌دهند.
بررسي مختصري از حقوق مدني (1)        A Brief Treatment of Civil Law (1)
تا زمان هجوم قبايل ژرمن به امپراتوري رم در قرن پنجم، حقوق رم در اروپاي غربي حكم‌فرما بود. چند صد سال بعد، با پيدايش دانشگاه‌ها، علما مجددا حقوق رم را برجسته ساختند. مطالعه و كاربرد حقوق رم نخست در شمال ايتاليا و سپس به آلمان و هلند كه همه سرزمين‌هاي امپرتوري مقدس رم بودند، گسترش يافت.
قوانين فئودالي آلمان و قوانين مذهبي كليسا {با قانون ديگري} بطور كامل جايگزين نشد، اما با قوانين رم تلفيق شد. در نظامي كه بدين نحو شكل گرفت، حقوق رم در موضوعاتي مثل قراردادها قويترين قانون بود؛ در حاليكه حقوق كليسا ناظر بر موضوعات مربوط به نكاح بود؛ و تلفيقي از هر دو با عرف‌هاي آلماني بر حقوق مالكيت و جانشيني در خصوص املاك و ارثيه حكمفرما گشت. اين نظام، نام لاتين «jus civile» يا حقوق مدني به خود گرفت و به يكي از مهمترين عوامل ايجاد يكپارچگي تبديل شد كه تا زمان اصلاحات در اروپاي غربي رايج بود.
اصلاحات و ظهور ملي‌گرايي منجر به پيدايش مجموعه‌اي از تدوين حقوق مدني در درون مرزهاي ملي شد كه آغاز آن از قرن هفدهم بود. مهمترين مجموعه‌ي مدون در فرانسه (قانون ناپلئون كه در 1804 برقرار شد) و آلمان بود. اين دو قانون كه هريك بعنوان الگويي براي بخش عمده‌اي از نظام حقوق مدني ايفاي نقش كرد. گروه فرانسوي علاوه بر فرانسه و متصرفات خارجي سابق آن، شامل هلند، بلژيك، لوكزامبورگ، ايتاليا، اسپانيا و بسياري از كشورهاي آمريكاي لاتين مي‌شود.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. حقوق رم در كدام بخش‌هاي اروپا گسترش يافت؟
Until the invasion of Germanic tribes, Roman law prevailed in Western Europe. Several years later it spread, first throughout northern Italy, then into Germany and the Netherlands, all territories of the Holy Roman Empire.
2. كدام بخش‌هاي حقوق بوسيله‌ي قانون مذهبي كليسا رواج يافت؟
Church law (Canon Law) dominated marital questions.
3. تاثير ملي‌گرايي بر توسعه‌ي حقوق مدني چه بود؟
The rise of nationalism led to a series of codifications of civil law along national lines, beginning in the 17th century.
4. اولين‌بار در چه زماني قانون ناپلئون پا به عرصه گذاشت؟
The Code Napoleon established in 1804.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Nationalism (9)    canon law (4)    scholar (3)    estate (8)
Succession (7)        contract (1)    marital (6)    fuse (10)
Replaced (5)        invasion (2)
1. تا زماني كه مفاد قرارداد را به دقت مطالعه نكرده‌ايد، نبايد قرارداد را منعقد كنيد.
2. شوراي امنيت ملل متحد 12 قطع‌نامه در محكوميت حمله‌ي عراق به كويت صادر كرد.
3. عالم مذهبي كه قوانين اسلامي را تفسير مي‌كند، «مجتهد» ناميده مي‌شود.
4. قانون مذهبي كليسا مشتمل بر اين اصل بود كه رضايت آزادانه‌ي طرفين، در قرارداد ازدواج الزامي است.
5. شاه، سيستم دانشگاهي دادگاه‌هاي مدني را جايگزين دادگاه‌هاي مذهبي سنتي و قضات آموزش ديده‌ي دانشكده‌هاي جديد را جايگزين قضات مذهبي كرد.
6. براساس نكاح فئوداليستي، زنان حق ارث بردن اموال، امضاي قرارداد، اقامه دعوي له يا عليه، طلاق، يا كسب حضانت كودك را نداشتند.
7. حقوق جانشيني، بخشي از حقوق است كه براساس آن ذينفع، بموجب وصيت‌نامه‌ي موصي يا شخص بدون وصيت، مالك اموال مي‌شود.
8. وارث مسئول پرداخت ديون متوفي، بيش از ارزش تركه و اموال نمي‌باشد.
9. پس از جنگ، ملي‌گرايي از بزرگترين موانع توسعه‌ي قدرت شوروي در اروپاي شرقي بود.
10. دولت در صدد است همه‌ي احزاب را به صورت يك ائتلاف گسترده، متحد سازد.
درس هشت        Lesson Eight
بررسي كلمه
1. ميانگين، متوسط (average): شخص، كميت، و مقدار رايج، استاندارد، معمول، عادي يا معمولي
الف. برآورد مي‌شود قيمت متوسط نفت، امسال به هر بشكه 25 دلار برسد.
ب. ميانگين قيمت‌ها در اينجا، زير ميانگين {قيمت} اروپاست.
ج. او موفق شد وامي زير ميانگين نرخ بهره، اخذ كند.
2. طلاق (divorce): جدايي؛ پايان حقوقي ازدواج
الف. آيا طلاق در اينجا رو به افزايش است؟
ب. اخيرا در اين مجله، مقاله‌اي در موضوع طلاق منتشر شده است.
ج. متاسفانه، ازدواج آنها به طلاق انجاميد.
3. ميراث، توارث (inheritance): هر مالي كه با فوت مالك به وارث منتقل شود؛ عمل به ارث گذاشتن
الف. اموال خاصي از طريق توارث به پسر ارشد انتقال مي‌يابد.
ب. فرزند نامشروع حق ارث ندارد.
ج. شما نيازمند ادله‌ي قويتري براي دفاع از ادعاي ارث خود هستيد.
4. منطقي (logical): طبيعي، متعارف، يا خردمندانه؛ تابع اصول منطق
الف. خطابه‌هاي وكلا بايد شفاف و منطقي باشد.
ب. يك دانشجوي حقوق بايد ذهن منطقي داشته باشد.
ج. تصادف نتيجه‌ي منطقي بي‌مبالاتي راننده است.
5. نكاح‌ (marriage): توافق رسمي فيمابين يك مرد و يك زن، براي زن و شوهر شدن
الف. معمولا پسران پيشنهاد ازدواج مي‌دهند و دختران آن را مي‌پذيرند.
ب. او مادرش را بخاطر كوتاهي در ازدواجش سرزنش كرد.
ج. پدرش از دادن رضايت به ازدواج او، خودداري كرد.
6. تعديل كردن، اصلاح كردن (modify): تغيير جزئي چيزي جهت بهبود آن يا جهت كاستن از شدت آن
الف. قانون اساسي براي تطابق با نيازهاي اقتصادي جديد، بايد اصلاح شود.
ب. با گذشت زمان، قضات آمريكايي قواعد حقوق عرفي انگلستان را تعديل كردند.
ج. حق شرط، اعلاميه‌اي كتبي و رسمي است از سوي يك دولت براي تعديل مقررات خاصي از يك معاهده.
7. حفظ كردن (preserve): باقي، زنده يا ايمن نگه‌داشتن؛ حفظ كردن؛ نگهداشتن
الف. دولت مشتاق حفظ ثبات پول خود مي‌باشد.
ب. ملل متحد قصد دارد صلح را در جهان حفظ كند.
ج. رييس جمهور بايد از قانون اساسي حفاظت، حمايت و دفاع كند.
8. اعلان كردن (proclaim): رسما يا علنا اعلام يا ابلاغ كردن
الف. هند پس از استقلال، اعلام جمهوري كرد.
ب. دولت «حالت فوق‌العاده» اعلام مي‌كند.
ج. قانون اساسي براي همه آزادي احساسات اعلام مي‌كند.
9.  انقلاب (revolution): تغيير كلي با ساقط كردن يك حكومت يا نظام سياسي
الف. انقلاب، تغييرات بسياري در قواعد حقوقي ايجاد كرد.
ب. بسياري از قوانين و نهادهاي سابق، توسط انقلاب كنار زده شدند.
ج. در سياست، برخي كشورها تغيير تدريجي (فرگشت) را بر انقلاب (واگشت) ترجيح مي‌دهند.
10. مدارا كردن (tolerate): اجازه دادن يا تحمل كردن وضعيت يا رويه‌ي موجود بدون مخالفت
الف. دولت نمي‌پذيرد كه با مخالفان مدارا كند.
ب. ما چنين رفتار مجرمانه‌اي را نمي‌توانيم تحمل كنيم.
ج. يك دموكراسي قوي، تمام عقايد مخالف را تحمل مي‌كند.
بررسي مختصري از حقوق مدني (2)       A Brief Treatment of Civil Law (2)
انقلاب فرانسه اين عقيده را ايجاد كرد كه مبناي حقوق، قانون است نه عرف. عرف تنها تا وقتي كه بوسيله‌ي قوانين جايگزين نشده‌اند، بايد بعنوان مبناي حقوق تحمل شوند. قانون مدني كه ناپلئون آنرا وضع كرد، در صدد بود تمام قوانين را به زباني مكتوب و قابل فهم براي عموم شهروندان تصريح كند. قانون مزبور، در ماده‌هاي كوتاه ابراز شده و به شيوه‌اي جامع و منطقي انسجام يافته بود. اين قانون تقريبا تا سال 1875 بدون تغيير باقي ماند، زماني كه جمهوري سوم قوانين بسيار زيادي ارايه كرد كه منعكس كننده‌ي تغييرات اجتماعي و اقتصادي بود كه از زمان ناپلئون اتفاق افتاده بود. حتي در قرن بيستم، اصلاحات بيشتري نيز صورت گرفت. قانون مدني صلاحيت مسلم بر نكاح، طلاق، توارث، مالكيت زمين و اموال منقول، و هبه دارد. قراردادها و مسئوليت مدني بطور خيلي مختصر در اين قانون بررسي شده‌اند {در عوض} به دادگاه‌ها آزادي عمل چشمگيري در اينگونه مسايل واگذار شده است.
حقوق مدني در آلمان در حد وسيعي مبتني بر سيستمي است كه از طريق مشاغل حقوقي طي مدت‌زمان طولاني از قرن پانزدهم تا سال 1896 زمان اعلام رسمي قانون مدني آلمان، اعمال مي‌شده است. سيستم آلماني تلاش دارد از سيستم فرانسوي قطعي‌تر بوده و در حوزه‌هايي كه سيستم فرانسوي سطحي است، كامل‌تر باشد. اين قانون در عين حال كه براي شرايط آلمان امروز اصلاح شده، هدفش حفظ مردم‌سالاري اجتماعي است.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. تاثير انقلاب فرانسه بر حقوق بطور كل چه بوده است؟
The French revolution established the idea that the basis of law is statute, not custom.
2. مشخصات اصلي قانون مدني ناپلئون كدام است؟
It sought to express all laws in written language comprehensible to the average citizen. The code is expressed in short articles arranged in a comprehensive and logical manner.
3. مسايل تحت پوشش قانون مدني ناپلئون چه هستند؟
The civil code has firm jurisdiction over marriage, divorce, inheritance, ownership of land and of movable property and gifts.
4. تفاوتهاي بين قوانين مدني آلمان و فرانسه چيست؟
The German system attempts to be more precise than the French and to be more detailed in areas in which the French code is cursory.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Inheritance (8)    preserve (4)    tolerated (2)    average (3)
Revolution (1)        marriage (6)    modified (10)    logical (5)
Proclaimed (9)    divorced (7)
1. يك عضو گروه سوسياليست كه از انقلاب 1917 روسيه حمايت كرده بود، بعدا اعدام شد.
2. در كشورهاي اسلامي، با يهوديان و مسيحيان مدارا مي‌شود.
3. اگر در قرارداد، كيفيت مشخص نشده باشد، طرف قرارداد بايد حداقل، با كيفيت متوسط به ايفاي قرارداد بپردازد.
4. اين وظيفه‌ي دولت است  كه قانون را اجرا و نظم را به گونه‌اي حفظ كند كه شهروندان بتوانند در آرامش، كارهاي روزانه‌ي خود را به انجام برسانند.
5. اولين قدم منطقي از سوي صادر كننده، براي كسب كمك مالي اين است كه به بانك تجارت محلي خود مراجعه كند.
6. سندي حقوقي كه تاييد كند دو نفر با هم ازدواج كرده‌اند، قباله‌ي نكاح ناميده مي‌شود.
7. مردان طلاق، بيشتر از زنان مطلقه احتمال دارد مجددا ازدوج نمايند.
8. در ايران، مسيحيان، يهوديان و زرتشتيان اجازه دارند در مسايل نكاح، طلاق و ارث، تابع قوانين مذهب خود باشند.
9. چنين اعلام شده است كه حمايت از حقوق بشر يكي از اهداف اصلي ملل متحد است.
10. حقوق عرفي تا زمان اصلاح توسط قانون، به قوت خود باقي خواهد بود.
درس نه        Lesson Nine
بررسي كلمه
1. قدرداني، ارزيابي (appreciation): درك كامل و همساز از چيزي؛ اطلاع از كيفيت عالي چيزي؛ امتنان
الف. دولت قدرداني خود را از كميته بخاطر پيش‌نويس كردن لايحه‌ي راجع به جرايم سياسي اعلام مي‌دارد.
ب. عامه‌ي مردم درك بالاتر و قدرداني بيشتري از نقش قانون در برقراري دموكراسي دارند.
ج. دانشكده از نياز به ارتباط مثبت بين حقوق عملي و مطالعات دانشگاهي نوعي ارزيابي بعمل آورد.
2. شيوه، رويكرد (approach): متد؛ شيوه‌ي رسيدگي
الف. لازم است دولت شيوه‌ي قاطع‌تري براي مشكلات اقتصادي اتخاذ كند.
ب. معلم در برخورد با دانش‌آموزان، روش كاملا نادرستي اتخاذ كرد.
ج. ديدگاه حقوق عرفي به توافقات و قراردادهاي قابل اجراي قانوني، تفاوت دارد.
3. قرض گرفتن (borrow): از ديگري يا از منبع خارجي گرفتن؛ اقتباس كردن؛ نسخه‌برداري كردن؛ اتخاذ ايده‌ي ديگران بعنوان ايده‌ي خود
الف. بسياري از واژگان حقوقي در انگليسي، از يوناني اقتباس شده است.
ب. بعضي ابداعات مهم از بريتانيا نسخه‌برداري شده است.
ج. نظام حقوقي ما قواعد بسياري از ديگران اخذ كرده است.
4. بررسي كردن، كاوش كردن (explore): دقيقا و بطور كامل بررسي كردن
الف. ما چندين راه‌حل را براي مساله، بررسي كرده‌ايم.
ب. ما قبل از اتخاذ تصميم، تمام احتمالات را بررسي كرديم.
ج. مساله‌ي مالكيت معنوي بايد بطور مفصل بررسي شود.
5. متد، شيوه (method): طريقه‌ي انجام كارها بويژه به شيوه‌اي منظم و منسجم
الف. شيوه‌ي تدريس در دانشكده‌هاي حقوق بايد تغيير كند.
ب. شيوه‌ي انتخابات بايد مورد تجديد نظر قرار گيرد.
ج. چندين روش اساسي براي دريافت وجه محصولات فروخته شده در خارج وجود دارد.
6. مقاله، رساله (monograph): بررسي مكتوب و مفصل از يك موضوع واحد كه معمولا به صورت يك كتابچه چاپ مي‌شود.
الف. او مقالات بيشماري نوشت و در اصلاح قانون نقش راهبردي داشت.
ب. او در نوشتن مقالات روزنامه‌اي كوتاه مستعدتر بود تا رساله‌هاي محققانه.
ج. به من توصيه شد پايان‌نامه‌ام را بعنوان يك مقاله {ي علمي} منتشر كنم.
7. دانش، فرهيختگي (scholarship): علم؛ دانش يا مهارتي كه از طريق مطالعات پيشرفته بدست آمده است.
الف. استاد حقوق مردي بسيار دانشمند بود.
ب. علم جديد حقوق به اين نتيجه رسيده است كه نظام قضايي ما بايد از نو ساخته شود.
ج. دسترسي به منابع اطلاعاتي، علم را غني مي‌سازد.
8. نظري، تئوري (speculative): تئوري نه عملي؛ داراي ماهيت استدلالي انتزاعي
الف. دستاوردهاي او نظريه است؛ چرا كه يافته‌هايش مبتني بر استدلال است تا واقعيت.
ب. بسياري از تحولات اخير در تكنولوژي، توسط علم و نويسندگان نظري تخيلي پيش‌بيني شده بود.
ج. تمايز تئوري از عمل، احتمالا موجب تشويق انديشه‌ي روشمند و استدلالي راجع به حقوق گردد.
9. روشمند، منسجم (systematic): طبق يك سيستم يا برنامه؛ نظام يافته به شكل يك سيستم
الف. در آمريكا، اولين آموزش‌هاي روشمند حقوقي توسط «جورج ويث»  ارايه شد.
ب. هر كشوري بايد شيوه‌هاي نگهداري و رفتارش با زندانيان را مرتبا تحت بازبيني داشته باشد.
ج. حقوق تطبيقي به قضات كمك مي‌كند دعاوي را به شيوه‌اي روشمند و منصفانه رسيدگي كنند.
10. رساله، مقاله (treatise): يك كتاب يا پايان‌نامه‌ي طولاني، مفصل و روشمند راجع به يك موضوع
الف. متون درسي حقوقي ايران عموما مقالاتي است كه توسط اساتيد نوشته مي‌شود.
ب. شماري از مقالات حاكي از آن هستند كه كودكان زير هجده سال نبايد ازدواج كنند.
ج. داوري اختلافات فيمابين شركت‌ها، براي مباحث حقوقي مجلات و مقالات، زمينه‌ي پرباري است.
مقايسه‌ي بين حقوق عرفي و حقوق مدني
Comparison between Common Law and Civil Law
نظام‌هاي حقوق مدني و حقوق عرفي، در شيوه‌ها و رويكردهاي خود امروزه در بسياري از جنبه‌ها {به هم} نزديك‌تر هستند از آنچه در زمان‌هاي پيشين بودند. در نتيجه‌ي نفوذ و تلاش‌هاي بسيار زياد اساتيد دانشكده‌هاي حقوق، حقوق مدني در رويكرد خود، بسيار روشمند‌تر و نظري‌تر شده است. با گذشت زمان، همانگونه كه نقش حقوق مبتني بر صدور راي اهميت مي‌يابد، بي‌گمان كيفيت روشمند قانون مدني {نيز} افزايش مي‌يابد. از اينرو، در دهه‌هاي اخير هر نظامي {با استفاده} از ويژگي‌هاي سنتي نظام‌هاي ديگر ترقي مي‌يابد.
تفاوت‌هاي عمده در شيوه‌ي فكري همچنان باقي است. نويسندگان حقوق مدني تمايل به ارايه‌ي رساله‌هاي مفصل دارند {درحاليكه} در حقوق عرفي تلاش‌ها عموما بر {مقالات و} تك‌نگاشت‌هايي متمركز است كه مستلزم مهارت كمتري هستند. آموزش‌هاي حقوقي اروپايي اساسا از طريق روش خطابه ادامه مي‌يابد كه بمنظور ارايه‌ي توصيف كاملي از قواعد و نهادهاي موجود ايراد مي‌شوند. در آموزش‌هاي حقوقي كامن‌لا از شيوه‌ي تبادل‌افكار يا «پرونده» استفاده مي‌شود كه به بررسي اهميت سياست و ملاحظات عيني در فرايند تصميم‌گيري اختصاص دارند. تاثير گسترده‌ي چنين مقايسه‌اي، بروز نقاط قوت و ضعف ديدگاه‌هاي مختلف در مساله‌ي واحد است و از اينرو هر ملتي مجال مي‌يابد نظام حقوقي خود را با اقتباس از رويه‌ها و نهادهاي حقوقي مسلّم ديگر ملت‌ها بهبود بخشد.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. امروزه حقوق عرفي و حقوق مدني در كدام شيوه‌ها به هم نزديك‌ترند؟
In many respects the civil- and common- law systems are closer today in their general methods and approaches than they were in earlier periods.
2. ويژگي‌هاي اصلي آموزش حقوقي در نظام حقوق مدني چيست؟
The civil law has become far more systematic and speculative in its approach, due in a large extent to the influence and efforts of academic legal scholarship and writers on civil law tend to produce treatises.
3. ويژگي‌هاي اصلي آموزش حقوقي در نظام حقوق عرفي چيست؟
In the common law, effort is generally focused on less ambitious monographs. Also common law legal education uses discussion or "case" method designed to explore the importance of policy and factual considerations in the decision-making process.
4. هدف از مقايسه‌ي بين حقوق عرفي و حقوق مدني چيست؟
The long-range effect of such a comparison is to expose the strengths and weaknesses of differing approaches to the same problems and thus allow each nation to improve its won system of law by borrowing proven legal practices and institutions from the other nation.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Appreciation (6)    speculative (4)        approach (2)    borrowed (10)
Scholarship (5)    monographs (7)        explored (9)    methods (1)
Systematic (3)        treatises (8)
1. شركت بايد تعيين كند كه چه شيوه‌هايي از صادرات بايد مورد استفاده قرار گيرد.
2. برخي كشورها به مساله‌ي پناهندگان، رويكردي بشردوستانه اتخاذ مي‌كنند.
3. شيوه‌اي منطقي و روشمند براي حل اختلافات لازم است تا در مسايل بين‌المللي مورد استفاده قرار گيرد.
4. طي قرون 12 و 13، مكتب نظري و روشمند، نقش مهم و روزافزوني در توسعه‌ي حقوق جديد قراردادها ايفا كرد.
5. حقوق بشر چالش و فرصت مهمي براي دانش علم حقوق و سياست در آينده ارايه خواهد كرد.
6. مطالعه‌ي جهاني‌شدن حقوق بيشتر بستگي دارد به ارزيابي دقيق تفاوت‌هاي ميان مردم جهان تا شباهت‌هاي آنها.
7. بين سال‌هاي 1875 و 1910، آموزش حقوقي حدود 180 درجه دستخوش دگرگوني شد؛ يعني دعاوي جايگزين تك‌نگاشت‌ها، و كلاس‌هاي درس جايگزين ادارات حقوقي و دادگاه‌ها شد.
8. اينجا، كتاب‌ها و رساله‌هاي زيادي پيرامون حقوق بشر نوشته نشده است.
9. تا زماني كه {شيوه‌هاي} حل وفصل مصالحه‌آميز بطور كامل طي نشده باشد، لزومي ندارد كه موكل شما اقامه‌ي دعوي نمايد.
10. ارزيابي قواعد حقوقي بوسيله‌ي معيارهاي برگرفته از فلسفه، گرايش جديدي در آموزش‌هاي حقوقي مي‌باشد.
درس ده        Lesson Ten
بررسي كلمه
1. تسكين دادن، كاهش دادن (alleviate): از شدت چيزي كاستن؛ آسان‌تر كردن
الف. دكتر براي تسكين درد، به او يك آمپول تزريق كرد.
ب. سياست جديد، فشارهاي اقتصادي بر كشاورزان را كاهش مي‌دهد.
ج. اين نظريه‌ي اقتصادي، سياست‌هاي دولت را در جهت كاهش بيكاري تشويق مي‌كند.
2. سرمايه (capital): سرجمع‌ِ مقادير پول و اموال تحت تملك، مورد استفاده يا سرمايه‌گذاري شده توسط يك شخص يا يك گروه.
الف. نسبت سرمايه به درآمد همان نسبت درخت است به ميوه.
ب. مشكل عمده‌ي شركت، كمبود سرمايه است.
ج. كشور نياز به جذب سرمايه‌ي خارجي لازم براي نوسازي ماشين‌آلات و تجهيزات دارد.
3. جامعه (community): هر گروهي كه در يك مكان زيست مي‌كنند يا داراي منافع مشترك هستند؛ عامه
الف. جامعه‌ي اروپا در نتيجه‌ي پيمان رم پا به عرصه گذاشت.
ب. جامعه‌ي جهاني بايد ثبات خود را در گسترش عدل جستجو كند.
ج. نيازهاي جامعه بايد بر نيازهاي افراد اولويت داشته باشد.
4. رقابت (competition): هر فعاليتي كه در آن افراد سعي مي‌كنند يكديگر را پشت‌سر گذاشته و شكست دهند؛ عمل رقابت
الف. ما با ديگر شركت‌ها براي {انعقاد} قرارداد در رقابت هستيم.
ب. خصوصي‌سازي، باعث تشويق رقابت‌ها مي‌شود.
ج. {مكتب} سرمايه‌داري بر رقابت و فردگرايي تاكيد مي‌كند.
5. وحدت، يكپارچگي (integration): عمل يا فرايند متحد شدن به منظور ايجاد كل واحد؛ اتحاد
الف. جامعه‌ي اروپا در ابتدا به منظور نيل به وحدت اقتصادي تشكيل شد.
ب. معاهده‌ي ماستريخت  به منظور ارتقاي وحدت سياسي تنظيم شده است.
ج. جامعه‌ي بين‌المللي بايد در تمام فعاليت‌هاي توسعه، به نوعي يكپارچگي در تساوي و بهره‌مندي زنان برسد.
6. كار، كارگر (labor): هر كار يا وظيفه‌ي مشتمل بر تلاش؛ كارگران
الف. مشكل بتوان به نقل و انتقال آزادانه‌ي كارگران بين كشورها دست يافت.
ب. جلسه‌اي بين كارگران و كارفرمايان برگزار شد.
ج. رهبران كارگران امروز در كنفرانس اتحاديه تشكيل جلسه دادند.
7. هدف (objective): هدف؛ چيز مورد قصد
الف. اهداف اقتصادي بلندمدت كشور نامشخص است.
ب. جهاني عاري از فقر هدف ماست.
ج. اهداف و مقاصد دانشكده‌هاي حقوق چيست؟
8. مشاركت كردن (participate): شركت كردن يا درگير شدن در يك فعاليت
الف. يك رهبر دموكراتيك، به ديگران اجازه مي‌دهد در فرايند تصميم‌گيري مشاركت كنند.
ب. از هر عضو ملل متحد ممكن است دعوت بعمل آيد در مذاكرات شوراي امنيت شركت نمايد، هرچند راي ندهد.
ج. جوانان تشويق به مشاركت در سياست مي‌شوند.
9. سازش، آشتي (reconciliation): پايان بخشيدن به يك اختلاف؛ عمل برابر ساختن عقايد و نظرات با يكديگر
الف. سازش بين دو طرف به نتيجه رسيد.
ب. اين كنوانسيون در نتيجه‌ي سازش نظام‌هاي مختلف حقوقي به نتيجه رسيد.
ج. از طريق توافق، مي‌تواند سازش واقعي وجود داشته باشد.
10. محدود كردن (restrict): حد و مرز قرار دادن بر؛ محدود ساختن؛ كنترل كردن
الف. در چين، خانواده‌ها محدود به داشتن تنها يك فرزند هستند.
ب. سرعت در داخل شهر به 60 كيلومتر در ساعت محدود است.
ج. حق آزادي انديشه نبايد محدود شود.
جوامع اروپايي                The European Communities
با اينكه صحبت از جامعه‌ي اروپا، آسان است ولي در حقيقت سه جامعه‌ي متمايز وجود دارد و هر كدام با اساسنامه‌ي مخصوص به خود كه معاهده‌ي تاسيس‌كننده‌ي آن {جامعه} مي‌باشد. اين سه جامعه عبارتند از: جامعه‌ي ذغال سنگ و فولاد؛ جامعه‌ي اروپايي انرژي اتمي؛  جامعه‌ي اروپايي (EC) كه سابق بر اين، جامعه‌ي اقتصادي اروپا (EEC) ناميده مي‌شد. جامعه‌ي اقتصادي اروپا توسط اولين معاهده‌ي رم در 1957 تاسيس شد. برخلاف دو جامعه‌ي خاص ديگر، جامعه‌ي اقتصادي اروپا اهداف گسترده‌تر و عمومي‌تري دارد. هدف اوليه‌ي آن يكپارچگي اقتصاد دول مشاركت‌كننده و هدف درازمدت آن وحدت سياسي است.
جامعه‌ي اقتصادي اروپا تاسيس شد تا سازش پايدار فرانسه و آلمان را توسعه دهد؛ اقتصاد دولتهاي عضو را به يك بازار بزرگ مشترك تبديل كند؛ و سعي در ايجاد يك اتحاديه‌ي سياسي متشكل از دول اروپاي غربي نمايد كه قادر به كاهش ترس از جنگ با يكديگر هستند.
بطور خلاصه، جامعه‌ي اقتصادي اروپا به منظور تسهيل موارد ذيل تاسيس شد: (1) حذف موانع تجاري مابين ملت‌هاي عضو؛ (2) برقراري يك سياست تجاري واحد در قبال كشورهاي غير عضو؛ (3) هماهنگي نهايي سيستم‌هاي حمل و نقل، سياستهاي كشاورزي و سياست‌هاي كلي اقتصادي اعضا؛ (4) حذف اقدامات خصوصي و عمومي محدود كننده‌ي رقابت آزاد؛ و (5) تضمين تحرك كار و سرمايه ميان اعضا.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. جوامع اروپايي را تاسيس شده‌اند را نام ببريد.
They are: European Coal and Steel Community; European Atomic Energy Community; and European Community.
2. نام قبلي جامعه‌ي اروپايي چه بود؟
The European Community formerly named "European Economic Community".
3. هدف اوليه‌ي جامعه‌ي اروپايي چه بود؟
Its immediate objective is the integration of the economics of the participating states.
4. هدف درازمدت جامعه‌ي اروپايي چه بود؟
Its long-term aim is political integration.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Integration (2)    objectives (3)        alleviate (6)    capital (10)
Competition (8)    community (1)        restrict (7)    labor (9)
Reconciliation (5)    participate (4)
1. جامعه‌ي اقتصادي اروپا (EEC) امروزه تحت عنوان جامعه‌ي اروپايي (EC) تغيير نام داده است.
2. كشورهاي عضو جامعه‌ي اروپايي در وحدت اقتصاد داخلي خود از ملتهاي هر منطقه‌ي ديگر فراتر رفته‌اند.
3. شرط مغاير با اهداف كنوانسيون راجع به حقوق كودك، مجاز نمي‌باشد.
4. به كارگران به جهت تشويق آنها به مشاركت در امور شركت بعنوان سهامدار، ممكن است سهام اعطا شود.
5. هدف نهايي قوه‌ي قضاييه، سازش ميان تمام شهروندان كشور بر مباني حقوق بشر براي همه مي‌باشد.
6. وضع برنامه‌هاي خصوصي و عمومي براي كاهش رنج و فقر، در اين وضعيت اقتصادي ضروري است.
7. آراي اخير قضايي به محدودسازي آزادي مطبوعات گرايش دارد.
8. صنعت خودروسازي در برابر رقابت‌هاي خارجي حمايت مي‌شود.
9. در ايالات متحده، مشكل كار كودكان تنها در يك بخش اقتصاد آنهم كشاورزي، همچنان باقي مانده است.
10. پول و ديگر اموال يك شركت كه در انجام معاملات بكار مي‌رود، سرمايه‌ي آن {شركت} ناميده مي‌شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1391ساعت 18:13  توسط محمدعلی میرزاخانی اندریان  | 

متون حقوقی

1. ويژگي، خصوصيت(characteristic): هر خصوصيت مميزه؛ ويژگي يا كيفيت خاص
الف. چه ويژگي‌هايي حقوق مدني را از حقوق عرفي (كامن‌لا) متمايز مي‌سازد؟
ب. جهاني‌سازي نبايد بعنوان ويژگيِ غالبِ نظامِ بين‌الملليِ فعلي، تلقي گردد.
ج. وكلاي انگليسي واجد برخي از خصوصيات وكلاي تحصيل‌كرده و وكلاي تجربي مي‌باشند.


2. تمدن(civilization): جامعه‌ي پيشرفته و سازمان‌يافته؛ جامعه، فرهنگ آن و شيوه‌ي زيست آن در يك زمان
الف. واژه‌ي «تمدن» كاربرد وسيعي دارد اما معناي واحد و معيني ندارد.
ب. آيا مفهوم آزادي در ذات تمدن غرب نهفته است؟
ج. ليبراليسم، بنيان تمدن غرب است.
3. حقوق مدني (civil law): نظام حقوقيِ رايج در كشورهاي قاره‌ي اروپا كه مبتني بر حقوق رم مي‌باشد.
الف. حقوق مدني، نظام حقوقي متمايز از حقوق عرفي مي‌باشد.
ب. حقوق مدني واژه‌اي است كه در مقابل حقوق عمومي نيز بكار مي‌رود.
ج. حقوق مدني برخلاف حقوق عرفي، در قالبِ نوعي حقوقِ نوشته اجرا مي‌شود.
4. تشكيل مستعمره دادن (colonize): برقراري مستعمره در يك منطقه؛ به مستعمره تبديل كردن
الف. هندوستان توسط بريتانياي كبير استعمار مي‌شد.
ب. كشورهاي غربي، بسياري از بخشهاي آفريقا را استعمار كردند.
ج. هم چين و هم كره، توسط ژاپن استعمار مي‌شدند.
5. حقوق عرفي (common law): نظامي حقوقي برآمده از عرفها و آراي صادره از سوي قضات
الف. حقوق عرفي را، نخستين مهاجران انگليسي به آمريكا آوردند.
ب. مستعمره‌نشين‌هاي انگليس، حقوق عرفيِ انگلستان را در استراليا و كانادا برقرار كردند.
ج. گفته مي‌شود حقوق عرفي، حقوق وضع شده توسط قاضي است.
6. معاصر (contemporary): جديد؛ در حال حاضر موجود؛ متعلق به زمان واحد
الف. فرايند تبديل جوامع سنتي به دنياي تكنولوژي معاصر، به مدرنيته معروف است.
ب. كفايت نمي‌كند كه دانشجويان حقوق فقط از تفسيرهاي معاصرِ متون حقوقي اطلاع داشته باشند.
ج. آموزش حقوق معاصر، تقريبا بر مهارت واحد استدلال حقوقي تمركز دارد.
7. پديدار شدن (emerge): به منصه‌ي ظهور رسيدن؛ ظاهر شدن
الف. چند حقيقت جديد راجع به جرم نمايان شد.
ب. معلوم شد كه نخست وزير رشوه گرفته بود.
ج. در طول تحقيقات، هيچ مدرك جديدي آشكار نشد.
8. اثر گذاشتن، نفوذ (influence): نيرو يا قدرتي كه در چيز ديگر يا كس ديگر اثر مي‌گذارد يا تغيير ايجاد مي‌كند؛ تحت تاثير قرار دادن
الف. بسياري از كشورها هنوز تحت نفوذ قدرتهاي بزرگ هستند.
ب. مذهب، يكي از عوامل موثر در رفتار خوب او در زندگي بوده است.
ج. تاثير گروههاي فشار بر فرايند قانونگذاري، با متفاوت شدن ساختار قدرت، تغيير مي‌كند.
9. سنت، عرف (tradition): عقيده يا رسمي كه از نسلي به نسل بعدي منتقل مي‌شود.
الف. تفاوتهاي ميان حقوق مدني و حقوق عرفي نبايد آن درجه از سنتهاي مشتركي را كه دارند، تحت‌الشعاع قرار دهد.
ب. مستعمره‌نشين‌هاي انگليس در آمريكا، با خود اصولِ عرفِ قضاييِ كامن‌لا را آوردند.
ج. فرهنگ حقوقي، در سنتِ حقوقي كامن‌لا، حين انجام كار محقق مي‌شود.
10. ارزش‌ها (values): هر گونه آرمان، هدف يا معياري كه اقدامات يا باورها بر اساس آن‌ها مبتني مي‌باشند؛ اصول
الف. اين نسل، مجموعه ارزشهاي متفاوتي از والدين خود دارند.
ب. كرامت بشري، حقوق و آزادي‌هاي اتباع، و تكثر سياسي بايد ارزشهاي برتر جامعه‌ي ما باشد.
ج. سنتها و ارزشهاي فرهنگيِ گروه‌هاي قومي بايد به هنگام پيش‌نويس كردن قوانين، مد نظر قرار گيرد.
نظام‌هاي حقوقي Legal Systems
نظامهاي حقوقي جهان ِمعاصر ِ غرب، معمولا به دو گروه تقسيم مي‌شود: حقوق عرفي و حقوق مدني. حقوق عرفي كه ابتدائا در انگلستان ايجاد شد، مبناي كلي نظم حقوقي ايالات متحده را شكل مي‌دهد. حقوق مدني از قاره‌ي اروپا سربرآورد و امروزه در كشورهايي مثل فرانسه، آلمان و ايتاليا در حال اجراست.
اين دو نظام حقوقي بزرگ از موطن اصلي خود فراتر رفته و از طريق تلاش‌هاي استعمارگري و همچنين قدرت اقتصادي و سياسي غرب منتقل شدند. امروزه، نظام حقوقي آمريكاي لاتين، بخش‌هايي از آفريقا، و بسياري از آسيا، در چارچوب (يا شديدا تحت تاثير) سنت حقوقي حقوق مدني، مورد مطالعه قرار مي‌گيرد.
طبقه‌بندي به حقوق مدني و حقوق عرفي، بعنوان يكي از اوصافِ حقوق در حال اجرا در جهان معاصر، كامل نيست. برخي نظام‌هاي حقوقي مثل { نظام‌هاي حقوقي منطقه‌ي} اسكانديناوي، به آساني در هيچ‌يك از اين دو مقوله جاي نمي‌گيرند. وانگهي، با ظهور دولت‌هاي كمونيستي در اروپاي شرقي، نظام‌هاي حقوق مدني اين كشورها، دستخوش تغييرات شگرفي شد. با اين وجود، اگر در ذهن، نياز به توصيفِ شايسته‌اي داشته باشيم، شناختِ ويژگي‌هاي نظام‌هاي حقوق عرفي و حقوق مدني مي‌تواند بعنوان مقدمه‌اي بر نظم حقوقي بسياري از جوامع معاصر بكار رود. بايد خاطرنشان ساخت، هر دو نظام كه در فرهنگ اروپاي غربي شكل گرفته‌اند، واجد ارزشهاي مشترك بسياري مي‌باشند. هر دو محصولات تمدن غرب هستند.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. دو نظام حقوقي عمده كه از تمدن غربي سر برآوردند، كدامند؟
They are Civil Law and the Common Law.
2. اين دو نظام امروزه چه مقدار گسترش يافته‌اند؟
Today, the common law has been extended to the United States and the Civil Law is prevailing in Latin America, parts of Africa, and much of Asia as well as in most European countries such as France, Germany and Italy.
3. كداميك از نظام‌هاي اروپايي، با اين دو نظام دقيقا تناسب ندارد؟
Some legal systems such as the Scandinavian do not fit readily into either category.
4. چرا درك اين دو نظام مفيد است؟
Because it can be serve as an introduction to the legal orders of many contemporary societies.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Contemporary (2)    influence (6)    civil law (4)    values (10)
Common law (3)    colonized (8)    tradition (1)    emerge (5)
Characteristic (7)    civilization (9)
1. هر چند كشورهاي قاره‌ي اروپا، سنت حقوقي مشتركي دارند، اما تفاوت‌هاي بسياري در نظام‌هاي حقوقي معاصرشان وجود دارد.
2. شرايط اقتصادي كنوني، اصلاح حقوق معاصر قراردادها را در ايران ضرورت مي‌بخشد.
3. بسياري از دادگاه‌هاي انگلستان، مصوبات پارلمان را نوعي عدول از حقوق عرفي تلقي كردند.
4. تمام موضوعات حقوق خصوصي در كبك  از طريق مجموعه‌اي از قواعد كه ريشه در سنت قاره‌اي حقوق مدني دارد، اداره مي‌شود.
5. شكل جديد ديكتاتوري با انقلاب فرانسه شروع به پيدايش كرد.
6. مجموعه قانون ژوستينين  تاثير بسيار شديدي بر قوانين حقوقي وضع شده در اروپا در پايان قرون وسطي داشت.
7. ويژگي بارز قانون مدني فرانسه، روح مدرنيته بود كه {اين قانون} با آن تدوين شد.
8. تمام قلمروهاي مسلمين مستعمره نبودند، ولي تقريبا تمام آنها نوعي وابستگي {عدم استقلال} را تجربه كردند.
9. تاريخ حقوق مصر از هر تمدن ديگر قدمت بيشتر دارد.
10. دادگاه‌ها بايد حكم مخالف قانونگذار بدهند زماني كه بدنبال تقويت يا دفاع از ارزشهاي مشاركت مردمي يا نمايندگي مي‌باشند.
درس دو        Lesson Two
بررسي كلمه
1. گمنام، ناشناس (anonymous): فاقد نام شناخته شده؛ ناشناخته
الف. خريدار مي‌خواست ناشناس باقي بماند.
ب. يك تماس تلفني ناشناخته، كارآگاهان را از محل خرابكارها مطلع ساخت.
ج. شايعه، با يك تماس تلفني ناشناخته به روزنامه آغاز شد.
2. تطابق، توافق (consistency): هر گونه توافق يا سازگاري بين اشياء
الف. اظهارات او هيچ تطابقي با آنچه قبلا گفت ندارد.
ب. شما ممكن است با نظرات او موافق نباشيد، اما حداقل آنها ارزش توافق دارند.
ج. كانون نگرش‌هاي حقوقي او، راجع به موافقت با آزادي همه‌ي افراد است.
3. عرف (custom): شيوه‌ي سنتي يا عمومي پذيرفته‌شده در رفتار يا انجام كار؛ رويه‌ي معمول
الف. قبل از غلبه‌ي نرمن‌ها،  حقوق در انگلستان براساس عرفهاي محلي آنگلوساكسون اجرا مي‌شد.
ب. عادت كردن به رسوم كشوري ديگر، زمان مي‌برد.
ج. يكي از منابع اصلي حقوق تجارت، عرف مي‌باشد.
4. تفوق، تسلط (domination): عمل حكمراني يا اِعمال كنترل
الف. تسلط ايالات متحده بر ايران با انقلاب اسلامي پايان يافت.
ب. ملتهاي در حال توسعه، از نابرابري و تسلط كشورهاي توسعه‌يافته در روابط بين‌المللي نگران هستند.
ج. هواداران آزادي زنان، مدتها عليه تفوق مردان در رشته‌ها و زمينه‌هاي مختلف، مشاجره مي‌كرده‌اند.
5. قواعد انصاف (equity): بخشي از حقوق كه توسط دادگاه انصاف ايجاد شد؛ اجراي اصول عدالت
الف. از لحاظ نظري، قواعد انصاف، حقوق {موجود} در كامن‌لا را پذيرفت اما بر اين اصرار داشت كه حقوق مزبور بايد به سبكي عادلانه به اجرا درآيند.
ب. قواعد انصاف، اصالتا مجموعه قواعد يكپارچه‌اي نبوده‌اند.
ج. امروزه اين امكان وجود دارد كه در هر دادگاه حقوقي، به يكي از اصول كامن‌لا يا انصاف استناد كرد.
6. رشد كردن، شكوفا شدن (flourish): موفق يا فعال بودن؛ در سلامت رشد كردن يا تندرست بودن
الف. در اين وضعيت اقتصادي، تنها تعداد اندكي از مشاغل به خوبي در حال رشد هستند.
ب. عقايد مذهبي سنتي هنوز در سبك زندگي جديد رو به رشد است.
ج. استثمار كارگران كودك مي‌رود كه در سراسر جهان گسترش يابد.
7. رويه‌ي قضايي (precedent): تصميم قبلي در خصوص حكمي كه بايد بعدا در شرايط مشابه اتباع شود.
الف. اين پرونده ايجاد رويه‌ي قضايي خواهد كرد.
ب. تصميم قاضي در يك پرونده‌ي خاص تشكيل رويه‌ي قضايي مي‌دهد.
ج. در كامن‌لا، قضات ملزم به تبعيت از قواعد خاصي هستند و اين قواعد است كه نظام رويه‌ي قضايي را شكل مي‌دهد.
8. تفوق داشتن، حاكم بودن، رواج داشتن (prevail): شايع بودن؛ چيره شدن
الف. حقوق جامعه‌ي اروپا بخشي از حقوق اعضا را تشكيل داده و بر قوانين داخلي آنها تفوق دارد.
ب. اين كنوانسيون بر معاهده‌اي كه قبلا منعقد شده باشد، حاكميت ندارد.
ج. مقررات خاص يك قانون مصوب، بر مقررات كلي‌تر آن، حاكميت دارد.
9. قانون، قانون موضوعه (statute): مصوبه‌ي پارلمان
الف. مصوبه‌ي پارلمان كه به امضاي رييس جمهور رسيد، قانون موضوعه نام دارد.
ب. چنانچه قانوني انجام چيزي را ضروري بداند، هيچ مسئوليتي در قبال انجام آن وجود ندارد.
ج. پارلمان مي‌تواند قوانين قبلي را ملغي سازد.
10. يكپارچگي (unification): عمل يا فرايند يكنواخت كردن و متحد ساختن
الف. هدف برخي كنوانسيون‌هاي بين‌المللي، يكپارچه ساختن برخي حوزه‌هاي حقوق است.
ب. وظيفه‌ي يكپارچه‌سازي قوانين در اوايل سال 1968 به عهده‌ي آنسيترال  گذاشته شد.
ج. در اوايل قرن جاري، جنبش عظيمي به هواداري از يكپارچه‌سازي كليه‌ي نظام‌هاي حقوقي متمدن بوجود آمد.
حقوق عرفي {كامن‌لا} Common Law
كامن‌لا، بخشي از حقوق عرفي است كه مبتني بر آراي دادگا‌ه‌ها بوده و در گزارش‌هاي مربوط به پرونده‌هاي مختومه‌اي منعكس بوده كه توسط دادگاه‌هاي كامن‌لاي انگلستان از قرون وسطي اجرا مي‌شده است. حقوق عرفي در نقطه‌ي مقابل قواعد ايجاد شده توسط دادگاه‌هاي مختلفِ انصاف، {نقطه‌ي مقابل} حقوق موضوعه و نظام حقوقي مستنبط از حقوق مدني كه امروزه در قاره‌ي اروپا و جاهاي ديگر رايج است، قرار دارد.
شكل‌گيري حقوق عرفي زماني بوقوع پيوست كه قوانين مصوب يا ديگر اشكالِ حقوق نوشته بسيار اندك بودند. بنابراين، قضات براي راهنمايي و براي حفظ ثبات راي، به آراي قبلي رجوع مي‌كردند. به عبارت ديگر، دكترينِ رويه‌ي قضايي در دادگاه‌هاي كامن‌لا شروع به پيدايش كرد. چنانچه تبعيت از آراي قبلي لازم مي‌آمد، ضرورت داشت كه تصميمات قاضي ثبت مي‌شد و ما مي‌بينيم كه اين گزارش‌نويسي حقوقي، اولين بار توسط وكلاي ناشناس آغاز شد. بنابراين، جريان اصلي حقوق انگلستان با يكپارچه‌سازي عرف‌هاي محلي آغاز شد تا {بدين وسيله} كامن‌لا شكل بگيرد و توسط قضات تا دوران كنوني بسط پيدا كند.
كامن‌لا واژه‌اي است دال بر نظام حقوقي كه در انگلستان ايجاد، و سپس به بسياري از بخش‌هاي ديگر جهان كه تحت سلطه‌ي بريتانيا بود، گسترش يافت. در حال حاضر، كامن‌لا مي‌رود كه حتي در جاهايي هم كه فرمانروايي بريتانيا ديگر رواج ندارد -‌از همه مهمتر در ايالات متحده و بسياري از كشورهاي مشترك‌المنافع از جمله كانادا و استراليا‌- توسعه يابد.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. مهمترين جنبه‌ي حقوق عرفي چيست؟
The most significant aspect of common law is that it is based upon the courts decisions and embodied in reports of decided cases.
2. چگونه دكترين رويه‌ي قضايي به ظهور رسيد؟
The formulation of the common law took place when there were few statutes or other forms of written law. The judges accordingly looked to previous decisions for guidance in order to maintain consistency.
3. آيا حقوق عرفي قابليت پيش‌بيني دارد؟
I think is not possible to predict the common law, because we must stay to have some decisions from the various judges in various courts all over the country, then we can say there is a common law on a particular matter.
4. سواي انگلستان، كدام كشورها هنوز از كامن‌لا استفاده مي‌كنند؟
Today, apart from England, the United States of American, Canada, Australia and some other parts of the World use Common Law.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Domination (7)    anonymous (9)        statute (1)    custom (5)
Unification (4)    precedent (8)        prevail (6)    equity (2)
Consistency (3)    flourishes (10)
1. هيچ پارلماني نمي‌تواند به گونه‌اي وضع قانون كند كه مانع پارلمان بعدي از تغيير قانون موضوعه شود.
2. تفاوتهاي ميان حقوق عرفي و قاعده‌ي انصاف ريشه در تحولات تاريخي آنها دارد.
3. توجيهِ تصميمات جديد از طريق اثباتِ انطباقِ آنها با تصميمات قبلي، {يك عمل} قضايي خاص است.
4. آنسيترال براي ارتقاي هماهنگي و يكپارچگيِ تدريجي حقوق تجارت بين‌الملل تاسيس شد.
5. انقلاب فرانسه اين باور را ايجاد كرد كه پايه و اساس حقوق، قانون موضوعه است نه عرف.
6. تفسير لفظي عبارات يك قانون اگر نتيجه‌ي آن مخالفت با قصد ظاهري تدوين‌كنندگان باشد، قابل اجرا نخواهد بود.
7. بسياري از ملتها داراي تاريخ مفصلي از مبارزات عليه سلطه‌ي فرهنگي، اقتصادي و سياسي ايالات متحده مي‌باشند.
8. در انگلستان، حقوق اساسي تركيبي از قانون، رويه‌ي قضايي، و رفتارهاي پذيرفته‌شده‌ي عرفي مي‌باشد.
9. منبع اطلاعات سياسي وي هنوز نامعلوم باقي مانده است.
10. عليرغم پيدايش سكولاريزم، شيوه‌هاي اسلامي زندگي همچنان در تركيه شكوفا و توسعه مي‌يابد.
درس سه        Lesson Three
بررسي كلمه
1. جامع (comprehensive): كلي يا مفصل از لحاظ مضمون؛ چيزي كه شامل تمام اجزا يا تقريبا تمام اجزا مي‌شود.
الف. او بيمه‌نامه‌ي جامع دريافت مي‌كند.
ب. كشورها بايد مسابقه‌ي توليد سلاح‌هاي هسته‌اي جديد را با امضاي معاهده‌ي واقعا جامعِ منع آزمايش‌هاي هسته‌اي خاتمه دهند.
ج. اين مجله گزارش‌هاي كاملي راجع به مسايل حقوقي ارايه مي‌كند.
2. تنوع ايجاد كردن (diversify): در چيزي تنوع ايجاد كردن؛ متفاوت كردن
الف. مدير شركت، از هيات مديره خواست در سرمايه‌گذاري‌ها تنوع ايجاد كنند.
ب. به منظور ايجاد تنوع در اقتصاد، گردش‌گري بايد مورد تشويق قرار بگيرد.
ج. انتخاب فراروي شركت ساده است: ايجاد تنوع و يا اعلام ورشكستگي.
3. قرار، حكم (injunction): دستور قضايي كه شخصي را ملزم به انجام يا عدم انجام كار معيني بنمايد.
الف. دولت براي منع روزنامه از انتشار داستان، بدنبال حكم {قضايي} است.
ب. براي متوقف ساختن مزاحمت، حكم موقت اعطا مي‌شود.
ج. شيوه‌اي كه براي الزام به ايفاي تعهد {به نحو} خاص بكار مي‌رود، حكم كامن‌لا نام دارد.
4. طرف دعوي، دادخواه (litigant): شخصي كه در يك دعوي يا اختلاف اقامه شده نزد دادگاه دخيل مي‌باشد؛ فرد درگير در دادخواهي.
الف. وكيل مدافع در معيت مشاور حقوقي {تعيين شده از سوي} طرف دعوي فعاليت مي‌كند.
ب. از لحاظ سنتي، در ديوان‌هاي عالي، تنها وكلاي مدافع مي‌توانند وكالت اصحاب دعوي را داشته باشند.
ج. دادخواه مي‌تواند پرونده‌اش را شخصا به دادگاه ارايه كند.
5. تدليس (misrepresentation): اظهارات يا رفتاري كه غير واقعي باشد.
الف. در صورتي رفتار طرف {قرارداد} متقلبانه خواهد بود كه تدليس به قصد به اشتباه انداختن طرف ديگر بوده باشد.
ب. دادگاه تاييد كرد كه هيچ تدليسي در كار نبوده است.
ج. شخصي كه نسبت به ديگري، تدليس منجر به خسارت انجام دهد، ملزم به جبران خسارت مي‌شود.
6. دادخواست (petition): تقاضاي رسمي بعمل آمده از يك دادگاه حقوقي؛ تقاضاي كتبي رسمي
الف. تقاضاي براي جبران خسارت حقوقي، دادخواست ناميده مي‌شود.
ب. از سوي زوجه دادخواست طلاق تنظيم شده است.
ج. من براي خسارات، به دادگاه دادخواست خواهم داد.
7. مال، زمين (property): شيء يا اشياء تحت تملك؛ زمين و ساختمان
الف. كمبود زمين ساختماني، بهاي زمين را بالا خواهد برد.
ب. اگر او بدون وارث بميرد، اموال او به دولت انتقال مي‌يابد.
ج. او موافقت كرد از تمام ادعاهايش راجع به اموال صرفنظر  كند.
8. اعاده، جبران، بازپس‌گيري (recovery): كسب حق بر چيز از طريق دادگاه حقوقي؛ بازپس‌گيري چيزي كه گرفته شده است.
الف. جاييكه خسارت ببار آمد، نبايد از جبران خسارت صرفا به دليل مشكل بودن تعيين مقدار واقعي {خسارت} استنكاف شود.
ب. بسياري از قوانين ادعاي جبران خسارت {از سوي} خواهان را به دليل آسيب رواني وي نمي‌پذيرند.
ج. خواهان بعنوان تنبيه رفتار متخلفانه‌اش، اجازه‌ي جبران خسارت نيافت.
9. جبران (relief): راه جبراني كه توسط خواهان تعقيب مي‌شود مثل {دريافت} خسارت يا {اخذ} حكم؛ جبران حقوقي
الف. قاضي دادگاه انصاف درخصوص ماهيت هر قضيه تصميم‌گيري كرد و اين حق را داشت تا بدون هيچ‌گونه دليلي جبران خسارت را پذيرفته يا رد كند.
ب. با نفي ادعاي خوهان براي جبران خسارت، حكم ممكن است به نفع خوانده {صادر} شود.
ج. چنانچه خواهان در دعوي برنده نشود، مي‌تواند رسيدگي ديگري را براي جبران خسارت در دادگاه تجديد نظر جستجو كند.
10. جبران خسارت، غرامت (remedy): جبراني كه از سوي دادگاه به خواهان پيروز {در دعوي} اعطا مي‌شود؛ غرامت در ازاي خطا
الف. راه‌حل رايجي كه در دسترس متضرر، بخاطر نقض قرارداد مي‌باشد، اقامه‌ي دعواي خسارت است.
ب. هيچ شيوه‌ي جبران قانوني براي نقض اين قرارداد وجود ندارد.
ج. با اينكه ايفاي قرارداد محقق نشد، هيچ {اقدامي} براي جبران خسارات صورت نگرفت.
قاعده‌ي انصاف Equity
اصولا، قاعده‌ي انصاف در شرايطي قايل به جبران خسارت مي‌شد كه رويه‌ي قضايي يا حقوق موضوعه قابل اعمال و يا منصفانه نبود. تا اواخر قرن سيزدهم، دادگاه‌هاي كامن‌لاي پادشاهي انگلستان تا حد وسيعي جبران خسارت ممكن در دعاوي حقوقي را به پرداخت خسارات و اعاده‌ي تصرف مال، محدود ساخته بودند. آنها انواع راه‌حلهايشان را توسعه و تنوع نداده بودند تا پاسخگوي نيازهاي جديد و شرايط پيچيده‌تر باشد. اصحاب دعواي نااميد، با دادخواست عدالت به پادشاه مراجعه مي‌كردند؛ زيرا دادگاه‌ها يا هيچ جبراني پيشنهاد نمي‌كردند و يا {اگر پيشنهاد مي‌كردند} غيرموثر بود. دادخواست‌هاي مزبور به لُردِ اعظم  كه وزير اصلي پادشاه بود، ارجاع مي‌شد. تا سال‌هاي اوليه‌ي قرن چهاردهم، دادخواست‌ها مستقيما به لرد اعظم ارسال مي‌شد، و در اواسط اين قرن، مقر لرد اعظم  بعنوان دادگاه جديد و مجزا به رسميت شناخته شد.
قاعدةي انصاف، هرگز مثل كامن‌لا، نظام حقوقي جامعي نشد، بلكه بيشتر مجموعه‌اي از قواعد و اصول فردي بود. با اين وجود، قاعده‌ي انصاف نقش مهمي در توسعه‌ي جنبه‌هاي خاصي از حقوق ايفا كرد. بعنوان مثال، قاعده‌ي انصاف جايي كه قراردادي منعقد مي‌شد، در نتيجه‌ي تدليس يك طرف از طريق اجازه به طرف ديگر براي لغو قرارداد و بازگشت به حالت اوليه، قايل به جبران خسارت بود.  قاعده‌ي انصاف شيوه‌هاي جبران ديگري نيز مقرر مي‌داشت مثل حكم به عدم اجراي عملي كه مورد توافق طرفين واقع شده است.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. هدف اصلي قاعده‌ي انصاف چيست و چگونه مقر لرد اعظم تبديل به دادگاه شد؟
Administration of justice was the main purpose of Equity. Because the English King s common law courts had largely limited the relief and had not extended their types of relief, so disappointed litigants had turned to the king with petitions for justice who directly referred to the Lord Chancellor and by the middle of 14th century the Chancery recognized as a new and distinct court.
2. وظيفه‌ي اوليه‌ي دادگاه انصاف بعنوان يك دادگاه چه بود؟
The early function of the Chancery was to offer a suitable remedy for the party who was not in breach of an agreement.
3. قاعده‌ي انصاف چه نوع نظامي بود؟
Equity was never been a comprehensive system of law as was common law, but was for the most part a collection of individual rules or principles.
4. قاعده‌ي انصاف قايل به چه نوع شيوه‌هاي جبران بود؟ پرداخت خسارت يا اعاده‌ي مال؟
Equity gave recovery of property not to payment of damages. Because the payment of damages was the function of the English King s Common Law Courts as mentioned in the text.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Injunction (8)            property (1)    diversifies (4)    remedy (9)
Comprehensive (6)        recovery (2)    petition (7)    relief (3)
Misrepresentation (10)    litigants (5)
1. اجاره‌نامه مقرر مي‌دارد كه مستاجران بايد مال {مورد اجاره} را در شرايط مناسب حفظ كنند.
2. اعاده {به حال سابق} بموجب مسئوليت مطلق {در قبال} توليدات، بر وضعيت محصول تمركز مي‌كند نه بر قصور خوانده از انجام مراقبتهاي متعارف.
3. جبران اعطا شده از سوي دادگاه انصاف، شامل ايفاي تعهد به نحو خاص و قرارهاي {دادگاه} مي‌شود.
4. طي يك اقدام، به جهت ايجاد تنوع در اقتصاد و كاهش وابستگي به صادرات نفت، صنعتي شدن مورد تشويق قرار مي‌گيرد.
5. دادن فرصتي به دادخواهان در دعاوي خصوصي تضمين شده است كه به قضات توضيح دهند كه چگونه قانون نسبت به حقايق پرونده اعمال شود.
6. مردم ايران خواستار يك اصلاح سياسي و اقتصادي جامع مي‌شوند.
7. شخصي كه دادخواهي مي‌كند مدعي و شخصي كه دادخواهي نسبت به او صورت گرفته، مدعي‌عليه ناميده مي‌شود.
8. يك قرار {قضايي} بيشتر دستوري است به خوانده براي امتناع از ارتكاب برخي اعمال و كمتر انجام برخي فعلها.
9. شيوه‌ي جبران، مشتمل بر خسارات، صدور يك قرار و يك حكم مربوط به ايفاي تعهد به نحو خاص مي‌شود.
10. قانون طلاق فسخ نكاح را با تدليس از سوي يكي از زوجين مجاز مي‌شمار {در صورتيكه} توسط ديگري مورد مخالفت قرار نگيرد.
درس چهار        Lesson Four
بررسي كلمه
1. آيين دادرسي مدني (civil procedure): مراحل رسمي كه بايد در يك دعواي حقوقي طي شود.
الف. امسال قانون جديد آيين دادرسي مدني لازم‌الاجرا شد.
ب. در حال حاضر، آيين دادرسي مدني در هنگ‌كنك از آيين دادرسي مدني دادگاه‌هاي بريتانيا الگو مي‌گيرد.
ج. آيين دادرسي مدني جديد براي جبران خسارت در دعاوي حقوق عمومي، به قاعده‌ي انصاف توجه دارد.
2. تصويب كردن، وضع كردن (enact): وضع يا گذراندن قانون؛ به صورت قانون درآوردن.
الف. قانون جديد عبور و مرور، براي كليه‌ي رانندگان به تصويب رسيده است.
ب. توسط پارلمان لايحه‌اي به تصويب رسيده است كه تاسيس بانك‌هاي خصوصي را اجازه مي‌دهد.
ج. چنين تصويب شده است كه متخلفين بايد نزد شورا برده شوند.
3. صلاحيت (jurisdiction): حدود اختيار قانوني؛ اختيار يك دادگاه براي استماع و تصميم‌گيري يك دعوي
الف. اين دعوي خارج از صلاحيت اين دادگاه قرار دارد.
ب. ديوان عالي ايالات متحده، علاوه بر صلاحيت بدوي خود، مي‌تواند به تجديد نظرخواهي از دادگاه‌هاي عالي ايالتي نيز رسيدگي كند.
ج. منظور از صلاحيت دادگاه اهليت آن، براي اتخاذ اقدام قانوني معتبر مي‌باشد.
4. مقنن، مجلس (legislature): ركن داراي اختيار وضع و تغيير قوانين؛ پارلمان
الف. ديروز جلسه‌ي اضطراري پارلمان برگزار شد.
ب. آيين‌هاي بررسي يك لايحه در مجلس، بطور قابل‌توجهي از كشوري به كشور ديگر متفاوت است.
ج. در ايالات متحده‌ي آمريكا، هر ايالت جهت تصويب قوانين ايالتي، داراي پارلمان مخصوص به خود است.
5. يكپارچه‌كردن، ادغام كردن (merge): متحد ساختن؛ تركيب كردن؛ دو يا چند چيز را تبديل به يكي كردن
الف. اين بانك با رقيب اصلي خود ادغام شده است.
ب. ما مي‌توانيم اين دو حرفه را به يك حرفه‌ي گسترده‌تر كه سودآوري بيشتري دارد، تبديل كنيم.
ج. دو شركت مي‌توانند از طريق تبادل سهام ادغام شوند.
6. پرداخت نشده، عقب افتاده (overdue): تاخيردار؛ انجام يا پرداخت نشده در موعد لازم يا مقرر
الف. قسط دوم ماشين لباس‌شويي به تاخير افتاده است.
ب. اجاره‌ي شما شش ماه عقب افتاده است.
ج. دولت قادر به جمع‌آوري مالياتهاي داخلي و پرداخت حقوق معوقه‌ي كارمندان دولت نيست.
7. رضايت‌بخش، قانع‌كننده (satisfactory): داراي معيار قابل قبول؛ كاملا بسنده؛ برآورده كردن تمام مطالبات و شرايط {لازم}
الف. مديرعامل شركت آرزو مي‌كند كه پيشنهاد در نظر شما رضايت‌بخش باشد.
ب. نتيجه‌ي دادخواهي براي خواهان رضايت‌بخش بود.
ج. قرارداد با پيمانكار  تماما رضايت‌بخش مي‌باشد.
8. ماهوي، اساسي (substantive): اصيل و واقعي؛ حقيقي
الف. حقوق ماهوي همان حقوق عيني است كه در مقابل حقوق شكلي قرار دارد.
ب. حقوق شكلي عموما در نقطه‌ي مقابل حقوق ماهوي قرار دارد.
ج. از يك دانشجوي فارغ‌التحصيل حقوق انتظار نمي‌رود كه تمام متن اصلي حقوق ماهوي را مطالعه كرده باشد.
9. يكسان، يكپارچه (uniform): داراي شكل، كيفيت يا خصوصيت واحد؛ يكسان بودن
الف. در هندوستان، يك قانون واحد راجع به طلاق اجرا نمي‌شود.
ب. در آلمان، دادگاه‌هاي فدرال، اعمال يكپارچه‌ي قوانين را به صورت ملي از سوي دادگاه‌هاي ايالتي تضمين مي‌كنند.
ج. كانون وكلاي آمريكا به منظور وضع قوانين يكدست و بهبود حقوق و آيين دادرسي، تشكيل شده است.
10. دفاع كردن، ادعا كردن، خواستار شدن (vindicate): ادعا كردن؛ معتقد بودن؛ اثبات كردن؛ دفاع كردن
الف. دادگاه از تقاضاي وي براي غرامت دفاع كرد.
ب. حقوق مسئوليت مدني  قبل از هرچيز براي دفاع از سياست اجتماعي موجود مي‌باشد.
ج. قانون براي دفاع از انتظارات مشروع وجود دارد نه براي ممانعت {از آنها}.
رابطه‌ي بين حقوق عرفي و قاعده‌ي انصاف The relation between Common Law and Equity
پس از قرن‌ها، آشكار شد كه داشتن دو نوع دادگاه كه مجري دو مجموعه قواعد ماهوي مستقل {آنهم} از طريق دو آيين دادرسي متفاوت باشند، راه‌حل قانع‌كننده‌اي نيست. گاهي اوقات شاكي مجبور بود براي دفاع كامل از حقوق قانوني خويش به هر دو دادگاه مراجعه كند و گاهي {نيز} او به يكي مراجعه مي‌كرد تا بفهمد كه بايد به ديگري مراجعه مي‌كرد. اين {عمل} كلا و بيهوده سبب اتلاف وقت، تلاش، و پول مي‌شد. راه برون‌رفت از اين معضل، ادغام كردن صلاحيت‌هاي اين دو دادگاه بود.
اصلاحات (هر چند بسيار با تاخير) به كندي در حال انجام بود. در واقع، اصلاحات تا قرن نوزدهم به تاخير افتاد و اولين بار در ايالات متحده به وقوع پيوست. در سال 1848، پارلمان نيويورك قانون جديدي آيين‌دادرسي مدني را تصويب كرد. اين قانون، به نظام واحدي از دادگاه‌ها صلاحيت‌هايي اعطا كرد كه پيش از آن توسط دادگاه‌هاي مستقل انصاف و كامن‌لا اعمال مي‌شدند. بعدا مقرر كرد كه يك آيين‌دادرسي واحد بايد در تمامي انواع دعاوي مورد استفاده قرار گيرد.
بايد خاطرنشان كرد كه عبارت «حقوق عرفي» امروزه گاهي براي توصيف كل مجموعه قواعد حقوقي وضع‌شده توسط قاضي بكار مي‌رود؛ اعم از اينكه اين قواعد ريشه در قاعده‌ي انصافِ موجود در دادگاه انصاف داشته باشد يا {ريشه} در قواعد حقوق عرفي كه ريشه در دادگاه‌هاي قديم كامن‌لا دارند. حقوق عرفي در اين مفهوم وسيع‌تر، نقطه‌ي مقابل حقوق موضوعه است كه توسط پارلمان وضع مي‌شود. گاهي كامن‌لا در نقطه‌ي مقابل حقوق مدني بكار مي‌رود.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. مشكل وجود دو مجموعه مستقل حاكم بر قلمرو‌هاي ماهوي حقوق چيست؟
The problem is that sometimes a litigant had to go to both bodies in order to fully vindicate his legal rights, and sometimes he went to one only to learn he should have gone to the other. This caused a wholly unnecessary waste of time, effort, and money.
2. اصلاحات از كجا شروع و چگونه محقق شد؟
Reform occurred first in the United States. In 1948, the New York legislature enacted a new code of civil procedure. The code vested in a single system of courts the jurisdiction previously practiced by separate courts of equity and common law. It further provided that a uniform procedure should be used in all types of cases.
3. يكي از توصيف‌هاي مربوط به نوع حقوق ايجاد شده توسط قضات كدام است؟
Common law is one of the descriptions for the kind of law made by judges. Whether it originated in equity in the court of Chancery or were common law rules flowing from the old common law courts.
4. براي قوانين مصوب پارلمان از چه اصطلاحي غالبا استفاده مي‌شود؟
The basic term often uses for laws made by Parliament is "statute".
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Jurisdiction (3)    legislature (5)        uniform (7)    merged (10)
Substantive (1)    satisfactory (2)        overdue (4)    enact (6)
Civil procedure (8)    vindicate (9)
1. قاعده‌ي ماهوي بخشي از قانون است كه به حقوق، تكاليف و ساير مسايلي مي‌پردازد كه رويه‌ي محض و آيين‌دادرسي نمي‌باشند.
2. معمولا از كارگران انتظار مي‌رود ساعات طولاني‌تري كار كنند كه جهت انجام يك شغل، در حد يك معيار رضايت‌بخش، كافي باشد.
3. اين دادگاه هيچ صلاحيتي بر ديپلمات‌هاي خارجي ندارد.
4. بانك‌هاي غربي مبالغ هنگفتي به ملت‌هاي درحال توسعه وام داده‌اند و تاخير در پرداخت ديون معلوم است كه مشكل‌ساز مي‌شود.
5. هيچ قانونگذار بين‌المللي جهاني وجود ندارد و لذا اجرا و تفسير حقوق بين‌الملل ممكن است مشكلاتي را بروز دهد.
6. اصل و اساس صلاحيت قانونگذاري، وضع قوانين است.
7. بسياري از ملت‌هاي در حال توسعه در آفريقا و جاهاي ديگر از ملت‌هاي غربي متفاوت هستند چرا كه هيچ قانون يكدستي {راجع به} طلاق وجود ندارد.
8. دانشجويان حقوق قانون اساسي، قانون مدني، قوانين جزايي، قانون تجارت، قانون آيين دادرسي مدني و قانون آيين دادرسي كيفري را فرا مي‌گيرند.
9. قرباني توقيف بموجب قانون ماهوي مغاير با قانون اساسي، فرصت دارد از حقوق خود در دادگاه بخاطر جرم مزبور دفاع كند.
10. بانگ دموكراسي سياسي، با ادعاي دموكراسي اقتصادي توأم گشت.
درس پنج        Lesson Five
بررسي كلمه
1. تعديل كردن، تغيير دادن (adapt): اصلاح كردن؛ تعديل كردن؛ تغيير دادن؛ چيزي را مناسب كاربرد يا وضعيت جديد نمودن
الف. سيستم اطلاعاتي به جهت سازگاري با نيازهاي در حال شكل‌گيري، تغيير يافت.
ب. نقش وكلا بايد متناسب شرايط جديد گردد.
ج. او خود را سريعا با شرايط جديد وفق داد.
2. بهبود بخشيدن، تغيير دادن (amend): عوض كردن؛ تغيير دادن؛ بهبود بخشيدن يا اصلاح كردن
الف. اين قانون به منظور پيشگيري از مشكلات بيشتر، اصلاح شده است.
ب. اكثريت دو سوم براي اصلاح قانون اساسي لازم مي‌باشد.
ج. قوانين اساسي نوشته، معمولا شامل شيوه‌هاي اصلاح قانون اساسي نيز مي‌باشند.
3. متمركز ساختن (centralize): قرار دادن مديريت، تصميم‌گيري و غيره تحت كنترل مركزي
الف. دولت بيش از حد در حال متمركز شدن است.
ب. عليرغم سياست دولت، مديريت اجرايي همچنان در حد زيادي متمركز مي‌باشد.
ج. قانون جديدي به منظور متمركز كردن نظارت بر سازمان‌هاي دولتي، به تصويب رسيده است.
4. حفاظت، نگهداري (conservation): پيشگيري از زيان، اتلاف، خسارت يا تخريب منابع؛ مراقبت و مديريت محيط زيست طبيعي
الف. ما نيازمند يافتن شيوه‌هاي جديد مديريت و ارتقاي حفظ آبها مي‌باشيم.
ب. به منظور ارتقاي حفاظت و آبادي محيط زيست، يك سازمان تاسيس شده است.
ج. امروزه، حفظ منابع جاندار يك ضرورت است.
5. مبتني بر قانون اساسي (constitutional): مطابق، مجاز يا محدود به قانون اساسي
الف. آنها ادعا كردند كه قانون جديد مطابق قانون اساسي نبود.
ب. انگلستان يك حكومت مبتني بر قانون اساسي است.
ج. در ايالات متحده‌ي آمريكا، بموجب قانون اساسي در اكثر مسايل مدني، حق دادرسي توسط هيات منصفه وجود دارد.
6. اختيار دادن، تفويض كردن (delegate): اعطاي اختيار، تكليف يا حقوق به شخص ديگر
الف. او كار را به دستيارش واگذار كرد.
ب. به مدير جديد اختيار داده شد تا اداره را مجددا سازمان‌دهي كند.
ج. تمام قوانين تفويضي،  تحت نظارت قضايي قرار دارند.
7. صنعتي سازي (industrialization): فرايند وسعت بخشيدن به قلمرو صنعت
الف. بسياري از مشكلات اجتماعي به‌واسطه‌ي افزايش جمعيت، شهرنشيني، و صنعتي‌سازي به وجود آمده است.
ب. صنعتي‌سازي بسيار با شهرنشيني در ارتباط است.
ج. اينجا، فرايند صنعتي‌سازي نيازمند اصلاح وابستگي بيش از حد به فراوري مواد اوليه است.
8.     زيردست، مطيع، فرعي، (subordinate): متعلق به يك مقام، جايگاه يا وضعيت پايين‌تر
الف. جايگاه وي نسبت به رييس وزارت‌خانه در رتبه‌ي دوم است.
ب. كشورها به هيچ وجه و در هيچ‌يك از جنبه‌هاي امور داخلي يا خارجي خود، مطيع يكديگر نيستند.
ج. نيروهاي مسلح بايد منحصرا در خدمت مردم و مطيع اراده‌ي آنها باشند.
9. تكميل كردن، افزودن (supplement): اضافه كردن يا كامل كردن چيزي با چيز ديگر
الف. او جهت افزايش درآمدش بعنوان راننده تاكسي {نيز} كار مي‌كند.
ب. حقوق كارگران بايد با ديگر شيوه‌هاي تامين اجتماعي تكميل گردد.
ج. ممكن است براي تفسير يا تكميل يك قرارداد بين‌المللي، از حقوق بازرگاني استفاده شود.
10. حمل و نقل (transport): سيستم يا شيوه‌ي حمل افراد يا كالا از مكاني به مكان ديگر
الف. سيستم حمل و نقل نمي‌تواند از عهده‌ي اينهمه مسافر برآيد.
ب. مناطق روستايي به دليل فاصله از كلان‌شهرها، مشكلات حمل و نقل بسيار متفاوتي دارند.
ج. يك سيستم حمل و نقل بايد {به‌گونه‌اي} طراحي شود كه براي مسافران راحت باشد.
قانون موضوعه statute
با ايجاد ايالت‌هاي جديد، اختيار وضع قانون در حكومت ملي متمركز مي‌شد. حقوق موضوعه يا تقنين، مشتمل بر قواعدي است كه رسما توسط ركن داراي صلاحيت تصويب، از سوي قانون اساسي به تصويب مي‌رسند. امروزه بموجب قانون اساسي بسياري از كشورها، پارلمان تنها ركن داراي صلاحيت قانونگذاري است.
طي 150 سال اخير، دولت خودش را تا حد بي‌سابقه‌اي متوجه مسايلي از قبيل بهداشت عمومي، آموزش، حمل و نقل، استفاده و حفظ منابع طبيعي، مديريت اقتصاد و مفهوم دولت رفاه نموده است. صنعتي‌سازي، انفجار جمعيت، و رشد كلان‌شهرها، مشكلات اجتماعي، اقتصادي و انساني ايجاد كرد كه حقوق عرفي و قاعده‌ي انصاف با آنها نمي‌توانست تطابق كند.
موسسات جديد و قواعد و مفاهيم حقوقي تازه‌اي مي‌بايست سريعا ايجاد مي‌شدند كه اين امر توسط پارلمان تحقق يافت. شمار عديده‌اي از قوانيني به تصويب رسيده كه ايجاد كننده‌ي حوزه‌هاي جديد حقوق بوده و قانون منبع مهم قواعد حقوقي جديد شد. بنابراين، همانطور كه انتظار مي‌رود دولت‌هاي جديد نقش فعال روزافزوني در تنظيم حيات اقتصادي و اجتماعي ايفا كنند، حقوق موضوعه در مقايسه با حقوق عرفي اهميت بيشتري مي‌يابد. اين امر در مورد ايالات متحده و بريتانيا صادق است. گاهي اختيار وضع قانون به اركان فرعي واگذار مي‌شود. قوانين جديد ممكن است قواعد حقوق عرفي و قاعده‌ي انصاف را تكميل و يا اصلاح نمايند.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. حقوق موضوعه چيست؟
Statute law or legislation consists of rules which are formally enacted by a body that has constitutional power to do so.
2. حقوق موضوعه چگونه ايجاد مي‌شود؟
As the government develops, the authority for legislation centralizes in a competent authority depends on the structure of the country and in accordance of the principles set forth in the Constitution. In most countries the power of enacting the statutes delegated to the Parliament. Then Parliament taken into account the various needs of the society starts legislation. And this is the way that statute law creates.
3. چرا به حقوق موضوعه نياز است؟
Industrialization, the population explosion, and the growth of large cities created social, economic and human problems to which the common law and equity could not adapt. So the statute law is needed to resolve the abovementioned problems.
4. آيا ركن ديگري غير از پارلمان قادر به تصويب قوانين موضوعه مي‌باشد؟
No, there is no body other than the Parliament can able to enact statutes. In other words, Parliament is now the only body with power to legislate under the Constitutional law of many countries.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Conservation (10)        transport (4)    supplement (9)    adapted (6)
Constitutional (3)        centralized (2)    delegated (7)    amended (1)
Industrialization (5)        subordinate (8)
1. يك لايحه ممكن است قبل از اينكه نهايتا بعنوان قانون تصويب شود، مورد اصلاح قرار بگيرد.
2. تمام جنبه‌هاي زندگي اجتماعي، سياسي، صنعتي و اقتصادي متمركز شده و توسط دولت كنترل مي‌شوند.
3. قوانين توسط مرجعي وضع مي‌شود كه بموجب قانون اساسي داراي صلاحيت وضع قانون شناخته شده باشد.
4. بخش خدمات شامل بانكداري، بيمه، و حمل و نقل مي‌شود.
5. ساخت كارخانجات و توليد كالاهاي ارزان‌تر به كشور در نيل سريع به صنعتي‌شدن و رشد صادرات كمك مي‌كند.
6. يك سند رسمي مثل وصيت‌نامه، ممكن است بعنوان الگو يا شيوه‌اي براي پيش‌نويس ديگر اسناد مورد استفاده يا اقتباس قرار گيرد.
7. قانون تفويضي در پرتو قانون مادر تفسير مي‌شود.
8. دولت‌‌هاي محلي مجموعه‌اي از موسسات سياسي هستند كه از لحاظ قانون اساسي، تابع دولت ملي مي‌باشند.
9. علي‌الاصول، خواهان مي‌تواند ادعاي خود را حداكثر تا پايان اولين جلسه‌ي رسيدگي اصلاح كرده و يا تكميل نمايد.
10. استفاده‌ي منطقي از منابع طبيعي كره‌ي زمين مثل آب، خاك، حيات وحش، جنگل‌ها، و كاني‌ها، هدف اصلي حفظ {منابع طبيعي} مي‌باشد.
درس شش        Lesson Six
بررسي كلمه
1. انگليسي آمريكايي  (Anglo-American): مربوط به انگلستان و آمريكا؛ حقوق عرفي
الف. ديدگاه انگليسي آمريكايي در آموزش‌هاي حقوقي اين است كه حقوق عموما در سطح تحصيلات تكميلي مطالعه شود.
ب. بسياري از نظام‌هاي حقوقي غيرغربي، به شدت تحت تاثير رويه‌ي قضايي انگليسي آمريكايي است.
ج. سنت حقوقي حقوق عرفي، مدتها بر اين اعتقاد بود كه قراردادها مخلوق اجراي توافق متقابل است.
2. تدوين (codification): فرايند خودكار گردآوري و تنظيم قوانين و مقررات ناظر بر يك موضوع حقوقي خاص
الف. پس از اواسط قرن نوزدهم، كشورها حقوق موجود را به شكلي منسجم كه تدوين ناميده مي‌شد، تنظيم كردند.
ب. معروفيت ژوستينين  امروزه عمدتا بخاطر تدوين حقوق است.
ج. هنري ماين مسئول تدوين حقوق هندوستان بود.
3. تجاري (commercial): مربوط به تجارت
الف. ايران با استراليا روابط تجاري برقرار كرد.
ب. كشور نياز به توسعه‌ي روابط تجاري خود با دولتهاي همسايه  دارد.
ج. وكلا بايد شناخت خوبي از مباني حقوق تجارت داشته باشند.
4. عرفي (customary): مبتني بر عرف؛ معمول؛ عادي
الف. عرف بر اين است كه زنان از مردان جدا بنشينند.
ب. حقوق بين‌الملل عرفي بر دولتها تعهدات حقوق بشري تحميل مي‌كند.
ج. زناني كه مشمول حقوق عرفي هستند، همچنان اهليت حقوقي كامل نداشته و بعنوان صغير با آنها رفتار مي‌شود.
5. ارباب رعيتي، زمين‌سالاري (feudal): مربوط به شيوه‌اي از زندگي كه در آن مردم عادي در زمين اشراف زندگي و از آن استفاده مي‌كردند و در عوض به وي خدمات نظامي و ساير خدمات ارايه مي‌كردند.
الف. شيوه‌ي رفتار صاحبان املاك با مستاجران خود، شبيه فئودال است.
ب. نظام فئودالي به تدريج {باعث} توقف كار شد.
ج. حقوق مالكيت فئودالي، با ناديده گرفتن استقلال اشخاص، آنها را فاقد اختيار و وابسته ساخت.
6. حقوق بين‌الملل (international law): حقوق ناظر بر روابط دولتها با يكديگر
الف. حقوق بين‌الملل ممكن است بوسيله‌ي معاهدات ايجاد شود.
ب. حقوق بين‌الملل، حقوق فيمابين دولتهاي داراي حاكميت است.
ج. كشورها، تابعان اصلي حقوق بين‌الملل هستند.
7. حقوق داخلي (municipal law): حقوق ملي؛ حقوق داخلي
الف. حقوق داخلي از حقوق بين‌الملل متمايز است.
ب. كنوانسيون‌هاي بين‌المللي ممكن است بعنوان ابزار گريز از اجراي قوانين داخلي تلقي شوند.
ج. اغلب شروط مربوط به انتخاب قانون حاكم، به بخشي از حقوق داخلي بعنوان حقوق مناسب قرارداد اشاره دارد.
8. جامع، فراگير (pervasive): حاضر، مشهود يا محسوس در هر جا؛ گسترده
الف. فعاليت‌ها و نفوذ او همه جا گسترده است.
ب. حقوق رم تاثير قوي و گسترده بر توسعه‌ي حقوق مدني معاصر داشته است.
ج. حقوق اسلام تاثير قوي و گسترده‌اي بر حقوق كنوني ايران دارد.
9. حقوق خصوصي (private law): بخشي از حقوق كه به جنبه‌هايي از روابط بين اشخاص مي‌پردازد بدون اينكه ارتباط مستقيم به دولتها داشته باشد.
الف. حقوق خانواده، بخشي از حقوق خصوصي است.
ب. در انگلستان، هيچ تمايزي بين حقوق عمومي و حقوق خصوصي وجود ندارد.
ج. حقوق خصوصي معاصر، كمتر به طبقه‌ي {اجتماعي} اشخاص پرداخته است.
10. حقوق عمومي (public law): بخشي از حقوق كه به قانون اساسي و اشتغالات نهادهاي حكومتي و ارتباط بين اشخاص با دولت مي‌پردازد.
الف. حقوق عمومي، بر ارتباط بين دولت و قوه‌ي مجريه در اعمال اقتدار حكومتي آن {قوه} ناظر است.
ب. حقوق ماليه، در قلمرو حقوق عمومي قرار مي‌گيرد.
ج. حقوق جزا، بخشي از حقوق عمومي است.
حقوق مدني                            Civil Law
حقوق مدني كه حقوق رومن‌ژرمن نيز ناميده مي‌شود، حقوق قاره‌ي اروپاست كه مبتني بر آميزه‌اي از حقوق رومن، ژرمن، فئودالي، بازرگاني و حقوق عرفي مي‌باشد. حقوق مدني اروپا بطور گسترده‌اي در بسياري از كشورهاي آمريكاي لاتين و بخش‌هايي از آسيا و آفريقا پذيرفته شده و بايد از حقوق عرفي {رايج} در كشورهاي انگليسي‌آمريكايي متمايز شود.
در مقايسه‌ي حقوق مدني با حقوق عرفي، معمولا بر سه مورد تفاوت تاكيد مي‌شود. اول اينكه، در نظام‌هاي حقوق مدني، بخش‌هاي وسيعي از حقوق خصوصي تدوين مي‌شوند. تدوين خصوصيت حقوق عرفي نيست. دوم اينكه، حقوق مدني به طرق گوناگون، شديدا توسط حقوق عرفي تحت تاثير واقع شده است. تاثير حقوق رومن در حقوق عرفي،‌ كمتر به چشم مي‌خورد و اصلا گسترده نيست. سوم اينكه، وجود يا عدم وجود رويه‌ي قضايي، عمده‌ترين تفاوت بين حقوق عرفي و نظام‌هاي حقوق مدني است. با اين وجود،‌ اين موارد تفاوت، مانع از اين نيست كه حقوق مدني و حقوق عرفي تا حدودي سنت‌هاي مشتركي داشته باشند.
واژه‌ي حقوق مدني، معاني ديگري هم دارد. اين واژه همچنين براي تمايز بين حقوق خصوصي ناظر بر روابط فيمابين اشخاص از حقوق عمومي و حقوق جزا بكار مي‌رود. بالاخره اينكه، حقوق داخلي يك كشور بعضا حقوق مدني ناميده مي‌شود كه در نقطه‌ي مقابل حقوق بين‌الملل است. امروزه معمولا حقوق هر كشور خاص حقوق داخلي ناميده مي‌شود.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. منظور از حقوق رومن‌ژرمن چيست؟
It is the law of continental Europe, based on an admixture of Roman, Germanic, feudal, commercial, and customary law which also called Civil Law.
2. در كدام نظام حقوقي از همه بيشتر حقوق مدني تدوين مي‌شود؟
In civil law systems large areas of private law are codified. So, codification mostly is typical of the civil law systems.
3. معاني متعدد اصطلاح «حقوق مدني» را بيان كرده توضيح دهيد.
The term civil law has some meanings. The term has been used to distinguish private law, governing the relations among individuals, from public law and criminal law. Finally the national law of a country is sometimes called civil law, in contrast to international law.
4. منظور از حقوق داخلي چيست؟
The law of any particular state is, now usually called municipal law.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Municipal law (10)    public law (6)    private law (7)    pervasive (1)
Anglo-American (4)    commercial (3)    customary (9)    feudal (2)
International law (8)    codification (5)
1. يكي از شايع‌ترين مسايل رويكرد جهاني به حفظ محيط زيست، تفاوت‌هاي اقتصادي بين كشورهاي توسعه‌يافته و در حال توسعه مي‌باشد.
2. نظام حقوقي فئودال چين باستان، شديدا به تعيين تعهدات مي‌پرداخت تا حقوق اشخاص.
3. كنوانسيون بيع وين بدنبال هماهنگ‌ساختن قوانين ملي بازرگاني كشورهاي امضاءكننده نمي‌باشد.
4. براساس قواعد انگليسي‌آمريكايي تعارض {دادگاه‌ها}، قانون خارجي در دادگاه‌ها يك امر موضوعي است كه به منظور اقناع قاضي بايد به اثبات برسد.
5. بعلت تفاوت در تاريخ تدوين و تفاوت در سبك‌هاي آموزش حقوقي در اروپا، حقوق مدني اين قاره به دو شاخه‌ي فرانسوي و آلماني تقسيم شده است.
6. حقوق عمومي شامل اين موارد مي‌شود: حقوق اساسي، حقوق اداري، حقوق ماليه، و حقوق جزا.
7. حقوق خصوصي شامل اين موارد مي‌شود: حقوق مالكيت، حقوق خانواده، حقوق قرارداد، حقوق مسئوليت مدني، و حقوق تجارت.
8. حقوق بين‌الملل به معناي حقوق بين‌الملل عمومي است كه از حقوق بين‌الملل خصوصي متمايز مي‌باشد.
9. حقوق انگليسي‌آمريكايي، بخشي از حقوق عرفي است كه مبتني بر تصميمات قضايي مندرج در گزارشات مربوط به پرونده‌هاي مختومه مي‌باشد.
10. طرفين يك قرارداد تجاري بين‌المللي مي‌توانند بر قانون داخلي بعنوان قانون حاكم بر قراردادشان توافق نمايند.
درس هفت        Lesson Seven
بررسي كلمه
1. قانون كليسا، قانون مذهبي (canon law): حقوق الهي؛ بخشي از حقوق كه در برخي كليساهاي مسيحي ساخته شده و ناظر بر كليسا مي‌باشد.
الف. قانون كليساي مسيحي، حقوق تعهدات انگلستان را تحت‌الشعاع قرار داد.
ب. قانون مذهبي در اسلام، تحت عنوان «شريعت» شناخته مي‌شود.
ج. قانون كليساي مسيحي، طلاق را فقط در صورت رابطه‌ي نامشروع مي‌پذيرد.
2. قرارداد (contract): توافق رسمي قانوني؛ يك توافق الزام آور حداقل بين دو طرف
الف. شما بايد شروط قراردادتان را ايفا نماييد.
ب. قراردادي براي تامين مصالح  منعقد شده است.
ج. آنها طبقِ قرارداد، ملزم به تسليم كالا در موعد مقرر مي‌باشند.
3. مايملك، ماترك (estate): اموالي كه در تملك يك شخص مي‌باشد، بويژه اموالي كه در زمان مرگ به جا مي‌ماند؛ اموال متوفي
الف. ارثيه‌ي او بين چهار فرزندش تقسيم شد.
ب. پسرش مايملك را به ارث خواهد برد.
ج. ماليات بر ارث عموما فقط نسبت به ارثيه‌اي اعمال مي‌شود كه بيش از مقدار معين تقويم شود.
4. يكي شدن، پيوستن (fuse): تركيب شدن؛ پيوستن؛ شيء واحد تشكيل دادن
الف. تلاش براي پيوند دادن جمعيت شرق و غرب به شكست انجاميد.
ب. بردگان و اربابان سابق نهايتا با هم متحد مي‌شدند.
ج. قانونگذار تلاش كرد تا قانون و قاعده‌ي انصاف را از طريق وضع شيوه‌هاي حقوقي ارزشمند و منصفانه در تمامي دادگاه‌ها، به هم پيوند دهد.
5. هجوم (invasion): عمل نيروهاي مسلح و ورود به يك كشور يا سرزمين
الف. همه‌ي كشورها حمله‌ي عراق به كويت را محكوم كردند.
ب. ملل متحد هيچ مجازاتي بر عراق بدنبال حمله‌اش به ايران تحميل نكرد.
ج. شوراي امنيت ملل متحد قطع‌نامه‌هايي در محكوميت حمله‌ي عراق به تصويب رساند.
6. تاهل، نكاحي (marital): مربوط به ازدواج
الف. وضعيت نكاحي به حالت تجرد، تاهل يا طلاق اشاره دارد.
ب. زنا بعنوان فساد اخلاقي يا تهديدي براي ثبات خانوادگي و وضعيت تاهل قلمداد مي‌شود.
ج. اين مركز بهداشتي، راهنمايي و ديگر كمك‌هاي زباني و رفتاري به منظور حل و فصل و اجتناب از درگيري‌هاي خانوادگي و نكاحي ارايه مي‌دهد.
7. ملي‌گرايي (nationalism): احساس شديد عشق و افتخار فرد به كشور خود
الف. ملي‌گرايي يك جنبش جديد است.
ب. در آسيا و آفريقا، ملي‌گرايي به سرعت و عمدتا بعنوان واكنش در برابر استعمارگرايي رشد مي‌كند.
ج. ملي‌گرايي جنبشي سياسي براي بيان حق يك كشور بر استقلالِ كامل مي‌باشد.
8. جايگزين شدن (replace): جاي چيز را گرفتن؛ تغيير يافتن
الف. اتحاد جماهير سابق در شوراي امنيت در سال 1991 جاي خود را به روسيه داد.
ب. ماشين‌آلات در بسياري از بخش‌هاي صنعت، جايگزين انسان شده‌اند.
ج. معاونش بعنوان رهبر جايگزين او شد.
9. فرهيخته، متخصص (scholar): شخصي كه از يك رشته‌ي دانشگاهي، اطلاعات عميق دارد؛ شخصي كه در يك رشته‌ي مطالعاتي متخصص است.
الف. علماي حقوق در صدد بودند تا سازوكاري براي تنظيم قواعد تجارت بين‌الملل ايجاد كنند.
ب. جامعه‌ي فرهيختگان، وكلا و قضات حقوق عرفي و بسياري از حقوق مدني را ايجاد مي‌كنند.
ج. علماي حقوق، توقيف مطبوعات را محكوم كردند.
10. جانشيني، توارث (succession): عمل يا فرايندي كه يك شخص از لحاظ منافع، بر اموال يا منافع اموال متوفي ذيحق مي‌شود.
الف. نظام‌هاي حقوق مدني در مورد جانشيني با نظام‌هاي كشورهاي آنگلوامريكن تفاوت دارد.
ب. در بسياري از كشورهاي مسلمان، حقوق اسلام به موضوعاتي مثل حقوق خانواده و حقوق ارثيه محدود مي‌شود.
ج. نظام‌هاي حقوقي غرب، جانشيني نسبت به اموال را، توسط بستگان شخص متوفي، بعنوان يك امر طبيعي دارند مورد ملاحظه قرار مي‌دهند.
بررسي مختصري از حقوق مدني (1)        A Brief Treatment of Civil Law (1)
تا زمان هجوم قبايل ژرمن به امپراتوري رم در قرن پنجم، حقوق رم در اروپاي غربي حكم‌فرما بود. چند صد سال بعد، با پيدايش دانشگاه‌ها، علما مجددا حقوق رم را برجسته ساختند. مطالعه و كاربرد حقوق رم نخست در شمال ايتاليا و سپس به آلمان و هلند كه همه سرزمين‌هاي امپرتوري مقدس رم بودند، گسترش يافت.
قوانين فئودالي آلمان و قوانين مذهبي كليسا {با قانون ديگري} بطور كامل جايگزين نشد، اما با قوانين رم تلفيق شد. در نظامي كه بدين نحو شكل گرفت، حقوق رم در موضوعاتي مثل قراردادها قويترين قانون بود؛ در حاليكه حقوق كليسا ناظر بر موضوعات مربوط به نكاح بود؛ و تلفيقي از هر دو با عرف‌هاي آلماني بر حقوق مالكيت و جانشيني در خصوص املاك و ارثيه حكمفرما گشت. اين نظام، نام لاتين «jus civile» يا حقوق مدني به خود گرفت و به يكي از مهمترين عوامل ايجاد يكپارچگي تبديل شد كه تا زمان اصلاحات در اروپاي غربي رايج بود.
اصلاحات و ظهور ملي‌گرايي منجر به پيدايش مجموعه‌اي از تدوين حقوق مدني در درون مرزهاي ملي شد كه آغاز آن از قرن هفدهم بود. مهمترين مجموعه‌ي مدون در فرانسه (قانون ناپلئون كه در 1804 برقرار شد) و آلمان بود. اين دو قانون كه هريك بعنوان الگويي براي بخش عمده‌اي از نظام حقوق مدني ايفاي نقش كرد. گروه فرانسوي علاوه بر فرانسه و متصرفات خارجي سابق آن، شامل هلند، بلژيك، لوكزامبورگ، ايتاليا، اسپانيا و بسياري از كشورهاي آمريكاي لاتين مي‌شود.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. حقوق رم در كدام بخش‌هاي اروپا گسترش يافت؟
Until the invasion of Germanic tribes, Roman law prevailed in Western Europe. Several years later it spread, first throughout northern Italy, then into Germany and the Netherlands, all territories of the Holy Roman Empire.
2. كدام بخش‌هاي حقوق بوسيله‌ي قانون مذهبي كليسا رواج يافت؟
Church law (Canon Law) dominated marital questions.
3. تاثير ملي‌گرايي بر توسعه‌ي حقوق مدني چه بود؟
The rise of nationalism led to a series of codifications of civil law along national lines, beginning in the 17th century.
4. اولين‌بار در چه زماني قانون ناپلئون پا به عرصه گذاشت؟
The Code Napoleon established in 1804.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Nationalism (9)    canon law (4)    scholar (3)    estate (8)
Succession (7)        contract (1)    marital (6)    fuse (10)
Replaced (5)        invasion (2)
1. تا زماني كه مفاد قرارداد را به دقت مطالعه نكرده‌ايد، نبايد قرارداد را منعقد كنيد.
2. شوراي امنيت ملل متحد 12 قطع‌نامه در محكوميت حمله‌ي عراق به كويت صادر كرد.
3. عالم مذهبي كه قوانين اسلامي را تفسير مي‌كند، «مجتهد» ناميده مي‌شود.
4. قانون مذهبي كليسا مشتمل بر اين اصل بود كه رضايت آزادانه‌ي طرفين، در قرارداد ازدواج الزامي است.
5. شاه، سيستم دانشگاهي دادگاه‌هاي مدني را جايگزين دادگاه‌هاي مذهبي سنتي و قضات آموزش ديده‌ي دانشكده‌هاي جديد را جايگزين قضات مذهبي كرد.
6. براساس نكاح فئوداليستي، زنان حق ارث بردن اموال، امضاي قرارداد، اقامه دعوي له يا عليه، طلاق، يا كسب حضانت كودك را نداشتند.
7. حقوق جانشيني، بخشي از حقوق است كه براساس آن ذينفع، بموجب وصيت‌نامه‌ي موصي يا شخص بدون وصيت، مالك اموال مي‌شود.
8. وارث مسئول پرداخت ديون متوفي، بيش از ارزش تركه و اموال نمي‌باشد.
9. پس از جنگ، ملي‌گرايي از بزرگترين موانع توسعه‌ي قدرت شوروي در اروپاي شرقي بود.
10. دولت در صدد است همه‌ي احزاب را به صورت يك ائتلاف گسترده، متحد سازد.
درس هشت        Lesson Eight
بررسي كلمه
1. ميانگين، متوسط (average): شخص، كميت، و مقدار رايج، استاندارد، معمول، عادي يا معمولي
الف. برآورد مي‌شود قيمت متوسط نفت، امسال به هر بشكه 25 دلار برسد.
ب. ميانگين قيمت‌ها در اينجا، زير ميانگين {قيمت} اروپاست.
ج. او موفق شد وامي زير ميانگين نرخ بهره، اخذ كند.
2. طلاق (divorce): جدايي؛ پايان حقوقي ازدواج
الف. آيا طلاق در اينجا رو به افزايش است؟
ب. اخيرا در اين مجله، مقاله‌اي در موضوع طلاق منتشر شده است.
ج. متاسفانه، ازدواج آنها به طلاق انجاميد.
3. ميراث، توارث (inheritance): هر مالي كه با فوت مالك به وارث منتقل شود؛ عمل به ارث گذاشتن
الف. اموال خاصي از طريق توارث به پسر ارشد انتقال مي‌يابد.
ب. فرزند نامشروع حق ارث ندارد.
ج. شما نيازمند ادله‌ي قويتري براي دفاع از ادعاي ارث خود هستيد.
4. منطقي (logical): طبيعي، متعارف، يا خردمندانه؛ تابع اصول منطق
الف. خطابه‌هاي وكلا بايد شفاف و منطقي باشد.
ب. يك دانشجوي حقوق بايد ذهن منطقي داشته باشد.
ج. تصادف نتيجه‌ي منطقي بي‌مبالاتي راننده است.
5. نكاح‌ (marriage): توافق رسمي فيمابين يك مرد و يك زن، براي زن و شوهر شدن
الف. معمولا پسران پيشنهاد ازدواج مي‌دهند و دختران آن را مي‌پذيرند.
ب. او مادرش را بخاطر كوتاهي در ازدواجش سرزنش كرد.
ج. پدرش از دادن رضايت به ازدواج او، خودداري كرد.
6. تعديل كردن، اصلاح كردن (modify): تغيير جزئي چيزي جهت بهبود آن يا جهت كاستن از شدت آن
الف. قانون اساسي براي تطابق با نيازهاي اقتصادي جديد، بايد اصلاح شود.
ب. با گذشت زمان، قضات آمريكايي قواعد حقوق عرفي انگلستان را تعديل كردند.
ج. حق شرط، اعلاميه‌اي كتبي و رسمي است از سوي يك دولت براي تعديل مقررات خاصي از يك معاهده.
7. حفظ كردن (preserve): باقي، زنده يا ايمن نگه‌داشتن؛ حفظ كردن؛ نگهداشتن
الف. دولت مشتاق حفظ ثبات پول خود مي‌باشد.
ب. ملل متحد قصد دارد صلح را در جهان حفظ كند.
ج. رييس جمهور بايد از قانون اساسي حفاظت، حمايت و دفاع كند.
8. اعلان كردن (proclaim): رسما يا علنا اعلام يا ابلاغ كردن
الف. هند پس از استقلال، اعلام جمهوري كرد.
ب. دولت «حالت فوق‌العاده» اعلام مي‌كند.
ج. قانون اساسي براي همه آزادي احساسات اعلام مي‌كند.
9.  انقلاب (revolution): تغيير كلي با ساقط كردن يك حكومت يا نظام سياسي
الف. انقلاب، تغييرات بسياري در قواعد حقوقي ايجاد كرد.
ب. بسياري از قوانين و نهادهاي سابق، توسط انقلاب كنار زده شدند.
ج. در سياست، برخي كشورها تغيير تدريجي (فرگشت) را بر انقلاب (واگشت) ترجيح مي‌دهند.
10. مدارا كردن (tolerate): اجازه دادن يا تحمل كردن وضعيت يا رويه‌ي موجود بدون مخالفت
الف. دولت نمي‌پذيرد كه با مخالفان مدارا كند.
ب. ما چنين رفتار مجرمانه‌اي را نمي‌توانيم تحمل كنيم.
ج. يك دموكراسي قوي، تمام عقايد مخالف را تحمل مي‌كند.
بررسي مختصري از حقوق مدني (2)       A Brief Treatment of Civil Law (2)
انقلاب فرانسه اين عقيده را ايجاد كرد كه مبناي حقوق، قانون است نه عرف. عرف تنها تا وقتي كه بوسيله‌ي قوانين جايگزين نشده‌اند، بايد بعنوان مبناي حقوق تحمل شوند. قانون مدني كه ناپلئون آنرا وضع كرد، در صدد بود تمام قوانين را به زباني مكتوب و قابل فهم براي عموم شهروندان تصريح كند. قانون مزبور، در ماده‌هاي كوتاه ابراز شده و به شيوه‌اي جامع و منطقي انسجام يافته بود. اين قانون تقريبا تا سال 1875 بدون تغيير باقي ماند، زماني كه جمهوري سوم قوانين بسيار زيادي ارايه كرد كه منعكس كننده‌ي تغييرات اجتماعي و اقتصادي بود كه از زمان ناپلئون اتفاق افتاده بود. حتي در قرن بيستم، اصلاحات بيشتري نيز صورت گرفت. قانون مدني صلاحيت مسلم بر نكاح، طلاق، توارث، مالكيت زمين و اموال منقول، و هبه دارد. قراردادها و مسئوليت مدني بطور خيلي مختصر در اين قانون بررسي شده‌اند {در عوض} به دادگاه‌ها آزادي عمل چشمگيري در اينگونه مسايل واگذار شده است.
حقوق مدني در آلمان در حد وسيعي مبتني بر سيستمي است كه از طريق مشاغل حقوقي طي مدت‌زمان طولاني از قرن پانزدهم تا سال 1896 زمان اعلام رسمي قانون مدني آلمان، اعمال مي‌شده است. سيستم آلماني تلاش دارد از سيستم فرانسوي قطعي‌تر بوده و در حوزه‌هايي كه سيستم فرانسوي سطحي است، كامل‌تر باشد. اين قانون در عين حال كه براي شرايط آلمان امروز اصلاح شده، هدفش حفظ مردم‌سالاري اجتماعي است.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. تاثير انقلاب فرانسه بر حقوق بطور كل چه بوده است؟
The French revolution established the idea that the basis of law is statute, not custom.
2. مشخصات اصلي قانون مدني ناپلئون كدام است؟
It sought to express all laws in written language comprehensible to the average citizen. The code is expressed in short articles arranged in a comprehensive and logical manner.
3. مسايل تحت پوشش قانون مدني ناپلئون چه هستند؟
The civil code has firm jurisdiction over marriage, divorce, inheritance, ownership of land and of movable property and gifts.
4. تفاوتهاي بين قوانين مدني آلمان و فرانسه چيست؟
The German system attempts to be more precise than the French and to be more detailed in areas in which the French code is cursory.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Inheritance (8)    preserve (4)    tolerated (2)    average (3)
Revolution (1)        marriage (6)    modified (10)    logical (5)
Proclaimed (9)    divorced (7)
1. يك عضو گروه سوسياليست كه از انقلاب 1917 روسيه حمايت كرده بود، بعدا اعدام شد.
2. در كشورهاي اسلامي، با يهوديان و مسيحيان مدارا مي‌شود.
3. اگر در قرارداد، كيفيت مشخص نشده باشد، طرف قرارداد بايد حداقل، با كيفيت متوسط به ايفاي قرارداد بپردازد.
4. اين وظيفه‌ي دولت است  كه قانون را اجرا و نظم را به گونه‌اي حفظ كند كه شهروندان بتوانند در آرامش، كارهاي روزانه‌ي خود را به انجام برسانند.
5. اولين قدم منطقي از سوي صادر كننده، براي كسب كمك مالي اين است كه به بانك تجارت محلي خود مراجعه كند.
6. سندي حقوقي كه تاييد كند دو نفر با هم ازدواج كرده‌اند، قباله‌ي نكاح ناميده مي‌شود.
7. مردان طلاق، بيشتر از زنان مطلقه احتمال دارد مجددا ازدوج نمايند.
8. در ايران، مسيحيان، يهوديان و زرتشتيان اجازه دارند در مسايل نكاح، طلاق و ارث، تابع قوانين مذهب خود باشند.
9. چنين اعلام شده است كه حمايت از حقوق بشر يكي از اهداف اصلي ملل متحد است.
10. حقوق عرفي تا زمان اصلاح توسط قانون، به قوت خود باقي خواهد بود.
درس نه        Lesson Nine
بررسي كلمه
1. قدرداني، ارزيابي (appreciation): درك كامل و همساز از چيزي؛ اطلاع از كيفيت عالي چيزي؛ امتنان
الف. دولت قدرداني خود را از كميته بخاطر پيش‌نويس كردن لايحه‌ي راجع به جرايم سياسي اعلام مي‌دارد.
ب. عامه‌ي مردم درك بالاتر و قدرداني بيشتري از نقش قانون در برقراري دموكراسي دارند.
ج. دانشكده از نياز به ارتباط مثبت بين حقوق عملي و مطالعات دانشگاهي نوعي ارزيابي بعمل آورد.
2. شيوه، رويكرد (approach): متد؛ شيوه‌ي رسيدگي
الف. لازم است دولت شيوه‌ي قاطع‌تري براي مشكلات اقتصادي اتخاذ كند.
ب. معلم در برخورد با دانش‌آموزان، روش كاملا نادرستي اتخاذ كرد.
ج. ديدگاه حقوق عرفي به توافقات و قراردادهاي قابل اجراي قانوني، تفاوت دارد.
3. قرض گرفتن (borrow): از ديگري يا از منبع خارجي گرفتن؛ اقتباس كردن؛ نسخه‌برداري كردن؛ اتخاذ ايده‌ي ديگران بعنوان ايده‌ي خود
الف. بسياري از واژگان حقوقي در انگليسي، از يوناني اقتباس شده است.
ب. بعضي ابداعات مهم از بريتانيا نسخه‌برداري شده است.
ج. نظام حقوقي ما قواعد بسياري از ديگران اخذ كرده است.
4. بررسي كردن، كاوش كردن (explore): دقيقا و بطور كامل بررسي كردن
الف. ما چندين راه‌حل را براي مساله، بررسي كرده‌ايم.
ب. ما قبل از اتخاذ تصميم، تمام احتمالات را بررسي كرديم.
ج. مساله‌ي مالكيت معنوي بايد بطور مفصل بررسي شود.
5. متد، شيوه (method): طريقه‌ي انجام كارها بويژه به شيوه‌اي منظم و منسجم
الف. شيوه‌ي تدريس در دانشكده‌هاي حقوق بايد تغيير كند.
ب. شيوه‌ي انتخابات بايد مورد تجديد نظر قرار گيرد.
ج. چندين روش اساسي براي دريافت وجه محصولات فروخته شده در خارج وجود دارد.
6. مقاله، رساله (monograph): بررسي مكتوب و مفصل از يك موضوع واحد كه معمولا به صورت يك كتابچه چاپ مي‌شود.
الف. او مقالات بيشماري نوشت و در اصلاح قانون نقش راهبردي داشت.
ب. او در نوشتن مقالات روزنامه‌اي كوتاه مستعدتر بود تا رساله‌هاي محققانه.
ج. به من توصيه شد پايان‌نامه‌ام را بعنوان يك مقاله {ي علمي} منتشر كنم.
7. دانش، فرهيختگي (scholarship): علم؛ دانش يا مهارتي كه از طريق مطالعات پيشرفته بدست آمده است.
الف. استاد حقوق مردي بسيار دانشمند بود.
ب. علم جديد حقوق به اين نتيجه رسيده است كه نظام قضايي ما بايد از نو ساخته شود.
ج. دسترسي به منابع اطلاعاتي، علم را غني مي‌سازد.
8. نظري، تئوري (speculative): تئوري نه عملي؛ داراي ماهيت استدلالي انتزاعي
الف. دستاوردهاي او نظريه است؛ چرا كه يافته‌هايش مبتني بر استدلال است تا واقعيت.
ب. بسياري از تحولات اخير در تكنولوژي، توسط علم و نويسندگان نظري تخيلي پيش‌بيني شده بود.
ج. تمايز تئوري از عمل، احتمالا موجب تشويق انديشه‌ي روشمند و استدلالي راجع به حقوق گردد.
9. روشمند، منسجم (systematic): طبق يك سيستم يا برنامه؛ نظام يافته به شكل يك سيستم
الف. در آمريكا، اولين آموزش‌هاي روشمند حقوقي توسط «جورج ويث»  ارايه شد.
ب. هر كشوري بايد شيوه‌هاي نگهداري و رفتارش با زندانيان را مرتبا تحت بازبيني داشته باشد.
ج. حقوق تطبيقي به قضات كمك مي‌كند دعاوي را به شيوه‌اي روشمند و منصفانه رسيدگي كنند.
10. رساله، مقاله (treatise): يك كتاب يا پايان‌نامه‌ي طولاني، مفصل و روشمند راجع به يك موضوع
الف. متون درسي حقوقي ايران عموما مقالاتي است كه توسط اساتيد نوشته مي‌شود.
ب. شماري از مقالات حاكي از آن هستند كه كودكان زير هجده سال نبايد ازدواج كنند.
ج. داوري اختلافات فيمابين شركت‌ها، براي مباحث حقوقي مجلات و مقالات، زمينه‌ي پرباري است.
مقايسه‌ي بين حقوق عرفي و حقوق مدني
Comparison between Common Law and Civil Law
نظام‌هاي حقوق مدني و حقوق عرفي، در شيوه‌ها و رويكردهاي خود امروزه در بسياري از جنبه‌ها {به هم} نزديك‌تر هستند از آنچه در زمان‌هاي پيشين بودند. در نتيجه‌ي نفوذ و تلاش‌هاي بسيار زياد اساتيد دانشكده‌هاي حقوق، حقوق مدني در رويكرد خود، بسيار روشمند‌تر و نظري‌تر شده است. با گذشت زمان، همانگونه كه نقش حقوق مبتني بر صدور راي اهميت مي‌يابد، بي‌گمان كيفيت روشمند قانون مدني {نيز} افزايش مي‌يابد. از اينرو، در دهه‌هاي اخير هر نظامي {با استفاده} از ويژگي‌هاي سنتي نظام‌هاي ديگر ترقي مي‌يابد.
تفاوت‌هاي عمده در شيوه‌ي فكري همچنان باقي است. نويسندگان حقوق مدني تمايل به ارايه‌ي رساله‌هاي مفصل دارند {درحاليكه} در حقوق عرفي تلاش‌ها عموما بر {مقالات و} تك‌نگاشت‌هايي متمركز است كه مستلزم مهارت كمتري هستند. آموزش‌هاي حقوقي اروپايي اساسا از طريق روش خطابه ادامه مي‌يابد كه بمنظور ارايه‌ي توصيف كاملي از قواعد و نهادهاي موجود ايراد مي‌شوند. در آموزش‌هاي حقوقي كامن‌لا از شيوه‌ي تبادل‌افكار يا «پرونده» استفاده مي‌شود كه به بررسي اهميت سياست و ملاحظات عيني در فرايند تصميم‌گيري اختصاص دارند. تاثير گسترده‌ي چنين مقايسه‌اي، بروز نقاط قوت و ضعف ديدگاه‌هاي مختلف در مساله‌ي واحد است و از اينرو هر ملتي مجال مي‌يابد نظام حقوقي خود را با اقتباس از رويه‌ها و نهادهاي حقوقي مسلّم ديگر ملت‌ها بهبود بخشد.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. امروزه حقوق عرفي و حقوق مدني در كدام شيوه‌ها به هم نزديك‌ترند؟
In many respects the civil- and common- law systems are closer today in their general methods and approaches than they were in earlier periods.
2. ويژگي‌هاي اصلي آموزش حقوقي در نظام حقوق مدني چيست؟
The civil law has become far more systematic and speculative in its approach, due in a large extent to the influence and efforts of academic legal scholarship and writers on civil law tend to produce treatises.
3. ويژگي‌هاي اصلي آموزش حقوقي در نظام حقوق عرفي چيست؟
In the common law, effort is generally focused on less ambitious monographs. Also common law legal education uses discussion or "case" method designed to explore the importance of policy and factual considerations in the decision-making process.
4. هدف از مقايسه‌ي بين حقوق عرفي و حقوق مدني چيست؟
The long-range effect of such a comparison is to expose the strengths and weaknesses of differing approaches to the same problems and thus allow each nation to improve its won system of law by borrowing proven legal practices and institutions from the other nation.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Appreciation (6)    speculative (4)        approach (2)    borrowed (10)
Scholarship (5)    monographs (7)        explored (9)    methods (1)
Systematic (3)        treatises (8)
1. شركت بايد تعيين كند كه چه شيوه‌هايي از صادرات بايد مورد استفاده قرار گيرد.
2. برخي كشورها به مساله‌ي پناهندگان، رويكردي بشردوستانه اتخاذ مي‌كنند.
3. شيوه‌اي منطقي و روشمند براي حل اختلافات لازم است تا در مسايل بين‌المللي مورد استفاده قرار گيرد.
4. طي قرون 12 و 13، مكتب نظري و روشمند، نقش مهم و روزافزوني در توسعه‌ي حقوق جديد قراردادها ايفا كرد.
5. حقوق بشر چالش و فرصت مهمي براي دانش علم حقوق و سياست در آينده ارايه خواهد كرد.
6. مطالعه‌ي جهاني‌شدن حقوق بيشتر بستگي دارد به ارزيابي دقيق تفاوت‌هاي ميان مردم جهان تا شباهت‌هاي آنها.
7. بين سال‌هاي 1875 و 1910، آموزش حقوقي حدود 180 درجه دستخوش دگرگوني شد؛ يعني دعاوي جايگزين تك‌نگاشت‌ها، و كلاس‌هاي درس جايگزين ادارات حقوقي و دادگاه‌ها شد.
8. اينجا، كتاب‌ها و رساله‌هاي زيادي پيرامون حقوق بشر نوشته نشده است.
9. تا زماني كه {شيوه‌هاي} حل وفصل مصالحه‌آميز بطور كامل طي نشده باشد، لزومي ندارد كه موكل شما اقامه‌ي دعوي نمايد.
10. ارزيابي قواعد حقوقي بوسيله‌ي معيارهاي برگرفته از فلسفه، گرايش جديدي در آموزش‌هاي حقوقي مي‌باشد.
درس ده        Lesson Ten
بررسي كلمه
1. تسكين دادن، كاهش دادن (alleviate): از شدت چيزي كاستن؛ آسان‌تر كردن
الف. دكتر براي تسكين درد، به او يك آمپول تزريق كرد.
ب. سياست جديد، فشارهاي اقتصادي بر كشاورزان را كاهش مي‌دهد.
ج. اين نظريه‌ي اقتصادي، سياست‌هاي دولت را در جهت كاهش بيكاري تشويق مي‌كند.
2. سرمايه (capital): سرجمع‌ِ مقادير پول و اموال تحت تملك، مورد استفاده يا سرمايه‌گذاري شده توسط يك شخص يا يك گروه.
الف. نسبت سرمايه به درآمد همان نسبت درخت است به ميوه.
ب. مشكل عمده‌ي شركت، كمبود سرمايه است.
ج. كشور نياز به جذب سرمايه‌ي خارجي لازم براي نوسازي ماشين‌آلات و تجهيزات دارد.
3. جامعه (community): هر گروهي كه در يك مكان زيست مي‌كنند يا داراي منافع مشترك هستند؛ عامه
الف. جامعه‌ي اروپا در نتيجه‌ي پيمان رم پا به عرصه گذاشت.
ب. جامعه‌ي جهاني بايد ثبات خود را در گسترش عدل جستجو كند.
ج. نيازهاي جامعه بايد بر نيازهاي افراد اولويت داشته باشد.
4. رقابت (competition): هر فعاليتي كه در آن افراد سعي مي‌كنند يكديگر را پشت‌سر گذاشته و شكست دهند؛ عمل رقابت
الف. ما با ديگر شركت‌ها براي {انعقاد} قرارداد در رقابت هستيم.
ب. خصوصي‌سازي، باعث تشويق رقابت‌ها مي‌شود.
ج. {مكتب} سرمايه‌داري بر رقابت و فردگرايي تاكيد مي‌كند.
5. وحدت، يكپارچگي (integration): عمل يا فرايند متحد شدن به منظور ايجاد كل واحد؛ اتحاد
الف. جامعه‌ي اروپا در ابتدا به منظور نيل به وحدت اقتصادي تشكيل شد.
ب. معاهده‌ي ماستريخت  به منظور ارتقاي وحدت سياسي تنظيم شده است.
ج. جامعه‌ي بين‌المللي بايد در تمام فعاليت‌هاي توسعه، به نوعي يكپارچگي در تساوي و بهره‌مندي زنان برسد.
6. كار، كارگر (labor): هر كار يا وظيفه‌ي مشتمل بر تلاش؛ كارگران
الف. مشكل بتوان به نقل و انتقال آزادانه‌ي كارگران بين كشورها دست يافت.
ب. جلسه‌اي بين كارگران و كارفرمايان برگزار شد.
ج. رهبران كارگران امروز در كنفرانس اتحاديه تشكيل جلسه دادند.
7. هدف (objective): هدف؛ چيز مورد قصد
الف. اهداف اقتصادي بلندمدت كشور نامشخص است.
ب. جهاني عاري از فقر هدف ماست.
ج. اهداف و مقاصد دانشكده‌هاي حقوق چيست؟
8. مشاركت كردن (participate): شركت كردن يا درگير شدن در يك فعاليت
الف. يك رهبر دموكراتيك، به ديگران اجازه مي‌دهد در فرايند تصميم‌گيري مشاركت كنند.
ب. از هر عضو ملل متحد ممكن است دعوت بعمل آيد در مذاكرات شوراي امنيت شركت نمايد، هرچند راي ندهد.
ج. جوانان تشويق به مشاركت در سياست مي‌شوند.
9. سازش، آشتي (reconciliation): پايان بخشيدن به يك اختلاف؛ عمل برابر ساختن عقايد و نظرات با يكديگر
الف. سازش بين دو طرف به نتيجه رسيد.
ب. اين كنوانسيون در نتيجه‌ي سازش نظام‌هاي مختلف حقوقي به نتيجه رسيد.
ج. از طريق توافق، مي‌تواند سازش واقعي وجود داشته باشد.
10. محدود كردن (restrict): حد و مرز قرار دادن بر؛ محدود ساختن؛ كنترل كردن
الف. در چين، خانواده‌ها محدود به داشتن تنها يك فرزند هستند.
ب. سرعت در داخل شهر به 60 كيلومتر در ساعت محدود است.
ج. حق آزادي انديشه نبايد محدود شود.
جوامع اروپايي                The European Communities
با اينكه صحبت از جامعه‌ي اروپا، آسان است ولي در حقيقت سه جامعه‌ي متمايز وجود دارد و هر كدام با اساسنامه‌ي مخصوص به خود كه معاهده‌ي تاسيس‌كننده‌ي آن {جامعه} مي‌باشد. اين سه جامعه عبارتند از: جامعه‌ي ذغال سنگ و فولاد؛ جامعه‌ي اروپايي انرژي اتمي؛  جامعه‌ي اروپايي (EC) كه سابق بر اين، جامعه‌ي اقتصادي اروپا (EEC) ناميده مي‌شد. جامعه‌ي اقتصادي اروپا توسط اولين معاهده‌ي رم در 1957 تاسيس شد. برخلاف دو جامعه‌ي خاص ديگر، جامعه‌ي اقتصادي اروپا اهداف گسترده‌تر و عمومي‌تري دارد. هدف اوليه‌ي آن يكپارچگي اقتصاد دول مشاركت‌كننده و هدف درازمدت آن وحدت سياسي است.
جامعه‌ي اقتصادي اروپا تاسيس شد تا سازش پايدار فرانسه و آلمان را توسعه دهد؛ اقتصاد دولتهاي عضو را به يك بازار بزرگ مشترك تبديل كند؛ و سعي در ايجاد يك اتحاديه‌ي سياسي متشكل از دول اروپاي غربي نمايد كه قادر به كاهش ترس از جنگ با يكديگر هستند.
بطور خلاصه، جامعه‌ي اقتصادي اروپا به منظور تسهيل موارد ذيل تاسيس شد: (1) حذف موانع تجاري مابين ملت‌هاي عضو؛ (2) برقراري يك سياست تجاري واحد در قبال كشورهاي غير عضو؛ (3) هماهنگي نهايي سيستم‌هاي حمل و نقل، سياستهاي كشاورزي و سياست‌هاي كلي اقتصادي اعضا؛ (4) حذف اقدامات خصوصي و عمومي محدود كننده‌ي رقابت آزاد؛ و (5) تضمين تحرك كار و سرمايه ميان اعضا.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. جوامع اروپايي را تاسيس شده‌اند را نام ببريد.
They are: European Coal and Steel Community; European Atomic Energy Community; and European Community.
2. نام قبلي جامعه‌ي اروپايي چه بود؟
The European Community formerly named "European Economic Community".
3. هدف اوليه‌ي جامعه‌ي اروپايي چه بود؟
Its immediate objective is the integration of the economics of the participating states.
4. هدف درازمدت جامعه‌ي اروپايي چه بود؟
Its long-term aim is political integration.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Integration (2)    objectives (3)        alleviate (6)    capital (10)
Competition (8)    community (1)        restrict (7)    labor (9)
Reconciliation (5)    participate (4)
1. جامعه‌ي اقتصادي اروپا (EEC) امروزه تحت عنوان جامعه‌ي اروپايي (EC) تغيير نام داده است.
2. كشورهاي عضو جامعه‌ي اروپايي در وحدت اقتصاد داخلي خود از ملتهاي هر منطقه‌ي ديگر فراتر رفته‌اند.
3. شرط مغاير با اهداف كنوانسيون راجع به حقوق كودك، مجاز نمي‌باشد.
4. به كارگران به جهت تشويق آنها به مشاركت در امور شركت بعنوان سهامدار، ممكن است سهام اعطا شود.
5. هدف نهايي قوه‌ي قضاييه، سازش ميان تمام شهروندان كشور بر مباني حقوق بشر براي همه مي‌باشد.
6. وضع برنامه‌هاي خصوصي و عمومي براي كاهش رنج و فقر، در اين وضعيت اقتصادي ضروري است.
7. آراي اخير قضايي به محدودسازي آزادي مطبوعات گرايش دارد.
8. صنعت خودروسازي در برابر رقابت‌هاي خارجي حمايت مي‌شود.
9. در ايالات متحده، مشكل كار كودكان تنها در يك بخش اقتصاد آنهم كشاورزي، همچنان باقي مانده است.
10. پول و ديگر اموال يك شركت كه در انجام معاملات بكار مي‌رود، سرمايه‌ي آن {شركت} ناميده مي‌شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1391ساعت 18:13  توسط محمدعلی میرزاخانی اندریان  | 

متون حقوقی

1. ويژگي، خصوصيت(characteristic): هر خصوصيت مميزه؛ ويژگي يا كيفيت خاص
الف. چه ويژگي‌هايي حقوق مدني را از حقوق عرفي (كامن‌لا) متمايز مي‌سازد؟
ب. جهاني‌سازي نبايد بعنوان ويژگيِ غالبِ نظامِ بين‌الملليِ فعلي، تلقي گردد.
ج. وكلاي انگليسي واجد برخي از خصوصيات وكلاي تحصيل‌كرده و وكلاي تجربي مي‌باشند.


2. تمدن(civilization): جامعه‌ي پيشرفته و سازمان‌يافته؛ جامعه، فرهنگ آن و شيوه‌ي زيست آن در يك زمان
الف. واژه‌ي «تمدن» كاربرد وسيعي دارد اما معناي واحد و معيني ندارد.
ب. آيا مفهوم آزادي در ذات تمدن غرب نهفته است؟
ج. ليبراليسم، بنيان تمدن غرب است.
3. حقوق مدني (civil law): نظام حقوقيِ رايج در كشورهاي قاره‌ي اروپا كه مبتني بر حقوق رم مي‌باشد.
الف. حقوق مدني، نظام حقوقي متمايز از حقوق عرفي مي‌باشد.
ب. حقوق مدني واژه‌اي است كه در مقابل حقوق عمومي نيز بكار مي‌رود.
ج. حقوق مدني برخلاف حقوق عرفي، در قالبِ نوعي حقوقِ نوشته اجرا مي‌شود.
4. تشكيل مستعمره دادن (colonize): برقراري مستعمره در يك منطقه؛ به مستعمره تبديل كردن
الف. هندوستان توسط بريتانياي كبير استعمار مي‌شد.
ب. كشورهاي غربي، بسياري از بخشهاي آفريقا را استعمار كردند.
ج. هم چين و هم كره، توسط ژاپن استعمار مي‌شدند.
5. حقوق عرفي (common law): نظامي حقوقي برآمده از عرفها و آراي صادره از سوي قضات
الف. حقوق عرفي را، نخستين مهاجران انگليسي به آمريكا آوردند.
ب. مستعمره‌نشين‌هاي انگليس، حقوق عرفيِ انگلستان را در استراليا و كانادا برقرار كردند.
ج. گفته مي‌شود حقوق عرفي، حقوق وضع شده توسط قاضي است.
6. معاصر (contemporary): جديد؛ در حال حاضر موجود؛ متعلق به زمان واحد
الف. فرايند تبديل جوامع سنتي به دنياي تكنولوژي معاصر، به مدرنيته معروف است.
ب. كفايت نمي‌كند كه دانشجويان حقوق فقط از تفسيرهاي معاصرِ متون حقوقي اطلاع داشته باشند.
ج. آموزش حقوق معاصر، تقريبا بر مهارت واحد استدلال حقوقي تمركز دارد.
7. پديدار شدن (emerge): به منصه‌ي ظهور رسيدن؛ ظاهر شدن
الف. چند حقيقت جديد راجع به جرم نمايان شد.
ب. معلوم شد كه نخست وزير رشوه گرفته بود.
ج. در طول تحقيقات، هيچ مدرك جديدي آشكار نشد.
8. اثر گذاشتن، نفوذ (influence): نيرو يا قدرتي كه در چيز ديگر يا كس ديگر اثر مي‌گذارد يا تغيير ايجاد مي‌كند؛ تحت تاثير قرار دادن
الف. بسياري از كشورها هنوز تحت نفوذ قدرتهاي بزرگ هستند.
ب. مذهب، يكي از عوامل موثر در رفتار خوب او در زندگي بوده است.
ج. تاثير گروههاي فشار بر فرايند قانونگذاري، با متفاوت شدن ساختار قدرت، تغيير مي‌كند.
9. سنت، عرف (tradition): عقيده يا رسمي كه از نسلي به نسل بعدي منتقل مي‌شود.
الف. تفاوتهاي ميان حقوق مدني و حقوق عرفي نبايد آن درجه از سنتهاي مشتركي را كه دارند، تحت‌الشعاع قرار دهد.
ب. مستعمره‌نشين‌هاي انگليس در آمريكا، با خود اصولِ عرفِ قضاييِ كامن‌لا را آوردند.
ج. فرهنگ حقوقي، در سنتِ حقوقي كامن‌لا، حين انجام كار محقق مي‌شود.
10. ارزش‌ها (values): هر گونه آرمان، هدف يا معياري كه اقدامات يا باورها بر اساس آن‌ها مبتني مي‌باشند؛ اصول
الف. اين نسل، مجموعه ارزشهاي متفاوتي از والدين خود دارند.
ب. كرامت بشري، حقوق و آزادي‌هاي اتباع، و تكثر سياسي بايد ارزشهاي برتر جامعه‌ي ما باشد.
ج. سنتها و ارزشهاي فرهنگيِ گروه‌هاي قومي بايد به هنگام پيش‌نويس كردن قوانين، مد نظر قرار گيرد.
نظام‌هاي حقوقي Legal Systems
نظامهاي حقوقي جهان ِمعاصر ِ غرب، معمولا به دو گروه تقسيم مي‌شود: حقوق عرفي و حقوق مدني. حقوق عرفي كه ابتدائا در انگلستان ايجاد شد، مبناي كلي نظم حقوقي ايالات متحده را شكل مي‌دهد. حقوق مدني از قاره‌ي اروپا سربرآورد و امروزه در كشورهايي مثل فرانسه، آلمان و ايتاليا در حال اجراست.
اين دو نظام حقوقي بزرگ از موطن اصلي خود فراتر رفته و از طريق تلاش‌هاي استعمارگري و همچنين قدرت اقتصادي و سياسي غرب منتقل شدند. امروزه، نظام حقوقي آمريكاي لاتين، بخش‌هايي از آفريقا، و بسياري از آسيا، در چارچوب (يا شديدا تحت تاثير) سنت حقوقي حقوق مدني، مورد مطالعه قرار مي‌گيرد.
طبقه‌بندي به حقوق مدني و حقوق عرفي، بعنوان يكي از اوصافِ حقوق در حال اجرا در جهان معاصر، كامل نيست. برخي نظام‌هاي حقوقي مثل { نظام‌هاي حقوقي منطقه‌ي} اسكانديناوي، به آساني در هيچ‌يك از اين دو مقوله جاي نمي‌گيرند. وانگهي، با ظهور دولت‌هاي كمونيستي در اروپاي شرقي، نظام‌هاي حقوق مدني اين كشورها، دستخوش تغييرات شگرفي شد. با اين وجود، اگر در ذهن، نياز به توصيفِ شايسته‌اي داشته باشيم، شناختِ ويژگي‌هاي نظام‌هاي حقوق عرفي و حقوق مدني مي‌تواند بعنوان مقدمه‌اي بر نظم حقوقي بسياري از جوامع معاصر بكار رود. بايد خاطرنشان ساخت، هر دو نظام كه در فرهنگ اروپاي غربي شكل گرفته‌اند، واجد ارزشهاي مشترك بسياري مي‌باشند. هر دو محصولات تمدن غرب هستند.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. دو نظام حقوقي عمده كه از تمدن غربي سر برآوردند، كدامند؟
They are Civil Law and the Common Law.
2. اين دو نظام امروزه چه مقدار گسترش يافته‌اند؟
Today, the common law has been extended to the United States and the Civil Law is prevailing in Latin America, parts of Africa, and much of Asia as well as in most European countries such as France, Germany and Italy.
3. كداميك از نظام‌هاي اروپايي، با اين دو نظام دقيقا تناسب ندارد؟
Some legal systems such as the Scandinavian do not fit readily into either category.
4. چرا درك اين دو نظام مفيد است؟
Because it can be serve as an introduction to the legal orders of many contemporary societies.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Contemporary (2)    influence (6)    civil law (4)    values (10)
Common law (3)    colonized (8)    tradition (1)    emerge (5)
Characteristic (7)    civilization (9)
1. هر چند كشورهاي قاره‌ي اروپا، سنت حقوقي مشتركي دارند، اما تفاوت‌هاي بسياري در نظام‌هاي حقوقي معاصرشان وجود دارد.
2. شرايط اقتصادي كنوني، اصلاح حقوق معاصر قراردادها را در ايران ضرورت مي‌بخشد.
3. بسياري از دادگاه‌هاي انگلستان، مصوبات پارلمان را نوعي عدول از حقوق عرفي تلقي كردند.
4. تمام موضوعات حقوق خصوصي در كبك  از طريق مجموعه‌اي از قواعد كه ريشه در سنت قاره‌اي حقوق مدني دارد، اداره مي‌شود.
5. شكل جديد ديكتاتوري با انقلاب فرانسه شروع به پيدايش كرد.
6. مجموعه قانون ژوستينين  تاثير بسيار شديدي بر قوانين حقوقي وضع شده در اروپا در پايان قرون وسطي داشت.
7. ويژگي بارز قانون مدني فرانسه، روح مدرنيته بود كه {اين قانون} با آن تدوين شد.
8. تمام قلمروهاي مسلمين مستعمره نبودند، ولي تقريبا تمام آنها نوعي وابستگي {عدم استقلال} را تجربه كردند.
9. تاريخ حقوق مصر از هر تمدن ديگر قدمت بيشتر دارد.
10. دادگاه‌ها بايد حكم مخالف قانونگذار بدهند زماني كه بدنبال تقويت يا دفاع از ارزشهاي مشاركت مردمي يا نمايندگي مي‌باشند.
درس دو        Lesson Two
بررسي كلمه
1. گمنام، ناشناس (anonymous): فاقد نام شناخته شده؛ ناشناخته
الف. خريدار مي‌خواست ناشناس باقي بماند.
ب. يك تماس تلفني ناشناخته، كارآگاهان را از محل خرابكارها مطلع ساخت.
ج. شايعه، با يك تماس تلفني ناشناخته به روزنامه آغاز شد.
2. تطابق، توافق (consistency): هر گونه توافق يا سازگاري بين اشياء
الف. اظهارات او هيچ تطابقي با آنچه قبلا گفت ندارد.
ب. شما ممكن است با نظرات او موافق نباشيد، اما حداقل آنها ارزش توافق دارند.
ج. كانون نگرش‌هاي حقوقي او، راجع به موافقت با آزادي همه‌ي افراد است.
3. عرف (custom): شيوه‌ي سنتي يا عمومي پذيرفته‌شده در رفتار يا انجام كار؛ رويه‌ي معمول
الف. قبل از غلبه‌ي نرمن‌ها،  حقوق در انگلستان براساس عرفهاي محلي آنگلوساكسون اجرا مي‌شد.
ب. عادت كردن به رسوم كشوري ديگر، زمان مي‌برد.
ج. يكي از منابع اصلي حقوق تجارت، عرف مي‌باشد.
4. تفوق، تسلط (domination): عمل حكمراني يا اِعمال كنترل
الف. تسلط ايالات متحده بر ايران با انقلاب اسلامي پايان يافت.
ب. ملتهاي در حال توسعه، از نابرابري و تسلط كشورهاي توسعه‌يافته در روابط بين‌المللي نگران هستند.
ج. هواداران آزادي زنان، مدتها عليه تفوق مردان در رشته‌ها و زمينه‌هاي مختلف، مشاجره مي‌كرده‌اند.
5. قواعد انصاف (equity): بخشي از حقوق كه توسط دادگاه انصاف ايجاد شد؛ اجراي اصول عدالت
الف. از لحاظ نظري، قواعد انصاف، حقوق {موجود} در كامن‌لا را پذيرفت اما بر اين اصرار داشت كه حقوق مزبور بايد به سبكي عادلانه به اجرا درآيند.
ب. قواعد انصاف، اصالتا مجموعه قواعد يكپارچه‌اي نبوده‌اند.
ج. امروزه اين امكان وجود دارد كه در هر دادگاه حقوقي، به يكي از اصول كامن‌لا يا انصاف استناد كرد.
6. رشد كردن، شكوفا شدن (flourish): موفق يا فعال بودن؛ در سلامت رشد كردن يا تندرست بودن
الف. در اين وضعيت اقتصادي، تنها تعداد اندكي از مشاغل به خوبي در حال رشد هستند.
ب. عقايد مذهبي سنتي هنوز در سبك زندگي جديد رو به رشد است.
ج. استثمار كارگران كودك مي‌رود كه در سراسر جهان گسترش يابد.
7. رويه‌ي قضايي (precedent): تصميم قبلي در خصوص حكمي كه بايد بعدا در شرايط مشابه اتباع شود.
الف. اين پرونده ايجاد رويه‌ي قضايي خواهد كرد.
ب. تصميم قاضي در يك پرونده‌ي خاص تشكيل رويه‌ي قضايي مي‌دهد.
ج. در كامن‌لا، قضات ملزم به تبعيت از قواعد خاصي هستند و اين قواعد است كه نظام رويه‌ي قضايي را شكل مي‌دهد.
8. تفوق داشتن، حاكم بودن، رواج داشتن (prevail): شايع بودن؛ چيره شدن
الف. حقوق جامعه‌ي اروپا بخشي از حقوق اعضا را تشكيل داده و بر قوانين داخلي آنها تفوق دارد.
ب. اين كنوانسيون بر معاهده‌اي كه قبلا منعقد شده باشد، حاكميت ندارد.
ج. مقررات خاص يك قانون مصوب، بر مقررات كلي‌تر آن، حاكميت دارد.
9. قانون، قانون موضوعه (statute): مصوبه‌ي پارلمان
الف. مصوبه‌ي پارلمان كه به امضاي رييس جمهور رسيد، قانون موضوعه نام دارد.
ب. چنانچه قانوني انجام چيزي را ضروري بداند، هيچ مسئوليتي در قبال انجام آن وجود ندارد.
ج. پارلمان مي‌تواند قوانين قبلي را ملغي سازد.
10. يكپارچگي (unification): عمل يا فرايند يكنواخت كردن و متحد ساختن
الف. هدف برخي كنوانسيون‌هاي بين‌المللي، يكپارچه ساختن برخي حوزه‌هاي حقوق است.
ب. وظيفه‌ي يكپارچه‌سازي قوانين در اوايل سال 1968 به عهده‌ي آنسيترال  گذاشته شد.
ج. در اوايل قرن جاري، جنبش عظيمي به هواداري از يكپارچه‌سازي كليه‌ي نظام‌هاي حقوقي متمدن بوجود آمد.
حقوق عرفي {كامن‌لا} Common Law
كامن‌لا، بخشي از حقوق عرفي است كه مبتني بر آراي دادگا‌ه‌ها بوده و در گزارش‌هاي مربوط به پرونده‌هاي مختومه‌اي منعكس بوده كه توسط دادگاه‌هاي كامن‌لاي انگلستان از قرون وسطي اجرا مي‌شده است. حقوق عرفي در نقطه‌ي مقابل قواعد ايجاد شده توسط دادگاه‌هاي مختلفِ انصاف، {نقطه‌ي مقابل} حقوق موضوعه و نظام حقوقي مستنبط از حقوق مدني كه امروزه در قاره‌ي اروپا و جاهاي ديگر رايج است، قرار دارد.
شكل‌گيري حقوق عرفي زماني بوقوع پيوست كه قوانين مصوب يا ديگر اشكالِ حقوق نوشته بسيار اندك بودند. بنابراين، قضات براي راهنمايي و براي حفظ ثبات راي، به آراي قبلي رجوع مي‌كردند. به عبارت ديگر، دكترينِ رويه‌ي قضايي در دادگاه‌هاي كامن‌لا شروع به پيدايش كرد. چنانچه تبعيت از آراي قبلي لازم مي‌آمد، ضرورت داشت كه تصميمات قاضي ثبت مي‌شد و ما مي‌بينيم كه اين گزارش‌نويسي حقوقي، اولين بار توسط وكلاي ناشناس آغاز شد. بنابراين، جريان اصلي حقوق انگلستان با يكپارچه‌سازي عرف‌هاي محلي آغاز شد تا {بدين وسيله} كامن‌لا شكل بگيرد و توسط قضات تا دوران كنوني بسط پيدا كند.
كامن‌لا واژه‌اي است دال بر نظام حقوقي كه در انگلستان ايجاد، و سپس به بسياري از بخش‌هاي ديگر جهان كه تحت سلطه‌ي بريتانيا بود، گسترش يافت. در حال حاضر، كامن‌لا مي‌رود كه حتي در جاهايي هم كه فرمانروايي بريتانيا ديگر رواج ندارد -‌از همه مهمتر در ايالات متحده و بسياري از كشورهاي مشترك‌المنافع از جمله كانادا و استراليا‌- توسعه يابد.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. مهمترين جنبه‌ي حقوق عرفي چيست؟
The most significant aspect of common law is that it is based upon the courts decisions and embodied in reports of decided cases.
2. چگونه دكترين رويه‌ي قضايي به ظهور رسيد؟
The formulation of the common law took place when there were few statutes or other forms of written law. The judges accordingly looked to previous decisions for guidance in order to maintain consistency.
3. آيا حقوق عرفي قابليت پيش‌بيني دارد؟
I think is not possible to predict the common law, because we must stay to have some decisions from the various judges in various courts all over the country, then we can say there is a common law on a particular matter.
4. سواي انگلستان، كدام كشورها هنوز از كامن‌لا استفاده مي‌كنند؟
Today, apart from England, the United States of American, Canada, Australia and some other parts of the World use Common Law.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Domination (7)    anonymous (9)        statute (1)    custom (5)
Unification (4)    precedent (8)        prevail (6)    equity (2)
Consistency (3)    flourishes (10)
1. هيچ پارلماني نمي‌تواند به گونه‌اي وضع قانون كند كه مانع پارلمان بعدي از تغيير قانون موضوعه شود.
2. تفاوتهاي ميان حقوق عرفي و قاعده‌ي انصاف ريشه در تحولات تاريخي آنها دارد.
3. توجيهِ تصميمات جديد از طريق اثباتِ انطباقِ آنها با تصميمات قبلي، {يك عمل} قضايي خاص است.
4. آنسيترال براي ارتقاي هماهنگي و يكپارچگيِ تدريجي حقوق تجارت بين‌الملل تاسيس شد.
5. انقلاب فرانسه اين باور را ايجاد كرد كه پايه و اساس حقوق، قانون موضوعه است نه عرف.
6. تفسير لفظي عبارات يك قانون اگر نتيجه‌ي آن مخالفت با قصد ظاهري تدوين‌كنندگان باشد، قابل اجرا نخواهد بود.
7. بسياري از ملتها داراي تاريخ مفصلي از مبارزات عليه سلطه‌ي فرهنگي، اقتصادي و سياسي ايالات متحده مي‌باشند.
8. در انگلستان، حقوق اساسي تركيبي از قانون، رويه‌ي قضايي، و رفتارهاي پذيرفته‌شده‌ي عرفي مي‌باشد.
9. منبع اطلاعات سياسي وي هنوز نامعلوم باقي مانده است.
10. عليرغم پيدايش سكولاريزم، شيوه‌هاي اسلامي زندگي همچنان در تركيه شكوفا و توسعه مي‌يابد.
درس سه        Lesson Three
بررسي كلمه
1. جامع (comprehensive): كلي يا مفصل از لحاظ مضمون؛ چيزي كه شامل تمام اجزا يا تقريبا تمام اجزا مي‌شود.
الف. او بيمه‌نامه‌ي جامع دريافت مي‌كند.
ب. كشورها بايد مسابقه‌ي توليد سلاح‌هاي هسته‌اي جديد را با امضاي معاهده‌ي واقعا جامعِ منع آزمايش‌هاي هسته‌اي خاتمه دهند.
ج. اين مجله گزارش‌هاي كاملي راجع به مسايل حقوقي ارايه مي‌كند.
2. تنوع ايجاد كردن (diversify): در چيزي تنوع ايجاد كردن؛ متفاوت كردن
الف. مدير شركت، از هيات مديره خواست در سرمايه‌گذاري‌ها تنوع ايجاد كنند.
ب. به منظور ايجاد تنوع در اقتصاد، گردش‌گري بايد مورد تشويق قرار بگيرد.
ج. انتخاب فراروي شركت ساده است: ايجاد تنوع و يا اعلام ورشكستگي.
3. قرار، حكم (injunction): دستور قضايي كه شخصي را ملزم به انجام يا عدم انجام كار معيني بنمايد.
الف. دولت براي منع روزنامه از انتشار داستان، بدنبال حكم {قضايي} است.
ب. براي متوقف ساختن مزاحمت، حكم موقت اعطا مي‌شود.
ج. شيوه‌اي كه براي الزام به ايفاي تعهد {به نحو} خاص بكار مي‌رود، حكم كامن‌لا نام دارد.
4. طرف دعوي، دادخواه (litigant): شخصي كه در يك دعوي يا اختلاف اقامه شده نزد دادگاه دخيل مي‌باشد؛ فرد درگير در دادخواهي.
الف. وكيل مدافع در معيت مشاور حقوقي {تعيين شده از سوي} طرف دعوي فعاليت مي‌كند.
ب. از لحاظ سنتي، در ديوان‌هاي عالي، تنها وكلاي مدافع مي‌توانند وكالت اصحاب دعوي را داشته باشند.
ج. دادخواه مي‌تواند پرونده‌اش را شخصا به دادگاه ارايه كند.
5. تدليس (misrepresentation): اظهارات يا رفتاري كه غير واقعي باشد.
الف. در صورتي رفتار طرف {قرارداد} متقلبانه خواهد بود كه تدليس به قصد به اشتباه انداختن طرف ديگر بوده باشد.
ب. دادگاه تاييد كرد كه هيچ تدليسي در كار نبوده است.
ج. شخصي كه نسبت به ديگري، تدليس منجر به خسارت انجام دهد، ملزم به جبران خسارت مي‌شود.
6. دادخواست (petition): تقاضاي رسمي بعمل آمده از يك دادگاه حقوقي؛ تقاضاي كتبي رسمي
الف. تقاضاي براي جبران خسارت حقوقي، دادخواست ناميده مي‌شود.
ب. از سوي زوجه دادخواست طلاق تنظيم شده است.
ج. من براي خسارات، به دادگاه دادخواست خواهم داد.
7. مال، زمين (property): شيء يا اشياء تحت تملك؛ زمين و ساختمان
الف. كمبود زمين ساختماني، بهاي زمين را بالا خواهد برد.
ب. اگر او بدون وارث بميرد، اموال او به دولت انتقال مي‌يابد.
ج. او موافقت كرد از تمام ادعاهايش راجع به اموال صرفنظر  كند.
8. اعاده، جبران، بازپس‌گيري (recovery): كسب حق بر چيز از طريق دادگاه حقوقي؛ بازپس‌گيري چيزي كه گرفته شده است.
الف. جاييكه خسارت ببار آمد، نبايد از جبران خسارت صرفا به دليل مشكل بودن تعيين مقدار واقعي {خسارت} استنكاف شود.
ب. بسياري از قوانين ادعاي جبران خسارت {از سوي} خواهان را به دليل آسيب رواني وي نمي‌پذيرند.
ج. خواهان بعنوان تنبيه رفتار متخلفانه‌اش، اجازه‌ي جبران خسارت نيافت.
9. جبران (relief): راه جبراني كه توسط خواهان تعقيب مي‌شود مثل {دريافت} خسارت يا {اخذ} حكم؛ جبران حقوقي
الف. قاضي دادگاه انصاف درخصوص ماهيت هر قضيه تصميم‌گيري كرد و اين حق را داشت تا بدون هيچ‌گونه دليلي جبران خسارت را پذيرفته يا رد كند.
ب. با نفي ادعاي خوهان براي جبران خسارت، حكم ممكن است به نفع خوانده {صادر} شود.
ج. چنانچه خواهان در دعوي برنده نشود، مي‌تواند رسيدگي ديگري را براي جبران خسارت در دادگاه تجديد نظر جستجو كند.
10. جبران خسارت، غرامت (remedy): جبراني كه از سوي دادگاه به خواهان پيروز {در دعوي} اعطا مي‌شود؛ غرامت در ازاي خطا
الف. راه‌حل رايجي كه در دسترس متضرر، بخاطر نقض قرارداد مي‌باشد، اقامه‌ي دعواي خسارت است.
ب. هيچ شيوه‌ي جبران قانوني براي نقض اين قرارداد وجود ندارد.
ج. با اينكه ايفاي قرارداد محقق نشد، هيچ {اقدامي} براي جبران خسارات صورت نگرفت.
قاعده‌ي انصاف Equity
اصولا، قاعده‌ي انصاف در شرايطي قايل به جبران خسارت مي‌شد كه رويه‌ي قضايي يا حقوق موضوعه قابل اعمال و يا منصفانه نبود. تا اواخر قرن سيزدهم، دادگاه‌هاي كامن‌لاي پادشاهي انگلستان تا حد وسيعي جبران خسارت ممكن در دعاوي حقوقي را به پرداخت خسارات و اعاده‌ي تصرف مال، محدود ساخته بودند. آنها انواع راه‌حلهايشان را توسعه و تنوع نداده بودند تا پاسخگوي نيازهاي جديد و شرايط پيچيده‌تر باشد. اصحاب دعواي نااميد، با دادخواست عدالت به پادشاه مراجعه مي‌كردند؛ زيرا دادگاه‌ها يا هيچ جبراني پيشنهاد نمي‌كردند و يا {اگر پيشنهاد مي‌كردند} غيرموثر بود. دادخواست‌هاي مزبور به لُردِ اعظم  كه وزير اصلي پادشاه بود، ارجاع مي‌شد. تا سال‌هاي اوليه‌ي قرن چهاردهم، دادخواست‌ها مستقيما به لرد اعظم ارسال مي‌شد، و در اواسط اين قرن، مقر لرد اعظم  بعنوان دادگاه جديد و مجزا به رسميت شناخته شد.
قاعدةي انصاف، هرگز مثل كامن‌لا، نظام حقوقي جامعي نشد، بلكه بيشتر مجموعه‌اي از قواعد و اصول فردي بود. با اين وجود، قاعده‌ي انصاف نقش مهمي در توسعه‌ي جنبه‌هاي خاصي از حقوق ايفا كرد. بعنوان مثال، قاعده‌ي انصاف جايي كه قراردادي منعقد مي‌شد، در نتيجه‌ي تدليس يك طرف از طريق اجازه به طرف ديگر براي لغو قرارداد و بازگشت به حالت اوليه، قايل به جبران خسارت بود.  قاعده‌ي انصاف شيوه‌هاي جبران ديگري نيز مقرر مي‌داشت مثل حكم به عدم اجراي عملي كه مورد توافق طرفين واقع شده است.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. هدف اصلي قاعده‌ي انصاف چيست و چگونه مقر لرد اعظم تبديل به دادگاه شد؟
Administration of justice was the main purpose of Equity. Because the English King s common law courts had largely limited the relief and had not extended their types of relief, so disappointed litigants had turned to the king with petitions for justice who directly referred to the Lord Chancellor and by the middle of 14th century the Chancery recognized as a new and distinct court.
2. وظيفه‌ي اوليه‌ي دادگاه انصاف بعنوان يك دادگاه چه بود؟
The early function of the Chancery was to offer a suitable remedy for the party who was not in breach of an agreement.
3. قاعده‌ي انصاف چه نوع نظامي بود؟
Equity was never been a comprehensive system of law as was common law, but was for the most part a collection of individual rules or principles.
4. قاعده‌ي انصاف قايل به چه نوع شيوه‌هاي جبران بود؟ پرداخت خسارت يا اعاده‌ي مال؟
Equity gave recovery of property not to payment of damages. Because the payment of damages was the function of the English King s Common Law Courts as mentioned in the text.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Injunction (8)            property (1)    diversifies (4)    remedy (9)
Comprehensive (6)        recovery (2)    petition (7)    relief (3)
Misrepresentation (10)    litigants (5)
1. اجاره‌نامه مقرر مي‌دارد كه مستاجران بايد مال {مورد اجاره} را در شرايط مناسب حفظ كنند.
2. اعاده {به حال سابق} بموجب مسئوليت مطلق {در قبال} توليدات، بر وضعيت محصول تمركز مي‌كند نه بر قصور خوانده از انجام مراقبتهاي متعارف.
3. جبران اعطا شده از سوي دادگاه انصاف، شامل ايفاي تعهد به نحو خاص و قرارهاي {دادگاه} مي‌شود.
4. طي يك اقدام، به جهت ايجاد تنوع در اقتصاد و كاهش وابستگي به صادرات نفت، صنعتي شدن مورد تشويق قرار مي‌گيرد.
5. دادن فرصتي به دادخواهان در دعاوي خصوصي تضمين شده است كه به قضات توضيح دهند كه چگونه قانون نسبت به حقايق پرونده اعمال شود.
6. مردم ايران خواستار يك اصلاح سياسي و اقتصادي جامع مي‌شوند.
7. شخصي كه دادخواهي مي‌كند مدعي و شخصي كه دادخواهي نسبت به او صورت گرفته، مدعي‌عليه ناميده مي‌شود.
8. يك قرار {قضايي} بيشتر دستوري است به خوانده براي امتناع از ارتكاب برخي اعمال و كمتر انجام برخي فعلها.
9. شيوه‌ي جبران، مشتمل بر خسارات، صدور يك قرار و يك حكم مربوط به ايفاي تعهد به نحو خاص مي‌شود.
10. قانون طلاق فسخ نكاح را با تدليس از سوي يكي از زوجين مجاز مي‌شمار {در صورتيكه} توسط ديگري مورد مخالفت قرار نگيرد.
درس چهار        Lesson Four
بررسي كلمه
1. آيين دادرسي مدني (civil procedure): مراحل رسمي كه بايد در يك دعواي حقوقي طي شود.
الف. امسال قانون جديد آيين دادرسي مدني لازم‌الاجرا شد.
ب. در حال حاضر، آيين دادرسي مدني در هنگ‌كنك از آيين دادرسي مدني دادگاه‌هاي بريتانيا الگو مي‌گيرد.
ج. آيين دادرسي مدني جديد براي جبران خسارت در دعاوي حقوق عمومي، به قاعده‌ي انصاف توجه دارد.
2. تصويب كردن، وضع كردن (enact): وضع يا گذراندن قانون؛ به صورت قانون درآوردن.
الف. قانون جديد عبور و مرور، براي كليه‌ي رانندگان به تصويب رسيده است.
ب. توسط پارلمان لايحه‌اي به تصويب رسيده است كه تاسيس بانك‌هاي خصوصي را اجازه مي‌دهد.
ج. چنين تصويب شده است كه متخلفين بايد نزد شورا برده شوند.
3. صلاحيت (jurisdiction): حدود اختيار قانوني؛ اختيار يك دادگاه براي استماع و تصميم‌گيري يك دعوي
الف. اين دعوي خارج از صلاحيت اين دادگاه قرار دارد.
ب. ديوان عالي ايالات متحده، علاوه بر صلاحيت بدوي خود، مي‌تواند به تجديد نظرخواهي از دادگاه‌هاي عالي ايالتي نيز رسيدگي كند.
ج. منظور از صلاحيت دادگاه اهليت آن، براي اتخاذ اقدام قانوني معتبر مي‌باشد.
4. مقنن، مجلس (legislature): ركن داراي اختيار وضع و تغيير قوانين؛ پارلمان
الف. ديروز جلسه‌ي اضطراري پارلمان برگزار شد.
ب. آيين‌هاي بررسي يك لايحه در مجلس، بطور قابل‌توجهي از كشوري به كشور ديگر متفاوت است.
ج. در ايالات متحده‌ي آمريكا، هر ايالت جهت تصويب قوانين ايالتي، داراي پارلمان مخصوص به خود است.
5. يكپارچه‌كردن، ادغام كردن (merge): متحد ساختن؛ تركيب كردن؛ دو يا چند چيز را تبديل به يكي كردن
الف. اين بانك با رقيب اصلي خود ادغام شده است.
ب. ما مي‌توانيم اين دو حرفه را به يك حرفه‌ي گسترده‌تر كه سودآوري بيشتري دارد، تبديل كنيم.
ج. دو شركت مي‌توانند از طريق تبادل سهام ادغام شوند.
6. پرداخت نشده، عقب افتاده (overdue): تاخيردار؛ انجام يا پرداخت نشده در موعد لازم يا مقرر
الف. قسط دوم ماشين لباس‌شويي به تاخير افتاده است.
ب. اجاره‌ي شما شش ماه عقب افتاده است.
ج. دولت قادر به جمع‌آوري مالياتهاي داخلي و پرداخت حقوق معوقه‌ي كارمندان دولت نيست.
7. رضايت‌بخش، قانع‌كننده (satisfactory): داراي معيار قابل قبول؛ كاملا بسنده؛ برآورده كردن تمام مطالبات و شرايط {لازم}
الف. مديرعامل شركت آرزو مي‌كند كه پيشنهاد در نظر شما رضايت‌بخش باشد.
ب. نتيجه‌ي دادخواهي براي خواهان رضايت‌بخش بود.
ج. قرارداد با پيمانكار  تماما رضايت‌بخش مي‌باشد.
8. ماهوي، اساسي (substantive): اصيل و واقعي؛ حقيقي
الف. حقوق ماهوي همان حقوق عيني است كه در مقابل حقوق شكلي قرار دارد.
ب. حقوق شكلي عموما در نقطه‌ي مقابل حقوق ماهوي قرار دارد.
ج. از يك دانشجوي فارغ‌التحصيل حقوق انتظار نمي‌رود كه تمام متن اصلي حقوق ماهوي را مطالعه كرده باشد.
9. يكسان، يكپارچه (uniform): داراي شكل، كيفيت يا خصوصيت واحد؛ يكسان بودن
الف. در هندوستان، يك قانون واحد راجع به طلاق اجرا نمي‌شود.
ب. در آلمان، دادگاه‌هاي فدرال، اعمال يكپارچه‌ي قوانين را به صورت ملي از سوي دادگاه‌هاي ايالتي تضمين مي‌كنند.
ج. كانون وكلاي آمريكا به منظور وضع قوانين يكدست و بهبود حقوق و آيين دادرسي، تشكيل شده است.
10. دفاع كردن، ادعا كردن، خواستار شدن (vindicate): ادعا كردن؛ معتقد بودن؛ اثبات كردن؛ دفاع كردن
الف. دادگاه از تقاضاي وي براي غرامت دفاع كرد.
ب. حقوق مسئوليت مدني  قبل از هرچيز براي دفاع از سياست اجتماعي موجود مي‌باشد.
ج. قانون براي دفاع از انتظارات مشروع وجود دارد نه براي ممانعت {از آنها}.
رابطه‌ي بين حقوق عرفي و قاعده‌ي انصاف The relation between Common Law and Equity
پس از قرن‌ها، آشكار شد كه داشتن دو نوع دادگاه كه مجري دو مجموعه قواعد ماهوي مستقل {آنهم} از طريق دو آيين دادرسي متفاوت باشند، راه‌حل قانع‌كننده‌اي نيست. گاهي اوقات شاكي مجبور بود براي دفاع كامل از حقوق قانوني خويش به هر دو دادگاه مراجعه كند و گاهي {نيز} او به يكي مراجعه مي‌كرد تا بفهمد كه بايد به ديگري مراجعه مي‌كرد. اين {عمل} كلا و بيهوده سبب اتلاف وقت، تلاش، و پول مي‌شد. راه برون‌رفت از اين معضل، ادغام كردن صلاحيت‌هاي اين دو دادگاه بود.
اصلاحات (هر چند بسيار با تاخير) به كندي در حال انجام بود. در واقع، اصلاحات تا قرن نوزدهم به تاخير افتاد و اولين بار در ايالات متحده به وقوع پيوست. در سال 1848، پارلمان نيويورك قانون جديدي آيين‌دادرسي مدني را تصويب كرد. اين قانون، به نظام واحدي از دادگاه‌ها صلاحيت‌هايي اعطا كرد كه پيش از آن توسط دادگاه‌هاي مستقل انصاف و كامن‌لا اعمال مي‌شدند. بعدا مقرر كرد كه يك آيين‌دادرسي واحد بايد در تمامي انواع دعاوي مورد استفاده قرار گيرد.
بايد خاطرنشان كرد كه عبارت «حقوق عرفي» امروزه گاهي براي توصيف كل مجموعه قواعد حقوقي وضع‌شده توسط قاضي بكار مي‌رود؛ اعم از اينكه اين قواعد ريشه در قاعده‌ي انصافِ موجود در دادگاه انصاف داشته باشد يا {ريشه} در قواعد حقوق عرفي كه ريشه در دادگاه‌هاي قديم كامن‌لا دارند. حقوق عرفي در اين مفهوم وسيع‌تر، نقطه‌ي مقابل حقوق موضوعه است كه توسط پارلمان وضع مي‌شود. گاهي كامن‌لا در نقطه‌ي مقابل حقوق مدني بكار مي‌رود.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. مشكل وجود دو مجموعه مستقل حاكم بر قلمرو‌هاي ماهوي حقوق چيست؟
The problem is that sometimes a litigant had to go to both bodies in order to fully vindicate his legal rights, and sometimes he went to one only to learn he should have gone to the other. This caused a wholly unnecessary waste of time, effort, and money.
2. اصلاحات از كجا شروع و چگونه محقق شد؟
Reform occurred first in the United States. In 1948, the New York legislature enacted a new code of civil procedure. The code vested in a single system of courts the jurisdiction previously practiced by separate courts of equity and common law. It further provided that a uniform procedure should be used in all types of cases.
3. يكي از توصيف‌هاي مربوط به نوع حقوق ايجاد شده توسط قضات كدام است؟
Common law is one of the descriptions for the kind of law made by judges. Whether it originated in equity in the court of Chancery or were common law rules flowing from the old common law courts.
4. براي قوانين مصوب پارلمان از چه اصطلاحي غالبا استفاده مي‌شود؟
The basic term often uses for laws made by Parliament is "statute".
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Jurisdiction (3)    legislature (5)        uniform (7)    merged (10)
Substantive (1)    satisfactory (2)        overdue (4)    enact (6)
Civil procedure (8)    vindicate (9)
1. قاعده‌ي ماهوي بخشي از قانون است كه به حقوق، تكاليف و ساير مسايلي مي‌پردازد كه رويه‌ي محض و آيين‌دادرسي نمي‌باشند.
2. معمولا از كارگران انتظار مي‌رود ساعات طولاني‌تري كار كنند كه جهت انجام يك شغل، در حد يك معيار رضايت‌بخش، كافي باشد.
3. اين دادگاه هيچ صلاحيتي بر ديپلمات‌هاي خارجي ندارد.
4. بانك‌هاي غربي مبالغ هنگفتي به ملت‌هاي درحال توسعه وام داده‌اند و تاخير در پرداخت ديون معلوم است كه مشكل‌ساز مي‌شود.
5. هيچ قانونگذار بين‌المللي جهاني وجود ندارد و لذا اجرا و تفسير حقوق بين‌الملل ممكن است مشكلاتي را بروز دهد.
6. اصل و اساس صلاحيت قانونگذاري، وضع قوانين است.
7. بسياري از ملت‌هاي در حال توسعه در آفريقا و جاهاي ديگر از ملت‌هاي غربي متفاوت هستند چرا كه هيچ قانون يكدستي {راجع به} طلاق وجود ندارد.
8. دانشجويان حقوق قانون اساسي، قانون مدني، قوانين جزايي، قانون تجارت، قانون آيين دادرسي مدني و قانون آيين دادرسي كيفري را فرا مي‌گيرند.
9. قرباني توقيف بموجب قانون ماهوي مغاير با قانون اساسي، فرصت دارد از حقوق خود در دادگاه بخاطر جرم مزبور دفاع كند.
10. بانگ دموكراسي سياسي، با ادعاي دموكراسي اقتصادي توأم گشت.
درس پنج        Lesson Five
بررسي كلمه
1. تعديل كردن، تغيير دادن (adapt): اصلاح كردن؛ تعديل كردن؛ تغيير دادن؛ چيزي را مناسب كاربرد يا وضعيت جديد نمودن
الف. سيستم اطلاعاتي به جهت سازگاري با نيازهاي در حال شكل‌گيري، تغيير يافت.
ب. نقش وكلا بايد متناسب شرايط جديد گردد.
ج. او خود را سريعا با شرايط جديد وفق داد.
2. بهبود بخشيدن، تغيير دادن (amend): عوض كردن؛ تغيير دادن؛ بهبود بخشيدن يا اصلاح كردن
الف. اين قانون به منظور پيشگيري از مشكلات بيشتر، اصلاح شده است.
ب. اكثريت دو سوم براي اصلاح قانون اساسي لازم مي‌باشد.
ج. قوانين اساسي نوشته، معمولا شامل شيوه‌هاي اصلاح قانون اساسي نيز مي‌باشند.
3. متمركز ساختن (centralize): قرار دادن مديريت، تصميم‌گيري و غيره تحت كنترل مركزي
الف. دولت بيش از حد در حال متمركز شدن است.
ب. عليرغم سياست دولت، مديريت اجرايي همچنان در حد زيادي متمركز مي‌باشد.
ج. قانون جديدي به منظور متمركز كردن نظارت بر سازمان‌هاي دولتي، به تصويب رسيده است.
4. حفاظت، نگهداري (conservation): پيشگيري از زيان، اتلاف، خسارت يا تخريب منابع؛ مراقبت و مديريت محيط زيست طبيعي
الف. ما نيازمند يافتن شيوه‌هاي جديد مديريت و ارتقاي حفظ آبها مي‌باشيم.
ب. به منظور ارتقاي حفاظت و آبادي محيط زيست، يك سازمان تاسيس شده است.
ج. امروزه، حفظ منابع جاندار يك ضرورت است.
5. مبتني بر قانون اساسي (constitutional): مطابق، مجاز يا محدود به قانون اساسي
الف. آنها ادعا كردند كه قانون جديد مطابق قانون اساسي نبود.
ب. انگلستان يك حكومت مبتني بر قانون اساسي است.
ج. در ايالات متحده‌ي آمريكا، بموجب قانون اساسي در اكثر مسايل مدني، حق دادرسي توسط هيات منصفه وجود دارد.
6. اختيار دادن، تفويض كردن (delegate): اعطاي اختيار، تكليف يا حقوق به شخص ديگر
الف. او كار را به دستيارش واگذار كرد.
ب. به مدير جديد اختيار داده شد تا اداره را مجددا سازمان‌دهي كند.
ج. تمام قوانين تفويضي،  تحت نظارت قضايي قرار دارند.
7. صنعتي سازي (industrialization): فرايند وسعت بخشيدن به قلمرو صنعت
الف. بسياري از مشكلات اجتماعي به‌واسطه‌ي افزايش جمعيت، شهرنشيني، و صنعتي‌سازي به وجود آمده است.
ب. صنعتي‌سازي بسيار با شهرنشيني در ارتباط است.
ج. اينجا، فرايند صنعتي‌سازي نيازمند اصلاح وابستگي بيش از حد به فراوري مواد اوليه است.
8.     زيردست، مطيع، فرعي، (subordinate): متعلق به يك مقام، جايگاه يا وضعيت پايين‌تر
الف. جايگاه وي نسبت به رييس وزارت‌خانه در رتبه‌ي دوم است.
ب. كشورها به هيچ وجه و در هيچ‌يك از جنبه‌هاي امور داخلي يا خارجي خود، مطيع يكديگر نيستند.
ج. نيروهاي مسلح بايد منحصرا در خدمت مردم و مطيع اراده‌ي آنها باشند.
9. تكميل كردن، افزودن (supplement): اضافه كردن يا كامل كردن چيزي با چيز ديگر
الف. او جهت افزايش درآمدش بعنوان راننده تاكسي {نيز} كار مي‌كند.
ب. حقوق كارگران بايد با ديگر شيوه‌هاي تامين اجتماعي تكميل گردد.
ج. ممكن است براي تفسير يا تكميل يك قرارداد بين‌المللي، از حقوق بازرگاني استفاده شود.
10. حمل و نقل (transport): سيستم يا شيوه‌ي حمل افراد يا كالا از مكاني به مكان ديگر
الف. سيستم حمل و نقل نمي‌تواند از عهده‌ي اينهمه مسافر برآيد.
ب. مناطق روستايي به دليل فاصله از كلان‌شهرها، مشكلات حمل و نقل بسيار متفاوتي دارند.
ج. يك سيستم حمل و نقل بايد {به‌گونه‌اي} طراحي شود كه براي مسافران راحت باشد.
قانون موضوعه statute
با ايجاد ايالت‌هاي جديد، اختيار وضع قانون در حكومت ملي متمركز مي‌شد. حقوق موضوعه يا تقنين، مشتمل بر قواعدي است كه رسما توسط ركن داراي صلاحيت تصويب، از سوي قانون اساسي به تصويب مي‌رسند. امروزه بموجب قانون اساسي بسياري از كشورها، پارلمان تنها ركن داراي صلاحيت قانونگذاري است.
طي 150 سال اخير، دولت خودش را تا حد بي‌سابقه‌اي متوجه مسايلي از قبيل بهداشت عمومي، آموزش، حمل و نقل، استفاده و حفظ منابع طبيعي، مديريت اقتصاد و مفهوم دولت رفاه نموده است. صنعتي‌سازي، انفجار جمعيت، و رشد كلان‌شهرها، مشكلات اجتماعي، اقتصادي و انساني ايجاد كرد كه حقوق عرفي و قاعده‌ي انصاف با آنها نمي‌توانست تطابق كند.
موسسات جديد و قواعد و مفاهيم حقوقي تازه‌اي مي‌بايست سريعا ايجاد مي‌شدند كه اين امر توسط پارلمان تحقق يافت. شمار عديده‌اي از قوانيني به تصويب رسيده كه ايجاد كننده‌ي حوزه‌هاي جديد حقوق بوده و قانون منبع مهم قواعد حقوقي جديد شد. بنابراين، همانطور كه انتظار مي‌رود دولت‌هاي جديد نقش فعال روزافزوني در تنظيم حيات اقتصادي و اجتماعي ايفا كنند، حقوق موضوعه در مقايسه با حقوق عرفي اهميت بيشتري مي‌يابد. اين امر در مورد ايالات متحده و بريتانيا صادق است. گاهي اختيار وضع قانون به اركان فرعي واگذار مي‌شود. قوانين جديد ممكن است قواعد حقوق عرفي و قاعده‌ي انصاف را تكميل و يا اصلاح نمايند.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. حقوق موضوعه چيست؟
Statute law or legislation consists of rules which are formally enacted by a body that has constitutional power to do so.
2. حقوق موضوعه چگونه ايجاد مي‌شود؟
As the government develops, the authority for legislation centralizes in a competent authority depends on the structure of the country and in accordance of the principles set forth in the Constitution. In most countries the power of enacting the statutes delegated to the Parliament. Then Parliament taken into account the various needs of the society starts legislation. And this is the way that statute law creates.
3. چرا به حقوق موضوعه نياز است؟
Industrialization, the population explosion, and the growth of large cities created social, economic and human problems to which the common law and equity could not adapt. So the statute law is needed to resolve the abovementioned problems.
4. آيا ركن ديگري غير از پارلمان قادر به تصويب قوانين موضوعه مي‌باشد؟
No, there is no body other than the Parliament can able to enact statutes. In other words, Parliament is now the only body with power to legislate under the Constitutional law of many countries.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Conservation (10)        transport (4)    supplement (9)    adapted (6)
Constitutional (3)        centralized (2)    delegated (7)    amended (1)
Industrialization (5)        subordinate (8)
1. يك لايحه ممكن است قبل از اينكه نهايتا بعنوان قانون تصويب شود، مورد اصلاح قرار بگيرد.
2. تمام جنبه‌هاي زندگي اجتماعي، سياسي، صنعتي و اقتصادي متمركز شده و توسط دولت كنترل مي‌شوند.
3. قوانين توسط مرجعي وضع مي‌شود كه بموجب قانون اساسي داراي صلاحيت وضع قانون شناخته شده باشد.
4. بخش خدمات شامل بانكداري، بيمه، و حمل و نقل مي‌شود.
5. ساخت كارخانجات و توليد كالاهاي ارزان‌تر به كشور در نيل سريع به صنعتي‌شدن و رشد صادرات كمك مي‌كند.
6. يك سند رسمي مثل وصيت‌نامه، ممكن است بعنوان الگو يا شيوه‌اي براي پيش‌نويس ديگر اسناد مورد استفاده يا اقتباس قرار گيرد.
7. قانون تفويضي در پرتو قانون مادر تفسير مي‌شود.
8. دولت‌‌هاي محلي مجموعه‌اي از موسسات سياسي هستند كه از لحاظ قانون اساسي، تابع دولت ملي مي‌باشند.
9. علي‌الاصول، خواهان مي‌تواند ادعاي خود را حداكثر تا پايان اولين جلسه‌ي رسيدگي اصلاح كرده و يا تكميل نمايد.
10. استفاده‌ي منطقي از منابع طبيعي كره‌ي زمين مثل آب، خاك، حيات وحش، جنگل‌ها، و كاني‌ها، هدف اصلي حفظ {منابع طبيعي} مي‌باشد.
درس شش        Lesson Six
بررسي كلمه
1. انگليسي آمريكايي  (Anglo-American): مربوط به انگلستان و آمريكا؛ حقوق عرفي
الف. ديدگاه انگليسي آمريكايي در آموزش‌هاي حقوقي اين است كه حقوق عموما در سطح تحصيلات تكميلي مطالعه شود.
ب. بسياري از نظام‌هاي حقوقي غيرغربي، به شدت تحت تاثير رويه‌ي قضايي انگليسي آمريكايي است.
ج. سنت حقوقي حقوق عرفي، مدتها بر اين اعتقاد بود كه قراردادها مخلوق اجراي توافق متقابل است.
2. تدوين (codification): فرايند خودكار گردآوري و تنظيم قوانين و مقررات ناظر بر يك موضوع حقوقي خاص
الف. پس از اواسط قرن نوزدهم، كشورها حقوق موجود را به شكلي منسجم كه تدوين ناميده مي‌شد، تنظيم كردند.
ب. معروفيت ژوستينين  امروزه عمدتا بخاطر تدوين حقوق است.
ج. هنري ماين مسئول تدوين حقوق هندوستان بود.
3. تجاري (commercial): مربوط به تجارت
الف. ايران با استراليا روابط تجاري برقرار كرد.
ب. كشور نياز به توسعه‌ي روابط تجاري خود با دولتهاي همسايه  دارد.
ج. وكلا بايد شناخت خوبي از مباني حقوق تجارت داشته باشند.
4. عرفي (customary): مبتني بر عرف؛ معمول؛ عادي
الف. عرف بر اين است كه زنان از مردان جدا بنشينند.
ب. حقوق بين‌الملل عرفي بر دولتها تعهدات حقوق بشري تحميل مي‌كند.
ج. زناني كه مشمول حقوق عرفي هستند، همچنان اهليت حقوقي كامل نداشته و بعنوان صغير با آنها رفتار مي‌شود.
5. ارباب رعيتي، زمين‌سالاري (feudal): مربوط به شيوه‌اي از زندگي كه در آن مردم عادي در زمين اشراف زندگي و از آن استفاده مي‌كردند و در عوض به وي خدمات نظامي و ساير خدمات ارايه مي‌كردند.
الف. شيوه‌ي رفتار صاحبان املاك با مستاجران خود، شبيه فئودال است.
ب. نظام فئودالي به تدريج {باعث} توقف كار شد.
ج. حقوق مالكيت فئودالي، با ناديده گرفتن استقلال اشخاص، آنها را فاقد اختيار و وابسته ساخت.
6. حقوق بين‌الملل (international law): حقوق ناظر بر روابط دولتها با يكديگر
الف. حقوق بين‌الملل ممكن است بوسيله‌ي معاهدات ايجاد شود.
ب. حقوق بين‌الملل، حقوق فيمابين دولتهاي داراي حاكميت است.
ج. كشورها، تابعان اصلي حقوق بين‌الملل هستند.
7. حقوق داخلي (municipal law): حقوق ملي؛ حقوق داخلي
الف. حقوق داخلي از حقوق بين‌الملل متمايز است.
ب. كنوانسيون‌هاي بين‌المللي ممكن است بعنوان ابزار گريز از اجراي قوانين داخلي تلقي شوند.
ج. اغلب شروط مربوط به انتخاب قانون حاكم، به بخشي از حقوق داخلي بعنوان حقوق مناسب قرارداد اشاره دارد.
8. جامع، فراگير (pervasive): حاضر، مشهود يا محسوس در هر جا؛ گسترده
الف. فعاليت‌ها و نفوذ او همه جا گسترده است.
ب. حقوق رم تاثير قوي و گسترده بر توسعه‌ي حقوق مدني معاصر داشته است.
ج. حقوق اسلام تاثير قوي و گسترده‌اي بر حقوق كنوني ايران دارد.
9. حقوق خصوصي (private law): بخشي از حقوق كه به جنبه‌هايي از روابط بين اشخاص مي‌پردازد بدون اينكه ارتباط مستقيم به دولتها داشته باشد.
الف. حقوق خانواده، بخشي از حقوق خصوصي است.
ب. در انگلستان، هيچ تمايزي بين حقوق عمومي و حقوق خصوصي وجود ندارد.
ج. حقوق خصوصي معاصر، كمتر به طبقه‌ي {اجتماعي} اشخاص پرداخته است.
10. حقوق عمومي (public law): بخشي از حقوق كه به قانون اساسي و اشتغالات نهادهاي حكومتي و ارتباط بين اشخاص با دولت مي‌پردازد.
الف. حقوق عمومي، بر ارتباط بين دولت و قوه‌ي مجريه در اعمال اقتدار حكومتي آن {قوه} ناظر است.
ب. حقوق ماليه، در قلمرو حقوق عمومي قرار مي‌گيرد.
ج. حقوق جزا، بخشي از حقوق عمومي است.
حقوق مدني                            Civil Law
حقوق مدني كه حقوق رومن‌ژرمن نيز ناميده مي‌شود، حقوق قاره‌ي اروپاست كه مبتني بر آميزه‌اي از حقوق رومن، ژرمن، فئودالي، بازرگاني و حقوق عرفي مي‌باشد. حقوق مدني اروپا بطور گسترده‌اي در بسياري از كشورهاي آمريكاي لاتين و بخش‌هايي از آسيا و آفريقا پذيرفته شده و بايد از حقوق عرفي {رايج} در كشورهاي انگليسي‌آمريكايي متمايز شود.
در مقايسه‌ي حقوق مدني با حقوق عرفي، معمولا بر سه مورد تفاوت تاكيد مي‌شود. اول اينكه، در نظام‌هاي حقوق مدني، بخش‌هاي وسيعي از حقوق خصوصي تدوين مي‌شوند. تدوين خصوصيت حقوق عرفي نيست. دوم اينكه، حقوق مدني به طرق گوناگون، شديدا توسط حقوق عرفي تحت تاثير واقع شده است. تاثير حقوق رومن در حقوق عرفي،‌ كمتر به چشم مي‌خورد و اصلا گسترده نيست. سوم اينكه، وجود يا عدم وجود رويه‌ي قضايي، عمده‌ترين تفاوت بين حقوق عرفي و نظام‌هاي حقوق مدني است. با اين وجود،‌ اين موارد تفاوت، مانع از اين نيست كه حقوق مدني و حقوق عرفي تا حدودي سنت‌هاي مشتركي داشته باشند.
واژه‌ي حقوق مدني، معاني ديگري هم دارد. اين واژه همچنين براي تمايز بين حقوق خصوصي ناظر بر روابط فيمابين اشخاص از حقوق عمومي و حقوق جزا بكار مي‌رود. بالاخره اينكه، حقوق داخلي يك كشور بعضا حقوق مدني ناميده مي‌شود كه در نقطه‌ي مقابل حقوق بين‌الملل است. امروزه معمولا حقوق هر كشور خاص حقوق داخلي ناميده مي‌شود.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. منظور از حقوق رومن‌ژرمن چيست؟
It is the law of continental Europe, based on an admixture of Roman, Germanic, feudal, commercial, and customary law which also called Civil Law.
2. در كدام نظام حقوقي از همه بيشتر حقوق مدني تدوين مي‌شود؟
In civil law systems large areas of private law are codified. So, codification mostly is typical of the civil law systems.
3. معاني متعدد اصطلاح «حقوق مدني» را بيان كرده توضيح دهيد.
The term civil law has some meanings. The term has been used to distinguish private law, governing the relations among individuals, from public law and criminal law. Finally the national law of a country is sometimes called civil law, in contrast to international law.
4. منظور از حقوق داخلي چيست؟
The law of any particular state is, now usually called municipal law.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Municipal law (10)    public law (6)    private law (7)    pervasive (1)
Anglo-American (4)    commercial (3)    customary (9)    feudal (2)
International law (8)    codification (5)
1. يكي از شايع‌ترين مسايل رويكرد جهاني به حفظ محيط زيست، تفاوت‌هاي اقتصادي بين كشورهاي توسعه‌يافته و در حال توسعه مي‌باشد.
2. نظام حقوقي فئودال چين باستان، شديدا به تعيين تعهدات مي‌پرداخت تا حقوق اشخاص.
3. كنوانسيون بيع وين بدنبال هماهنگ‌ساختن قوانين ملي بازرگاني كشورهاي امضاءكننده نمي‌باشد.
4. براساس قواعد انگليسي‌آمريكايي تعارض {دادگاه‌ها}، قانون خارجي در دادگاه‌ها يك امر موضوعي است كه به منظور اقناع قاضي بايد به اثبات برسد.
5. بعلت تفاوت در تاريخ تدوين و تفاوت در سبك‌هاي آموزش حقوقي در اروپا، حقوق مدني اين قاره به دو شاخه‌ي فرانسوي و آلماني تقسيم شده است.
6. حقوق عمومي شامل اين موارد مي‌شود: حقوق اساسي، حقوق اداري، حقوق ماليه، و حقوق جزا.
7. حقوق خصوصي شامل اين موارد مي‌شود: حقوق مالكيت، حقوق خانواده، حقوق قرارداد، حقوق مسئوليت مدني، و حقوق تجارت.
8. حقوق بين‌الملل به معناي حقوق بين‌الملل عمومي است كه از حقوق بين‌الملل خصوصي متمايز مي‌باشد.
9. حقوق انگليسي‌آمريكايي، بخشي از حقوق عرفي است كه مبتني بر تصميمات قضايي مندرج در گزارشات مربوط به پرونده‌هاي مختومه مي‌باشد.
10. طرفين يك قرارداد تجاري بين‌المللي مي‌توانند بر قانون داخلي بعنوان قانون حاكم بر قراردادشان توافق نمايند.
درس هفت        Lesson Seven
بررسي كلمه
1. قانون كليسا، قانون مذهبي (canon law): حقوق الهي؛ بخشي از حقوق كه در برخي كليساهاي مسيحي ساخته شده و ناظر بر كليسا مي‌باشد.
الف. قانون كليساي مسيحي، حقوق تعهدات انگلستان را تحت‌الشعاع قرار داد.
ب. قانون مذهبي در اسلام، تحت عنوان «شريعت» شناخته مي‌شود.
ج. قانون كليساي مسيحي، طلاق را فقط در صورت رابطه‌ي نامشروع مي‌پذيرد.
2. قرارداد (contract): توافق رسمي قانوني؛ يك توافق الزام آور حداقل بين دو طرف
الف. شما بايد شروط قراردادتان را ايفا نماييد.
ب. قراردادي براي تامين مصالح  منعقد شده است.
ج. آنها طبقِ قرارداد، ملزم به تسليم كالا در موعد مقرر مي‌باشند.
3. مايملك، ماترك (estate): اموالي كه در تملك يك شخص مي‌باشد، بويژه اموالي كه در زمان مرگ به جا مي‌ماند؛ اموال متوفي
الف. ارثيه‌ي او بين چهار فرزندش تقسيم شد.
ب. پسرش مايملك را به ارث خواهد برد.
ج. ماليات بر ارث عموما فقط نسبت به ارثيه‌اي اعمال مي‌شود كه بيش از مقدار معين تقويم شود.
4. يكي شدن، پيوستن (fuse): تركيب شدن؛ پيوستن؛ شيء واحد تشكيل دادن
الف. تلاش براي پيوند دادن جمعيت شرق و غرب به شكست انجاميد.
ب. بردگان و اربابان سابق نهايتا با هم متحد مي‌شدند.
ج. قانونگذار تلاش كرد تا قانون و قاعده‌ي انصاف را از طريق وضع شيوه‌هاي حقوقي ارزشمند و منصفانه در تمامي دادگاه‌ها، به هم پيوند دهد.
5. هجوم (invasion): عمل نيروهاي مسلح و ورود به يك كشور يا سرزمين
الف. همه‌ي كشورها حمله‌ي عراق به كويت را محكوم كردند.
ب. ملل متحد هيچ مجازاتي بر عراق بدنبال حمله‌اش به ايران تحميل نكرد.
ج. شوراي امنيت ملل متحد قطع‌نامه‌هايي در محكوميت حمله‌ي عراق به تصويب رساند.
6. تاهل، نكاحي (marital): مربوط به ازدواج
الف. وضعيت نكاحي به حالت تجرد، تاهل يا طلاق اشاره دارد.
ب. زنا بعنوان فساد اخلاقي يا تهديدي براي ثبات خانوادگي و وضعيت تاهل قلمداد مي‌شود.
ج. اين مركز بهداشتي، راهنمايي و ديگر كمك‌هاي زباني و رفتاري به منظور حل و فصل و اجتناب از درگيري‌هاي خانوادگي و نكاحي ارايه مي‌دهد.
7. ملي‌گرايي (nationalism): احساس شديد عشق و افتخار فرد به كشور خود
الف. ملي‌گرايي يك جنبش جديد است.
ب. در آسيا و آفريقا، ملي‌گرايي به سرعت و عمدتا بعنوان واكنش در برابر استعمارگرايي رشد مي‌كند.
ج. ملي‌گرايي جنبشي سياسي براي بيان حق يك كشور بر استقلالِ كامل مي‌باشد.
8. جايگزين شدن (replace): جاي چيز را گرفتن؛ تغيير يافتن
الف. اتحاد جماهير سابق در شوراي امنيت در سال 1991 جاي خود را به روسيه داد.
ب. ماشين‌آلات در بسياري از بخش‌هاي صنعت، جايگزين انسان شده‌اند.
ج. معاونش بعنوان رهبر جايگزين او شد.
9. فرهيخته، متخصص (scholar): شخصي كه از يك رشته‌ي دانشگاهي، اطلاعات عميق دارد؛ شخصي كه در يك رشته‌ي مطالعاتي متخصص است.
الف. علماي حقوق در صدد بودند تا سازوكاري براي تنظيم قواعد تجارت بين‌الملل ايجاد كنند.
ب. جامعه‌ي فرهيختگان، وكلا و قضات حقوق عرفي و بسياري از حقوق مدني را ايجاد مي‌كنند.
ج. علماي حقوق، توقيف مطبوعات را محكوم كردند.
10. جانشيني، توارث (succession): عمل يا فرايندي كه يك شخص از لحاظ منافع، بر اموال يا منافع اموال متوفي ذيحق مي‌شود.
الف. نظام‌هاي حقوق مدني در مورد جانشيني با نظام‌هاي كشورهاي آنگلوامريكن تفاوت دارد.
ب. در بسياري از كشورهاي مسلمان، حقوق اسلام به موضوعاتي مثل حقوق خانواده و حقوق ارثيه محدود مي‌شود.
ج. نظام‌هاي حقوقي غرب، جانشيني نسبت به اموال را، توسط بستگان شخص متوفي، بعنوان يك امر طبيعي دارند مورد ملاحظه قرار مي‌دهند.
بررسي مختصري از حقوق مدني (1)        A Brief Treatment of Civil Law (1)
تا زمان هجوم قبايل ژرمن به امپراتوري رم در قرن پنجم، حقوق رم در اروپاي غربي حكم‌فرما بود. چند صد سال بعد، با پيدايش دانشگاه‌ها، علما مجددا حقوق رم را برجسته ساختند. مطالعه و كاربرد حقوق رم نخست در شمال ايتاليا و سپس به آلمان و هلند كه همه سرزمين‌هاي امپرتوري مقدس رم بودند، گسترش يافت.
قوانين فئودالي آلمان و قوانين مذهبي كليسا {با قانون ديگري} بطور كامل جايگزين نشد، اما با قوانين رم تلفيق شد. در نظامي كه بدين نحو شكل گرفت، حقوق رم در موضوعاتي مثل قراردادها قويترين قانون بود؛ در حاليكه حقوق كليسا ناظر بر موضوعات مربوط به نكاح بود؛ و تلفيقي از هر دو با عرف‌هاي آلماني بر حقوق مالكيت و جانشيني در خصوص املاك و ارثيه حكمفرما گشت. اين نظام، نام لاتين «jus civile» يا حقوق مدني به خود گرفت و به يكي از مهمترين عوامل ايجاد يكپارچگي تبديل شد كه تا زمان اصلاحات در اروپاي غربي رايج بود.
اصلاحات و ظهور ملي‌گرايي منجر به پيدايش مجموعه‌اي از تدوين حقوق مدني در درون مرزهاي ملي شد كه آغاز آن از قرن هفدهم بود. مهمترين مجموعه‌ي مدون در فرانسه (قانون ناپلئون كه در 1804 برقرار شد) و آلمان بود. اين دو قانون كه هريك بعنوان الگويي براي بخش عمده‌اي از نظام حقوق مدني ايفاي نقش كرد. گروه فرانسوي علاوه بر فرانسه و متصرفات خارجي سابق آن، شامل هلند، بلژيك، لوكزامبورگ، ايتاليا، اسپانيا و بسياري از كشورهاي آمريكاي لاتين مي‌شود.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. حقوق رم در كدام بخش‌هاي اروپا گسترش يافت؟
Until the invasion of Germanic tribes, Roman law prevailed in Western Europe. Several years later it spread, first throughout northern Italy, then into Germany and the Netherlands, all territories of the Holy Roman Empire.
2. كدام بخش‌هاي حقوق بوسيله‌ي قانون مذهبي كليسا رواج يافت؟
Church law (Canon Law) dominated marital questions.
3. تاثير ملي‌گرايي بر توسعه‌ي حقوق مدني چه بود؟
The rise of nationalism led to a series of codifications of civil law along national lines, beginning in the 17th century.
4. اولين‌بار در چه زماني قانون ناپلئون پا به عرصه گذاشت؟
The Code Napoleon established in 1804.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Nationalism (9)    canon law (4)    scholar (3)    estate (8)
Succession (7)        contract (1)    marital (6)    fuse (10)
Replaced (5)        invasion (2)
1. تا زماني كه مفاد قرارداد را به دقت مطالعه نكرده‌ايد، نبايد قرارداد را منعقد كنيد.
2. شوراي امنيت ملل متحد 12 قطع‌نامه در محكوميت حمله‌ي عراق به كويت صادر كرد.
3. عالم مذهبي كه قوانين اسلامي را تفسير مي‌كند، «مجتهد» ناميده مي‌شود.
4. قانون مذهبي كليسا مشتمل بر اين اصل بود كه رضايت آزادانه‌ي طرفين، در قرارداد ازدواج الزامي است.
5. شاه، سيستم دانشگاهي دادگاه‌هاي مدني را جايگزين دادگاه‌هاي مذهبي سنتي و قضات آموزش ديده‌ي دانشكده‌هاي جديد را جايگزين قضات مذهبي كرد.
6. براساس نكاح فئوداليستي، زنان حق ارث بردن اموال، امضاي قرارداد، اقامه دعوي له يا عليه، طلاق، يا كسب حضانت كودك را نداشتند.
7. حقوق جانشيني، بخشي از حقوق است كه براساس آن ذينفع، بموجب وصيت‌نامه‌ي موصي يا شخص بدون وصيت، مالك اموال مي‌شود.
8. وارث مسئول پرداخت ديون متوفي، بيش از ارزش تركه و اموال نمي‌باشد.
9. پس از جنگ، ملي‌گرايي از بزرگترين موانع توسعه‌ي قدرت شوروي در اروپاي شرقي بود.
10. دولت در صدد است همه‌ي احزاب را به صورت يك ائتلاف گسترده، متحد سازد.
درس هشت        Lesson Eight
بررسي كلمه
1. ميانگين، متوسط (average): شخص، كميت، و مقدار رايج، استاندارد، معمول، عادي يا معمولي
الف. برآورد مي‌شود قيمت متوسط نفت، امسال به هر بشكه 25 دلار برسد.
ب. ميانگين قيمت‌ها در اينجا، زير ميانگين {قيمت} اروپاست.
ج. او موفق شد وامي زير ميانگين نرخ بهره، اخذ كند.
2. طلاق (divorce): جدايي؛ پايان حقوقي ازدواج
الف. آيا طلاق در اينجا رو به افزايش است؟
ب. اخيرا در اين مجله، مقاله‌اي در موضوع طلاق منتشر شده است.
ج. متاسفانه، ازدواج آنها به طلاق انجاميد.
3. ميراث، توارث (inheritance): هر مالي كه با فوت مالك به وارث منتقل شود؛ عمل به ارث گذاشتن
الف. اموال خاصي از طريق توارث به پسر ارشد انتقال مي‌يابد.
ب. فرزند نامشروع حق ارث ندارد.
ج. شما نيازمند ادله‌ي قويتري براي دفاع از ادعاي ارث خود هستيد.
4. منطقي (logical): طبيعي، متعارف، يا خردمندانه؛ تابع اصول منطق
الف. خطابه‌هاي وكلا بايد شفاف و منطقي باشد.
ب. يك دانشجوي حقوق بايد ذهن منطقي داشته باشد.
ج. تصادف نتيجه‌ي منطقي بي‌مبالاتي راننده است.
5. نكاح‌ (marriage): توافق رسمي فيمابين يك مرد و يك زن، براي زن و شوهر شدن
الف. معمولا پسران پيشنهاد ازدواج مي‌دهند و دختران آن را مي‌پذيرند.
ب. او مادرش را بخاطر كوتاهي در ازدواجش سرزنش كرد.
ج. پدرش از دادن رضايت به ازدواج او، خودداري كرد.
6. تعديل كردن، اصلاح كردن (modify): تغيير جزئي چيزي جهت بهبود آن يا جهت كاستن از شدت آن
الف. قانون اساسي براي تطابق با نيازهاي اقتصادي جديد، بايد اصلاح شود.
ب. با گذشت زمان، قضات آمريكايي قواعد حقوق عرفي انگلستان را تعديل كردند.
ج. حق شرط، اعلاميه‌اي كتبي و رسمي است از سوي يك دولت براي تعديل مقررات خاصي از يك معاهده.
7. حفظ كردن (preserve): باقي، زنده يا ايمن نگه‌داشتن؛ حفظ كردن؛ نگهداشتن
الف. دولت مشتاق حفظ ثبات پول خود مي‌باشد.
ب. ملل متحد قصد دارد صلح را در جهان حفظ كند.
ج. رييس جمهور بايد از قانون اساسي حفاظت، حمايت و دفاع كند.
8. اعلان كردن (proclaim): رسما يا علنا اعلام يا ابلاغ كردن
الف. هند پس از استقلال، اعلام جمهوري كرد.
ب. دولت «حالت فوق‌العاده» اعلام مي‌كند.
ج. قانون اساسي براي همه آزادي احساسات اعلام مي‌كند.
9.  انقلاب (revolution): تغيير كلي با ساقط كردن يك حكومت يا نظام سياسي
الف. انقلاب، تغييرات بسياري در قواعد حقوقي ايجاد كرد.
ب. بسياري از قوانين و نهادهاي سابق، توسط انقلاب كنار زده شدند.
ج. در سياست، برخي كشورها تغيير تدريجي (فرگشت) را بر انقلاب (واگشت) ترجيح مي‌دهند.
10. مدارا كردن (tolerate): اجازه دادن يا تحمل كردن وضعيت يا رويه‌ي موجود بدون مخالفت
الف. دولت نمي‌پذيرد كه با مخالفان مدارا كند.
ب. ما چنين رفتار مجرمانه‌اي را نمي‌توانيم تحمل كنيم.
ج. يك دموكراسي قوي، تمام عقايد مخالف را تحمل مي‌كند.
بررسي مختصري از حقوق مدني (2)       A Brief Treatment of Civil Law (2)
انقلاب فرانسه اين عقيده را ايجاد كرد كه مبناي حقوق، قانون است نه عرف. عرف تنها تا وقتي كه بوسيله‌ي قوانين جايگزين نشده‌اند، بايد بعنوان مبناي حقوق تحمل شوند. قانون مدني كه ناپلئون آنرا وضع كرد، در صدد بود تمام قوانين را به زباني مكتوب و قابل فهم براي عموم شهروندان تصريح كند. قانون مزبور، در ماده‌هاي كوتاه ابراز شده و به شيوه‌اي جامع و منطقي انسجام يافته بود. اين قانون تقريبا تا سال 1875 بدون تغيير باقي ماند، زماني كه جمهوري سوم قوانين بسيار زيادي ارايه كرد كه منعكس كننده‌ي تغييرات اجتماعي و اقتصادي بود كه از زمان ناپلئون اتفاق افتاده بود. حتي در قرن بيستم، اصلاحات بيشتري نيز صورت گرفت. قانون مدني صلاحيت مسلم بر نكاح، طلاق، توارث، مالكيت زمين و اموال منقول، و هبه دارد. قراردادها و مسئوليت مدني بطور خيلي مختصر در اين قانون بررسي شده‌اند {در عوض} به دادگاه‌ها آزادي عمل چشمگيري در اينگونه مسايل واگذار شده است.
حقوق مدني در آلمان در حد وسيعي مبتني بر سيستمي است كه از طريق مشاغل حقوقي طي مدت‌زمان طولاني از قرن پانزدهم تا سال 1896 زمان اعلام رسمي قانون مدني آلمان، اعمال مي‌شده است. سيستم آلماني تلاش دارد از سيستم فرانسوي قطعي‌تر بوده و در حوزه‌هايي كه سيستم فرانسوي سطحي است، كامل‌تر باشد. اين قانون در عين حال كه براي شرايط آلمان امروز اصلاح شده، هدفش حفظ مردم‌سالاري اجتماعي است.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. تاثير انقلاب فرانسه بر حقوق بطور كل چه بوده است؟
The French revolution established the idea that the basis of law is statute, not custom.
2. مشخصات اصلي قانون مدني ناپلئون كدام است؟
It sought to express all laws in written language comprehensible to the average citizen. The code is expressed in short articles arranged in a comprehensive and logical manner.
3. مسايل تحت پوشش قانون مدني ناپلئون چه هستند؟
The civil code has firm jurisdiction over marriage, divorce, inheritance, ownership of land and of movable property and gifts.
4. تفاوتهاي بين قوانين مدني آلمان و فرانسه چيست؟
The German system attempts to be more precise than the French and to be more detailed in areas in which the French code is cursory.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Inheritance (8)    preserve (4)    tolerated (2)    average (3)
Revolution (1)        marriage (6)    modified (10)    logical (5)
Proclaimed (9)    divorced (7)
1. يك عضو گروه سوسياليست كه از انقلاب 1917 روسيه حمايت كرده بود، بعدا اعدام شد.
2. در كشورهاي اسلامي، با يهوديان و مسيحيان مدارا مي‌شود.
3. اگر در قرارداد، كيفيت مشخص نشده باشد، طرف قرارداد بايد حداقل، با كيفيت متوسط به ايفاي قرارداد بپردازد.
4. اين وظيفه‌ي دولت است  كه قانون را اجرا و نظم را به گونه‌اي حفظ كند كه شهروندان بتوانند در آرامش، كارهاي روزانه‌ي خود را به انجام برسانند.
5. اولين قدم منطقي از سوي صادر كننده، براي كسب كمك مالي اين است كه به بانك تجارت محلي خود مراجعه كند.
6. سندي حقوقي كه تاييد كند دو نفر با هم ازدواج كرده‌اند، قباله‌ي نكاح ناميده مي‌شود.
7. مردان طلاق، بيشتر از زنان مطلقه احتمال دارد مجددا ازدوج نمايند.
8. در ايران، مسيحيان، يهوديان و زرتشتيان اجازه دارند در مسايل نكاح، طلاق و ارث، تابع قوانين مذهب خود باشند.
9. چنين اعلام شده است كه حمايت از حقوق بشر يكي از اهداف اصلي ملل متحد است.
10. حقوق عرفي تا زمان اصلاح توسط قانون، به قوت خود باقي خواهد بود.
درس نه        Lesson Nine
بررسي كلمه
1. قدرداني، ارزيابي (appreciation): درك كامل و همساز از چيزي؛ اطلاع از كيفيت عالي چيزي؛ امتنان
الف. دولت قدرداني خود را از كميته بخاطر پيش‌نويس كردن لايحه‌ي راجع به جرايم سياسي اعلام مي‌دارد.
ب. عامه‌ي مردم درك بالاتر و قدرداني بيشتري از نقش قانون در برقراري دموكراسي دارند.
ج. دانشكده از نياز به ارتباط مثبت بين حقوق عملي و مطالعات دانشگاهي نوعي ارزيابي بعمل آورد.
2. شيوه، رويكرد (approach): متد؛ شيوه‌ي رسيدگي
الف. لازم است دولت شيوه‌ي قاطع‌تري براي مشكلات اقتصادي اتخاذ كند.
ب. معلم در برخورد با دانش‌آموزان، روش كاملا نادرستي اتخاذ كرد.
ج. ديدگاه حقوق عرفي به توافقات و قراردادهاي قابل اجراي قانوني، تفاوت دارد.
3. قرض گرفتن (borrow): از ديگري يا از منبع خارجي گرفتن؛ اقتباس كردن؛ نسخه‌برداري كردن؛ اتخاذ ايده‌ي ديگران بعنوان ايده‌ي خود
الف. بسياري از واژگان حقوقي در انگليسي، از يوناني اقتباس شده است.
ب. بعضي ابداعات مهم از بريتانيا نسخه‌برداري شده است.
ج. نظام حقوقي ما قواعد بسياري از ديگران اخذ كرده است.
4. بررسي كردن، كاوش كردن (explore): دقيقا و بطور كامل بررسي كردن
الف. ما چندين راه‌حل را براي مساله، بررسي كرده‌ايم.
ب. ما قبل از اتخاذ تصميم، تمام احتمالات را بررسي كرديم.
ج. مساله‌ي مالكيت معنوي بايد بطور مفصل بررسي شود.
5. متد، شيوه (method): طريقه‌ي انجام كارها بويژه به شيوه‌اي منظم و منسجم
الف. شيوه‌ي تدريس در دانشكده‌هاي حقوق بايد تغيير كند.
ب. شيوه‌ي انتخابات بايد مورد تجديد نظر قرار گيرد.
ج. چندين روش اساسي براي دريافت وجه محصولات فروخته شده در خارج وجود دارد.
6. مقاله، رساله (monograph): بررسي مكتوب و مفصل از يك موضوع واحد كه معمولا به صورت يك كتابچه چاپ مي‌شود.
الف. او مقالات بيشماري نوشت و در اصلاح قانون نقش راهبردي داشت.
ب. او در نوشتن مقالات روزنامه‌اي كوتاه مستعدتر بود تا رساله‌هاي محققانه.
ج. به من توصيه شد پايان‌نامه‌ام را بعنوان يك مقاله {ي علمي} منتشر كنم.
7. دانش، فرهيختگي (scholarship): علم؛ دانش يا مهارتي كه از طريق مطالعات پيشرفته بدست آمده است.
الف. استاد حقوق مردي بسيار دانشمند بود.
ب. علم جديد حقوق به اين نتيجه رسيده است كه نظام قضايي ما بايد از نو ساخته شود.
ج. دسترسي به منابع اطلاعاتي، علم را غني مي‌سازد.
8. نظري، تئوري (speculative): تئوري نه عملي؛ داراي ماهيت استدلالي انتزاعي
الف. دستاوردهاي او نظريه است؛ چرا كه يافته‌هايش مبتني بر استدلال است تا واقعيت.
ب. بسياري از تحولات اخير در تكنولوژي، توسط علم و نويسندگان نظري تخيلي پيش‌بيني شده بود.
ج. تمايز تئوري از عمل، احتمالا موجب تشويق انديشه‌ي روشمند و استدلالي راجع به حقوق گردد.
9. روشمند، منسجم (systematic): طبق يك سيستم يا برنامه؛ نظام يافته به شكل يك سيستم
الف. در آمريكا، اولين آموزش‌هاي روشمند حقوقي توسط «جورج ويث»  ارايه شد.
ب. هر كشوري بايد شيوه‌هاي نگهداري و رفتارش با زندانيان را مرتبا تحت بازبيني داشته باشد.
ج. حقوق تطبيقي به قضات كمك مي‌كند دعاوي را به شيوه‌اي روشمند و منصفانه رسيدگي كنند.
10. رساله، مقاله (treatise): يك كتاب يا پايان‌نامه‌ي طولاني، مفصل و روشمند راجع به يك موضوع
الف. متون درسي حقوقي ايران عموما مقالاتي است كه توسط اساتيد نوشته مي‌شود.
ب. شماري از مقالات حاكي از آن هستند كه كودكان زير هجده سال نبايد ازدواج كنند.
ج. داوري اختلافات فيمابين شركت‌ها، براي مباحث حقوقي مجلات و مقالات، زمينه‌ي پرباري است.
مقايسه‌ي بين حقوق عرفي و حقوق مدني
Comparison between Common Law and Civil Law
نظام‌هاي حقوق مدني و حقوق عرفي، در شيوه‌ها و رويكردهاي خود امروزه در بسياري از جنبه‌ها {به هم} نزديك‌تر هستند از آنچه در زمان‌هاي پيشين بودند. در نتيجه‌ي نفوذ و تلاش‌هاي بسيار زياد اساتيد دانشكده‌هاي حقوق، حقوق مدني در رويكرد خود، بسيار روشمند‌تر و نظري‌تر شده است. با گذشت زمان، همانگونه كه نقش حقوق مبتني بر صدور راي اهميت مي‌يابد، بي‌گمان كيفيت روشمند قانون مدني {نيز} افزايش مي‌يابد. از اينرو، در دهه‌هاي اخير هر نظامي {با استفاده} از ويژگي‌هاي سنتي نظام‌هاي ديگر ترقي مي‌يابد.
تفاوت‌هاي عمده در شيوه‌ي فكري همچنان باقي است. نويسندگان حقوق مدني تمايل به ارايه‌ي رساله‌هاي مفصل دارند {درحاليكه} در حقوق عرفي تلاش‌ها عموما بر {مقالات و} تك‌نگاشت‌هايي متمركز است كه مستلزم مهارت كمتري هستند. آموزش‌هاي حقوقي اروپايي اساسا از طريق روش خطابه ادامه مي‌يابد كه بمنظور ارايه‌ي توصيف كاملي از قواعد و نهادهاي موجود ايراد مي‌شوند. در آموزش‌هاي حقوقي كامن‌لا از شيوه‌ي تبادل‌افكار يا «پرونده» استفاده مي‌شود كه به بررسي اهميت سياست و ملاحظات عيني در فرايند تصميم‌گيري اختصاص دارند. تاثير گسترده‌ي چنين مقايسه‌اي، بروز نقاط قوت و ضعف ديدگاه‌هاي مختلف در مساله‌ي واحد است و از اينرو هر ملتي مجال مي‌يابد نظام حقوقي خود را با اقتباس از رويه‌ها و نهادهاي حقوقي مسلّم ديگر ملت‌ها بهبود بخشد.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. امروزه حقوق عرفي و حقوق مدني در كدام شيوه‌ها به هم نزديك‌ترند؟
In many respects the civil- and common- law systems are closer today in their general methods and approaches than they were in earlier periods.
2. ويژگي‌هاي اصلي آموزش حقوقي در نظام حقوق مدني چيست؟
The civil law has become far more systematic and speculative in its approach, due in a large extent to the influence and efforts of academic legal scholarship and writers on civil law tend to produce treatises.
3. ويژگي‌هاي اصلي آموزش حقوقي در نظام حقوق عرفي چيست؟
In the common law, effort is generally focused on less ambitious monographs. Also common law legal education uses discussion or "case" method designed to explore the importance of policy and factual considerations in the decision-making process.
4. هدف از مقايسه‌ي بين حقوق عرفي و حقوق مدني چيست؟
The long-range effect of such a comparison is to expose the strengths and weaknesses of differing approaches to the same problems and thus allow each nation to improve its won system of law by borrowing proven legal practices and institutions from the other nation.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Appreciation (6)    speculative (4)        approach (2)    borrowed (10)
Scholarship (5)    monographs (7)        explored (9)    methods (1)
Systematic (3)        treatises (8)
1. شركت بايد تعيين كند كه چه شيوه‌هايي از صادرات بايد مورد استفاده قرار گيرد.
2. برخي كشورها به مساله‌ي پناهندگان، رويكردي بشردوستانه اتخاذ مي‌كنند.
3. شيوه‌اي منطقي و روشمند براي حل اختلافات لازم است تا در مسايل بين‌المللي مورد استفاده قرار گيرد.
4. طي قرون 12 و 13، مكتب نظري و روشمند، نقش مهم و روزافزوني در توسعه‌ي حقوق جديد قراردادها ايفا كرد.
5. حقوق بشر چالش و فرصت مهمي براي دانش علم حقوق و سياست در آينده ارايه خواهد كرد.
6. مطالعه‌ي جهاني‌شدن حقوق بيشتر بستگي دارد به ارزيابي دقيق تفاوت‌هاي ميان مردم جهان تا شباهت‌هاي آنها.
7. بين سال‌هاي 1875 و 1910، آموزش حقوقي حدود 180 درجه دستخوش دگرگوني شد؛ يعني دعاوي جايگزين تك‌نگاشت‌ها، و كلاس‌هاي درس جايگزين ادارات حقوقي و دادگاه‌ها شد.
8. اينجا، كتاب‌ها و رساله‌هاي زيادي پيرامون حقوق بشر نوشته نشده است.
9. تا زماني كه {شيوه‌هاي} حل وفصل مصالحه‌آميز بطور كامل طي نشده باشد، لزومي ندارد كه موكل شما اقامه‌ي دعوي نمايد.
10. ارزيابي قواعد حقوقي بوسيله‌ي معيارهاي برگرفته از فلسفه، گرايش جديدي در آموزش‌هاي حقوقي مي‌باشد.
درس ده        Lesson Ten
بررسي كلمه
1. تسكين دادن، كاهش دادن (alleviate): از شدت چيزي كاستن؛ آسان‌تر كردن
الف. دكتر براي تسكين درد، به او يك آمپول تزريق كرد.
ب. سياست جديد، فشارهاي اقتصادي بر كشاورزان را كاهش مي‌دهد.
ج. اين نظريه‌ي اقتصادي، سياست‌هاي دولت را در جهت كاهش بيكاري تشويق مي‌كند.
2. سرمايه (capital): سرجمع‌ِ مقادير پول و اموال تحت تملك، مورد استفاده يا سرمايه‌گذاري شده توسط يك شخص يا يك گروه.
الف. نسبت سرمايه به درآمد همان نسبت درخت است به ميوه.
ب. مشكل عمده‌ي شركت، كمبود سرمايه است.
ج. كشور نياز به جذب سرمايه‌ي خارجي لازم براي نوسازي ماشين‌آلات و تجهيزات دارد.
3. جامعه (community): هر گروهي كه در يك مكان زيست مي‌كنند يا داراي منافع مشترك هستند؛ عامه
الف. جامعه‌ي اروپا در نتيجه‌ي پيمان رم پا به عرصه گذاشت.
ب. جامعه‌ي جهاني بايد ثبات خود را در گسترش عدل جستجو كند.
ج. نيازهاي جامعه بايد بر نيازهاي افراد اولويت داشته باشد.
4. رقابت (competition): هر فعاليتي كه در آن افراد سعي مي‌كنند يكديگر را پشت‌سر گذاشته و شكست دهند؛ عمل رقابت
الف. ما با ديگر شركت‌ها براي {انعقاد} قرارداد در رقابت هستيم.
ب. خصوصي‌سازي، باعث تشويق رقابت‌ها مي‌شود.
ج. {مكتب} سرمايه‌داري بر رقابت و فردگرايي تاكيد مي‌كند.
5. وحدت، يكپارچگي (integration): عمل يا فرايند متحد شدن به منظور ايجاد كل واحد؛ اتحاد
الف. جامعه‌ي اروپا در ابتدا به منظور نيل به وحدت اقتصادي تشكيل شد.
ب. معاهده‌ي ماستريخت  به منظور ارتقاي وحدت سياسي تنظيم شده است.
ج. جامعه‌ي بين‌المللي بايد در تمام فعاليت‌هاي توسعه، به نوعي يكپارچگي در تساوي و بهره‌مندي زنان برسد.
6. كار، كارگر (labor): هر كار يا وظيفه‌ي مشتمل بر تلاش؛ كارگران
الف. مشكل بتوان به نقل و انتقال آزادانه‌ي كارگران بين كشورها دست يافت.
ب. جلسه‌اي بين كارگران و كارفرمايان برگزار شد.
ج. رهبران كارگران امروز در كنفرانس اتحاديه تشكيل جلسه دادند.
7. هدف (objective): هدف؛ چيز مورد قصد
الف. اهداف اقتصادي بلندمدت كشور نامشخص است.
ب. جهاني عاري از فقر هدف ماست.
ج. اهداف و مقاصد دانشكده‌هاي حقوق چيست؟
8. مشاركت كردن (participate): شركت كردن يا درگير شدن در يك فعاليت
الف. يك رهبر دموكراتيك، به ديگران اجازه مي‌دهد در فرايند تصميم‌گيري مشاركت كنند.
ب. از هر عضو ملل متحد ممكن است دعوت بعمل آيد در مذاكرات شوراي امنيت شركت نمايد، هرچند راي ندهد.
ج. جوانان تشويق به مشاركت در سياست مي‌شوند.
9. سازش، آشتي (reconciliation): پايان بخشيدن به يك اختلاف؛ عمل برابر ساختن عقايد و نظرات با يكديگر
الف. سازش بين دو طرف به نتيجه رسيد.
ب. اين كنوانسيون در نتيجه‌ي سازش نظام‌هاي مختلف حقوقي به نتيجه رسيد.
ج. از طريق توافق، مي‌تواند سازش واقعي وجود داشته باشد.
10. محدود كردن (restrict): حد و مرز قرار دادن بر؛ محدود ساختن؛ كنترل كردن
الف. در چين، خانواده‌ها محدود به داشتن تنها يك فرزند هستند.
ب. سرعت در داخل شهر به 60 كيلومتر در ساعت محدود است.
ج. حق آزادي انديشه نبايد محدود شود.
جوامع اروپايي                The European Communities
با اينكه صحبت از جامعه‌ي اروپا، آسان است ولي در حقيقت سه جامعه‌ي متمايز وجود دارد و هر كدام با اساسنامه‌ي مخصوص به خود كه معاهده‌ي تاسيس‌كننده‌ي آن {جامعه} مي‌باشد. اين سه جامعه عبارتند از: جامعه‌ي ذغال سنگ و فولاد؛ جامعه‌ي اروپايي انرژي اتمي؛  جامعه‌ي اروپايي (EC) كه سابق بر اين، جامعه‌ي اقتصادي اروپا (EEC) ناميده مي‌شد. جامعه‌ي اقتصادي اروپا توسط اولين معاهده‌ي رم در 1957 تاسيس شد. برخلاف دو جامعه‌ي خاص ديگر، جامعه‌ي اقتصادي اروپا اهداف گسترده‌تر و عمومي‌تري دارد. هدف اوليه‌ي آن يكپارچگي اقتصاد دول مشاركت‌كننده و هدف درازمدت آن وحدت سياسي است.
جامعه‌ي اقتصادي اروپا تاسيس شد تا سازش پايدار فرانسه و آلمان را توسعه دهد؛ اقتصاد دولتهاي عضو را به يك بازار بزرگ مشترك تبديل كند؛ و سعي در ايجاد يك اتحاديه‌ي سياسي متشكل از دول اروپاي غربي نمايد كه قادر به كاهش ترس از جنگ با يكديگر هستند.
بطور خلاصه، جامعه‌ي اقتصادي اروپا به منظور تسهيل موارد ذيل تاسيس شد: (1) حذف موانع تجاري مابين ملت‌هاي عضو؛ (2) برقراري يك سياست تجاري واحد در قبال كشورهاي غير عضو؛ (3) هماهنگي نهايي سيستم‌هاي حمل و نقل، سياستهاي كشاورزي و سياست‌هاي كلي اقتصادي اعضا؛ (4) حذف اقدامات خصوصي و عمومي محدود كننده‌ي رقابت آزاد؛ و (5) تضمين تحرك كار و سرمايه ميان اعضا.
تمرين‌هاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. جوامع اروپايي را تاسيس شده‌اند را نام ببريد.
They are: European Coal and Steel Community; European Atomic Energy Community; and European Community.
2. نام قبلي جامعه‌ي اروپايي چه بود؟
The European Community formerly named "European Economic Community".
3. هدف اوليه‌ي جامعه‌ي اروپايي چه بود؟
Its immediate objective is the integration of the economics of the participating states.
4. هدف درازمدت جامعه‌ي اروپايي چه بود؟
Its long-term aim is political integration.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Integration (2)    objectives (3)        alleviate (6)    capital (10)
Competition (8)    community (1)        restrict (7)    labor (9)
Reconciliation (5)    participate (4)
1. جامعه‌ي اقتصادي اروپا (EEC) امروزه تحت عنوان جامعه‌ي اروپايي (EC) تغيير نام داده است.
2. كشورهاي عضو جامعه‌ي اروپايي در وحدت اقتصاد داخلي خود از ملتهاي هر منطقه‌ي ديگر فراتر رفته‌اند.
3. شرط مغاير با اهداف كنوانسيون راجع به حقوق كودك، مجاز نمي‌باشد.
4. به كارگران به جهت تشويق آنها به مشاركت در امور شركت بعنوان سهامدار، ممكن است سهام اعطا شود.
5. هدف نهايي قوه‌ي قضاييه، سازش ميان تمام شهروندان كشور بر مباني حقوق بشر براي همه مي‌باشد.
6. وضع برنامه‌هاي خصوصي و عمومي براي كاهش رنج و فقر، در اين وضعيت اقتصادي ضروري است.
7. آراي اخير قضايي به محدودسازي آزادي مطبوعات گرايش دارد.
8. صنعت خودروسازي در برابر رقابت‌هاي خارجي حمايت مي‌شود.
9. در ايالات متحده، مشكل كار كودكان تنها در يك بخش اقتصاد آنهم كشاورزي، همچنان باقي مانده است.
10. پول و ديگر اموال يك شركت كه در انجام معاملات بكار مي‌رود، سرمايه‌ي آن {شركت} ناميده مي‌شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1391ساعت 18:13  توسط محمدعلی میرزاخانی اندریان  | 

ظن وانواع آن

ظن
(فقه)حالتى است نفسانى بین قطع و ((شک متساوى الطرفین)) یعنى ازشک بالا‌تر است و ازیقین و قطع فرو‌تر. گاهى ظن بقدرى به قطع نزدیک می‌شود که حالت جذب درآن است یعنى وجدان شخص را به اظهار نظر مى کشاند (مانند قطع) در اینصورت چنین ظنى را ((ظن غالب)) نامیده‌اند و در بعضى از تعبیرات متنافر آنرا((ظن متأخم بعلم)) مى نامند. قطع واقعى آن است که شخص مطلع و اهل فن، احتمال خلاف آنرا ندهد. این قطع درعلوم نظرى وعلوم عملى درکمال ندرت است و آنچه را که قطع می‌نامند در واقع یکنوع ظن بسیار قوى است که از شدت قوت به انسان تا حدى اطمینان می‌دهد وگاهى اسم آنرا ((اطمینان عادى)) می‌گذارند و عنوان ظن را بآن نمی‌دهند مگرکسانیکه در علوم عقلى کار می‌کنند یا وقتى که احساس احتیاج به قطع واقعى پیدا شود که دراین صورت اطمینان عادى در دنبال قطع واقعى قرار می‌گیرد. مثلا در ماده ۱۳۱۵ قانون مدنی که گفته شهادت باید از روى قطع ویقین باشد مقصود قطع ویقین واقعى است نه اطمینان عادى (رک.اطمینان عادى) در باب تعقیب کیفرى یا انتظامى و مواد مسئولیت مدنی قطع ویقین لازم است نه اطمینان عادى. تقسیم حالت نفسانى علمى به سه قسم قطع وظن وشک کم و بیش درتمام قانونگذاری‌ها مورد توجه است مثلا قطع ویقین درماده ۱۳۱۵ صریحأ مورد توجه واقع شده و ظن بعنوان ظن در ماده ۱۱۱۵ قانون مدنی و ماده ۱۲ قانون ازدواج مصوب ۲۳- ۵ -۱۳۱۰ و ماده ۵-۷ قانون حکومت نظامى مصوب ۱۲۹۰ مورد نظر بوده و ماده ۱۵۲۴ قانون مدنى بصورت شک نظر داشته است. در قانونگذاریهاى امروز جهان:
اولا- درمسائل خاصی قطع ویقین مورد توجه است مانند مورد شهادت و تعقیب کیفرى و انتظامى و مسئولیت مدنى یعنى بدون قطع نباید حکم کیفرى ویا رأى انتظامى ویا حکم به مسئولیت مدنی صادر کرد واینجا درصورت عدم قطع، اصل برائت با نفوذ هرچه تمام‌تر اعمال می‌شود.
ثانیا- گذشت از مسائل خاص مذکور على الاصول اطمینان عادى حجت است مگراینکه قانون، تمسک به پاره اى از ظنون را (بصورت امارات قانونی یاقضائی) حجت کرده باشد یا اینکه در صورت نبودن ظن قابل ملاحظه (یافقدان ظن بطورکلى) فرض قانونى fiction (یا اصل عملى) را مقرر داشته باشد. نتیجه اینکه در درجه:
ثالثا – امارات (قانونى یا قضائى) معتبر هستند. و در درجه:
رابعأ-فرض هاى قانونى یا اصول عملیه. درخصوص فقه اسلام براى کشف مراد مقنن راه اطمینان عادى هرچند بکلى مسدود نیست ولى ظنون نقش اصلى را دارند و فقهاء عمل بظن را ازواجبات شمرده‌اند. عبدالعزیز السلمى صاحب کتاب قواعد -الاحکام فى مصالح الانام می‌گوید (لایشترط فى معرفة الاحکام العلم اذ لوشرط فی‌ها - العلم لفات معظم المصالح الدنیویة والاخرویة.) یعنى ظن آخرین حد جستجوى ما است که ازآن فرا‌تر نتوان شد (کتاب مذکور ص ۱۹۴ نیزجلد اول مستصفى امام غزالى صفحه ۲۱۷). نقش فوق العاده ظنون در فقه اسلامى مکتبى را بوجود آورد که پیروان آن هرگونه ظنى را قابل تمسک واستناد شمردند و پیروان آن را باسامى ((انسدادى)) و ((ظن مطلقى)) خواندند که فعلا پیروان زیادى ندارد و فقهاء فقط ظنونى را قابل استناد می‌دانند که مقنن استناد به آن‌ها را تجویزکرده باشد (مانند سایر حقوقهاى امروز جهان) ولى قلت اطمینان عادى در زمیفه کشف مراد مقنن هنوز به ظنون میدان وسیعى می‌دهد تا جائى که مخالفان مکتب انسداد بجاى توجه به ظنون (امارات قانونی و قضائی) به شکوک توجه کرده و ازفرضهاى قانونی (اصول عملیه) قسمت عمده علم اصول را درچهارقرن اخیرساخته وپرداخته‌اند در حالى که قبل ازاین چهارقرن اصول عملیه جزء ناچیزعدازعلم اصول بود و حالیه نیم بیشترعلم اصول را تشکیل می‌دهد علاوه بر این درهیچ جاى دنیا و در هیچیک ازحقوقهاى جهان مبحث فرض قانونی fiction یک صدم اهمیت ((اصول عملیه)) درفقه را ندارد ونباید داشته باشد زیرا به شک نباید این قدرمیدان داد باید رفع شک کرد نه اینکه شک را نگهدارى کرده ودامنه فرض قانونی را توسعه داد چون فرضهاى قانونى راه حل هاى خوبی نیستند و فقط ضرورتهائی هستند که باید بحداقل ممکن تنزل داده شوند (مجله حقوقى دادگسترى- سال ۱۳۴۵- شماره ۱-۲-۳) رک. فرض قانونى


ظن انسدادى
(فقه) بمعنى ظن مطلق است. رک. ظن مطلق


ظن خاص
(فقه)ظنى که منشاء آنرا شارع اسلام مورد تایید قرارداده و ظن حاصل ازآن منشاء مورد تایید و تصویب شارع قرار گرفته باشد مانند ظن حاصل از تصرف که علامت مالکیت است. اعتبار خبر واحد ازباب ظن نیست بلکه از باب اطمینان عادى است(رک. اطمینان عادى) که کامل‌ترین نوع ظنون است. این نکته از این حدیث هم دانسته می‌شود: (أیونس بن عبدالرحمن ثقة آخذ عنه معالم دینى؟ - نعم)


ظن خاصى
(فقه)طرفداران انفتاح باب علم و علمى را که مخالف با انسداد باب علم و علمى هستند گویند. ظن خاصى به مجتهدانى گفته می‌شود که علی القاعده استناد به ظنون را درمسائل فقهى درست نمی‌دانند فقط و بطوراستثناء ظنونى را قابل استناد می‌دانند که مقنن آن‌ها راصریحا قابل استناد دانسته باشد مانند ظن حاصل ازتصرف که علامت مالکیت است. صاحب نظران علم حقوق (درغیر فقه) امروزه همه ظن خاصى هستند.


ظن غالب
(فقه) ظنى است قوى که چون در وجدان شخص وجود پیدا می‌کند بر وجدان غلبه کرده و شخص را وادار باظهار نظر می‌نماید. ظن غالب با همه قوت که دارد ضعیفترازاطمینان عادى است (شرح لمعه- جلد اول- صفحه ۱۳۵۵) (رک. اطمینان عادى)


ظن متآخم بعلم
(فقه)ظن غالب را گویند که از ظنون معمولى قوی‌تر است و ازشدت قوت و استوارى انسان را غالبا بدون اختیار به اظهار نظر وادار مى کند و چون نوعى استیلاء و چیرگی برشخص دارد آنرا ظن غالب گویند.


ظن مطلق
(فقه) ظنونی که دلیل صحت استناد بآن‌ها استدلال معروف به (دلیل انسداد) باشد. (رک. اصطلاح شماره ۷۱۶ و ۳۴۶۸)


ظن مطلقى
(فقه)منسوب است بظن مطلق. طرفداران انسداد را گویند (رک. انسداد) درحقیقت این یک مکتب حقوقى در فقه اسلام است چنانکه طرفداران ظن خاص هم مکتب حقوقى مقابل را تشکیل می‌دهند. ظن مطلقى به مجتهدى گفته می‌ثودکه معتقد به این است که همه ظنون قابل تمسک واستناد می‌باشند مگر ظنی که صریحأ از طرف شارع غیرقابل استناد شناخته شده باشد مانند ظن حاصل ازقیاس (درفقه امامیه)درهمین معنى، اصطلاح ((ظن انسدادى)) و ((انسدادى)) هم بکار رفته است.


ظن معتبر
(فقه)ظنى که نص قانون بطورعام یا خاص استناد بآن را تجویزکرده باشد مانند ظن مذکور در ماده ۱۲ قانون ازدواج مصوب ۲۳-۵ -۱۳۱۰ وماده ۵-۷ قانون حکومت نظامى مصوب ۱۲۹۰



ظهار
(فقه) الف- فعل مردى که به زنش بگوید (پشت تو مانند پشت مادر من است) این زن بشوى حرام می‌شود مگربدیدن جزاى معین در شرع.
ب-ظهارعبارت است از اینکه شخصى زنش را بیکى ازمحارم خود تشبیه نماید. تشبیه بالا در جاهلیت وسیله اى براى انشاء طلاق بود که اسلام آنرا برانداخت و اولین دستور در این باب راجع به زنی بود بنام خوله دختر ثعلبه زن اوس بن صامت که شوهر او را باین ترتیب طلاق داد و بعد که خواست رجوع کند زوجه رجوع راصحیح ندانسته شکات پیش پیغمبر برد دراین وقت آیه (قد سمع الله قول التى تجادلک فى زوج‌ها...) نازل شد.
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1391ساعت 12:9  توسط محمدعلی میرزاخانی اندریان  | 

قضاوت زنان در ایران

در حال حاضر تعداد زیادی قاضی زن در قوه قضاییه مشغول به انجام وظیفه هستند و ابلاغ قضایی هم دارند اما ریاست یا دادرسی شعبه دادگاه به آن‌ها ابلاغ داده نمی‌شود زیرا به‌‌ همان دلایلی که از قول مشهور فق‌ها گفتیم قضاوت به معنای صدور حکم و رفع تخاصم، درباره زنان پذیرفته نشده است.


به عنوان نخستین سوال با توجه به این که در فقه شرایط قضاوت احصاء شده و مرد بودن یکی از آن شرایط است، آیا به لحاظ شرعی مشکلی جهت قضاوت زنان وجود دارد؟ اساسا موضع قرآن کریم در این خصوص چیست؟

در رابطه با شرایط قاضی از لحاظ مبانی شرعی و فقهی هرچند که ادعای اجماع شده بین فق‌ها و حتی صاحب کتاب جواهرالاسلام به این ادعا یعنی اجماع فق‌ها تاکید داشتند، فقهای متقدم مانند شیخ طوسی و محقق حلی و علامه حلی و شیخ الطائفه و دیگران یکی از شرایط قاضی را در اسلام «مرد بودن» اعلام کردند.

اما هم در بین فقهای متقدم و هم فقهای متاخر نظر مخالف نیز وجود دارد و با توجه به برخی ادله شرعی معتقدند قضاوت برای زنان مخصوصا در اموری که شهادت زنان پذیرفته می‌شود، جایز است.

این وضعیت مختص فقهای شیعه نیست و در برخی از فرق اهل سنت نیز چنین اختلاف نظری وجود دارد.

با وجود این وضعیت، به نظر می‌رسد با توجه به اینکه قضاوت در حال حاضر با مبانی قضاوت شرعی که عبارت است از استنباط احکام از ادله شرعی و تطبیق حکم و موضوع و سپس رفع خصومت بر مبنای آن مطابقت نداشته و قضاوت در حال حاضر صرفا عبارت است از تطبیق موضوع و دعوا با مقررات قانونی و این امر با قضاوت شرعی که بر مبنای آن قاضی باید واجد شرایط لازم از جمله «مجتهد بودن» و «مرد بودن» باشد، مطابقت نمی‌کند و از این حیث تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد.

ضمن این که قریب به اتفاق قضات فعلی فاقد شرایط شرعی قضاوت از جمله «مجتهد بودن» هستند.

چنان چه بپذیریم که قاضی غیرمجتهد هم از باب ضرورت و اضطرار می‌تواند قضاوت کند، با همین استدلال می‌توان پذیرفت که زنان نیز می‌توانند به امر قضاوت مشغول شوند.

نتیجه اینکه صرف نظر کردن از شرط اجتهاد برای امر قضاوت به مراتب از شرط مرد بودن برای قضاوت ارجح است و به لحاظ نظری و عملی این موضوع پذیرفته شده است.

موضع قرآن کریم در این رابطه به صورت صریح بیان نشده، اما فقها با استناد به برخی آیات که درباره قضا و رفع خصومت بیان شده مانند آیه کریمه «یا داوود انا جعلناک خلیفـ [فی الارض فاحکم بین الناس بالحق» و هم چنین آیات دیگری که در آن‌ها با ضمیر مذکر و در برخی روایات نیز با فعل و ضمیر «رجل» مورد توجه قرار گرفته، آن را دلیلی بر شرط مرد بودن برای قضاوت استنباط کرده‌اند که برخی فق‌ها معتقدند استفاده از ضمیر مذکر در این گونه موارد از باب تغلیب است و خصوصیتی در مرد بودن یا زن بودن قاضی ندارد.

کما این که ذات احدیت و خداوند متعال نیز در کل قرآن کریم درباره خود از همین رویه یعنی استفاده از ضمیر مذکر، صفت مذکر و فعل مذکر استفاده کرده است در حالی که جنسیت درباره ذات احدیت مصداقی ندارد.


سابقه قضاوت زنان در کشورمان از چه زمانی است؟ پس از انقلاب جذب قاضی زن داشته‌ایم؟ اگر بوده به چه صورت؟

از لحاظ تاریخی در کشور ما قبل از مشروطیت دو نوع محاکم وجود داشته که شامل محاکم شرعی و محاکم عرفی بود. در هر دو مورد با توجه به موازین شرعی از قضات زن استفاده نمی‌شد. البته در محاکم عرفی منع قانونی وجود نداشت و خانم‌ها خودشان میل و رغبتی برای تصدی امر قضا نداشتند.

این وضعیت تا سال ۱۳۴۸ در کشور ما ادامه داشت تا اینکه در این سال پنج نفر قاضی زن در دادگستری استخدام شدند و برای آن‌ها ابلاغ قضایی صادر شد. به تدریج و تا قبل از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ به تعداد قضات زن در کشور ما افزوده شد و بدون هیچ گونه محدودیتی در مناصب مختلف قضایی به تصدی امر قضا مشغول بودند.

پس از انقلاب، شورای موقت انقلاب در تاریخ ۱۴/۷/۵۸ مصوبه یی را تصویب کرد مبنی بر اینکه پایه قضایی قضات زن به پایه اداری تبدیل شود یا بنا بر تمایل خودشان به ادارات و وزارتخانه‌های دیگر منتقل شوند. می‌توان گفت از‌‌ همان ابتدای پیروزی انقلاب این تفکر و اندیشه که یکی از شرایط قضاوت «مرد بودن» است، عملابه مرحله اجرا درآمد.

این وضعیت تا بهمن ماه سال ۱۳۶۳ ادامه داشت تا اینکه قانونگذار هنگام تصویب قانون تشکیل دادگاه مدنی خاص به شورای عالی قضایی وقت اجازه داد که برخی بانوان را به عنوان قاضی در معیت دادگاه‌های مدنی خاص (دادگاه‌های خانواده فعلی) به عنوان مشاور استخدام کند.

در نتیجه برای نخستین بار اجازه استخدام قضات زن البته به عنوان مشاور و در معیت قضات مرد پذیرفته شد. بعد‌ها قوانین دیگری در این زمینه تصویب شد و به قوه قضاییه اجازه داده شد که قاضی زن را برای تصدی امر قضا از جمله دادیاری، بازپرسی، مشاور دادگاه خانواده و دیوان عدالت اداری و مستشاری اداره حقوقی دادگستری استخدام کند.

در حال حاضر تعداد زیادی قاضی زن در قوه قضاییه مشغول به انجام وظیفه هستند و ابلاغ قضایی هم دارند اما ریاست یا دادرسی شعبه دادگاه به آن‌ها ابلاغ داده نمی‌شود زیرا به‌‌ همان دلایلی که از قول مشهور فق‌ها گفتیم قضاوت به معنای صدور حکم و رفع تخاصم، درباره زنان پذیرفته نشده است.

در حال حاضر جذب قضات به چه طرقی صورت می‌پذیرد؟
در حال حاضر قوه قضاییه در اجرای قانون به سه صورت اقدام به جذب و استخدام قاضی می‌کند:

۱- فارغ التحصیلان دانشکده علوم قضایی و خدمات اداری دادگستری که از طریق کنکور سراسری جذب شده و به عنوان بورسیه قوه قضاییه از‌‌ همان ابتدا شروع به تحصیل کرده و با پایه قضایی استخدام می‌شوند، پس از فارغ التحصیلی و طی کردن دوران کارآموزی به شرط موفقیت در آزمون اختبار در اقصی نقاط کشور به تصدی امر قضا مشغول می‌شوند.

۲- جذب طلاب حوزه‌های علمیه از جمله حوزه علمیه قم و مشهد است که چندسالی است قوه قضاییه در این شهر‌ها مراکز جذب قضات از بین طلاب را راه اندازی کرده و از بین تحصیلکردگان حوزوی که به موجب قانون اجازه استخدام آن‌ها برای تصدی امر قضا داده شده، اقدام می‌کند.

۳- برگزاری آزمون عمومی جذب قضات از بین فارغ التحصیلان رشته حقوق سایر دانشگاه‌ها که آن هم به تجویز قانونگذار مجاز شمرده شده و سالیان سال است که بخشی از قضات از این طریق جذب و استخدام می‌شوند. این گروه نیز پس از طی دوران کارآموزی قضایی و در صورت واجد شرایط بودن، ابلاغ قضایی دریافت خواهند کرد.

از نظر شما قضاوت زنان در جامعه ما چه آثار مثبتی می‌تواند داشته باشد؟
مطمئنا جذب قضات زن در مواردی، ضروری است. زیرا نیمی از جامعه ما را زنان تشکیل می‌دهند و هرچند که خوشبختانه درصد آمار بزهکاری زنان در جامعه ما به لحاظ سنتی و فرهنگی پایین است، اما زنان مسائل و مشکلات عدیده یی دارند که برای رفع و رجوع آن به دادگستری مراجعه می‌کنند و چنان چه با قاضی زن روبه رو شوند، بسیار راحت‌تر مسائل و مشکلات خود را در میان گذاشته و قضات زن نیز که با روحیات زنانه بهتر آشنا هستند، در مواردی قضاوت بهتری نسبت به آنان خواهند داشت.

با توجه به این که یکی از شرایط دیگر قضاوت، چه درباره زنان و چه درباره مردان، عادل بودن است، شائبه تحت تاثیر قرار گرفتن از عواطف و احساسات در این مورد هم منتفی است.

ضمن اینکه به موجب اسناد بین المللی حقوق بشر که کشور عزیز ما، ایران، یکی از دست اندرکاران تهیه اعلامیه جهانی حقوق بشر بوده است و آن را امضا کرده و هم چنین کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی مصوب ۱۹۹۶ میلادی که ایران به این کنوانسیون ملحق شده و تعهد بین المللی نسبت به اجرای مفاد آن دارد، باید شرایط مساوی و بدون تبعیض برای زنان و مردان در تصدی مشاغل حکومتی و سیاسی از جمله قضاوت دادگستری قائل شد.

قضاوت بانوان تبعات منفی هم خواهد داشت؟
قضاوت زنان هیچ گونه اثرات و تبعات منفی ندارد کما اینکه در بسیاری از کشورهای دنیا، حتی در دادگاه‌های بین المللی مانند دادگاه کیفری بین المللی ICC) International Criminal Court) از قضات زن استفاده می‌کنند و اساسا اگر قرار است قاضی بر مبنای عدالت رفتار کند و اقدام به اجرای عدالت کند، در احقاق حق تفاوتی بین زن و مرد نیست.

در چه قسمت‌هایی از قضات زن می‌توان بهره برد؟ در دادسرا یا نوع خاصی از دعاوی؟ یا اینکه حتی جهت صدور حکم نیز می‌توان از ایشان استفاده کرد؟


در حال حاضر و به موجب قانون، غیر از مناصب قضایی مانند ریاست شعبه دادگاه یا دادرسی آنکه وظیفه صدور حکم را بر عهده دارد، از قضات زن در سایر مناصب قضایی مانند انجام تحقیقات مقدماتی و به عنوان مشاور در دادگاه خانواده و دیوان عدالت اداری و حتی معاونت ریاست دادگستری و مستشار دادگاه تجدید نظر می‌توان استفاده کرد: که به عقیده اینجانب استفاده از قضات زن در صدور حکم نیز با مانع شرعی روبه رو نیست.

زیرا اولا قضات فعلی ما همه قاضی ماذون تلقی می‌شوند و حاکم شرع به معنای مصطلح فقهی آن نیستند. دوم اینکه آرای صادره از دادگاه‌ها عمدتا قابل تجدید نظر بوده و در مراجع بالا‌تر مورد بررسی مجدد قرار می‌گیرند.

گفته شد که قضاوت در حال حاضر به معنای مصطلح شرعی صورت نمی‌گیرد: باید توجه داشت که با توجه به منابع معتبر فقهی، قضاوت یکی از شعب ولایت است و همانطور که پذیرفته‌ایم، زنان می‌توانند به عنوان وزیر، نماینده مجلس، مدیرکل، شهردار و مانند آن اشتغال داشته باشند یعنی دخالت در امر حکومت: به‌‌ همان دلیل هم می‌توان پذیرفت که زنان می‌توانند. بدون محدودیت در تصدی مناصب قضایی مختلف، قاضی هم باشند.

تفاوت ماهوی بین مردان و زنان از حیث قضاوت کردن وجود دارد؟ فی المثل ممکن است احساسات زنان در قضاوت آن‌ها تاثیر بگذارد؟

اتفاقا یکی از دلایلی که برخی فق‌ها برای منع تصدی امر قضاوت توسط زنان مطرح کرده‌اند، همین است: یعنی اینکه تحت تاثیر احساسات و عواطف زنانه قرار می‌گیرند و این مانع از قضاوت عادلانه است. سوال بنده این است که آیا مردان احساساتی نمی‌شوند و تحت تاثیر عواطف قرار نمی‌گیرند؟! اگر این استدلال را بپذیریم، باید بگوییم که مردان انسان‌های سنگدل و بی‌عاطفه یی هستند که قطعا این گونه نیست.

درست است که خانم‌ها از لحاظ خلقت و طبیعت از مردان احساسی ترند، از این رو که خداوند متعال برای تربیت کودکان و ابراز مهر و محبت به فرزندان و حفظ کانون گرم خانواده چنین خصوصیتی را در خانم‌ها قرار داده، اما به هیچ وجه این موضوع نمی‌تواند مانعی برای تصدی امر قضا باشد زیرا برای قضاوت کردن شرط مهم «عدالت» لازم است و اگر قاضی عادل باشد، چه زن و چه مرد، احساسات و عواطف را کنار گذاشته و به اجرای حق و احقاق حقوق مردم مبادرت خواهد کرد.

سایر ادله مخالفت با قضاوت بانوان چیست؟
دلایل دیگری هم برای این امر مطرح شده از جمله منع اختلاط زنان و مردان و این طور استدلال شده که تصدی امر قضا مستلزم اختلاط زنان و مردان است و چون اصل اختلاط حرام است، پس قضاوت نیز که مستلزم اختلاط است، ممنوع بوده و جایز نیست. به نظر می‌رسد که این استدلال نیز قیاس مع الفارق است.

زیرا ما پذیرفته‌ایم که زنان فرهیخته و دانشمند و کاردان و مدیر که تعداد آن‌ها خوشبختانه در کشور ما کم نیست، در مناصب مختلف حکومتی اشتغال داشته و از نعمت خدمات آن‌ها در اقصی نقاط کشور بهره برداری می‌کنیم.

اگر قرار بود مساله اختلاط زنان و مردان مانع باشد، باید بگوییم خانم‌ها فقط در خانه بنشینند و به امر خانه داری مشغول شوند. در حالی که نظام جمهوری اسلامی ایران به درستی به این امر ترتیب اثر نداده و‌‌ همان طور که گفته شد، خانم‌ها با حفظ موازین شرعی حضور فعالی در مناصب مختلف از جمله قضاوت دارند.

دلیل دیگر این است که امر قضاوت در اسلام حق نیست، تکلیف است. اتفاقا تکلیف شاقی است و کار بسیار دشواری است و از این منظر نگاه کرده‌اند که اسلام این تکلیف شاق و سنگین را از دوش زنان برداشته و برعهده مردان گذاشته. در نتیجه این موضوع بر خلاف حقوق بشر نیست، در صورتی که ما در سوالات قبلی استدلال کردیم که تصدی مشاغل و محروم کردن زنان از این حق با این اسناد بین المللی منافات دارد.

ضمن اینکه استدلال کردیم در حال حاضر قضاوت زنان خلاف شرع هم نیست. ما دچار تناقض می‌شویم که زن حق تصدی یک وزارتخانه در کشور را که از اهمیت زیادی برخوردار است، داشته باشد و بسیاری امور مهم را بر عهده زن بسپاریم، اما قضاوت درباره یک امر جزیی را به ایشان واگذار نکنیم.

یعنی می‌توانیم بگوییم خانم‌ها عملاثابت کرده‌اند که می‌توانند و پای استدلالیون چوبین بود.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1391ساعت 12:6  توسط محمدعلی میرزاخانی اندریان  | 

قضاوت زنان در نگاه موافقان و مخالفان

 

قضاوت زنان

«در نگاه موافقان و مخالفان

فقهای مشهور اسلام ذکورت را در قاضی شرط دانسته، قضاوت زنان را مطلقاً جایز نمی‌دانند و در تأیید نظریه خویش به آیات قرآن کریم، روایات، اصل، اجماع و بعضی ادله دیگر استناد نموده‌اند. لیکن در این مسأله اقوال مخالف از فقهای شیعه و اهل سنت نیز وجود دارد که بر ادله مخالفان قضاوت زنان خدشه وارد نموده، قضاوت زنان را مطلقاً و یا تحت شرایط خاص جایز و نافذ می‌دانند. با وجود این در قانون شرایط انتخاب قضات دادگستری مصوب سال 1361 تصدی منصب قضاوت به مردان اختصاص یافته، بر اساس نظریه مشهور فقهای امامیه آمده است قضات از بین «مردان» واجد شرایط زیر انتخاب می‌شوند‌.... این در حالی است که در نظام قضایی جاری ماهیت قضاوت دگرگون شده و از شرط اجتهاد قاضی نیز که مشهور فقها بر آن اتفاق نموده‌اند، عدول شده است. با توجه به ضرورتها، ویژگی‌ها و مقتضیات زمان، مصلحت ایجاب می‌کند که فقها و حقوق‌دانان در قوانین مربوط به زنان به ویژه ممنوعیت زنان از قضاوت، بازنگری مجدد نمایند.

در بخش اول اين نوشتار سيستم قضايي اسلام شرايط قاضي و بررسي تاريخ ادوار فقه بر محور موضوع جنسيت در قضاوت مورد بحث و بررسي قرار گرفت در اين بخش ادله مخالفان قضاوت زنان مورد تحليل و نقد قرار مي‌گيرد و در پايان نتيجه تحقيقي لازم در اين زمينه ارائه مي‌گردد.

واژگان کلیدي

حکم، قضا، اجتهاد، ذکورت انوثت، قیاس، عرف، مقتضیات زمان

ادله مخالفان قضاوت زنان و نقد و تحليل آن

فقهایی كه قائل به عدم جواز قضاوت زنان می‌باشند، برای اثبات نظریه خویش به آیات، روایات، اجماع، اصل و برخي ادله ديگر استناد كرده‌اند که در این بخش ادله مورد استناد فقهای امامیه و اهل سنت را مشروحاً مطرح کرده، مورد نقد و ارزیابی قرار خواهيم داد.

الف ـ آیات

الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم؛ «مردان بر زنان قیمومیت و سرپرستی دارند، به خاطر اینکه خدا بعضی را بر بعضی برتری داده و به خاطر اینکه مردان از مال خود نفقه و مهریه زنان را می‌دهند» (نساء، 34).

«ماوردی» از فقهای شافعی اولین فقیهی است که به این آیه استناد نموده است همچنین علامه حلی و گلپایگانی نیز به این آیه استناد نموده‌اند (ماوردي، 1380، ص65 ؛ حلي، 1407ه‍، ص562؛ گلپايگاني، 1405ه‍، ج 1، ص44).

وجه استدلال ـ طبق این آیه شریفه سرپرستی زنان به مردان واگذار شده است و مردان به لحاظ برتری‌هایی که در علم، عقل و تدبیر امور دارند و لازمه قیمومیت و سلطه ایشان می‌باشد، بر زنان ولایت و سلطه دارند و از آن جا که قضاوت نوعی از ولایت و سلطه می‌باشد؛ اگر مقام قضاوت به زنان سپرده شود، زنان بر مردان ولایت و قیمومت سرپرستی خواهند داشت که این امر مخالف ظاهر آیه می‌باشد.

ابن کثیر در تفسیر این آیه شریفه بیان می‌دارد به دلیل همین برتری است که پیامبری و نبوت فقط به مردان تعلق گرفته است (القرشي الدمشقي،1403ه‍، ج1، ص 491).

از فقهای معاصر علامه طباطبایی می‌نویسد «قیّم» یعنی کسی که مسؤول قیام به امر شخص دیگر است، مردان به امور زنان قیام می‌نمایند و زیادتی‌هایی كه خدای تعالی به مردان داده، به حسب طاقتی است که بر اعمال دشوار دارند و در امور عقلی و جنگ، قوت و طاقت بیشتر دارند، مثلاً حکومت و قضاوت که حیات جامعه بستگی به آن دارد، قوام آنها بدست مردان است و علت آن هم، یکی آن است که خداوند بنابر مصالحی بعضی را بر بعضی دیگر برتری داده است و دیگر آنکه مردان از مال خود زنان را نفقه و مهریه می‌دهند (طباطبايي، بي‌تا، ج1، ص359).

وي معتقد است حکم قیمومت عمومیت دارد؛ زیرا علت حکم که فضل و برتری مردان بر زنان است، عمومیت دارد و شامل تمام مردان می‌باشد.

پس معلول آن یعنی خود حکم نیز عمومیت داشته و ولایت و قیومیت مردان بر زنان در تمام عرصه‌ها از جمله حکومت، قضاوت و جنگ ثابت است و این قیومت منحصر در خانواده نمی‌باشد.

آية الله گلپایگانی نیز به همین آیه استدلال نموده و قضاوت زنان را جایز ندانسته است. او بیان می‌کند كه ظاهر آیه قیمومیت مردان بر زنان است و اگر زن قاضی شود عکس مفاد آیه پیش می‌آید (موسوي گلپایگانی، 1405ه‍، ج1، ص44).

?استدلال فقها بر عدم جواز قضاوت زنان با استناد به آیه فوق بر سه مبنا استوار است:

1ـ واژه قوام در این آیه به معنی تصرف و سلطه و ولایت است.

2ـ لازمه قضاوت زنان قیومیت آنان? بر مردان است.

3ـ دامنه شمول آیه گسترده بوده و تمام مردان و زنان را حتی اگر رابطه زوجیتی بین آنها برقرار نباشد، در بر می‌گیرد.

نقد؛ اولاـً قوام به معنای ولایت و حکومت و سلطه نمی‌باشد و بعضی از دانشمندان علم لغت، ماده قوام را به معنی متکفل امر کسی شدن، بر طرف کردن حاجت و به معنی کسی که محافظت و اصلاح می‌کند نیز آورده‌اند، هم چنان که در«لسان العرب»، «تاج العروس» و«اقرب الموارد» در معانی دیگر به کار رفته است (مكرم، 1408ه‍، ج 11، ص 335؛ الحسيني الزبيدي، 1409ه‍، ج 9، ص37؛ شرتوني اللبناني، 1889م، ج3، ص354). پس واژه قوام معانی بسیاری را در بر می‌گیرد و تنها به معنای سلطه و قیمومت نمی‌باشد؛ ثانیاًـ با تأمل در آیه در می‌یابیم که دو علت برای حکم ذکر شده است؛ اول فضل و برتری و دوم نفقه و در واقع حکم معلول دو علت است و هر کدام از دو علت به تنهایی موجب حکم نمی‌شود و می‌توان گفت قوام به معنی سرپرست یعنی کسی که مدیریت خانه به عهده اوست و مایحتاج ضروری خانواده را بر آورده می‌کند، به کار رفته است نه سلطه، در واقع قانون‌گذار مرد را مکلف به برآورده کردن حاجت زن نموده و قانون را طوری وضع و جعل نموده است که تحمل كارهاي سخت زندگی بر دوش زن نباشد و مرد به عنوان تکیه‌گاه و پناهگاه احتیاجات زن را بر طرف نماید همان طور که قاضی ابن البراج می‌نویسد، «مردان قائم به حقوق زنانی هستند که همسرشان هستند»[2] (طرابلسي، 1406ه‍، ج 2، ?ص225) .

در واقع خداوند متعال به دلایلی مرد را در این آیه به عنوان سرپرست و مدیر خانواده معرفی می‌کند. زیرا مرد از قوام و نیروی بیشتری برخوردار است و دامنه تفکر او وسیع‌تر است، هم‌ چنان که حضرت علی(ع) بر هر جمعی سرپرست و مدیر معرفی می‌کردند و مدیریت را لازمه هر گروه اجتماعی می‌دانستند.

همچنین با تأمل در صدر و ذیل و شأن نزول آیه در می‌یابیم که این آیه مربوط به مسائل بین زن و شوهر و در واقع امور خانوادگی نازل شده است، هم چنان? مرحوم طبرسی می‌نویسد بین وجوب پرداخت مهریه و نفقه زن توسط مرد و تولیت مرد بر زن ملازمه وجود دارد و در شأن نزول آیه شریفه بیان می‌کند که آیه اختصاص به زن و شوهر و خانواده دارد و به نقل از مقاتل می‌نویسد «نزلت الآیه فی سعد بن الربیع بن عمرو و کان من النقباء و فی امراته حبیبه بنت زید بن ابی زهر و ذلک انها نشزت علیه...»، آیه در خصوص نشوز حبیبه همسر ابن ربیع نازل شد و پس از نزول آیه حضرت محمد(ص)فرمودند «اردنا امراً و اراد الله امراً والذی اراد الله خیراً و رفع ?القصاص» (طبرسي، 1415ه‍،? ج 2، ص 43).

در نتیجه حتی اگر ماده قوم در این آیه به معنی ولایت و سلطنت به کار رفته باشد، فقط مربوط به زن و شوهر و کانون خانواده می‌باشد و هیچ دلالتی بر عدم

جواز قضاوت زنان ندارد .

و قرن فی بیوتکن ...؛ «ای زنان پیامبر(ص) از خانه‌هایتان بیرون نیایید...» ?(احزاب،33).

وجه استدلال ـ قضاوت زن مستلزم خروج وی از خانه، اختلاط با مردان و بلند کردن صوت و مجادله با مردان و مغایر با نص آیه و شرع مقدس اسلام می‌باشد.

آيه الله گلپایگانی از فقهای معاصر، ضمن بیان مطلب فوق اشاره به ماجرای خروج عایشه به سوی مصر برای جنگ دارد که اصحاب با تلاوت آیه شریفه به او گوشزد کردند که باید در خانه بماند (موسوي گلپایگانی، 1405ه‍، ج1، ص44).

نقد ـ با بررسی صدر آیه شریفه مشخص می‌شود که این آیه فقط در خصوص زنان پیامبر(ص) نازل شده و مخاطب آیه فقط زنان پیامبراکرم(ص) به لحاظ نسبتشان با پیامبراکرم(ص) می‌باشد، هم چنان که در قسمت دیگر آیه می‌فرماید «ای زنان پیامبر، شما هم چون زنان معمولی نیستید».

از سوی دیگر استدلال فوق‌الذکر اخص از مدعا می‌باشد؛ زیرا ادعای فقهای مزبور این است که زنان مطلقاً نمی‌توانند عهده‌دار منصب قضا شوند. لیکن با توجه به استدلال یاد شده اگر زنان در بین زنان دیگر به قضاوت بنشینند هیچ محذوری نخواهند داشت؛ زیرا لازمه این فعل اختلاط با مردان نمی‌باشد. در واقع تالی فاسد مذکور پیش نخواهد آمد و حتی اگر استدلال را بپذیریم، لازمه‌اش ماندن زنان پیامبر(ص) در خانه است و دلالت داشتن آیه بر اینکه تصدی هر امر اجتماعی از جمله قضاوت برای زنان حرام می‌باشد، بسیار بعید به نظر می‌رسد؛ زیرا دیده شده است که در زمان نبی اکرم(ص) ?زنان متصدی امور اجتماعی مثل حضور در میدان‌های جنگ و اشتغال به تجارت و دیگر امور بوده‌اند و این مطلب که زنان پیامبر حق بیرون آمدن از خانه را ندارند، هیچ ربطی به زنان دیگر و قضاوت آنان ندارد؛ زیرا خروج زن از منزل برای امر مشروع در شرع بلامانع می‌باشد و حتی خروج وی برای واجباتی چون حج نیاز به اذن شوهر ندارد. نعمانی روایتی را از حضرت امام صادق(ع)  نقل می‌کند به زمان ظهور امام عصر(عج) که ایشان می‌فرمایند «تؤتون الحکمه فی زمانه حتی ان المراه لتقضی فی بیتها بکتاب الله و سنه رسول الله...» (مجلسي، 1403ه‍، ج? 52، ص325). لذا اين روايت و روايتي ديگر از ايشان كه مي‌فرمايد «رب النساء افقه من رجال» به عنوان مؤيدي بر مدعاي اين مقاله قابل توجه و دقت مي‌باشد و قيد «في بيتها» در روايت اول نيز مي‌تواند اخبار از عصر ارتباطات كه در آن به سر مي‌بريم، از سوي آن امام همام باشد.

و للرجال علیهن درجه... ؛ «... و مردان را بر زنان مرتبتی است...»? (بقره، 228).

وجه استدلال ـ طبق آیه شریفه مردان نسبت به زنان از مرتبتی بالاتر برخوردار هستند. لازمه قضاوت زنان این است که ایشان در مقام و مرتبتی بالاتر از مردان قرار گیرند که این امر مغایر با نص آیه شریفه و در نتیجه شرع مقدس اسلام می‌باشد.

نقد ـ اولاًـ این آیه هیچ ارتباطی به قضاوت زنان ندارد و مربوط به تعهدات بین زوجین است و برتری و درجه مرد را در امر رجوع بعد از طلاق بیان می‌کند و صدر آیه شریفه نیز درباره احکامی مربوط به زنان مطلقه و طلاق رجعی است که می‌فرماید «حقوق زنان مطلقه همان حقوق مردان است و مردان در طلاق رجعی برتری و درجه‌ای دارند و آن این است که حق رجوع در عده طلاق رجعی اختصاص به مردان دارد»؛ ثانیاً ـ لفظ «درجه» بصورت نکره در سیاق اثبات ذکر شده است و طبق قواعد عربی هیچ دلالتی بر عموم ندارد تا ما بتوانیم حکم را به غیر خانواده و تمام امور و مناصب اجتماعی تسری داده از آن عدم جواز قضاوت زنان را مستفاد نماییم.

اَ و من ینشوا فی الحلیه و هو فی الخصام غیر مبین؛ «آیا دختران را فرزند خدا می‌خوانند ?که نشو و نمایشان در زینت است و از احتجاج در برابر دشمن خود عاجزند» (زخرف، 18).

وجه استدلال‌ـ خداوند در این آیه به دو ویژگی زن که ساختار روحی او را شکل می‌دهد، اشاره می‌کند:

1ـ زنان همواره شخصیت و کمال خود را در زیور و آراستن خود می‌بینند.

2ـ زنان دستخوش احساسات هستند و در گرداب حوادث و پیشامدهای ناگوار مغلوب احساسات شده، از احساسات خود تبعیت می‌کنند؛ لذا با توجه به این صفات، زنان اهلیت این را كه متصدی امر مهم قضاوت بشوند، ندارند.

نقد ـ مفاد آیه ناظر به عقیده اعراب جاهلی نسبت به زنان است، نه بیان حقیقت زن در شرع مقدس اسلام؛ در واقع خداوند با استفاده از ذهنیات خود این اشخاص آنان را مورد خطاب قرار داده، این ذهنیت را نکوهش می‌کند؛ زیرا اعراب جاهلی در صدر اسلام هنگامی که دارای فرزند دختر می‌شدند، چهره‌هایشان سیاه می‌شد، و این مسأله هیچ ارتباطی به قضاوت زنان ندارد. طبرسی می‌فرماید استنباط عدم جواز قضاوت زنان از این آیه بسیار بعید و حتی ممتنع است. زیرا بر مبنای استدلال فقهایی که به این آیه استناد کرده‌‌اند، اگر زنی این دو صفت را نداشته باشد و در مقام مخاصمه و جدل از بسیاری مردان بهتر باشد، قضاوت وی ممنوعیتی نخواهد داشت و نافذ خواهد بود (طبرسي، 1415ه‍،?ص43).

از سوی دیگر اینکه فقها بیان کرده‌اند احساسات زنان بر عقل آنان غلبه دارد و در گرداب حوادث تابع احساسات خویش می‌شوند، جای بحث دارد؛ زیرا تابع احساسات بودن یک امر نسبی است و بسیار دیده شده که در شرايط يكسان مردان بیشتر از زنان تابع احساسات شده يا اغراض شده‌اند، عنان عقل از دست می‌دهند و بر عکس زنان در همان شرایط بسیار عاقلانه و به دور از احساسات رفتار کرده‌اند و از اين نمونه‌ها در تاريخ اسلام زياد است «مثل عملكرد ام سلمه در قضيه‌ صلح حديبيه» مضاف بر آنكه كساني چون مجلسي، ابن شهرآشوب، در ميان ويژگي‌هاي زنان قرآني ملكه صبا را به «عقل» ستوده‌اند يا آزادانديشي همسر فرعون كه براي هر مرد و زن مؤمني به عنوان الگو در قرآن مطرح گرديده است لذا كلي بودن اين سخنان قابل تأمل است.

بانوی بزرگوار اسلام حضرت زینب بعد از تحمل حوادث هولناک ?عاشورا و مصايب اسارت، در بارگاه یزید در پاسخ کنایه‌آمیز آن ملعون که پرسید کار تقدیر را چگونه می‌بینی؟ نه تنها شیون و فغان و زاری به راه نینداخت، بلکه بر احساسات خود چیره شده، فرمود «ما رأیت الا جمیلا» و در آن شرایط اساس چنان خطبه‌ای ایراد فرمود که لرزه بر اندام یزید و یزیدیان انداخت.

ب ـ روایات

قائلان به عدم جواز قضاوت زنان در تأيید نظریه خویش به روایاتی از رسول? اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) استناد نموده‌اند که در این بخش زنجیره و دلالت متن این احادیث مورد بررسی و نقد قرار خواهد گرفت.

حدیث «ابابکره»

این حدیث را سنایی از ابوبکره، ابوبکره از رسول الله(ص) نقل کرده‌اند (شوكاني، بي‌تا، ج8، ص297). شوگانی در سبب صدور این حدیث آورده است که چون به پیامبر(ص) خبر رسید که مردم ایران دختر کسری را به پادشاهی پذیرفته‌اند، فرمود «لن یفلح قوم ولوا امرهم امرأه» (البخاری، 1407ه‍، ج3، ?ح866، ص316).

با اینکه این حدیث تنها در کتب روایی اهل سنت به چشم می‌خورد و در کتاب «اربعه شیعه» نیامده و تنها در «تحف العقول» آن هم به طور مرسل روایت شده، دیده شده است که بسیاری از فقهای شیعه و اهل سنت به این حدیث استناد نموده و از آن عدم جواز قضاوت زنان را نتیجه گرفته‌اند.

از فقهای شیعه شیخ طوسی، شهید ثانی، طبرسی، نجفی و ...، و از فقهای اهل سنت شربینی و صنعانی که هر دو شافعی مذهب بوده‌اند و ابن قدامه حنبلی مذهب و... در تأيید نظریه خویش مبنی بر عدم جواز قضاوت زنان به این حدیث استناد نموده‌اند[3] (طوسي، بي‌تا، ج6، ص213؛ جبعي العاملي، 1416ه‍، ج 3، ص328 ).

وجه استدلال ‌ـ این حدیث افاده نهی می‌نماید و لفظ «امرهم» شامل تمام امور مسلمانان می‌شود کـه قضاوت هم یکـی از آنان است. پس طبق این حدیـث زن از هر گونه ولایت مثل حکومت و قضاوت نهی شده است.

شوگانی می‌گوید زنان شایستگی و اهلیت ولایت را ندارند و مردم نیز نباید ولایت‌هایی مثل حکومت و قضاوت را به زنان بسپارند. زیرا بر مردم واجب است که از هر چه که سبب عدم فلاح و رستگاری می‌شود، پرهیز نمایند.

بررسی زنجیره حدیث ـ این حدیث با سلسله سندهای مختلف و متون متفاوتی نقل شده است که همگی بیانگر معنای واحدی می‌باشند و راوی طبقه اول آنها که به معصوم(ع) منتهی می‌شود، ابابکره است و هر چه از طبقه اول دورتر می‌شویم، بر تعداد راویان افزوده می‌شود. بر طبق قواعد علم حدیث این روایت از نوع اخبار آحاد بوده، از آن تجاوز نمی‌کند. بر عکس خبر متواتر که از گفته ناقلان خبر علم به مضمون خبر حاصل می‌شود و لزومی به بررسی احوال افراد زنجیره حدیث نمی‌باشد، خبر واحد به خودی خود علم‌آور نيست و در بحث حدیث شناسی بررسی احوال راویان زنجیره حدیث، معیار و ملاکی برای پذیرش خبر واحد می‌باشد، البته دانشمندان اهل سنت این حدیث را تلقی به قبول کرده‌اند و همین که در کتاب «صحیح بخاري» آمده است، از دیدگاه آنان، قرینه‌ای بر صحت و صدق آن است؛ علاوه بر آنکه ترمذی (در سنن خود تصریح به صحت آن نموده است؛ لیکن دیدگاه دانشمندان علم رجال شیعه درباره این حدیث بیانگر آن است که این حدیث قابل استناد نمی‌باشد (البخاری،1407ه‍، ج5-6، ش866؛ الترمذی،?1403ه‍، ج4، ح2262، ص527). همان طور که شهید ثانی در«شرح بدایه» می‌نویسد از نظر دانشمندان حدیث شناسی شیعه این روایت مرسل است و روايت مرسل هیچ گونه حجیتی نداشته، ضعیف محسوب می‌گردد (جبعي العاملي، 1402ه‍، ص140).

بررسی دلالت حدیث ـ رسالت رسول اکرم(ص) مصادف با فرمان‌روایی خسروپرویز ساسانی در ایران بود و او با وجود درک شواهد حقانیت دین اسلام به علت غرور و دنیاپرستی، دعوت پیامبر اکرم (ص) را به اسلام نپذیرفت و رفتار ظالمانه‌اش باعث بر کناری وی شد. پس از او فرزندش شیرویه به حکومت رسید و همان رویه پدر را ادامه داد و هفده برادر خود را از دم تیغ گذراند و پس از او پسرکی7-8 ساله به نام اردشیر سوم بر تخت نشست که او نیز کشته شد و چون فرزند ذکوری از آن طایفه باقی نمانده بود، در آن شرایط حساس به جهت حفظ سلسله ساسانیان و رسوم سلطنتی، پوراندخت دختر خسرو پرویز را بر تخت سلطنت نشاندند. از آن جا که ایران قدرتی بزرگ محسوب می‌شد و?پیامبر(ص) حوادث ایران را پی‌گیری می‌نمود، پس از به تخت نشستن پوراندخت، حضرت فرمود «لن یفلح قوم ولتهم امراه...» و این سخن پیامبر(ص) در واقع اخبار از یک امر خارجی و تکوینی است و نمی‌توان از آن برداشت تشریعی کرد؛ زیرا پیامبر اکرم(ص) پس از کشته شدن خسروپرویز (یعنی همان کس که نامه پیامبر(ص) را پاره کرده بود) درباره جانشین او سؤال فرمودند، که گفته شد «دختر کسری». پیامبر(ص) این حدیث را ایراد فرمودند که در واقع یک نوع اخبار غیبی از آینده می‌باشد چه آنکه در تاریخ یعقوبی درباره سلطنت پوراندخت آمده است «فاحسنت السیره، وبسطت العدل والاحسان، کتبت الی آفاقها کتابا تعد فیه بالعدل والاحسان وتامرهم بجمیل المذهب والقصد والسداد، وادعت ملک الروم...» و بعد می‌نویسد اما سلطنت او یک سال و چهار ماه بیشتر طول نکشید و پس از او خواهرش به سلطنت رسید و پس از او نیز در مدت کوتاهی سه نفر دیگر از مردها به سلطنت گمارده شدند تا نوبت به یزدگرد سوم رسید و با کشته شدن او طومار سلطنت ساسانیان در هم پیچید (طبری، بي‌تا، ج1، ص630).

سرانجام اخبار غیبی پیامبر(ص) به وقوع پیوست. پوراندخت فرمان‌روایی قابل بود و لیکن فرمانروایی او و سلسله ساسانی سرنگون شد.

با دقت در عصر صدور حدیث و فضای آن زمان پی می‌بریم که محور صدور روایت رهبری و حکومت است و نهایتاً فقط شامل حکومت و رهبری می‌شود و صدور این سخن از پیامبر(ص) بر فرض صحت نقل در چنین موقعیتی نمی‌تواند به صورت اطمینان‌بخش گویای یک حکم عمومی و کلی یعنی عدم جواز قضاوت زنان باشد.

مرحوم خوانساری می‌نویسد بوسیله حدیث نبوی «لایفلح قوم ولتهم امراه» استـدلال شده است که مرد بودن از شرایط قاضی است، در این استدلال مناقشه وجود دارد زیرا لفظ «تولیت» ظهور در ریاست و رهبری دارد و ظهوری در قضاوت ندارد و تعبیر به «لایفلح» هم هیچ گونه منافاتی با جواز آن ندارد (خوانساري، 1405ه‍، ج6، ص7). ابن حزم ظاهری نیز می‌نویسد صدور حکم قضایی، از طرف زنان جایز به تصدی منصب قضا، نافذ می‌باشد و اگر گفته شود که بر طبق فرمایش رسول اکرم(ص) که فرموده‌اند «لن یفلح قوم ولوا امرهم امراه»، زنان نمی‌توانند متصدی امر قضا شوند، در جواب آنها می‌گوییم این روایت مربوط به خلافت و رهبری است و قضاوت را در بر نمی‌گیرد (ظاهري الاندلسي، بي‌تا، ج8، ص442). به هر حال این روایت از نظر قواعد و اصول حدیث‌شناسی امامیه، ضعیف و فاقد ارزش علمی می‌باشد و از نظر سند نیز در هیچ یک از کتب اربعه شیعه ذکر نشده و فقط در«تحف العقول» و «خلاف» بطور مرسل نقل شده است و مورد اعتماد کامل نمی‌باشد. لذا از نظر دلالت نیز نمی‌تواند حرمت قضاوت زنان را اثبات کند.

وصیت پیامبر به امیرالمؤمنین(ع) ?

یا علی لیس علی النساء جمعه و لا جماعه و لا اذان و لا اقامه ... و لا تولی القضا....؛ «ای علی بر زنان نیست نماز جمعه و نماز جماعت و نه اذان و نه اقامه ... و نه قضاوت...».

وجه استدلال ـ طبق این حدیث زنان نمی‌توانند متصدی امر قضا بشوند زیرا لفظ «لا تولی القضا» بیانگر این است که تصدی منصب قضا توسط زنان از طرف شارع مقدس نفی شده است، و از آن جا كه قضاوت نیز نوعی ولایت است، زنان از قضاوت نیز نهی شده‌اند.

فقهایی چند از جمله طباطبایی، سید مجاهد، ملامحمد نراقی، محمد حسن نجفی، حاج ملا علی کنی، محقق خویی و مرحوم گلپایگانی جهت اثبات ادعای خویش یعنی عدم جواز قضاوت زنان در کنار ادله دیگر به این حدیث نیز استناد نموده‌اند، در مقابل فقهایی از جمله شیخ اعظم انصاری، مرحوم خوانساری، میرزای قمی، محقق اردبیلی و سید علی طباطبایی نیز این حدیث را چه از نظر سند و چه از نظر دلالت مورد مناقشه قرار داده‌اند.

بررسی زنجیره حدیث ـ برای بررسی زنجیره رجال این حدیث بهتر است به نقل نظر علمای رجال الحدیث که تخصص کافی و وافی را در این امر مهم دارند، بپردازیم. محقق خویی سلسله سند این حدیث را چندان معتبر نمی‌داند و می‌نویسد افرادی که در طریق و سند شیخ صدوق تا حماد بن عمرو، در وصیت پیامبر اکرم(ص) به امام علی(ع) وجود دارند به ترتیب عبارتند از: محمد بن علی بن ?شاه بمروالرود، ابو حامد، احمد بن محمد بن احمد بن الحسین، ابو یزید احمد بن‌خالد خالدی، محمد‌ بن احمد بن صالح تمیمی، ابو احمد بن صالح تمیمی، محمد بن‌حاتم قطان و حماد بن عمرو. در این سلسله سند عده‌ای افراد مجهول وجود دارد و ما از کیفیت حال آنها هیچ گونه اطلاعی نداریم (خويي، 1376، ج3، ص241).

شهید مطهری نیز می‌فرماید این حدیث جزءها و تکه‌هایش در احادیث اهل تسنن هست و در احادیث شیعه نیست. کسانی که صدوق در سند خودش آنها را نام برده است، افرادی هستند که علمای شیعه می‌گویند ما آنها را نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسیم، مردودند. حدیثی است که یک محدث نقل کرده، آن هم در مسافرتی كه به مردی برخورد کرده و آن مرد از افرادی نقل کرده که اسم آنها را در کتابش آورده و دیگران نمی‌‌توانند بشناسند كه این افراد چه کسانی هستند؟ صدوق لابد به آن شخص اعتماد پیدا کرده است، اما اینکه یک مؤلف به راوی حدیث خویش اعتماد پیدا کند، کافی نیست که ما هم به او اعتماد پیدا کنیم (بهرامي خوشكار، 1381، ص125).

بررسی دلالت حدیث ـ این روایت بر فرض صحت سند روایت، در مقام نهی از حضور در نماز جمعه و جماعت و تشيیع جنازه و عیادت مریض و قضاوت نمی‌باشد و هیـچ ظهوری در حرمـت و ممنوعیت این امور نـدارد. می‌بینیم که زنان?در نماز جمعه و جماعت شرکت می‌کنند و نمازشان نیز صحیح است و به احتمال زیاد نفی مذکور در واقع ارفاقی نسبت به زنان است و رفع تکلیف است نه تحریم، زیرا از لفظ «علی» استفاده شده است که با توجه به عطف لفظ «قضا» به «جمعه و جماعت» جمله مورد نظر چنین است «لیس علی المرأه تولی القضا» یعنی تصدی منصب قضا بر عهده زن نیست، پس همان طور که نماز جمعه و جماعت و عیادت از مریض و تشییع جنازه بر زنان واجب نیست، قضاوت نیز بر زنان واجب نیست، نه اینکه قضاوت زنان جایز و نافذ نیست.

مرحوم خوانساری نیز بیان می‌کند كه تعبیر «لیس علی النساء» منافاتی با جواز ندارد؛ زیرا «الاتری المراه تصلی جمعه مع النساء» (خوانساري، 1405ه‍، ج 6، ص7). به هر حال این روایت هم از نظر سند مخدوش می‌باشد و هم از نظر دلالت بر حرمت قضاوت زنان حجیتی ندارد.

ج ـ اجماع

اجماع یکی از منابع استنباط حکم شرعی محسوب می‌شود و به معنی اتفاق نظر فقهی بر یک حکم شرعی می‌باشد. فقهای اسلام اجماع را در ردیف سنت و عقل قرار داده‌اند.

به نظر می‌رسد مهم‌ترین و عمده‌ترین دلیل بر شرط ذکورت اجماع می‌باشد، هم‌ چنان که شیخ اعظم انصاری تنها دلیل را اجماع دانسته و مقدس اردبیلی اجماع را ثابت ندانسته است.

اجماع از نظر فقهای امامیه تفاوت جوهری و ماهوی با اجماع? دانشمندان اهل سنت دارد و از نظر فقهای شیعه به خودی خود دارای حجیت و اعتبار نمی‌باشد. فقط زمانی می‌تواند بعنوان یکی از منابع استنباط حکم شرعی واقع شود که قول معصوم‌(ع) در میان مجمعین باشد و تعداد اجماع‌کنندگان نیز هیچ تأثیری در حجیت اجماع ندارد، محقق حلی بیان می‌کند اگر در میان گفتار صد نفر از فقیهان ما گفته امام(ع) نباشد سخنان این فقیهان به هیچ وجه حجت نمی‌باشد؛ اما اگر سخن دو فقیه به همراه گفتار امام(ع) باشد، قول این دو نفر حجت است (حلي، 1364، ج1، ص31). لیکن امام مالک پیشوای مذهب مالکی اجماع مردم مدینه را در تحقق اجماع شرط می‌داند (محمد اسود، 1401ه‍، ج3، ص149).

دکتر زحیلی نیز در تعریف اجماع گفته است اگر بعد از وفات پیامبر اکرم(ص) مجتهدان امت او در عصری از اعصار بر یک حکم اتفاق داشته باشند، اجماع محقق می‌شود (زحيلي، 1409ه‍، ج1، ص490).

بررسی تحقق اجماع ـ مقدس اردبیلی، شیخ اعظم انصاری، میرزای قمی و مرحوم خوانساری قائل به جواز قضاوت زنان می‌باشند؛ لذا با وجود اقوال مخالف در موضوع مورد بحث، اجماع مورد نظر از حجیت ساقط بوده، قابل استناد نمی‌باشد.

البته قبل از علامه حلی ادعای اجماعی مطرح نشده و حتی برخی از متقدمان شیخ طوسی مثل شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی، ابن براج، قطب الدین راوندی و همچنین «فقه الرضا» كه منسوب به حضرت امام رضا(ع) است، اساساً اشاره‌ای به صفات قاضی نکرده‌اند و یا صفات قاضی را برشمرده، لیکن به شرط ذکورت اشاره‌ای نکرده‌اند و قول معصوم عليهم السلام نيز در ميان مجمعين مشاهده نمي‌شود؛ لذا ادعای اجماع در بحث مورد نظر از سوی علامه یا تعبیر شهید اول در «دروس» به اطباق السلف یا ادعای شهید ثانی در مورد شرایط هفت‌گانه از جمله ذکورت با تعبیر «موضع وفاق عندنا» جای تردید دارد (جبعي العاملي، 1414ه‍ ، ج2، ص70). شیخ معمولاً در مسائل اختلافی یکی از ادله را اجماع فرقه می‌گیرد؛ چنان كه در کتاب «خلاف» در مسائل دیگر مقابل اهل سنت هفده بار به اجماع استناد کرده است. اما در شرط ذکورت قاضی به ادله دیگر یعنی اصل و روایات استناد کرده، نامی از اجماع نبرده است و این مسأله قابل توجه و دلالت می‌باشد.

??ابن زهره نیز که در«غنیه» در مسائل مختلف به اجماع طایفه استناد کرده و در بخش قضا بیست بار به اجماع استناد نموده است، اما درباره شرط مورد بحث اساساً هیچ سخنی به میان نیاورده و حتی شرط ذکورت را مطرح نکرده است، چه رسد به ادعای اجماع بر آن (الحسيني الاسحاق الحلبي، 1417ه‍، ص 436). از سوی دیگر می‌توان گفت احراز اتفاق فقهای یک عصر کار آسانی نمی‌باشد، چه رسد به احراز اتفاق فقهای تمام اعصار که کاشف از قول معصوم(ع) نیز باشد؛ گذشته از آن، اجماعی که کاشف از قول معصوم(ع) باشد در عصر غیبت اصولاً محقق نمی‌شود. اجماع در میان فقهای شیعه امری پذیرفته شده است، اما اگر دلیل قابل استنادی ]ادله لفظيه[ وجود داشته باشد، نمی‌توان به صرف اجماع آن دلیل قابل استناد را نپذیرفت.

شهید ثانی در مبحث «مخالفه الشیخ طوسی لاجماعات نفسه» موارد متعددی را از شیخ طوسی نقل می‌کند که ایشان با اجماع‌هایی که خود مطرح کرده، مخالفت می‌کند «هذه رساله تشتمل علی مسائل...»، این کتابچه‌ای است مشتمل بر مسائلی که شیخ ادعای اجماع در آنها کرده، ولی خود با آنها مخالفت کرده است، اینها را یک جا آوردیم تا توجه بدهیم که فقیه فریب ادعای اجماع را نخورد؛ چرا که از هر یک از فقها بویژه شیخ طوسی و سید مرتضی معتقدند بسیار در این باره اشتباه صورت گرفته است (جبعي‌العاملي، 1368‍، ج2، ص845). ایشان سپس 36 مورد از کتاب نکاح تا دیات را به عنوان نمونه بر می‌شمارد و مرحوم تستری نیز این موارد را در مجموع بیش از 110 مورد شمرده است (تستري، 1368، ص443). حضرت امام خمینی(ره) نیز در این زمینه می‌فرماید کتاب‌های فقهای بزرگوار اسلام پر است از اختلاف نظر‌ها و سلیقه‌ها و برداشت‌ها در زمینه‌های مختلف نظامی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و عبادی؛ تا آن جا که در مسائلی که ادعای اجماع شده است، قول و اقوال مخالف وجود دارد و حتی در مسائل اجماعی نیز ممکن است قول خلاف پیدا شود (الموسوي الخميني، 1378، ج21، ص46).

دـ اصل

وجه استدلال ـ خداونـد خالق مطلق جهان و جهانیان است، تمام موجودات از جمله انسان در گستره حكومت و سلطنت او و حاكمیت علی الاطلاق بر جهان و انسان از آن اوست، و از آن جا که? قضاوت نیز نوعی حكومت محسوب می‌شود حكم هیچ كس غیر از خداوند بر دیگری نافذ نمی‌باشد، در واقع اصل عدم حکومت هر کس بر دیگری است و صلاحیت افراد برای حكم كردن بین مردم و در واقع خروج از این اصل نیازمند دلیل می‌باشد، البته در مواردی نیز از طرف خداوند متعال این حق به افرادی اعطا گردیده و از اصل مربوط خارج گردیده‌اند:

1 ـ خروج معصومان(علیهم السلام) از اصل

خداوند متعال در سوره احزاب می‌فرماید النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم؛ «پیامبر از خود مؤمنان نسبت به آنها سزاوارتر است ...» (احزاب، 6). همچنین در سوره نسا، یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعواالرسول و اولی الامر منكم؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا و رسول را اطاعت کنید و از کارداران خود که خدا و رسول علامت و معیار ولایت آنان را تعیین کرده‌اند، فرمان برید» (نسا، 59). خداوند متعال اطاعت از اولی‌الامر را در ردیف اطاعت از خداوند و رسول قرار داده و اطاعت از آنان را واجب می‌داند.

در این آیه مصداق اولی‌الامر اولاً و بالذات ائمه اطهار(ع) معرفی شده‌اند (طباطبایی، بي‌تا، ج4، ص563 به بعد). در روایاتی نیز بر قضاوت پیامبر(ص) و ائمه(ع) تصریح شده است از جمله:

امام صادق(ع) می‌فرماید اتقوا الحكومة فان الحكومة انما هی للإمام العالم بالقضاء العادل فی المسلمین لنبی او وصی نبی؛ «از حکومت بر مردم بپرهیزید؛ زیرا که حکومت فقط مخصوص امامی است که عادل بوده، به امر قضا آگاه باشد؛ مثل پیامبر و جانشین او» (الحرالعاملي، 1414ه‍‏، ج 18، ح6، ص7)؛ همچنین امام علی(ع) خطاب به شریح قاضی می‌فرماید یا شریح قد جلست مجلسا لایجلسه الا نبی أو وصی نبی أو شقی؛ «ای شریح تو در مکانی نشسته‌ای که در آن مکان کسی جز پیامبر یا جانشین او یا شقی نمی‌نشیند» (طوسي، 1424ه‍، ج 6، ص217).

با توجه به آیات و روایات مذکور قضاوت نبی اکرم(ص) و ائمه(ع) از اصل عدم جواز حکومت کسی بر کس دیگر خارج و حکومت و قضاوت ایشان جایز و احکام صادر شده توسط ایشان نافذ می‌باشد.

2ـ خروج مردان از اصل

شریعت اسلام که بر مبنای هدایت بشر استوار می‌باشد، اقتضا می‌کند در عصر غیبت نیز این منصب خطیر و مهم را افرادی عهده‌دار شوند تا جامعه اسلامی دچار هرج و مرج نشود. لازمه حکومت اسلامی در عصر غیبت وجود قاضیان عادل و عالم می‌باشد که به داوری در بین مردم پرداخته، خصومات بین ایشان را حل و فصل نمایند. روایاتی نیز مؤید این مطلب می‌باشد از جمله «ایاکم ان تحاکم بعضکم بعضا الی اهل الجور و لکن انظروا الی رجل منکم یعلم شیئا من قضایانا فاجعلوه قاضیا فتحاکموا إلیه» (طوسي، 1365، ج6، ص245).

عبارت «انظروا الی رجل» و «اجعلوا بینکم رجلا» در روایت دیگر از امام صادق(ع) ظاهراً و به عقیده عده‌ای از فقها، حکایت از این دارد که امام صادق(ع) مردان را جهت تصدی منصب قضا برگزیده است و بانوان نمی‌توانند متصدی منصب قضا شوند. در واقع این روایات عمومات و اطلاقات وارده را که دلالت بر عدم جواز حکومت کسی بر دیگری دارد، تقیید کرده یا تخصیص می‌زنند در نتیجه پیامبر(ص) و ائمه (علیهم السلام) و مردان با دلیلی که بیان شد از تحت این اصل خارج شده‌اند و لیکن در مورد زنان، حداقل شک می‌کنیم که آیا قضاوت ایشان صحیح می‌باشد یا خیر و چون هیچ دلیلی زنان را از اصل اول خارج نمی‌کند؛ لذا اصل عدم حکومت و قضاوت آنان می‌باشد، پس زنان تحت اصل اولی عدم حکومت شخصی بر شخص دیگر باقی مانده و قضاوت ایشان غیر نافذ و باطل است.

نقد ـ فضای صدور حدیث و مفاد آن بیانگر این مطلب است که حضرت امام صادق(ع) حکومت امویان و عباسیان را نامشروع دانسته، در صدد نهی از رجوع به حاکمان جور بوده‌اند و در صدد بیان آن نبوده‌اند که قضاوت را برای مردان جعل کرده، آن را از زنان سلب نمایند. در واقع لفظ «رجل» در این روایات هیچ گونه موضوعیتی ندارد و نمی‌توان با استناد به آن قضاوت را در مردان محصور کرد. اين روايات مانند آیات قرآنی حمل بر مورد غالب می‌گردد.

محقق خويی بیان می‌دارد عنوان «رجل» که در این روایات در موضوع حکم آمده است، در جهت تقابل با احکام جور بوده است و از طرفی غالب و متعارف در آن زمان این بوده است که مردان بر کرسی قضاوت می‌نشستند و از قضاوت زنان خبری نبود.

پس آمدن واژه «رجل» در این روایات از باب غلبه بوده است و موضعیت ندارد و نمی‌توانیم با استفاده از این روایات حق قضاوت را در مردان محصور کنیم (خويي ، 1418ه‍ ، ج1، ص187).

از طرفی در «مقبوله عمر بن حنظله» از امام صادق(ع) نقل شده است باید شخصی را بیابند که احادیث ما را روایت و در حرام و حلال نظر مي‌كند و به احکام آنها آشنا است. در این صورت به داوری او راضی شوند که من او را حاکم شما قرار دادم (الحرالعاملي،1414ه‍ ، ج18، ص99).

این عبارت امام(ع) عام است و همان طور که قضاوت مردان را در بر می‌گیرد، قضاوت زنان را نیز شامل می‌شود. علاوه بر آن اطلاق آیاتی از قرآن کریم از جمله آیه‌ «رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع» (نور، 37) و آيات 58 و 135 سوره نسا و آیه 5 سوره مائده نیز بر مطلوب ما دلالت دارد و براساس «الاصل دلیل حیث لادلیل» وجود اطلاقات و عمومات روایت و آیات که دلالت بر جواز قضای هر کسی که شرایط قاضی را داشته باشد، چه زن و چه مرد می‌کنند، محلی برای رجوع به اصل مورد استناد فقها باقی نمی‌گذارند. پس نه تنها تأسیس اصل برای اثبات شرایط مختلف از جمله شرط ذکورت برای قاضی صحیح نیست، بلکه می‌توان گفت با وجود آیات و روایات مطلق اصل صحت قضای هر مؤمن عادلی است که قادر به صدور حکم بر اساس عدالت و حق باشد، خواه زن و خواه مرد، مگر اینکه یک دلیل معتبر شرعی قضا را منحصر به دسته‌ای خاص مثلاً مردان نماید.

هـ ـ ادله استحسانیه

بـرخی از فقهـای شیعه و اهـل سنت در اثبات نظـریه عدم جواز قضـاوت زنان به ادله استحسانیه استناد نموده‌اند که در این بخش به بررسی و نقد آنها می‌پردازیم.

نقصان عقل زنان‌ ـ بسیاری از فقهای شیعه از جمله نجفی، شهید ثانی، شیخ طوسی و فقهای اهل سنت از جمله ابن قدامه، ماوردی و شربینی به نقصان عقل زن نسبت به مرد، و در نتیجه عدم اهلیت او برای تصدی منصب قضا اشاره کرده‌اند و احتمالاً مستند این فقها خطبه 79 حضرت علی(ع) است که می‌فرماید «معاشر الناس ان النساء نواقص الایمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول ...» (فیض الاسلام، بي‌تا، خطبه 79) و همچنین در نامه‌ای به امام حسن(ع) می‌فرماید «ایاک و مشاوره النسا فان ?رایهن الی افن ....» (همو، ن 31).

نقد ـ ممکن است گفته شود امام علی (ع) در خطبه 79 این سخنان را در مقام تعریض به عایشه که جنگ جمل را به راه انداخته فرموده‌اند؛ اما این برداشت از سخن امام علی(ع) از شأن و مقام ایشان به دور است که ایشان با توجه به رفتار عایشه این سخن را به عنوان تعریضی به عایشه و لیکن بصورت کبرای کلی بیان نماید.

این نوع برداشت‌ها با روح قرآن که در موارد متعدد به زنان با ایمان و فهیم از جمله همسر حضرت ابراهیم(ص)، ملکه سبا و همسر فرعون اشاره کرده و رفتار آنها را مورد تأیید قرار داده است، مخالفت دارد. این سخن و سخنان دیگر امام(ع) ?و همین طور کلام رسول خدا(ص) با همین مضمون (القزويني، بي‌تا، ج2، ح403، ص1326)، بیان‌گر تفاوتهای ساختاری زنان و مردان است که قوام زندگی زن و مرد نیز به همین تفاوت‌ها بستگی دارد.

اختلاف‌هایی که بین زن و مرد وجود دارد، ناشی از ذات شخصیت انسانی دو صنف نیست و این حقیقتی است که اسلام روی آن سخت اصرار می‌ورزد بلکه مربوط به مختصات طبیعی دو صنف است که برای شرکت و تفاعل آن دو در موضوع تولید مثل بروز می‌کند (جعفری، 1365، ج11، ص255).

لذا نمی‌توان تفاوتهای موجود در استعدادها را به این حساب گذاشت که خداوند متعال زن را ناقص آفریده باشد و از آن عدم جواز قضاوت زن را نتیجه گرفت؛ زیرا در این صورت باید در دیگر مناصب که نیازمند قوه عقل می‌باشد، همین حکم را جاری نماییم. از طرف دیگر اگر زنان را به عنوان نواقص العقول بپذیریم، باید در تمامی تکالیف شرعی که عقل از ارکان آن می‌باشد، نیز همین حکم را جاری نماییم، و این بر خلاف اصول و مسلمات شرع مقدس اسلام است؛ زیرا همان فقهایی که به نقصان عقل زن در نظریه عدم جواز قضاوت زنان تمسک نموده‌اند، بلوغ جسمی و فکری دختران را قبل از پسران می‌دانند. دختران از نظر ایشان و شرع مقدس اسلام در سن نه سالگی بالغ شده، تکلیف نیز متوجه آنان می‌شود؛ همچنین مسؤول اعمال خود هستند و در برابر جرایم و خطاهایی که مرتکب شوند قابل محاکمه و مجازات محسوب می‌گردند.

آيه الله جوادی آملی در پاسخ به شبهـه نقصان عقل زنان می‌فرماید تقریباً شش سال قبل از اینکه مرد، مکلف بشود، زن را ذات اقدس الله به حضور پذیرفته است؛ و همین که از نه سالگی گذشت و وارد دهمین سال زندگی شد، خدا او را به حضور می‌پذیرد و با او سخن می‌گوید و روزه را بر او واجب می‌کند؛ مناجاتهای او را به عنوان دستور مستحب شرعی گوش می‌دهد. آن وقتی که هنوز مرد به عنوان یک نوجوان مشغول بازی است، زن مشغول راز و نیاز و نماز است، شش سال زمینه‌سازی کردن و از دوران نوجوانی او را به حضور پذیرفتن، نماز را که عمود دین است بر او واجب کردن، اینها همه نشانه آن است که زن برای دریافت فضايل شایسته‌تر از مرد است و اگر این منطق درست تبیین و اجرا گردد، نتیجتاً معلوم خواهد شد که زن بالاتر از مرد و لااقل همتای مرد است (جوادي آملي، 1378، ص379).

حتی روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است که می‌فرماید «رب المـراه افقه من رجل» (الحر العاملی، 1414ه‍، باب8، ح7، ص125) و حتي از موارد تأثيرگذار در وراثت فرزندان كارآمدي عقلاني مادران است كه در متون روايي به وفور يافت مي‌شود.

در مـاده 49 قانون مجـازات اسلامی آمده است «اطفال در صورت ارتکاب جرم مبرا از مسؤولیت هستند» و در تبصره 4 آن ماده آمده است «منظور از طفل کسی است که به حد بلوغ شرعی نرسیده باشد» یعنی کسی که به حد بلوغ شرعی رسیده باشد، طفل نیست، و مسؤولیت کیفری دارد. در تبصره 1 ماده 1210 اصلاحی سال 1361 و 1370 بر مبنای تفکرات فقهی و اسلامی مقرر داشته است «سن بلوغ در پسر پانزده سال تمام قمری و در دختر نه سال تمام قمری است». این سؤال مطرح می‌شود که چطور است که در حوزه تکالیف و مسؤوليت‌هاي کیفری نقصان عقل زنان در نظر گرفته نشده و حتی زودتر از مردان به رشد عقلی می‌رسند، لیکن در حوزه قضاوت، نقصان عقل زنان، به عنوان اهرم بازدارنده مانع از تصدی منصب قضا توسط ایشان می‌شود؟ از نظر ما این استدلال همان استحسان زشت است که در فقه شیعه باطل و غیر قابل استناد می‌باشد.

سیره رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار (علیهم السلام)

وجه استدلال ـ دلیل دیگری که در نظریه عدم جواز قضاوت زنان مورد استناد فقها قرار گرفته است، سیره پیامبر(ص) و جانشينان ایشان (ائمه و خلفا) بر ندادن سمت قضاوت به زنان است و اینکه اگر قضاوت زنان جایز بود، لااقل در پاره‌ای از موارد باید این سمت به زنان داده می‌شد.

موفق الدین ابن قدامه می‌نویسد «فیما بلغنا و لو جاز ذلک لم یخل منه جمیع الزمان غالباً» (ابن قدامه، 1367، ج11، ص380).

وهبه زحیلی نیز می‌نویسد «به همين دليل نه پيامبراكرم(ص) و نه احدي از خلفايش و نه كسي بعد از آنها زني را قاضي يا والي قرار ندادند (زحيلي،1409ه‍، ج6، ص82).

صالح عبد الغنی محمد، شمس الدین ابن قدامه و تعدادی از فقهای شیعه نیز از این دسته‌اند (همو، ص 386؛ بهرامي خوشكار، 1381، ص75).

نقد ـ در پاسخ باید گفت اولاًـ اگر پیامبر(ص) و جانشینان ایشان زنی را به قضاوت نگماردند، شاید نیاز زمان و مکان نبوده و زمینه اجتماعی آن فراهم

نبوده است؛ ثانياًـ با دگرگونی‌های پدید آمده در سیستم قضایی نمی‌شود حکم موضوعی را در آن زمان بر موضوعی در این زمان بار کرد. اگر برای قاضی زن در آن روزگار جایگاهی نبود، چون اختیارات گسترده بود و سیستم کنترل دقیقی در کار نبود و همه چیز به قاضی واگذار می‌شد، اما امروز که قاضی در چهارچوب قانونهای مدون و سیستم قضایی خاص و با اشراف و نظارت دقیق مقامهای بالاتر حکم می‌دهد، چرا برای قاضی زن جایگاهی نباشد و چرا او نتواند با کنترل، پرونده‌های قضایی را بررسی کند و بر اساس قانونهای تدوین شده و در چهارچوب خاص حکم بدهد؟

از سوی دیگر دکتر علی جمعه مفتی اعظم دانشگاه الأزهر در مصاحبه با روزنامه القبص چاپ کویت می‌گوید یکی از زنان پیامبر(ص) در میان زنان قضاوت می‌کرد (معلمي، 1382، ص 7).

حرمت معاشرت و صحبت کردن زنان با نامحرم

وجه استدلال ـ برخی از فقها به حدیثی از رسول اکرم(ص) استناد نموده‌اند که می‌فرماید «من فاقد شی فی صلوته فلیسبح فان التسبیح للرجال و التصفیق للنساء» (طوسي، 1417ه‍، ج6، ص214) و استدلال می‌نمایند که اگر رسول خدا(ص) زنان را از تسبیح گفتن منع می‌کند که مبادا نامحرمان صدای آنان را بشنوند و موجب تحریک و فتنه گردد، به طریق اولی قضاوت آنان نیز ممنوع می‌گردد؛ زیرا لازمه قضاوت، گفتگو بین خصوم و بلند کردن صدا در حضور اجنبی است.

نقد؛ اولاًـ دلیل فوق‌الذکر اخص از مدعی می‌باشد زیرا مدعی این است که زن مطلقاً جایز به قضاوت نمی‌باشد زیرا لازمه قضاوت زنان مراوده با نامحرمان است، حال بر فرض اینکه طرفین دعوی و شهود زن باشند این دلیل جریان پیدا نمی‌کند زیرا در این صورت احتمال هیچ مراوده‌ای با نامحرم نمی‌رود تا بر اساس حرمت مراوده با نامحرم حرمت قضاوت زنان را مستفاد نماییم؛ ثانیاًـ بر فرض پذیرش صحت سند مربوط به تصفیق زنان (دست بر هم زدن) در نماز دلالت این حدیث بر حرمت شنیدن صدای زن بر مردان جای بحث دارد زیرا با توجه به اینکه این حدیث مربوط به زنان نمازگزار می‌باشد مقتضای اطلاق نصوص شرعی درباره اذان و اقامه زن این است که اگر زنان اذان و اقامه را با صدای بلند بگویند و به گوش نامحرمان برسد هیچ اشکالی ندارد و کفایت از اذان می‌کند.

از سوی دیگر در جامعه کنونی در بسیاری از مشاغل زنان با مردان همکار هستند و لاجرم با ایشان مراوده داشته و هم صحبت می‌شوند و زنان در تریبون‌های مختلف به سخن گفتن می‌پردازند و صدای ایشان را نامحرمان می‌شنوند و فقها حکم به حرمت آن نداده‌اند، حال چگونه است که هنوز هم برخی از فقها هنگام بحث از قضاوت زنان به این حدیث که نه تنها سند آن ضعیف است، بلکه دلالت آن بر حرمت شنیدن صدای زنان توسط مردان به طور مطلق، و حرمت قضاوت زن، ضعیف به نظر می‌رسد، استناد می‌نمایند؟ امين الاسلام طبرسي با ذكر سندي از ابن ابي الحديد و چند سند ديگر احتجاج حضرت فاطمه(س) بر ابوبكر را در مسأله فدك نقل كرده، و بيان مي‌نمايد حضرت زهرا(س) براي اثبات حق خود در حضور مهاجران و انصار به كتاب خدا استدلال نموده، با استناد به اصول قوانين فقه با ابوبكر به احتجاج پرداخته شهود اقامه فرمودند و در ابطال عايشه و عمر بينه اقامه نمودند (طبرسي، 1386ه‍، ج 1،?ص 31). جدال و احتجاج پاره تن پیامبر(ص) یکی از قویترین گواه‌ها بر این حقیقت است که جایز است زنان در جمع مردان حضور یابند و با آنان بحث و مجادله کنند. آن جا که حضرت زهرا(س) برای اثبات ارث خود آیاتی محکم به میان آورده، چنان دلایلی اقامه می‌کنند که نه انکارشدنی است و نه نپذیرفتنی و می‌فرماید: آیا به عمد کتاب خدا را وا نهادید و پشت سر افکندید، آن جا که کتاب می‌گوید «و ورث سلیمان داوود» یا در داستان زکریا و از زبان او می‌گوید «فهب لی من لدنک ولیا یرثنی و یرث آل یعقوب و اجعله رب رضیا» سپس می‌فرماید آیا خداوند آیه‌ای ویژه بر شما فرستاده كه پدرم از آن بی خبر بوده است یا آنکه شما از پدر و پسر عم من به عموم و به خصوص کتاب آگاه‌تر هستید و یا آنکه می‌گویید پیروان دو آیین جداگانه از هم دیگر ارث نمی‌برند؟

وـ قیاس

علامه حیدری می‌نویسد قیاس از جمله ادله‌ای است که در آن اختلاف افتاده است از امامیه، شافعی و ظاهریه قول به حرمت قیاس نقل شده است (حيدري، 1376، ص329). اما اکثر مذاهب از جمله حنبلی، مالکی و حنفیه بدان احتجاج کرده‌اند، لیکن مناظرات امام صادق(ع) با ابوحنیفه پیرامون قیاس مبین این سخن است كه حضرت قیاس را در استدلال‌هاي عقلی معتبر نمی‌داند (ابن حزم اندلسي، 1379، ص23).

وجه استدلال ـ طبـق ادله قطعی و شرعی برخی از مناصب نظیر امامت، امامت جماعت، مرجعیت تقلید، شهادت در قصاص و قتل و ... به مردان اختصاص دارد و چون قضا از مناصب مهم و در بسیاری از موارد مهمتر از مناصب فوق است و نیاز به صلابت در حکم و کمال و تدبیر دارد، به طریق اولی این منصب نیز اختصاص به مردان دارد. ماوردی از فقهای شافعی و حطاب الرعینی از فقهای مالکی در نظریه عدم جواز قضاوت زنان، قضاوت را با ولایت کبری قیاس نموده‌اند و علاء الدین کاشانی از فقهای حنفی نیز قضاوت را با شهادت مقایسه نموده و قضاوت زنان را مطلقاًَ جایز ندانسته‌اند (ماوردي، 1380، ص65؛ حطاب الرعيني، 1398ه‍، ج6، ص178؛ كاشاني،1406ه‍، ج7، ص 12).

نقد ـ همان طور که بیان شد شیعه قیاس را باطل می‌داند. در پاسخ به فقهایی که به قیاس استناد کرده‌اند، می‌توان گفت زمانی ما می‌توانیم حکم اصل (مقیس علیه) را در فرع (مقیس) جاری نماییم که یقین کنیم که قدر جامع موجود در اصل علت تامه حکم می‌باشد و از طرف دیگر یقین داشته باشیم که همین قدر جامع در فرع نیز وجود دارد. در این صورت است که برای ما یقین حاصل می‌شود که همان حکم که در اصل وجود دارد در فرع هم وجود دارد.

لیکن در موضوع مورد بحث روش استنباطی فقها، چه آنهایی که با تمسک به قیاس و مقایسه آن به ولایت کبری، قضاوت زنان را مطلقاً جایز ندانسته‌اند، و چه آن دسته از فقها که قضاوت را با شهادت مقایسه کرده و قضاوت زنان را در مواردی که شهادتشان مسموع است، نافذ دانسته‌اند، روش قیاس مع‌الفارق و باطل بوده است؛ زیرا ملاک و مناط حکم در شهادت و ولایت، غیر از مناط و ملاک حکم در قضاوت است.

نتیجه اینکه ادله‌ای که فقهای اسلام در مخالفت قضاوت زنان مطرح نموده‌اند، در مجموع کافی نیست و نمی‌توان از آن عدم جواز قضاوت زنان را استنباط کرد.

دیدگاه برخي از فقها، حقوق‌دانان و اندیشمندان معاصر پیرامون قضاوت زنان

فقها و اندیشمندان حاضر نیز پیرامون قضاوت زنان نظرات متفاوتی ارائه نموده‌اند. بسیاری از ایشان قضاوت زنان را در شرایط و چهارچوب خاصی جایز و نافذ مي‌دانند و برخی نیز قضاوت زنان را به هیچ وجه جایز نمی‌دانند. حضرت امام خمینی (ره) مي‌فرماييد «یشترط فی القاضی البلوغ و العقل والایمان والعدالة و الاجتهاد المطلق و الذکوره ....» (الموسوي الخميني، بي‌تا، ج2، ص407).

آيه الله جوادی آملی می‌فرماید عده‌ای که به طور مشروح و مستدل در این باره بحث نموده‌اند، برهان قطعی برای اشتراط مرد بودن ارائه نکرده‌اند؛ لذا گاهی به اجماع تمسک می‌کنند که فاقد شرط حجیت و اعتبار است و گاهی به حدیث نبوی ضعیف استدلال می‌کنند که خصوص ولایت به معنای حکومت زن را، مانع فلاح جامعه می‌داند و اگر زن واجد شرایط قضا از طرف ولی مسلمین منصوب گردد، مشمول چنان حدیث ضعیف نخواهد بود و گاه به حدیثی از پیامبر(ص) استناد می‌کنند که حدیث مزبور تکلیف شاق و صعب قضا را از زن بر?داشته است، نه آنکه او را از حق قضا محروم نموده باشد (جوادي آملي، 1378، ص349).

همچنین آيه الله محمد گیلانی ضمن رد کردن ادله قائلان به عدم جواز قضـاوت زنان بیان می‌کند این گونه احکام بهانه‌ای برای دشمنان اسلام و زمینه‌ای برای وارد کردن این تهمت شده است که از دیدگاه اسلام زن باید همواره خانه‌نشین باشد و حق رأی و اظهارنظر ندارد و او را بهره‌ای از آزادی نیست، گروگان خانه و در زندان زندگی مرد است و از عقل و خردمندی بی‌بهره است. لیکن از دیدگاه اسلام زن را بهایی همسان مرد است؛ وي از همان حقوقی برخوردار است که مرد برخوردار است و همان تکالیفی بر اوست که بر مرد است[4].

آيه الله صانعی نیز با تأکید بر اینکه اسلام از نظر شخصیتی نه یک مورد و دو مورد، بلکه در ده‌ها مورد به بازگو نمودن شخصيت زن پرداخته، اين گونه بیان می‌کند به نظر من از نظر اسلام، اقرار زن، قضای زن، مرجعیت و رهبری او همه پذیرفته شده و مسلم است و ذکورت در قاضی شرط نمی‌باشد هر چند قاضی، قاضی کارشناس نباشد و قاضی مستنبط از ادله باشد (علمي، 1379، ص9).

آيه الله مرعشي نيز عقيده دارد نفس جنسيت مانع از قضاوت نمي‌شود و اسلام تكليف سخت قضا را از زنان برداشته، نه آنكه آنان را از حقوق اجتماعي‌اشان محروم نمايد و در واقع نهي مربوطه جنبه ارشادي دارد (همو).

آيه الله بجنوردی از فقهای معاصر نیز قائل به جواز قضای زن است و در پاسخ مخالفان که به اصل عدم جواز قضای زن استناد نموده‌اند، بیان می‌کند «الاصل دلیل من حیث لا دلیل» یعنی اصل در جایی است که دلیلی وجود نداشته باشد. اما در «مانحن فیه» این استدلال مخدوش است و آیات و روایات وارده، به طور عام و مطلق دلالت بر واجب بودن حکم «بما انزل الله» دارند و اینکه قاضی باید به عدالت حکم کند. در آنها هیچ گونه تقیید و تخصیصی وجود ندارد که چنین تکلیفی را به مردان اختصاص بدهیم؛ در این مورد نیز فرقی بین زن و مرد نیست.

همان طور که خطابهای «اقیموا الصلوه و اتوا الزکوه» شامل هر دو گروه زن و مرد می‌شود» (موسوي بجنوردي، 1380، ص375). آیة الله نوری همدانی نیز بیان می‌کند قضاوت زنان و دخالت آنان در مراحل امور قضایی در صورتی که با تنظیم برنامه‌ای از طرف حاکم اسلامی صورت گیرد و در چهارچوب موازین اسلامی تنظیم شود، جایز است (نوري، 1380، ص 40).

لیکن در همين مصاحبه، آيه الله محمد هادی معرفت و آیه الله بهجت ذکورت را در قاضی شرط مي‌دانند، آيه ‌الله صافی گلپایگانی ادعای عدم خلاف در شرط ذکورت مي‌نمايد. آيه الله مکارم شیرازی امر قضا را به شرطی که قاضی ذکور در قضیه انشا رأی کند، برای زنان جایز می‌داند و نهایتاً بنا بر احتیاط واجب ذکورت را در قاضی شرط می‌داند (موسوي بجنوردي، 1380، ص375).

سید عبد الکریم موسوی اردبیلی رئیس دیوان عالی کشور و ریاست قوه قضائیه در زمان حضرت امام (ره)، پس از مطرح نمودن ادله قائلان به عدم قضاوت زنان بر آنها خدشه وارد نموده است و تنها بر یک دلیل یعنی «اصل» اشاره می‌کند و در نهایت بیان می‌کند اگر اصل نباشد یا از نظر اصول عملیه قابل مناقشه باشد، جواز قضاوت زنان بعید به نظر نمی‌رسد (الموسوي الاردبيلي، 1423ه‍، ص90). ايشان در گفتگویی با نشریه خراسان صراحتاً بیان می‌کند اگر زن شرایط قضاوت و توان انجام کار قضایی را داشته باشد قضاوت برای او منع شرعی ندارد (دانش پور، 1381، ص7).

حجيت عرف یا سیره عقلا در فقه اسلامي

از آن جا که عرف و پذیرش آن در فقه و پویایی آن نقش مهمی را ایفا می‌کند، در این بخش عرف یا سیره عقلا را از منظر فقها و حضرت امام خمینی(ره) مورد بررسی قرارمی‌دهیم.

مرحوم طبرسی در ذیل آیه 199 اعراف «خذ العفو، و امر بالعرف، واعرض عن الجاهلین» آورده است: عرف یعنی معروف و هر چیز پسندیده و شناخته شده که خوبی و مصلحت آن را عقلا درک کرده‌اند و گویند عرف عبارتست از هر شیوه و خصلتی پسندیده که عقول مردم خوبی و درستی آن را تشخیص دهند و هر چیزی که عقل یا شرع آن را نیکو داند و نزد عقلا زشت و ناپسند نباشد (طبرسي، 1415ه‍، ج4، ص‌ 512).

استاد محمد جواد مغنیه می‌گوید مراد از سیره عقلا همان عرف است، عرف عام از پیروان هر دین و مذهب، شارع مقدس، پیشوای اهل عرف، و رئیس صاحبان عقل است که در قانون‌گذاری اسلامی به عرف مألوف، توجه داشته و در پرتو همین عرف با مردم سخن گفته است (المغنيه، 1369، ص272).

مرحوم مظفر سيره را در دو بخش سيره متشرعان و سيره عقلا مورد توجه قرار داده و در بخش سيره متشرعان پس از بيان نظر شيخ انصاري در «مكاسب» كه مي‌فرمايد اعتمادي به بسياري از اين سيره‌ها نيست، زيرا بسياري از اين رفتارها ناشي از مسامحه و بي‌مبالاتي در دين است، در تأييد نظر شيخ بيان مي‌كند انگيزه‌هاي گوناگوني مثل تقليد يا انفعالات نفساني و يا خطا موجب مي‌شود رفتارهايي كه هيچ زمينه ديني ندارند، نسل در نسل ميان مردم رايج شده بتدريج تبديل به عادتهاي مستحكم و سيره‌هاي پرنفوذ شوند كه مخالفت با آن مخالفت با شرع و قانون تلقي مي‌شود؛ مثل دست‌بوسي و آرايش مساجد، ليكن استمرار اين نوع سيره‌ها كاشف از موافقت معصوم(ع) مي‌باشد و حجيت سيره «عقلا بما هم عقلا» را نيز در صورتي كافي مي‌داند كه يقين حاصل شود ردعي از سوي شارع درباره آن سيره نرسيده باشد و از نظر ايشان عدم ردع شارع? نسبت به سيره عقلا كاشف از موافقت شارع مي‌باشد؛ زيرا اگر شارع كه خود از عقلا بلكه رئيس عقلا است با عقلا موافق و هم مسلك نبوده و مسلك ديگري را مد نظر داشت، مي‌بايد مسلك خويش را آشكارا معرفي مي‌كرد و عقلا را از روش‌شان منع مي‌كرد، پس سكوت شارع دلالت بر تقرير و امضا و عدم ردع اوست (مظفر، 1405ه‍، ج2، ص171).

لیکن برخي از اصولیون معاصرت را در حجیت سیره عقلا شرط می‌دانند و از نظر ایشان عرف یا رفتار عقلایی باید در زمان معصوم(ع) و در مرئی و منظر وی رایج و متداول بوده باشد و از طرف معصوم(ع) ردع و طردی نسبت به آن رفتار عقلایی صورت نگرفته باشد تا حجیت آن عرف ثابت باشد (سبحاني، 1418ه‍، ص150).

از نظر امام خمینی(ره) نیز عرف یا سیره عقلا حجت است. تنها دلیل ایشان بر حجیت خبر واحد نیز سیره عقلا می‌باشد. ايشان در پذیرش سیره عقلا معاصرت را شرط ندانسته، عقیده دارند معصومان(علیهم السلام) از علم لدنی برخوردار بوده‌اند و از همان هنگام از جریان‌هاي آینده جوامع ما آگاه بوده‌اند و مصالح و مفاسد آتی مسلمانان را نیز در نظر داشته‌اند. به همین دلیل است که درباره اوضاع آخر الزمان و مشکلات آن به ما آگاهی داده‌اند و اگر اعراف و رفتارهای عقلایی که از زمان‌های بعد از ایشان تا روز قیامت استقرار پیدا كرده است مورد رضایت و تقریر معصومان (علیهم السلام) نبود، باید ایشان در زمان حضور خویش به مسلمانان گوشزد می‌کردند و از آنها پرهیز می‌داند. لذا اعراف و سنت‌های عقلایی که در همه جوامع به وجود آمده‌اند و متداول هستند و منع و ردعی?از سوی معصومان(علیهم السلام) نسبت به آنها صادر نشده، مورد پذیرش و حجت هستند و موافق با شرع مقدس اسلام می باشند (الموسوي الخميني، بي‌تا، ص64 به بعد) .

با سیری اجمالی بر نظامات قضایی جهان در می‌یابیم که اين سيره، يعني نصب قضات زن در محاكم قضايي، هم در بين «عقلا بما هم عقلا» رايج و متداول است و هم در بين متشرعان يعني برخي كشورهايي اسلامي مثل اردن، افغانستان و پاكستان1 ليكن ممكن است گفته شود به كارگيري قضات زن در محاكم قضايي كشورهاي اسلامي در اثر نفوذ كشورهاي بيگانه و جريان‌هاي فمنيستي، خصوصاً با توجه به اوضاع سياسي ـ اجتماعي چند دهه اخير، محقق شده و مبتني بر مباني فقهي اسلامي نمي‌باشد.

اصولاً عقل نمي‌تواند بپذيرد كه نظامات قضايي تمامي كشورهايي كه در آن قضات زن به صدور احكام مي‌پردازند، به كلي فاسد بوده و احكام صادره از سوي زنان منطبق با قانون نبوده باشد و تحت تأثير جنسيت ايشان مخدوش و مغاير با قانون ‌باشد و ?در عين حال، اين روش مستمر و باقي بماند.

موضع‌گيري نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران بر اساس رهنمود‌های فقـهاي عظام نسبت به پذيرش و عدم پذيرش الحاق به كنوانسيون‌های بین‌المللی نيز از همين امر سرچشمه مي‌گيرد؛ لذا شاهد بوديم كه الحاق به كنوانسيون حقوق كودك پذيرفته شد، ليكن پیوستن به كنوانسيون منع کلیه اشکال تبعيض عليه زنان، مشروط به عدم مخالفت با شرع مقدس اسلام و الحاقی فعال، روشنفکرانه و منتقدانه اعلام شد.

با توجه به اينكه شارع مقدس در تشريع و صدور احكام، مصالح و مفاسد آتي مسلمانان را نيز در نظر دارد و هر كجا كه لازم بوده متشرعان را از پيروي از باطل بر حذر داشته است و از سوي ديگر نصي كه صراحتاً دلالت بر عدم جواز قضاوت زنان داشته باشد، در دست نيست. با بررسی آيات و روایات مورد استناد فقها در زمینه قضاوت زنان اين نتیجه حاصل مي‌شود که نصوص مورد استناد فقها ظهوری در موضوع قضاوت زنان ندارند و دلالت بر منع قضاوت زنان نمی‌کنند.

بعيد به نظر مي‌رسد كه شارع مقدس با اين سيره عقلايي مخالف بوده و در عين حال سكوت كرده و مكلفان را در جهل باقي گذاشته باشد. علاوه بر اينكه در قوانين موضوعه ايران عدول از شرط اجتهاد از طرفي و عدم صدور حكم به صورت شخصي منعي از قضاوت زنان ايجاد نمي‌كند. اين امر نيز كه حضرت امام صادق(ع) در مناظرات بسيار مستدل خود با ابوحنيفه پيرامون به كارگيري قياس يا تمثيل منطقي در استدلاهاي عقلي بشدت به مخالفت با نظريه وي پرداخته‌اند و قياس را در انديشه فقه شيعي باطل مي‌‌شمارند، ليكن در خصوص نظريه ابوحنيفه راجع به جواز قضاوت زنان در امور مالـي و غيـر حدود و قصـاص مخالفتـي ابراز ننموده‌انـد، محل تأمل و دقت نظـر است. مرحوم مظفر در اين زمينه بيان مي‌كند تقرير بيان حكم مانند تقرير فعل است و به آن ملحق مي‌شود. مثل آنكه كسي در محضر معصوم (عليهم‌السلام) حكم مسأله يا چگونگي عبادت يا معامله‌اي را بيان نمايد و معصوم (عليهم‌السلام) در شرايطي باشد كه بتواند حق را بيان كند. در اين صورت سكوت معصوم ظهور در اقرار و امضاي سخن وي دارد (مظفر، 1405ه‍، ص 62). لذا از آن جا كه شیعه سیره عقلا را در صورت عدم ردع، تقریر معصوم (عليهم‌السلام) تلقی می‌کند، می‌توان گفت قضاوت زنان از نظر شرع بلامانع است.

قضاوت زنان در ساير كشورها

هم اینک در چند کشور اسلامی از جمله اردن، پاکستان و افغانستان (حقوق زنان در افغانستان، 1382، ص6) و در کشورهای غیر اسلامی قضات زن به قضاوت مشغول هستند و زنان همپای مردان مناصب مختلف قضایی را احراز می‌کنند و احکام صادره از سوی ایشان نیز نافذ است. به گفته رئیس دادگستری (رئیس دادگاه استیناف)،50% قضات دادگاه‌های لاهه را زنان تشکیل می‌دهند. همچنین در مهمترین دادگاه بین‌المللی یعنی دیوان دادگستری بین‌المللی لاهه قاضی زن به قضاوت می‌پردازد (مهرپور، 1379، ص318). در کشور افغانستان تصدی پستهای مهم توسط زنان بلامانع است و طبق قانون مدنی سال 1355 این کشور، زنان می‌توانند رئیس دادگاه شوند. هم اینک نیز ریاست دادگاه عمومی و خانواده را زنان به عهده دارند[5].

نتیجه گیری

در پایان این پژوهش از بحث های ارائه شده این نتایج حاصل می‌شود:

1ـ شرط ذکورت قاضی در بین متقدمان و متاخران فقهای شیعه و فقهای حاضر همچنین فقهای مذاهب اهل تسنن از مسائل اختلافی است.

2ـ شیخ طوسی اولیـن فقیه شیعی است که ذکورت را در قاضی شرط دانسته

است. فقهای دیگر به استناد به ایشان در شرط مذکور ادعای اجماع نموده‌اند. لذا بحث قضاوت زنان بازبيني لازم را طالب است.

3ـ با بررسی ادله مخالفان قضاوت زنان اعم از آیات، روایات، اجماع، اصل، قياس و وجوه استحسانی ملاحظه می‌شود که مستند قابل پذیرش قطعي در این باره وجود ندارد. چنانچه عده‌اي از فقيهان از آن جمله مقدس اردبيلي ادله اختصاص قضاوت را به مردان كافي نمي‌دانند از سوي ديگر اصل اهليت تا رسيدن به نفي دليل قطعي منصب قضاوت را تأييد مي‌نمايد.

4ـ با توجه به اينكه? در قوانين موضوعه ايران در باب قضاوت عدول از شرط اجتهاد گرديده و قضات بايستي با شرايط خاص و در چارچوب قانون به صدور حكم بپردازند. تا احكام، از وحدت رويه قانوني برخوردار باشند و صدور حكم به صورت شخصي صورت پذيرد، منعي از دخالت زنان در امر قضا به ‌ويژه در باب مسايل زنان و خانواده وجود ندارد.

5ـ در طول سالهاي پس از انقلاب زنان كارآمدي و كفايت خود را در سطوح مختلف علمي و عملي نشان داده‌اند، لذا به‌جاست كه با توجه به ضرورتهاي اجتماعي نسبت به امر قضاوت زنان تجديد نظر انديشمندانه و محققانه‌اي صورت گيرد.

منابع و مآخذ

القرآن الکریم

ــــــ، نهج البلاغه، ترجمه: سيد علي نقي فيض الاسلام، تهران، سراي اميد، بي‌تا

الانصاری، مرتضی، قضا و شهادات، قم، مجمع الفکر الاسلامی، 1415ه‍

البخاری الجعفي، ابوعبدالله اسماعیل بن ابراهیم ابن المغیره بن بردزیه، صحیح البخاری، شرح و تحقیق: الشیخ قاسم الشماعی الرفانی، بیروت، دارالقلم، چاپ اول، 1407هـ

بهرامي خوشكار، محمد، قضاوت و شهادت زن در مكاتب فقهي، تهران، سراي قلم، 1381

ترمذي، ابوعيسي محمد بن سوره، الجامع و هو سنن الترمذي، تحقيق: ابراهيم عطوه عوض، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، 1403ه‍

جبعي العاملي، زين الدين، مسالک الافهام الی تنقیح الشرائع الاسلام، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، چاپ اول، 1414ه‍

جعفري، محمد تقي، ترجمه و تفسير نهج‌البلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1365

جوادي آملي، عبدالله، زن در آيينه جمال و جلال، قم، اسراء، 1378

الحسيني الاسحاق الحلبي، حمزه بن علي بن زهره، غنيه النزوع الي علمي الاصول و الفروع، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، 1417هـ

الحسيني الزبيدي، محمد مرتضي، تاج العروس، بيروت، مكتبه الحياة،??? 1409هـ

الحطاب الرعيني، ابوعبدالله محمد بن الرحمن، مواهب الجليل، شرح مختصر خليل، بيروت، دارالكتب العلميه، 1416هـ

الحلی، حسين بن يوسف بن مطهر، تذکره الفقهاء، بيروت، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، چاپ اول،1413ه‍‍

خوانساری، سید احمد، جامع المدارک فی شرح المختصر النافع، با تعلیقه: علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، چاپ دوم، 1405ه‍

الخوئي، سيد ابوالقاسم، مباني تكمله المنهاج، النجف، مطبعة الادب، 1376،

?خويي، سيد ابوالقاسم، التنقيح في شرح عروة الوثقي، مؤسسه احياء آثار آيه الله خويي، 1418ه‍

زحيلي، وهبه، الفقه الاسلامي و ادلته، بيروت، دارالفكر، چاپ سوم، 1409هـ

السبحاني، جعفر، الموجز في اصول الفقه، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، 1423ه‍

الشربینی خطیب، محمد، مغنی المحتاج الی معرفه معانی الفاظ المنهاج، بيروت، دارالاحیاء التراث العربى، 1377

الشرتوني اللبناني، الخوري، اقرب الموارد، قم، كتابخانه آيه الله مرعشي نجفي، 1403هـ

شوكاني، محمد بن علي بن محمد، نيل الوطار، مصر، دارالاحياءالتراث العربي، بي‌تا

الطباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، قم، دارالكتب الاسلاميه، بي‌تا

طبرسي، احمد بن علي، مجمع البيان في تفسير القرآن، تعليقه: سيد هاشم رسولي، تهران، مكتب العلميه الاسلاميه، 1415ه‍

طبري، محمد بن جرير، تاريخ الطبري، بيروت، مؤسسه اعلمي، بي‌تا

طوسي، ابوجعفر، الخلاف، تحقيق: سيد علي خراساني و سيد جواد شهرستاني، قم، لجامعة المدرسي، 1417ه‍

الطوسی، ابو جعفر، الخلاف، تحقیق: سید علی خراسانی و سید جواد شهرستانی، قم، مؤسسه النشرالاسلامیه التابعه لجماعه المدرسین، نجف،1424ه‍

الظاهري الاندلسي، ابو محمد علي بن احمد سعيد بن خرم، ملخص ابطال القياس و الرأي و الاستحسان و التقليد و التعليل، تحقيق: سعيد الافغاني، دمشق، مطبعه جامعه، 1379

همو، المحلی بالآثار، تحقیق: عبد الغفار سلیمان بنداری، بیروت، دارالفکر، بي‌تا

علمي، توانا، «قضاوت زنان از نگاه صاحبنظران»، مشهد، روزنامه خراسان، تابستان 1379??

قرشي الدمشقي، اسماعيل بن كثير، تفسير القرآن العظيم، بيروت، دارالمعرفت، 1403ه‍

القزويني، ابو عبدالله محمد بن يزيد، سنن ابن ماجه، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقي، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، بي‌تا

الکاشانی، علاء الدین ابوبکر بن مسعود، بدائع الصنایع فی ترتیب الشرایع، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، 1406ه‍

الماوردی، ابو الحسن علی بن محمدبن حبیب البصری البغدادی، الاحکام السلطانیه و الولایات الدینیه، قاهره، 1380

?المجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1403ه‍

محمد اسود، الشریعه، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 1414ه‍

مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، قم، مؤسسه اسماعيليان، 1405ه‍

معلمي، سيد محمود، «آزادي انسان حجاب انساني و قضاوت زنان»، مشهد، روزنامه خراسان، 1382

مكرم، ابوالفضل جمال‌الدين محمد، لسان العرب، بيروت، دارالفكر، 1408ه‍

الموسوى الخمینی، روح الله، تحریر الوسیله، قم، مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین المشرف، بى تا

موسوي بجنوردي، محمد، مجموعه مقالات فقهي ـ حقوقي، فلسفي ـ?? اجتماعي، تهران، عروج، 1380

موسوي گلپايگاني، سيد محمد رضا، كتاب الشهادات، قم، سيد الشهدا، چاپ اول، 1405ه‍

مهرپور، حسين، «مباحثي از حقوق زنان»، تهران، اطلاعات، 1379

نوري، حسينعلي، «يك استفتاء چند فتوا»، فصلنامه فصل و وصل، تهران، 1380



1ـ كار ارزيابي مقاله در تاريخ 14/8/84 آغاز و در تاريخ 12/10/84 به اتمام رسيده است.

۲ـ انهم قوامون بحقوق النساء التی لهن علی الازواج.

۳ـ (طبرسي، 1415ه‍، ج2، ص513؛ نجفي، 1362، ج40، ص 14؛ شربيني، 1377، ج4، ص375؛ صنعاني، 1379، ج3، ص123؛ ابن قدامه، 1367، ج4، ص375 ) .

[4] - http://www. Balagh. net/ persian/ regh/ maqalat/ hoqoq – qaza/001/06.ht

۵.ر. ك به: «حقوق زنان در افغانستان»، روزنامه شرق، 1382

آ
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1391ساعت 12:2  توسط محمدعلی میرزاخانی اندریان  | 

چرا قضاوت زن در اسلام جایز نیست؟

 

قضاوت حقی نیست که از زن سلب شده باشد،بلکه مسئولیتی است که از دوش او برداشته شده و هیچ امتیازی برای مرد محسوب نمی‌شود.

در مورد قضاوت و داوری زن، دیدگاه های مختلفی مطرح است که در این نوشتار به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
أ‌) برخی از فقیهانِ مشهور امامیه با این که دربارة شرایط قاضی سخن گفته اند، شرط «مرد بودن» را نگفته اند.
از دیدگاه این گروه، قضاوت در اسلام از زنان گرفته نشده است، زیرا هیچ دلیلی در متون دینی وجود ندارد که این حق را از زنان سلب کرده باشد، بنابراین نه تنها نمی توان گفت که قضاوت زن در اسلام حرام است، بلکه فتوا دادن به کراهت آن نیز جرأت می خواهد، زیرا نسبت دادن حکمی به اسلام، به دلیل معتبری نیاز دارد، که در بررسی بحث قضاوت برای این گروه مشخص شده است حرمت و کراهت قضاوت زن، دلیل معتبر ندارد.
ب‌) گروهی دیگر از فقهای بزرگ شیعه تصریح به مرد بودن قاضی کرده اند، ولی هیچ یک از ایشان تا به حال دلیل قاطعی برای چنین شرطی ارائه نکرده اند.(1)
بعضی حرمت قضاوت زنان را چنین توجیه کرده اند که زن ناقص العقل است، در نتیجه نمی تواند منصب قضاوت را عهده دار شود!
برخی گفته اند: زن حق بیرون آمدن از خانه را ندارد و قضاوت مستلزم بیرون آمدن از خانه است، پس زن نمی تواند سمت قضاوت را به عهده بگیرد.
بعضی دیگر گفته اند: زن حق را ندارد با مردان بیگانه و نامحرم سخن بگوید و سخنش را به گوش آنان برساند. قضاوت مستلزم سخن گفتن با آنان است، پس زن نمی تواند در جایگاه قاضی بنشیند و به قضاوت بپردازد.
هیچ یک از این دلایل پذیرفته نیست، زیرا اوّلاً: زنان حق بیرون رفتن از خانه و سخن گفتن با مردان و نشست و برخاستن با آنان را دارند.
ثانیاً: بر فرض حرمت قضاوت به واسطة این امور، به معنای حرمت خود آن امور است، نه حرمت قضاوت.
لازمه اش این است که اگر زن حجاب را رعایت کند و محرّمات دیگر را ترک نماید و تمام شرایط قضاوت را دارا باشد، باید بتواند قضاوت کند.
با صرف نظر از دلایل هر یک از دو گروه، آن چه در باب قضاوت زنان قابل توجه و مهم است، این که قضاوت یک نوع مسئولیت پذیری است و مسئولیت آن بسیار سنگین است. بر فرض پذیرش نظر دوم، اسلام خواسته است که این تکلیف را از دوش زنان بردارد، نه آن که ایشان را از این حق محروم کند.
منظور از قضاوتی که مورد بحث است و برخی انجام آن را روا ندانسته و برخی از فقیهان معاصر تردیدی در جواز آن توسط زنان ندارند، قضاوت متداول در دنیای امروز نیست، زیرا آن چه امروز در دادگستری ها و دادگاه های دنیا می گذرد، از نگرش دینی قضاوت غیر الهی است که به کلّی باطل است، بلکه منظور، قضاوت اسلامی است که باید قاضی، مجتهد و کارشناس مسایل قضایی باشد و بر اساس کتاب و سنت قضاوت کند. در چنین وضعیتی اگر زنی در حد اجتهاد و تخصص تحصیل کرده باشد و کاملاً به مسائل قضایی اسلام آگاه باشد و دارای عقل و بلوغ و عدالت باشد، خلاصه این که تمام شرایط قضاوت را دارا باشد، می تواند طبق موازین قضایی اسلام، قضاوت و انشای حکم کند.
چنان که معتقدان به عدم جواز قضاوت زنان، خصوص این مورد را نفی می کنند وگرنه بازپرسی و منشی گری در دفاتر دادگاه ها و دادگستری ها و کارهایی از این قبیل مورد بحث و نزاع نیست، زیرا این گونه امور قضاوت نیست و از محل بحث خارج است.(2)
در پایان این نکتة مهم را یادآور می شویم که به موضوع قضاوت و مسئولیت آن، نباید به عنوان یک شغل و منصب مانند دیگر شغل ها نگاه شود که آیا فقط حق مردان است و یا نه زنان نیز دارای چنین حقی هستند؟ همان گونه که قبلاً گفتیم باید به عنوان یک مسئولیت سنگین به آن نگاه شود. کسانی که مورد قضاوت قرار می گیرند، انسان ها و جان و مال شان اند، بنابراین باید کسی در این مقام جا گیرد که بهترین جایگاه و شرایط لازم برای احراز این مقام و انجام این مسئولیت را دارد، چون حقوق انسان ها مطرح است، نه یک شغل و منصب عادی.
اگر برخی از فقها به خاطر بعضی از ویژگی های زنانه (مانند زود تحت تأثیر قرار گرفتن و یا عاطفی بودن آنان) معتقدند که این مسئولیت نباید به زنان داده شود، به خاطر رعایت حق و شأن انسان هایی است که مورد قضاوت قرار می گیرند.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1391ساعت 11:58  توسط محمدعلی میرزاخانی اندریان  | 

قضاوت زن در حقوق ایران

برای شروع مطلبی را در باب قضات زن (از بخش اول, قضات دادگستری (باب مشاغل و سمت های قضائی و حقوقی)) بیان می دارم.

از بعد از انقلاب حضور قاضي خانم كه حق راي داشته باشد ممنوع شد .....قضات خانمي هم كه الان در دادگاها حضور دارند بيشتر به صورت مشاور هستن و نميتونن حكم صادر كنند......

قبل از انقلاب هم تنها قاضي خانم شيرين عبادي بودن......

در کشور های اروپایی همچون فرانسه که از سیستم قضایی فعال و پیشرفته بهره مندند زنان قاضی هستند ایا تا کنون فکر کرده اید که اگر وجود زن در سیستم قضایی انها خطری به همراه داشت و قاضی زن باعث منحل شدن این سیستم می گردید هرگز مسئولان چنین ریسکی نمی شدند و زن را وارد سیستم قضایی خود نمی کردند .

راه دوری نمی رویم، در ایران خودمان سرکار خانم شیرین عبادی حقوق دان ایرانی و قاضی سابق دادگاه به عنوان نخستین ایرانی مفتخر به دریافت جایزه نوبل می شوند ایشان سومین مسلمانی هستند که این جایزه با ارزش را دریافت کرده اند کمیته نوبل ایشان را فردی شجاع معرفی میکند که هرگز نسبت به تهدید جان خویش اعتنا نکرده است حال خود قضاوت کنید زنانی امثال خانم عبادی که در ایران زیاد یافت می شوند می توانند در تصمیم گیری ها به خود هراس راه دهند ؟ایا خانمی که باعث افتخار ما ایرانی ها است میتواند زحمات شبانه روزی قضات را به هدر دهد؟

در کشور بحرین خانم مونا الکواری را به عنوان قاضی زن قرار میدهند تا حرکتی باشد در جهت تصحیح طرز تفکر افراد.

تحقیقى درباره قضاوت زن و نظر مقدس اردبیلى:
یکى از مسائلى که بسیار مورد بحث واقع مى‏شود این است که: آیا زنان مى‏توانند متصدى امر قضا شوند؟ مشهور بین فقهاى شیعه و غیرشیعه این است که زنان حق قضاوت ندارند، بلکه ادعاى اجماع بر آن نیز شده است و گذشته از ادعاى اجماع، به بعضى از روایات نیز استناد کرده‏اند، مانند: معتبره ابن خدیجه سالم بن مکرم جمالى که مى‏گوید: ابو عبدالله جعفر بن محمد الصادق(ع) فرمودند: «ایاکم ان یحاکم بعضکم بعضا الى اهل الجور و لکن انظروا الى رجل منکم یعلم شیئا من قضایانا فاجعلوه بینکم فانى قد جعلته قاضیا فتحاکموا الیه.» مؤید این روایت روایت دیگرى است که صدوق از حماد بن عمر و انس بن محمد از پدرش از جعفر بن محمد از پدرانش نقل کرده است که پیامبر(ص) در وصیتى که به على(ع) داشتند چنین فرموده‏اند: «یا على لیس على المراة جمعة.»

تا آن که فرمود:«و لا تولى القضاء.» و روشن است که این دلیلها درخور خدشه و مناقشه‏اند، زیرا اجماع، اجماع تعبدى نیست و مستند بر روایت‏یاد شده است و دلالت آن بر جایز نبودن قضاى زن، از باب مفهوم لقب است و مفهوم لقب، حجت نیست. افزون بر این، این که قید رجل قید غالبى است و چنین قیدى مفهوم ندارد. و ذیل روایت صدوق، هر چند دلالت دارد که زن نمى‏تواند متولى امر قضاء شود، اما با توجه به نهى وارد در صدر آن، که در ارتباط با جمعه و جماعت است، نهى تنزیهى (کراهتى) است و باید براى حفظ وحدت سیاق، ذیل آن را نیز حمل بر نهى تنزیهى کنیم و دست کم، اگر نهى را در ذیل تنزیهى ندانیم باید آن را مجمل بدانیم و با این احتمال استدلال به آن صحیح نخواهد بود و نمى‏توان آن را دلیلى استوار بر بازداشتن زن از تصدى امر قضاء دانست. و بعضى از فقهاء به دلیل دیگرى بر بازداشتن زنان از تصدى امر قضا استدلال کرده‏اند و حاصل آن این است: «قضاوت، یک نوع ولایت و حکومت است و این ولایت و حکومت، احتیاج به دلیل دارد و دلیلى که براى آن وارد شده است، اختصاص به مرد دارد و شامل زن نمى‏گردد، بنا بر این، با شک در تحقق ولایت قضاء براى زن، باید به اصل نبود ولایت استناد کنیم و حکم به جایز نبودن قضاء، براى زن بدهیم.

به هر حال، با شک در تحقق ولایت قضاء براى زن، نمى‏توان چنین ولایتى را از براى او پذیرفت.» و این استدلال نیز مخدوش است، زیرا وقتى مى‏توان تمسک به چنین اصلى کرد که اطلاقات و عموماتى براى واجب بودن تصدى امر قضاء و حکم بین مردم نداشته باشیم و چون در مساله ما، آیات و روایاتى وجود دارد که به طور عام و مطلق دلالت بر واجب بودن حکم بما انزل الله دارند و یا دلالت مى‏کنند که قاضى باید به عدالت‏ حکم کند و یا به طور مطلق دلالت بر واجب بودن شنیدن دعوى مى‏کنند و در آنها هیچ گونه تقید و تخصصى وجود ندارد که چنین تکلیفى را به مردان اختصاص دهد، لازم است مخاطبان این آیات و روایات را زن و مرد مسلمان بدانیم و دلیلها را در برگیرنده آنان. پس همان گونه که دلیل «اقیموا الصلاة و آتوا الزکاة‏» و یا سائر خطابها شامل همه مکلفان، چه زن و چه مرد مى‏شوند، دلیلهاى یاد شده نیز، شامل هر دو گروه مى‏شوند و با وجود دلیلهاى یاد شده تمسک به اصل ثابت نبودن ولایت براى زن، صحیح نخواهد بود زیرا تمسک به اصل، وقتى درست است که دلیلى در مقابل آن وجود نداشته باشد، از این روى اصولیان در مباحث‏شک از اصول عملیه مى‏نویسند: «الاصل دلیل من حیث لا دلیل‏» اصل، در جایى دلیل است که دلیلى وجود نداشته باشد.

مرحوم مقدس اردبیلى هر چند قضاوت زن را به طور مطلق نپذیرفته است، اما در عبارتى که در مجمع الفائدة و البرهان آورده قضاوت او را در بعضى از موارد قبول کرده ‏است و عبارت ‏وى، در شرح‏ارشاد، ذیل قول ‏علامه که مى‏نویسد«والذکورة‏» چنین است : «فذلک ظاهر فیما لم‏یجز فیه للمراة امر و اما فى غیر ذلک فلم ‏نعلم له دلیلاً واضحاً، نعم ذلک هو المشهور فلو کان اجماعاً فلا بحث و الا فالمنع بالکلیة محل بحث اذ لا محذور فى حکمها بشهادة النساء مع سماع شهادتهن بین المراتین مثلاً بشى‏ء مع اتصافها بشرائط الحکم.»

از این عبارت استفاده مى‏شود که مرحوم اردبیلى، باشهادت زنان قضاى زن را بین زنان جایز شمرده است. تقیید یاد شده از نظر ما درست نیست و چنانکه گفته شد، زن مى‏تواند مانند مرد اگر شرایطلازم را داشته‏باشد، قضاوت کند، چنانکه شیخ ‏انصارى‏ در کتاب قضاء مى‏نویسد: «و اما طهارة المولد و الذکورة فقد ادعى غیر واحد عدم الخلاف فى اعتبارهما و لولا هما قوی المصیر الى عدم الاول مع فرض استجماع سائر الشرائط بل الى عدم اعتبار الثانى و ان اشتمل بعض الروایات على ذکر الرجل لامکان حمله على الورود مورد الخلاف فلایخصص به العمومات‏». از این عبارت استفاده مى‏شود مهم‏ترین دلیل بر اعتبار مرد بودن قاضى، اجماع است و اجماع چنانکه گفته شد، اجماع تعبدى نیست، بلکه اجماع مدرکى است و اجماع مدرکى، معتبر نیست، بلکه لازم است مدرک اجماع مورد توجه قرار گیرد و چنانکه گفته شد، مهم‏ترین مدرک آن، روایت ابى خدیجه است و دلالت آن بر اعتبار نداشتن قضاى زن، بسیار سست است. افزون بر این، اصل حجت بودن اجماع، چنانکه در جاى خود تحقیق شده است، محل تامل و مناقشه است، زیرا دلیلى بر حجت بودن آن جز گمان به کاشف بودن آن از قول معصوم(ع) وجود ندارد و اعتبار چنین گمانى در زمان غیبت، که ما از برکات امام غائب، عجل الله تعالى له الفرج، محروم هستیم و حکمت الهى بر آن قرار گرفته است که براى گرفتن احکام به آن حضرت دسترسى نداشته باشیم، بسیار دشوار است. والله تعالى هو العالم باحکامه.

ینکه صرفا مشهور در فقه را دلیل بر عدم امکان قضاوت زنان بیاوریم منطقی نیست، چون باید درمورد ممنوعیت امری در فقه ابتدا به قرآن مراجعه کرد و دید آیا قرآن صراحتا آن امر را ممنوع کرده یا خیر . من به خاطر نمی آورم هیچ گاه قرآن متعرض این موضوع شده باشد . در ضمن اصل در شریعت اسلام بر حلال بودن همه چیز و جواز انجام تمام کارهاست مگر اینکه قرآن صراحتا آن امر را ممنوع کرده باشد (قل هلم شهداء کم الذین یشهدون ان ا... حرم هذا فان شهدوا فلا تشهد معهم آیه ی 150 سوره ی انعام ). نکته ی مهم تر اینجاست که خداوند حساسیت بسیاری در مورد تحریم حلال نشان داده ( یا ایها النبی لم تحرم ما احل ا... لک آیه ی 1 سوره ی تحریم / یا ایها الذین آمنوا لاتحرموا طیبات ما احل ا... لکم آیه ی 87 سوره ی مائده ) ولی این حساسیت ـ با این شدت ـ هیچ گاه در مورد حلال کردن حرام نشان داده نشده زیرا هرچند تحلیل حرام امری نادرست است ولی خطری به مراتب کمتر از تحریم حلال دارد ( همانند مجازات کردن بیگناه و مجازات نکردن گناهکار که اولی آزاردهنده تر از دومی است).

حال که قرآن این امر را ممنوع نکرده عقل هم که از دیگر منابع فقه اسلامی است آن را منع نمی کند ، دیگر مجالی برای توسل به سنت، روایت و مشهور در فقه نمی رسد چون این دو در استنباط احکام مقامی همانند مقام آراء وحدت رویه و نظریات مشورتی در حقوق امروز دارند و همانطور این دو هیچ گاه نه می توانند بر خلاف قوانین باشند و نه می توانند در مورد عملی جرم انگاری کنند و تنها برای توضیح و رفع تعارض بکار می آیند سنت و اجماع ـ همان مشهور ـ هم برای همین امر بکار می روند و توان این را ندارند که حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال کنند .

در ضمن بحث احساساتی بودن زنان هم چندان درست نیست چون مطابق ق.ا. قاضی باید آرائش را منطبق با مواد قانونی صادر کند . قاضی بر اساس قلبش قضاوت نمی کند بلکه بر اساس قوانین این عمل را انجام می دهد . هیچ قاضی ای نمی تواند بدون استناد به قانون، حکمی ـ چه در پرونده های حقوقی و چه در پرونده های کیفری ـ صادر کند ( آیا می توانید به حکمی اشاره کنید که قاضی در آن به این امر استناد کرده باشد که چون دلم نیامد او را محکوم و مجازات نمی کنم ). اینگونه هم نیست که زنان توانایی صدور حکم قاطع را ندارند زیرا اولا با یک تحقیق بسیار ساده از زنان تمام جهان می توان فهمید که این امر مصداق ندارد، این امر را زنان سیاستمدار جهان تایید می کنند که نه تنها در مورد زندگی چند انسان و یا حتی افراد یک کشور که گاهی حتی برای سرنوشت یک جهان تصمیم می گیرند و درثانی تمامی مردان قاطع در تصمیم گیری توسط همین زنان سست نظر تربیت شده اند چطور مردی در تصمیم گیری قاطع است در حالی که کسی که او را تربیت کرده اساسا این توانایی را نداشته است .

قضاوت زن؛ حكم شرعي يا حق قانوني؟ / محمد غفراني

نقد يك نظريه:
دربارة قضاوت زن و قاضي شدن او، بين صاحبان نظر اختلاف است. برخي بر آن باورند كه زن همپاي مرد مي‌تواند بر مسند قضاوت نشسته و حكم براند.[1] در مقابل جمع زيادي از صاحبان انديشه اسلامي معتقدند كه زن نمي‌تواند بر كرسي قضاء بنشيند و حكم او نافذ نيست.[2] هر دو گروه بر مدعاي خود ادله دارند.[3] اما كدام آن صواب و به واقعيت نزديك‌تر است و قضاوت منصفانه و عادلانه چيست، نياز به بحث و بررسي و تحقيق دارد. پاسخ بدين سؤالات نه با غوغا و اغواء سازگار است و نه با مظلوم نمايي و تحريف كه در مباحث علمي، مهم كشف حقيقت و شناخت سره از ناسره است. اين روش هم لايق مقام و شأن جايگاه انديشه‌مداران است و هم موجب متقاعد شدن بخش مهمي از افراد جامعه ـ كه مدام به گوششان نجوا مي‌شود كه حق زنان پايمال مي‌شود ـ است. قبل از داوري بين اين دو انديشه (زن نمي‌‌‌تواند قاضي شود ـ زن مي‌تواند قاضي شود) سؤالي مطرح است كه اصولاً قضاوت كردن و صدور حكم براي ديگران، حكمي از احكام شرعي است يا يك حق قانوني مانند ساير حقوق بشر است كه در بدو تولد براي انسان ايجاد مي‌شود؟ مسلماً دخالت در امور ديگران به هر شكلي كه باشد مجاز نيست زيرا خداوند انسانها را آزاد آفريده است آيه شريفه «ليس الحكم الا لله تعالي» مؤيد اين معنا است كه حكم راندن صرفاً براي خداوند است و ساير افراد نسبت به آن اختيار ندارند. از طرفي هيچ كس ادعا نكرده است كه مسند قضاوت و قاضي شدن مانند ساير امور (حق حيات، حق حريّت و ساير حقوق شرعي «نفقه») جزو حقوق انساني است به اين صورت كه جميع آحاد از زن و مرد گرفته تا كودك... مي‌توانند از آن بهرمند شوند. طبق آيات قرآن اين منصب پس از خداوند به انبياء گرامي اعطاء شده است و آن‌را يكي از شروط رهبري قلمداد كرده است.

... يا داود ... فاحكم بين‌الناس. مي‌رساند كه اين مهم از طرف خداوند به انبياء منتقل شده است وانبياء مي‌توانند از قضاوت براي فصل خصومت و رفع نزاع بين مردم استفاده كنند. اما ساير مردم چنين مجوزي را از طرف خداوند نداشتند. حتي فاطمه زهراء(س) كه جزو معصومين عليهم‌السلام است. نيز اين مسند را در زمان پدر و مدت كوتاه بعد از آن نداشتند. و پس از انبياء اين منصب به ائمه (ع) واگذار شده است. آنچه لازم به ذكر است شيوه انتقال اين حكم شرعي از زمان امام عصر(عج) به علماء است. مي‌دانيم كه در عصر غيبت، اين تنها شيعه است كه به حضرتش اين اعتقاد را دارد كه وي، افرادي را به عنوان نوّاب معين كرده است. بنابراين سير انتقال صدور حكم از خداوند تا نوّاب امام عصر (عج) هيچ گونه حقي را براي كسي ايجاد نكرده است. و علماء ما طبق اين نظر كه از شئونات امام (ع) و يا نبي(ص) فصل خصومت و ... است، لذا آنرا به جاي ديگر تعميم نداده‌اند.[4] اگر ما بپذيريم كه امور بشر تماماً به دست خداوند و توسط خلفاء او انجام مي‌گيرد كه در اصطلاح، توقيفي، است نظير اين سؤالات كه چرا فلان امر به يكي واگذار شده و به ديگري واگذار نشده، به راحتي قابل پاسخگويي است. به نظر مي‌رسد كه براي پاسخ به اين سؤال ـ بعد از فرض حكم بودن قضاوت كه چرا زنان از قضاوت منع شده‌اند؟ چنين گفت: منع قضاوت صرفاً اختصاص به زنان ندارند. در بدو امر هر دو، زن و مرد، از اين منع بطور يكسان برخوردار بودند. منتهي انبياء و ائمه(ع) موظف به اجراء حدود، فصل خصومت، اعطاء حقوق مظلوم و ... شدند و زنان آن عصر، به اين مهم امر نشدند. و با حديث شريف امام عصر(ع) و نامه‌هايي كه براي نواب خود نوشتند[5] كه وظيفه زمان غيبت خود را معين كردند اين مهم به دوش فقهاء نهاده شد. بنابراين قضاوت كردن به عنوان يك حكم شرعي مختص به بخش خاصي از مردان شد نه تمام آن، پس قضاوت كردن ساير مردان منع نشده بلكه، مجوز قضاوت كردن براي آنان صادر نشده است. و فرق است بين منع و جواز. اين مسأله شبيه اموري است كه به مردان واگذار شده و به ديگران اعطاء نشده است، به عنوان نمونه، نفقه، يك حكم شرعي براي مردان است و يك حقي براي زنان، ايجاد كرده است در مقابل تمكين زن، حكم شرعي بر آنان است و يك حقي بر مردان است. هم چنين حضانت فرزندان، طلاق، رفتن به جهاد، از اموري است كه به عنوان يك حكم شرعي به دوش مردان است و زنان به اين امور، امر نشده‌اند. چگونه است كه عبادت در ايام خاصي از زنان برداشته شده و از آنان نخواسته‌اند، به نظر مي‌رسد كه قضاوت كردن نيز از اين قبيل باشد و به زنان چنين امري و حكمي واگذار نشده است نه اينكه حقي از آنان ضايع شده باشد. مسلمان واقعي كسي است كه به آنچه خداوند فرستاده است بدون كمترين دست‌كاري و يا اشكال تراشي گردن نهد و عمل كند واجبات قرآن همين را مي‌گويد كه مؤمن، بايد تسليم محض احكام الهي باشد. امام باقر(ع) مي‌فرمايد كه علي (ع) به قنبر (غلام حضرت) دستور داد كه حدّ را بر شخصي اجراء كنند، قنبر اشتباهي سه تازيانه بيشتر زد، حضرت علي (ع) غلامش را ( به واسطه اين اضافه زدن) سه تازيانه زد.[6] در حديث ديگري است كه پيامبر(ص) به كسي كه مجري حدّ بود و كمتر از حد زده بود علت را شنيد كه به خاطر رحمت و شفقت كمتر زدم فرمودند: آيا تو نسبت به آنان مهربان‌تر از من هستي؟ و كسي را كه بيشتر حدّ زده بود سؤال شد كه چرا بيشتر زدي گفت تا اينكه ديگر معصيت ترا نكنند. جمله‌اي در حديث است كه نشان مي‌دهد هر دو طايفه به دوزخ خواهند رفت.[7] احكام شرعي تماماً حدود الهي است و تعدي از آن ظلم به اسلام و احكام نوراني آن است. قانونگذار در هنگام وضع قانون، جوانب مختلف را مي‌سنجد و جعل قانون مي‌كند. واگذاري و اعطاء مسؤوليت به اقشار مختلف از سوي خداوند به عنوان ملاك ارزش گذاري نيست. ملاك ارزش گذاري و تعيين مصداق در شريعت، طبق آيات نوراني قرآن، تقوي است.[8] و رسيدن به مقام قرب الهي كه از مسير تقوي است براي زن و مرد يكسان است. و چه ارزشي بالاتر از تسليم شدن در برابر فرمان خداوند است؟ دين اسلام در تمامي اعصار و دوره‌ها جوابگوي نياز بشر است و زمان و مكان در شيوه استنباط و ... مؤثر است اما آيا اين به معناي دستكاري در پيكرة دين است؟[9] احكام مشترك بين طبيعت انسان كه جنسيت در آن تأثير ندارد در قرآن و احاديث بيان شده است و آن رسيدن به مقام قرب و ذكر خداوند است. بالندگي و شكوفايي زن و مرد يكسان است اما اين بدان معنا نيست كه اين دو مي‌توانند بر جاي ديگري بنشينند. بلكه آنچه هست نظام تقسيم‌بندي در كنار اين احكام مشترك است. گرچه امروزي‌ها براي برخي احكام به شواهدي دست يافته‌اند كه به فلسفه يا حكمت آن تعبير مي‌شود اما اگر هيچ كدام نباشد باز هم بايد گفت فلسفه باقي و نيز بدعت در دين ظلم به دين است و آيا كسي مي‌پذيرد كه به دين ظلم شود به توهم و آنكه رفع ظلم و ... از قشر زنان شود؟ به هر حال اگر جايي مطرح شد كه چرا زن در نظام قضائي (اجتهادي) اسلام نمي‌تواند قضاوت كند به نكات زير توجه شده است:
1) آيه 105 سوره نساء، و احاديث وارده درخصوص صفات قاضي و نامة نام عصر(ع) كه به صحيحه ابي خديجه معروف است همگي لفظ رجل را نشانه رفته است و سخني از قضاوت زن در بين نبوده است. واگذاري و به عهده گذاشتن نياز به تصريح دارد. لفظ رجل با توجه به متفاهم عرفي ظهور در مردان دارد و اگر قانونگذار جنسيت را مدّ نظر نداشته، مي‌بايست به طريقي ابراز كند. قضاوت كردن حكمي از احكام شرع است مجري آن كه در نظر قانونگذار معين است. آن را بدون هيچ گونه ابهام بايد به مكلفين برساند. لذا نمي‌توان از الفاظ ضيق استفاده عموم كرد. اگر در ادّله الفاظي چون مسلمان، انسان، مي‌بود قطعاً، جنسيت مطرح نبود. از طرفي شواهد تاريخي گواه است كه تمام قضات منصوب از جانب خداوند (بدون واسطه و با واسطه) همگي از مردان بوده است و حتي به عنوان نمونه يك نفر از زنان را نداريم. همين سيره مستمره و نيز شواهد لفظي گواه است كه در نظر شارع‌، قضاوت زن مدّ نظر نبوده است به همين دليل لفظ رجل انصراف از زن دارد. اين شبيه ولايت اب و جد است كه انحصار در اب و جد پدري دارد و حال آنكه اصطلاحاً اب و جد اطلاق دارد و شامل اب و جد مادري نيز هست و در شريعت در اين باب گفته‌اند كه اين ولايت از اب و جد مادري انصراف دارد و فقط منحصر در ولايت اب و جد پدري است.

2) ادله‌اي كه ناظر به مبحث قضاوت است انصراف از زنان دارد و از ابتداء شامل آنان نمي‌شود و فهم عرفي عصر صدور ادله ما را بر اين استنباط ياري مي‌كند.[10] زيرا قضاوت كردن ولايت شرعي است و اين ولايت نياز به نصب دارد و در اين جا دليلي بر نصب ولايي زنان در باب قضاوت نداريم.

3) حديث نبوي خطاب به علي (ع): لاتولي المراءة القضاء (زن قضاوت نمي‌كند و عهده‌دار چنين مسند و منصبي نخواهد بود)

4) نظام تقسيم بندي اسلام در خصوص وظايف زن و مرد، بدين صورت كه بخشي از امور را از ابتدا از زنان نخواسته است. چون جهاد، نفقه، طلاق، قضاوت كردن ... تلاش زنان در جامعه اسلامي براي رسيدن به مدارج عالي علمي امري كاملاً پذيرفته شده است. در زمان پيامبر(ص) جمعي از زنان در روزي خاص خدمت پيامبر مي‌آمدند و آنچه پيامبر(ص) مي‌دانست تا به زنان ياد مي‌داد. امروزه زنان ما با رعايت شئونات اسلامي، و رعايت دقيق حجاب توانسته‌اند در مراكز علمي، به خوبي بدرخشند و نيز در حوزه‌هاي علميّه تا رتبه اجتهاد پيش رفته‌اند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مجمع الفائده و البرهان في شرح ارشاد الاذهان، ج12، ص15، (محقق اردبيلي).
وي در پاره‌اي از احكام زن ـ نه تمام آن ـ مي‌فرمايد: ... اذ لا محذور في حكمها بشهاده النساء ... .
[2] . جمع كثيري از فقها قديم و در حال حاضر از جمله: آيه‌ا... صافي گلپايگاني، مقام معظم رهبري، آيه‌ا... بهجت، آيه‌ا... فاضل لنكراني، آيه‌ا... خويي: بلاخلاف و لا اشكال ـ (مباني تكمله المنهاج، ص13).
[3] . برخي به اجماع تمسك كرده‌اند و برخي نيز براي ادله خود الفاظ را حمل بر ديگري كرده‌اند.
[4] . شهيد اول در تعريف قضاوت مي‌گويد: هو ولايه الشرعيه علي الحكم في المصالح العامه من قبل الامام ـ الدروس الشرعيه في فقه الاماميه، ج2، ص65
[5] . صحيحه ابي حديجه( سالم بن مكرم جمال) ... لكن انظروا إلي رجل منكم، يعلم شيئا من قضايا فاجعلوه بينكم، قد جعلته قاضيا ...
اجعلوا بينكم رجلاً عرف حلالنا و حرامنا ... قاضيا ... .
[6] . ري شهري، محمد، ميزان الحكمه، حديث 3437، ص557.
[7] . همان، حديث 3439.
[8] . إن اكرمكم عندا... اتقيكم.
[9] . اشاره به پاره‌اي از اظهار نظرات از جمله سخنراني آقاي موسوي بجنوردي در دانشگاه اصفهان.
[10] . وسايل، ج18، ص6، حديث2، صفات قاضي.
اما بايد توجه داشت كه رسيدن به مقام والاي علمي و بدست آوردن منصب قضاوت و فتوا، دو مقوله كاملاً از هم جداست. عدم واگذاري منصب افتاء و قضاوت به زنان هيچ ارتباطي با جنسيت آنان ندارند. بلكه بايد ديد كه توقع اسلام از زنان در نظام هستي چيست؟ مهم انجام وظيفه است.[1]
5) در صورتي كه ادله لفظي نداشته باشيم و يا مردود باشد، اصل عملي اقتضاء مي‌كند كه قضاوت هيچ كس ناقد نباشد زيرا قضاوت از واجبات شرعي است.[2] و مقتضاي اصل (وضعاً) عدم نفوذ حكم افراد است. اهليت قضاوت نياز به دليل دارد. اگر شك كنيم كه آيا حكم زن در قضاوت نافذ است يا نه، اصل، عدم نفوذ قضاوت است. گر چه از لحاظ تكليفي حرام نيست اما آنچه در قضاوت لازم است، نفوذ حكم است كه اينرا زنان ندارند.[3]
6) در نتيجه آن چه در بحث قضاوت زنان مطرح است عدم مشروعيت آن است نه ممنوعيت و درست است كه ركن قضاوت، ايجاد عدالت است و جنسيت در آن مطرح نيست اما ايجاد عدالت منحصر در قضاوت، نيست بلكه زنان مي‌توانند از طرق ديگري اين مهم را انجام دهند بدون آنكه اقدام به كاري شود كه مستلزم دست بردن در دين شود.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ميزان الحكمه، حديث 18633(حرف ميم) به نقل از ترغيب و ترهيب.
[2] . القضاء من فروض الكنايه، ملا محسن فيض كاشاني، ص245، مفاتيح الشرايع، ج3، نشر مجمع ذخائر الاسلاميه، قم، تاريخ چاپ 1401 هـ.ق.
[3] . عراقي، آقا ضياءالدين ـ كتاب القضاء ـ شرح تبصره المتعلمين با تحقيق آيت‌ا... محمد هادي معرفت، ص9


+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1391ساعت 11:55  توسط محمدعلی میرزاخانی اندریان  |